مقدمه
مفاهيم واقعاً جالب جهان ما اين عادت غريب را دارند كه اغلب از مهار تلاشهاي مصممانه ما براي اين كه آنها را به صورت دقيق تعريف كرده يا محدود سازيم، ميگريزند. معناي آنها همچنان چند پهلو، مبهم، و فراتر از همه بيثبات و باز باقي ميماند. به اين صورت كه بحث و عدم توافق، تغييرات عمده در صورتبندي و تعريف مجدد و معرفي نمونهها و مثالهاي مفهومي جديد در مورد آنها همچنان ادامه پيدا ميكند. يكي از مفاهيمي كه مشكلات فوق در مورد آن مصداق دارد، "شناخت"[1] است (فلاول[2]، 1985؛ ترجمه ماهر، 1377).

شناخت
روانشناسي شناختي معاصر كه بر تعامل توابع شناختي و نقش معنيداري در يادگيري تاكيد بسيار دارد، مقوله نسبتاً جديدي در روانشناسي است. ريشههاي روانشناسي شناختي را ميتوان در نوشتههاي آزوبل[3]، برونر[4]، و كتاب پر نفوذ اولريك نيسر[5] به نام روانشناسي شناختي دنبال كرد. در عين حال، روانشناسي شناختي امروز، ريشههاي عميقي در تاريخ گذشته دارد كه به آغاز پيدايش علم روانشناسي باز ميگردد (گلاور[6]، رونينگ[7] و برونينگ[8]، 1990).
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد