یکی از نامدارترین متفکران قرن نوزده میلادی، ویلهلم فریدریش هگل (۱۷۷۰ ـ ۱۸۳۱) است. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل در اشتوتگارت – آلمان در ۱۷۷۰ به دنیا آمد. در این مطلب قصد داریم نگاهی مختصر به فلسفه هگل داشته باشیم و پنج مورد از مفاهیم مطرح شده در فلسفه او را مرور کنیم. این مطلب برای افراد عادی و کسانی که از فلسفه سررشتهای ندارد آماده شده است. وی در شهر اشتوتگارت (در آلمان) در خانوادهای از طبقهی متوسط و دیندار به دنیا آمد. همچون شلینگ فارغ التحصیل رشتهی الاهیات از دانشگاه ینا بود و همچون او از شغل معلمی سرخانه شروع کرد و به استادی در دانشگاه راه برد. جوانی خود را با تفکرات پر شور در حمایت از انقلاب فرانسه و نیز دوستی با هولدرلین و شلینگ گذراند. هگل در کتاب «پدیدارشناسی جان»، میگوید: “اندیشهها هنگامی سیال میشوند که اندیشه، (این دادهشدگی درونی)، خود را چون برآیند بازبشناسد،… نه با کنارهگیری و گوشهگزینی، بل با فروگذاریِ ثباتِ نهادگی خود،…؛ از راه این حرکت است که اندیشههای محض تبدیل به مفاهیم ( Begriff) میشوند و … تنها در همین حالت است که همانی که هستند که در حقیقت هستند؛ حرکتهای خودفرمان؛ … “(هگل، پدیدارشناسی، ص ۸۷).

ویلهلم فریدریش هگل در اندیشه ماجراجو و در ظاهر محترم و سنتی بود که همین موضوع باعث غرور او بود. او از پلکان ترقی دانشگاهی بالا رفت و به حد اعلی رسید به طوری که در ۶۰ سالگی رییس دانشگاه برلین شد و سال بعد از آن از دنیا رفت.


وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد