فراتاک براین باور است که آگاهی شما درباره آنچه قرار است به کمک شما بیاید تاثیر به سزایی در روند درمان خواهد داشت. قطعا بارها واژه ی روانکاوی را شنیده اید اما شاید معنی، کاربرد و تفاوت آن با سایر رویکردهای روان شناسی را ندانید. این مقاله به شما کمک خواهد کرد که تا حدی با این شاخه از علم روان شناسی آشنا شده و کارآیی یا عدم تناسب آن برای مشکلات تان را ارزیابی کنید.
علم روانکاوی که توسط زیگموند فروید در دهه ی ۱۸۹۰ بنیان گذاشته شد را این گونه تعریف کرده اند: «روانکاوی شاخهای از روانشناسی است که به مطالعهی علمی رفتار و فرآیندهای روانی انسان میپردازد و در این راه از بررسی و تحلیل عمیق ناخودآگاه انسان کمک میگیرد». برخی افراد معتقد بودند که روانکاوی پایه و اساس علمی ندارد و علت این انتقاد را این گونه بیان می کردند که روانکاوی با هیچ روش آزمایشگاهی قابل سنجش و ارزیابی نیست. اما از آنجایی که روانکاوی و روانشناسی بخشی از علوم انسانی است، روش علمی برای سنجش و ارزیابی تجارب انسانی قابل استنباط نیست. چرا که شرایط زندگی و تجربه شخصی از هر فرد به فرد دیگر متفاوت و برای هر شخصی منحصر به فرد است و قابل تعمیم نیست، لذا نمی توان در روانکاوی سخن از علم و فرمولی برای تمامی تجارب مشابه گفت. حتی در شرایط یکسان و مشکل مشابه به علت تفاوتهای فردی، تجربه افراد از آن اتفاق، متفاوت است. روانکاوی یکی از موثرترین روشهای درمان است که احتمال بازگشت و عود را به حداقل ممکن میرساند؛ و این یکی از مزایای مهم آن نسبت به دیگر روشهای درمانی است.
روانکاوی به تحلیل عمیق از زندگی فرد و گذشته میپردازد و تمرکز خود را روی گذشته ی فرد به ویژه کودکی میگذارد اما از مشکلات زمان حال فرد چشمپوشی نمیکند. روانکاوی مشکلات کنونی فرد را با پرداختن به حل ریشه ی مشکلات برطرف می کند. در درمان روانکاوانه، ابتدا به بررسی و حل مشکلات «اینجا و اکنون» پرداخته می شود ولی برای دستیابی به ریشه ی مشکلات فرد، در گذشته و شاید کودکی آن را جستوجو می کند.
روند درمان در روانکاوی طولانی است چون هدف آن درمان اختلالات روانشناختی و جلوگیری از بازگشت دوباره ی آنها است و شناسایی دقیق اختلال فرد و درک و تحلیل عمیق از شخصیت و مشکلات فرد، امری زمان بر است. روش روانکاوی، حل ریشه ی مشکلات در گذشته ی فرد است که گاهی مربوط به دوران کودکی یا نوجوانی میشود. باید در نظر داشته باشیم که مشکلات فرد یک روزه و یک ساله شکل نگرفته است که بتوان آن را در چند جلسه برطرف کرد بلکه این مشکلات در طی سالیان متمادی روی هم انباشته شده و فرد را دچار اختلال روانی کرده است پس درمان به این روش مدت زمان بیشتری نیاز دارد. از این رو اگر کسی به دنبال درمان کوتاه مدت می باشد، روانکاوی برای وی توصیه نمی شود.
عوامل گوناگون در کودکی، نوجوانی و جوانی میتوانند زمینهساز بروز اختلال روانشناختی در فرد شوند. تجارب تلخ زندگی، شکستها و ناکامیها، روابط کودک با والدین و سایر اعضای خانواده، مشکلات و تعارضهای میان والدین و فرزند در کودکی، سرکوبهای اجتماعی توسط والدین یا اطرافیان، مشکلات اجتماعی، ارتباطی، همه و همه در بروز اختلال روانشناختی نقش دارند. پس وظیفه ی روانکاو این است که نگاهی همه جانبه و عمیق به مشکلات فرد در زمینههای گوناگون داشته باشد و هرگز خود را محدود به یک موضوع مثلا نقش والدین در زندگی فرد نکند.
زیگموند فروید بر این باور بود که به کمک هیپنوتیزم میتوان به ناخودآگاه و ناهشیار فرد دسترسی و مشکلات فرد را ریشهیابی کرد، لذا در آغاز از هیبنوتیزم در روش خود استفاده میکرد. گرچه او باور داشت که هر کسی را نمیتوان هیپنوتیزم کرد و سطح هیپنوتیزم شدن افراد نیز یکسان نیست و همچنین اثرات هیپنوتیزم را ناپایدار و محدود به زمانی کوتاه میدانست. وی بعدها روش تداعی آزاد را جایگزین هیپنوتیزم کرد. تداعی آزاد در حال حاضر یکی از اصلیترین راهکارهای روانکاوی است.
به باور برخی از متخصصان، روانکاوی دانشی جدا از روانشناسی است. آنها بر این باورند که روانکاوی دانشی مستقل و فراتر از روانشناسی است که در زمینه ی درمان اختلالات روانشناختی کاربرد دارد. اما این صحیح نیست. فروید که خود بنیانگذار روانکاوی است، از این دانش به عنوان شاخهای از روانشناسی یاد میکند. او در مصاحبه ایی با رادیو بی بی سی در ۷ دسامبر ۱۹۳۸ می گوید من تحت تاثیر یک دوست قدیمی و با تلاشهای خودم، برخی از نکات تازه و مهم را درباره ی ناخودآگاه در زندگی روانی، نقش امیال غریزی و … کشف کردم. از این یافتهها، دانش تازه ی روانکاوی، که بخشی از روانشناسی و شیوهای تازه برای درمان مشکلات روانی است، رشد کرد. این مصاحبه در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ پس از فوت فروید از رادیو بی بی سی پخش شد.
در پاسخ به این سوال که آیا روانکاوی برای کودکان هم مؤثر است، باید گفت: «بله، اما همانند سایر رویکردهای درمانی، روند انجام مشاوره و رواندرمانی کودک و بزرگسال متفاوت است». در روانکاوی کودکان باید از بازی، نقاشی و تخیل استفاده کرد تا بتوان به مشکلات کودک دست پیدا کرد. چراکه کودکان به اندازه ی بزرگسالان در بیان افکار و خاطرات به صورت کلامی مهارت ندارند. در واقع روانکاوی یکی از روشهای سودمند و مناسب برای کودکان و نوجوانان است و تنها محدود به درمان بزرگسالان نمیشود
خالی از لطف نیست حال که به بررسی روانکاوی پرداختیم اشاره کوتاهی به چگونگی ایجاد آن کنیم. زیگموند فروید میگوید: «من هزینه ی سنگینی برای این آرزوی پیروزی کوچک پرداخت کردم. مردم حقایق من را باور نمیکردند و نظریههای من را ناراحتکننده میدانستند. مخالفت شدید و بیرحمانه بود. در پایان من توانستم چشمها را باز کنم و انجمن روانکاوی جهانی را بنیانگذاری کنم. اما کشمکش هنوز به پایان نرسیده است» .پس از فروید نیز روانکاوان بزرگی به نظریهپردازی در این زمینه پرداختند. و برخی از آنان نیز راه خود را از روانکاوی جدا کردند و رویکردهای مستقلی را در روانشناسی پدید آوردند. فروید در مقاله ی توضیحات، کاربردها و راهکارها که سال ۱۹۳۳ نگاشت، میگوید: «تقریباً ویژگی جهانشمول همه ی «جنبشهای جدایی طلبانه» این است که هر یک جزئی از گنجینه ی موضوعات روانکاوی را برمیدارد و خود را بر اساس این قاپیدن مستقل مینماید». البته نظریهپردازان و پژوهشگران روانکاوی کماکان نیز در حال کار روی این رویکرد روانشناسی هستند. فروید هم بر این باور بود که راه روانکاوی ادامه خواهد داشت. او بر این باور بود که این نبرد پس از او نیز ادامه خواهد داشت.
نظریه سیستماتیک فروید
فروید با ارایه رویکردی سیستماتیک نشان داد که چگونه زندگی روانی ما به طور ناهشیار بر دیدگاه ما از جهان تاثیر می گذارد. در این نظریه سیستماتیک کارکردهای ذهن به سه بخش تقسیم می شود: 1. ایگو (که توسط “اصل واقعیت” اداره می شود) 2. سوپرایگو (وجدان، تعهد گاهی اوقات بسیار سفت و سخت به قوانین جامعه) 3. نهاد (میل به لذت، زودتر از دیرتر)؛ نهاد منبع انرژی بوده و این انرژی معمولا با اصطلاح لیبیدو شناخته می شود. تمایل به ارضای فوری نیازها از نهاد می آید و کاملاً «خودخواه» است و بر اساس به اصطلاح «امیال حیوانی» عمل می کند. دانشمندان علوم اعصاب معاصر ممکن است مکان نهاد را در مغز در بخش آمیگدال بیابند. کارکرد ایگو در علوم اعصاب با قشر جلوی مغز نسبتا سازگار است. در واقع ایگو با اصلاح نهاد و سوپرایگو به مدیریت تعارض و خطر می پردازد. سوپرایگو نیز با درونی سازی ارزش ها و هنجارها نمایان می شود. فروید معتقد بود که بیشتر اختلالات روانی (به عنوان مثال، افسردگی) به دلیل تأثیر احساساتی است که تحت کنترل ما نبوده اند. افزایش آگاهی از طریق روانکاوی می تواند به فرد کمک کند تا کمتر به خودش آسیب بزند و ظرفیت تحمل تجارب عاطفی در او افزایش یابد. رشد روانی نیازمند پذیرش خود می باشد و پذیرش خود زمانی رخ می دهد که ما از تلاش برای تبدیل خود یا دیگران به شخصی که آرزو می کنیم باشند، دست می کشیم.
طبق استدلال فروید اضطراب زمانی ایجاد می شود که میل یا خواسته ای درون نهاد شکل می گیرد. در این زمان اضطراب به عنوان یک هشدار عمل می کند و باعث می شود که ایگو سرکوب را همراه با طیف وسیعی از دفاع های دیگر (کناره گیری، انکار، فرافکنی) بسیج کند تا جلوی آرزوی اضطراب آور را بگیرد یا آن را پنهان کند.
ردپای مکانیزم های دفاعی در تجربه اعتیاد
اضطراب در مقابله با رویدادهای خارجی (تروما) می تواند منجر به احساس درماندگی و ناتوانی شود. بیمارانی که توانایی مقابله با حالات منفی را ندارند، در تلاشی برای اجتناب از این احساسات منفی، دفاعی قدرتمند و گاه غیرقابل تحمل ایجاد می کنند. فردی که از دفاع استفاده می کند به طور کلی سعی در مدیریت اضطراب و حفظ عزت نفس دارد. به عنوان مثال، الکلیها اصرار دارند که مشکل نوشیدن ندارند. دور نگه داشتن احساسات غیرقابل قبول از آگاهی منجر به ایجاد “خود کاذب” می شود. و این حفاظت از خود به قیمت جلوگیری از افزایش ظرفیت افراد تمام می شود.
اعتیاد به عنوان یک استراتژی دفاعی برای جلوگیری از احساس درماندگی یا ناتوانی توصیف میشود. سوء مصرف مواد، تلاشی بیهوده و بدون موفقیت برای جبران پوچی درونی است. فرد مصرف کننده سعی میکند از طریق رفتار اعتیادآور حالتهای ذهنی دردناک مثل عزت نفس پایین، شک و اضطراب را جبران کند. دنیای واقعی برای بیماران مبتلا به اعتیاد جایی است که فرد احساس می کند در آن بی فایده است و کنترلی روی محیط ندارد، بنابراین با مصرف مواد دنیایی خیالی میسازد که در آن کنترل کامل دارد. استفاده از مواد مخدر باعث ایجاد احساس پذیرش و اعتماد به نفس موقت میشود و به مرور استفاده مکرر از مواد و داروها برای به دست آوردن تسکین به یک روش زندگی و در طولانی مدت به یک هدف تبدیل می گردد.
حیطه اعتیاد یکی از مباحثی است که امروزه جوامع با آن دست به گریبان هستند، روانشناسان و روانکاوان نیز جزو کسانی هستند که به نوعی در خط مقدم مبارزه با اعتیاد قرار دارند. فروید یکی از روانکاوان مطرح تاریخ است که با نظریات منحصر به فرد خود جهان را متحول کرد. در این مقاله سعی داریم نظریه فروید درباره اعتیاد را مورد بررسی قرار بدهیم. پس تا انتها با ما همراه باشید و در آخر نظر خود را با ما به اشتراک بگذارید. دیدگاه روانکاوی بیان میکند که اعتیاد اساساً یک اختلال خودتنظیمی است. به عنوان مثال، افرادی که سابقه قرار گرفتن در معرض محیطهای نامطلوب دوران کودکی (مانند سوء استفاده فیزیکی و جنسی) دارند، ظرفیت آنها برای مقابله با احساسات منفی کاهش مییابد و از طرفی قدرت مقابله موثر با استرسورهای زندگی در آنها تضعیف میشود. اعتیاد در این افراد ممکن است راهی برای خوددرمانی در مقابله با اختلالات اضطرابی و خلقی باشد.
اگر بخواهیم نظریه فروید درباره اعتیاد را مورد بررسی قرار بدهیم باید با مفهوم بنیادینی به اسم مکانیزم های دفاعی آشنا شویم. این مکانیزم های دفاعی درواقع پاسخ هایی هستند که غالبا ناخودآگاه هستند و در حیطۀ ناهشیار قرار میگیرند. مکانیزم های دفاعی فروید انواع مختلفی دارند که هر کدام در موقعیت های مختلف فعال میشوند و خود را ابراز میکنند. مکانیزمی که ما قصد داریم درباره آن صحبت کنیم، تثبیت نام دارد. در تعریف این مکانیزم میتوان اینگونه گفت که فرد در یکی از مراحل رشد روانی-جنسی که مطرح شد تثبیت میشود و گیر میکند، این مکانیزم زمانی نمود پیدا میکند که فرد در موقعیت های استرس زا و دارای اضطراب بالا قرار میگیرد. نظریه فروید درباره اعتیاد به این خاطر با این مکانیزم گره خورده است که افراد معتاد که سعی میکنند لذت فراوانی را از طریق الکل، سیگار و یا دیگر مواد مخدر تجربه کنند در واقع دارند رفتارهای مرحله دهانی را به نوعی تکرار میکنند. یعنی این سیگار کشیدن فرد برای ناخودآگاه او نقش مکیدن را بازی میکند. به همین خاطر است که افراد سیگاری وقتی در شرایط سخت قرار میگیرند حتما سیگار میشکند تا آرامش خود را بدست بیاورند. دقیقا شبیه همان نوزادی که به هنگام گریه کردن سینه مادر را می مکد یا پستانک میخورد.
روانکاوی یک رویکرد نسبت به بیماری های روانی یا به طور کلی نسبت به تمامی رویداد های زندگی است، زیرا اگر این رویکرد را محدود به بیماری های روانی کنیم، حق مطلب به خوبی ادا نشده است. برای آشنایی با نظریه فروید درباره اعتیاد لازم است که این مفاهیم را یاد بگیریم. در روانکاوی مشکلات و معضلات افراد بر دو محور قابل توجیه هستند:
1. لذت جنسی
2. پرخاشگری
از این دو به عنوان انرژی زندگی یا انرژی مرگ نیز یاد میکنند. فروید مفاهیم اساسی دیگری را نیز مطرح میکند که در ادامه به آن ها به صورت مختصر می پردازیم.
شخصیت از دیدگاه فروید و ارتباط آن با نظریه فروید درباره اعتیاد
فروید شخصیت را به سه حیطه تقسیم میکند: 1. نهاد 2. خود 3. فراخود. نهاد آن قسمتی از شخصیت است که بسیار خودخواه و لذت طلب است و بر پایه اصل لذت فعالیت میکند، نهاد خواسته های فراوانی دارد که نیاز دارد آن ها را ارضا کند. خود این وظیفه را برعهده دارد که خواسته های نهاد را تا میزانی که آسیب زننده نباشد براورده کند همچنین فراخود آن قسمتی از شخصیت را شامل میشود که بایدها و نباید ها را تعیین میکند. در واقع وظیفه حفظ تعادل در این چرخه بر عهدۀ خود قرار دارد.
در یکی از تبیین هایی که در این زمینه انجام شده است، اعتیاد را معلول اختلال در عملکرد خود میدانند، زیرا اگر خود به خوبی نتواند تعادل را برقرار سازد، فرد نمیتواند در برابر تکانه هایی که میل به اعتیاد را بر می انگیزند مقاومت کند.
همچنین مطرح شده است که افرادی که فراخود سخت گیری دارند برای فرار از آن حجم از اضطراب و استرس به صورت ناخودآگاه تا مرحله دهانی واپس روی میکنند. این افراد در اثر مکانیزم دفاعی واپس روی ، تثبیت و سخت گیری فراخود به سمت الکل کشیده میشوند.
مراحل رشد روانی جنسی فروید و ارتباط آن با نظریه فروید درباره اعتیاد
برای اینکه بتوانیم نظریه فروید درباره اعتیاد را بهتر درک کنیم، نیاز است که با یک مفهوم بسیار مهم و اساسی در نظریه فروید آشنا شویم. فروید برای رشد مراحلی قائل هست که هرکدام از این مرحله ها ویژگی های خاص خود را دارند. این مراحل عبارت اند از:
- مرحله دهانی: در این مرحله که از تولد تا سن یک سالگی کودک به طول می انجامد، راه ارتباطی کودک با جهان اطراف از طریق دهان است، در واقع مرکز لذت در کودک دهان اوست، به این خاطر است که کودک در این مرحله با مکیدن سینه مادر آرام میگیرد و حس خوبی به او دست میدهد. افرادی که به مواد مخدر یا سیگار اعتیاد دارند در این مرحله تثبیت شده اند. تثبیت یکی از مکانیزم هایی است که در تبیین نظریه فروید درباره اعتیاد، در ادامه به آن می پردازیم.
- مرحله مقعدی: این مرحله از سن یک تا سه سالگی کودک می باشد. در واقع فروید مطرح میکرد که انرژی جنسی در ناحیه مقعد متمرکز است، به همین خاطر بسیار ملاحظه میشود که در این سن کودکان مدفوع خود را نگه میدارند. در این مرحله به کودک باید آموزش داد که این نیاز را به خوبی رفع کند، اگر در این مرحله سهل انگاری شود در آینده کودک به فردی شلخته و آشفته تبدیل میشود و همچنین اگر سخت گیری شود فرد ممکن است انسانی بسیار خشک یا وسواسی بار بیاید.
- مرحله آلتی: این مرحله در واقع از سه تا پنج سالگی می باشد. تمرکز اصلی قوای جنسی بر روی اندام های جنسی متمرکز است. در این مرحله کودک نسبت به جنسیت کنجکاو میشود. روانشناسان توصیه میکنند که کودکان این سن را که از دو جنس هستند با یکدیگر تنها نگذاریم، زیرا ممکن است سعی در اکتشافاتی کنند که در آینده برای آنان مشکل ساز خواهد شد.
- دوره نهفتگی: این دوره از سن 5 سالگی شروع میشود و تا زمان بلوغ ادامه دارد، در این سن و سال بهترین موقعیت برای آموزش های اجتماعی، فرهنگی و هنری یا به توضیح بهتر فرصت یادگیری فضیلت ها بوجود می آید. در این مرحله باید کودک را درگیر یادگیری کنیم زیرا انرژی و قوای جنسی بر این مسئله تمرکز کرده است.
- مرحله تناسلی: این دوره از بلوغ تا پایان عمر می باشد، اگر فرد در دوره های قبل با مشکلی خاص و عقده ای حل ناشده مواجه نشده باشد و تمامی مشکلات را حل کرده باشد فردی مفید و دارای شخصیتی سالم خواهد بود.
- همانطور که اشاره شد نظریه فروید درباره اعتیاد در مرحله دهانی قابل توجیه است. البته این مسئله به واسطه مکانیزم دفاعی تثبیت مطرح میشود.
تثبیت: در واقع اگر فرد در آن زمانی که در هریک از مراحل قرار داشته است بیش از حد ارضا شده باشد یا مورد محرومیت قرار گرفته باشد باعث میشود که فرد در این مرحله تثبیت شود. بطور مثال مرحله دهانی اولین مرحله از رشد روانی جنسی افراد است که تقریباً از تولد تا ۱۸ ماه اول زندگی را در بر میگیرد. در حقیقت انرژی روانی افراد در این مرحله بر دهان و نواحی اطراف آن متمرکز است زیرا نیازهای نوزاد در این دوره بیشتر از طریق مکیدن پستان مادر و نوازش شدن صورت برآورده می گردد. در حقیقت اگر نیازهای جسمانی و عاطفی نوزاد در این مرحله به میزان کافی ارضا نشود و یا برعکس مادر در برآورده کردن آنها از خود افراط نشان دهد، کودک در این مرحله باقی مانده و روند رشد او با اختلال مواجه خواهد شد.
این مشکل تا بزرگسالی همراه فرد خواهد بود و میتواند خود را به روشهای مختلف بروز دهد، اما روانکاوان معتقدند افرادی که در بزرگسالی بیش از حد به نیازهای دهانی اهمیت میدهند، در حقیقت در مرحله اولیه زندگی خود باقی مانده اند و در حال نشان دادن تعارض های درونی مربوط به این دوره هستند. میتوان گفت که بازگشت و یا باقی ماندن در مرحله دهانی می تواند به اشکال مختلف در زندگی افراد بروز نماید که برخی از آنها عبارتند از :
- غذا خوردن زیاد افراطی
- علاقه زیاد به نوشیدن
- سیگار کشیدن
- مصرف الکل
روانکاوی اعتیاد؛ تعارضات میان ساختار های روانی
طبق تعریف فروید، ساختار روانی انسان دارای سه سطح می باشد که عبارتند از نهاد، خود و فراخود. سطح “نهاد” که از بدو تولد همراه فرد میباشد، دائماً نیازها و غرایز ابتدایی را به ما یادآوری می کند. اما با پیشرفت در مسیر رشد سطح “خود” در ما شکل میگیرد و ما برای ارضای نیازهای نهاد به واقعیات موجود در محیط توجه می کنیم. در ادامه مسیر تکامل درونی انسان، تمامی ارزشهای اخلاقی و وجدان ما در بخش “فرا خود” شکل می گیرد و به وجود می آید. اما بررسیها نشان میدهد که وجود تعارض میان این سه ساختار می تواند زمینه بروز اختلالات رفتاری نظیر اعتیاد را در اشخاص ایجاد نماید.
اعتیاد و غلبه نهاد بر سایر ساختارهای روانی
اگر فردی دارای والدین سختگیری باشد که دارای ارزشهای اخلاقی سختگیرانهای هستند و شرایطی را برای او به وجود آورند که وجدانش دائماً تحت تاثیر فشارهای روانی و احساس گناه باشد، سطح فرا خود همواره به سطح نهاد فشار آورده و منجر به احساس اضطراب شدید درونی می گردد. در این میان سطح “خود” تلاش می کند تا نقش میانجی گر این درگیری ها را بازی نماید و به شکلی ایجاد تعادل کند، اما اگر خود در این فرایند شکست بخورد فشارهای زیاد ممکن است فرد را در سر دوراهی قرار بدهد.
در چنین شرایطی فرد تسلیم وجدان خود خواهد شد و یا کاملا آن را کنار گذاشته و به سمت کسب لذتهای آنی و رفع نیازهای “نهاد” خواهد رفت. افرادی که راه دوم را انتخاب می کنند ممکن است در معرض ابتلا به اعتیاد قرار بگیرند. در حقیقت افراد به اعتیاد پناه میبرند تا اضطراب های خود را فراموش کرده و از قید و بندهایی که دائماً آنها را تحت فشار میگذارد رها شوند.
دلایل مصرف سیگار
سیگار فقط یک سیگار نیست. سیگار کشیدن میتواند دلایل مختلف آشکار و پنهان و در رابطه با هر فرد معنای متفاوتی داشته باشد. این دلایل میتواند به صورت هشیار یا ناهشیار باشد. نظریهپردازان در رویکردهای مختلف از زوایای گوناگونی آن را بررسی کردهاند.
تئوری یادگیری اجتماعی معتقد است که افراد سیگار میکشند، زیرا این رفتار برای آنها مدل شده و کلاسیک است. نظریهپردازان شرطیسازی عنوان میکنند که افراد به سیگار کشیدن ادامه میدهند، زیرا مشروط به انجام این کار هستند. نیکوتین بدون شک یک ماده بسیار اعتیادآور است که باعث تجربه لذت، کاهش تنش و بالا رفتن آرامش میشود. سیگار کشیدن عادتی است که اغلب در چارچوب اجتماعی قرار میگیرد و همه اینها میتوانند رفتار فرد سیگاری را تقویت کنند. همچنین نشان داده شده است که کشیدن سیگار درک درد فیزیولوژیکی را کاهش میدهد. علاوه بر این، ژنها، بهویژه آنهایی که با تولید دوپامینرژیک مرتبط هستند، ممکن است در شروع و ترک سیگار نقش داشته باشند.
در این مقاله سعی کردهایم سیگار کشیدن را از دیدگاه روانکاوی بررسی کنیم.
عوامل متعددی در علت شروع و ادامه مصرف سیگار در افراد نقش دارند. برای چندین دهه، شرکتهای دخانیات بازاریابی درخشانی را به منظور دستکاری درک مردم از سیگار به نفع مصرف به کار گرفتند. یکی از بارزترین اتفاقات زمانی بود که جورج واشنگتن هیل از شرکت دخانیات لاکی استرایکز، ادوارد برنیز، برادرزاده زیگموند فروید را به خدمت گرفت تا افکار عمومی را در مورد سیگار کشیدن شکل دهد. برنیز از ساختارهای روانشناختی به منظور گسترش تبلیغات طرفدار تنباکو و افزایش موفقیتآمیز فروش سیگار در ایالات متحده در طول دهه ۱۹۲۰ استفاده کرد. با این حال، بازاریابی قوی بهتنهایی طول عمر سیگار را توضیح نمیدهد. برخی از نظریهپردازان اعتقاد دارند که افراد سیگار میکشند تا عاطفه را مدیریت کنند. (افزایش عاطفه مثبت و کاهش عاطفه منفی)
علیرغم تمام اطلاعاتی که پزشکی مدرن در مورد مضرات سیگار ارائه کرده است، مردم همچنان به سیگار کشیدن ادامه میدهند. بیشتر اطلاعات در مورد سیگار کشیدن و تأثیر منفی آن بر سلامت فیزیولوژیکی افراد، استدلال، عقلانیت و ذهن خودآگاه انسان را مورد هدف قرار میدهد. اما نباید از ناخودآگاه غافل شد، چراکه بیشترین بُعد سیگار میتواند مربوط به دلایل ناخودآگاه باشد.
سیگار در روانکاوی شخصی
خود زیگموند فروید به مدت نزدیک به ۶۰ سال سیگار میکشید که منجر به رشد لکوپلاستیک در فک و کام او و سرطان شد. در نتیجه چندین عمل جراحی، فروید در نهایت مجبور شد پروتز دردناکی را تحمل کند که وسیلهای شبیه به دندان مصنوعی بود که برای بستن دهان از حفره بینی استفاده میشد. در اوج اعتیاد فروید، او روزانه تا بیست عدد سیگار میکشید و برای ایجاد حس آرامش به سیگار کشیدن تکیه میکرد. فروید در نامهای به فلیس این نظریه را مطرح کرد که همه اعتیادها و بهویژه اعتیاد به تنباکو جایگزینی برای یک عادت بزرگ، یعنی اعتیاد اولیه «خودارضایی» هستند.
به طور کلی مقایسه اعتیاد با اعتیاد به خودارضایی عادلانه است، زیرا خودارضایی تلاشی خودکفا برای ارضای میل جنسی است که میتواند نیاز به رضایت و اتکا به دیگری را تضعیف کند. اعتیاد را میتوان تلاشی برای دور زدن وابستگی به دیگری و بهجای آن وابستگی به ماده در نظر گرفت. اعتیاد به سیگار نیز میتواند یک فعالیت خودارضایی باشد که در آن فرد سیگاری با تکیه بر سیگار سعی در ایجاد شبه خودکفایی دارد و به خاطر ترس خود، از تکیه بر فردی خارج از خود یا درونی کردن دیگران در خود اجتناب میکند. بنابراین سیگار کشیدن خودارضایی مستبدانه است. او میترسد و نمیتواند دیالوگی عاشقانه با دیگری داشته باشد و با سیگار کشیدن سعی در لمس دوباره دیگری و به عبارتی لمس خویشتن دارد. در واقع سیگار کشیدن جانشین خودارضایی نمادین است.
از سوی دیگر، سیگار اغلب به عنوان یک تثبیت دهانی نیز در نظر گرفته شده است، دقیقاً مانند مکیدن انگشت شست برای نوزاد. کودک در این دوره در پاسخ به احساس کنارهگیری مادر، شئی (انگشت شست) را همانند مادر و سینه مادر تصور میکند. در رابطه با فرد سیگاری نیز سیگار کشیدن و فرو کردن دود آن نماد مکیدن سینه مادر و یکی شدن با او (عشق گمشدهاش) است.

فروید اعتقاد داشت که پنج سال اول زندگی برای رشد و شکلگیری شخصیت انسان بسیار حائز اهمیت است. او مراحل رشد روانی-جنسی کودکان را ۵ مرحله معرفی و عنوان کرد کیفیت رشد این مراحل، رفتار آنها را در بزرگسالی تعیین خواهد کرد.
اولین مرحله آن، مرحله دهانی (oral stage) است که از تولد تا حدود ۱۸ ماهگی را شامل میشود. در این دوره کودک از طریق لب و دهان خود با دنیا ارتباط برقرار میکند. در واقع او سعی میکند با قرار دادن همهچیز در دهان، به شناخت و درک آن چیز برسد و همچنین از مکیدن و خوردن سینه مادر احساس آرامش و لذت میکند. اگر کودک در این دوران در ارتباطش با مادر یا مراقبش تعارضات زیادی را تجربه کند، برای مثال در زمان گرسنگی، مادر یا مراقبتکننده در دسترس نباشد یا کودک خیلی زود یا دیر از شیر گرفته شود، این امر میتواند باعث برآورده نشدن نیازهای دهانی و تثبیت در این مرحله شود. این تعارضات و نیازهای حل نشده میتوانند در آینده خود را به شکل رفتارهای منفی مثل پرخوری، سوء مصرف الکل و سیگار کشیدن نشان دهند. به عبارتی در سنین بالا با انجام این رفتارها به طور ناخودآگاه سعی در بازگشت به مرحله دهانی و تحریک اعصاب منطقه دهانی دارد.
یکی از نظریهپردازان تحلیلی دیگر (فرنسی) نیز فعالیت دهانی شیرخوار در مکیدن انگشت شست را تلاشی برای تبدیل شدن به مادر خود میداند، به ویژه در پاسخ به کنارهگیری مادر. در رابطه با فرد سیگاری نیز چنین اتفاقی رخ میدهد که برای فرد، سیگار به جانشین دهان و دندان تسکین دهنده شست یا سینه تبدیل میشود. با این کار سیگار میتواند جایگزین مادر شود و بنابراین نیازی به تسکیندهنده خارج از خود ندارد. او مادر است و بنابراین نیازی به آرامش خارج از خودش ندارد.
همانطور که گفتیم، سیگار به فرد سیگاری این امکان را میدهد که از وابستگی به دیگری فرار کند و در نتیجه خیال ناخودآگاه زندگی در یک استقلال انفرادی -قدرت مطلق- را بازمیگرداند. این فرآیند همچنین فرد سیگاری را از نیاز به دیگری، تکیه به دیگری، احتمالاً ناامید شدن توسط دیگری یا مواجهه با طرد آشکار توسط دیگری محافظت میکند. اینها ترسها و تهدیدهایی هستند که همه انسانها هنگام شروع و حفظ روابط در معرض آن هستند.
با این حال برای بیشتر مردم این ترسها و تهدیدها به اندازهای قابل تحمل است که از پیگیری روابط با دیگران جلوگیری نمیکند. برای کسی که با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند، این تهدیدها ممکن است آنقدر در معرض خطر باشند که بهجای اتکا به دیگری، کنارهگیری از خود یا تلاش برای استقلال سرسختانه را تداوم بخشند. رشد انسان در دوران نوزادی، امیال انسان را در دو جهت متناقض شکل میدهد: از یک سو از نظر انتزاعی کودک غرق در لذت و رها شدن از محدودیت زندگی واقعی است و از سوی دیگر، از لحاظ عینی نوزاد به طرف وابستگی کم به افراد دیگر میرود. این وابستگی ضعیف به افراد دیگر است که فردی که با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند، به شدت سعی میکند از آن فرار کند و از قضا در این فرآیند به ماده خاصی وابسته میشود.
در بسیاری از افراد، کشیدن سیگار به عنوان یک مکانیسم مقابلهای در نظر گرفته میشود که به فرد سیگاری کمک میکند تا با استرس مقابله کند، حالات عاطفی را پردازش کند و به صورت دهانی خود را آرام کند. در ابتداییترین معنای آن، میتوان روشن کردن سیگار را مانند روشن کردن مشعل در تاریکی شب برای دفع شکارچیان یا تهدیدات احتمالی در نظر گرفت. روشن کردن و کشیدن سیگار همچنین میتواند یک عمل پرخاشگرانه باشد که به طور ناخودآگاه از طریق عمل کشیدن سیگار تجربه میشود. سیگار کشیدن بیش از تلاش برای ایجاد استقلال از دیگری، میتواند یک راه تهاجمی و تدافعی برای گفتن این جمله به دنیا باشد که: «کنارهگیری کن!»
دنیای مدرن از خطرات ناشی از کشیدن تنباکو و این واقعیت که میتواند شما را بکشد آگاه است. اما شاید نکته همین باشد. فرد سیگاری مدرن از کشیدن سیگار برای تقلید مرگ استفاده میکند و در یک واکنش ضد هراسی، سیگاری همان چیزی را که از آن میترسد -مرگ- در آغوش میگیرد. هر سیگاری که دود میشود، به اعتراضی سرکش از مرگ تبدیل میشود؛ یعنی انکار مرگ.
تصور ریک از مازوخیست، در مورد سیگاری امروزی صدق میکند. ریک استدلال میکرد که مازوخیست به آرامی خود را در مقادیر اندک در معرض همان چیزی که از آن میترسد قرار میدهد تا منفعل را به فعال تبدیل کند و حس تسلط بر چیزی را که از آن میترسد ایجاد کند. این روند برای مازوخیست لذت ایجاد میکند. سیگاری امروزی مازوخیست است. نهتنها سیگاری امروزی میداند که سیگار میتواند باعث مرگ شود، بلکه ممکن است به طور ناخودآگاه بخشی قطعی از جذابیت سیگار باشد. فرد سیگاری قادر است بهطور فعال با همان چیزی که از آن میترسد درگیر شود. فرد سیگاری مدام خود را در دوزهای کم در معرض مرگ قرار میدهد، بارها و بارها، در تلاش برای به دست آوردن تسلط بر مرگ و تلقیح از نیش آن.
سیگار در ناخودآگاه جمعی
استعمال دخانیات برای قرنها دوام دارد، زیرا در ذهن خودآگاه ما نفوذ میکند و عمیقاً در قلمرو ابتدایی ضمیر ناخودآگاه ما کاوش میکند. در آنجا خود را به کهنالگوهای اولیه که از زمان پیدایش انسانها وجود داشتهاند میچسباند. یونگ استدلال کرد که سه سطح روانی وجود دارد: آگاهی، ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی. ناخودآگاه جمعی برای همه انسانها و شاید حتی برای همه حیوانات مشترک است و اساس واقعی روان فردی است. یونگ معتقد بود که ناخودآگاه جمعی کهنالگوهایی را ذخیره میکند که به عنوان طرحی برای رفتار انسان عمل میکنند. این طرحها از طریق تجربیات تکراری انسان در طول اعصار بر ذهن ناخودآگاه جمعی ما نقش میبندد.
به گفته یونگ انرژی، آتش یا قدرت یکی از این کهنالگوها در ناخودآگاه جمعی بود که ساختار مردم را از خدا در طول زمان شکل داد. طبق نظریه یونگ، مفهوم قدرت بهعنوان اولیهترین شکل مفهوم خدا در میان انسانهای اولیه شکل گرفته و تصویری است که در طول تاریخ دستخوش تغییرات بیشماری شده است. هنگام بررسی توضیحاتی در مورد اینکه چرا مردم به سیگار کشیدن ادامه میدهند، اغلب از بررسی رابطه با آتش که از طریق عمل سیگار کشیدن رخ میدهد اجتناب میشود. با این حال آتش همیشه نمادی قدرتمند برای انسان بوده و امروزه نیز نمادی قدرتمند باقی مانده است. تسلط بشر بر آن، به ما درجاتی از تسلط بر خود طبیعت را داد.
بسیار محتمل است که سازه آتش عمیقاً در ضمیر ناخودآگاه جمعی انسانها بهعنوان یک موضوع مرتبط و نیرومند از انسانیت ما تعبیه شده باشد. تام رابینز رماننویس (۱۹۸۰) نیز در کتاب زندگی بیجان با دارکوب مینویسد: «سه عنصر از چهار عنصر بین همه موجودات مشترک است، اما آتش به تنهایی هدیهای برای انسان بود. سیگار کشیدن همانقدر صمیمی است که میتوانیم با آتش بدون آزار و اذیت فوری به آن نزدیک شویم. هر سیگاری مظهر پرومتئوس است که آتش را از خدایان میدزدد و آن را به خانه بازمیگرداند. ما سیگار میکشیم تا قدرت خورشید را به دست آوریم، جهنم را آرام کنیم، با جرقه اولیه همذاتپنداری داشته باشیم، از مغز آتشفشان تغذیه کنیم. این تنباکو نیست که ما به دنبال آن هستیم، بلکه آتش است.
وقتی سیگار میکشیم، نسخهای از رقص آتش را اجرا میکنیم، آیینی به قدمت رعدوبرق. آیا این بدان معناست که سیگاریهای زنجیرهای متعصب مذهبی هستند؟ باید بگوییم که یک شباهت وجود دارد. ریه فرد سیگاری باکرهای برهنه است که بهعنوان قربانی در آتش خدا پرتاب میشود. این امکان وجود دارد که در ضمیر ناخودآگاه جمعی میل به تسلط، دستکاری و تصاحب آتش برای حفاظت، اهداف و لذتهای خود وجود داشته باشد. همانطور که آتش دفاعی برای محافظت از انسانهای محروم در برابر عناصر وحشی طبیعت بود، سیگاریهای امروزی نیز برای محافظت از خود در برابر تهدیدات احتمالی و محافظت از آسیبپذیری خود در برابر جهان سیگار میکشند و فرد سیگاری نیز با کشیدن سیگار احساس قدرت را تجربه میکند.
شاید برای برخی، خاکسترهای درخشان در انتهای سیگار منبع قدرت باشد؛ قدرتی که آنها را قادر میسازد تا با احساس درماندگی، ناتوانی و ترس کنار بیایند. جذب شدن به سمت انرژی، نور و قدرت، موضوعی ثابت در بین انسانهاست که به نظر میرسد در طول تاریخ پابرجاست. شاید رابطهای که ما به عنوان انسان با آتش ایجاد کردهایم، در خدمت جستجوی انرژی، نور و قدرت باشد. این امکان وجود دارد که تعقیب آتش نیز تعقیب خدا باشد؛ منبع توانای قدرتی که برای محافظت و خدمت وجود دارد. به نظر میرسد که ما بهعنوان انسان به دنبال آتش هستیم؛ چه در شیفتگی ما به آتشبازی در آسمان تاریک یک شب تابستانی، چه در شیفتگی ما به قدرت آتش یا سوختن یک موتور احتراق داخلی که ما را به جلو میراند. عنصر آتش در سر تا سر زندگی بشریت تکرار میشود. شاید سیگار کشیدن تعقیب بشریت برای آتش را تداوم ببخشد و رفتار سیگار کشیدن، تمایلی را که ناخودآگاه جمعی در همه ما ایجاد میکند، برای نزدیک شدن به آتش تسکین میدهد.
این واقعیت که سنتهای تنباکوی ما ریشههایی مربوط به هزاران سال قبل دارد، باید حس احترام به پیچیدگی معنای سیگار کشیدن برای انسانها را القا کند. بسیاری از بیمارانی که وارد فضای تحلیلی درمان میشوند از دخانیات استفاده میکنند. توانایی تفسیر رفتار سیگار کشیدن در یک چارچوب روانشناختی بزرگتر و متنوع، زمانی مفید است که بیماران در جستجوی معنا در رفتارها و خواستههای خود هستند.
شاید نگاه کردن صرفاً به مصرف دخانیات از منظر اعتیاد، نقشی را که میتواند در زندگی انسانهای گذشته و حال ایفا کند، بهشدت نادرست تفسیر کند. در فضای تحلیلی باید دید عمیقتری نسبت به مصرف دخانیات که احتمالا نیازهای عمیق روانی، معنوی و اسطورهای را نمایان میکند، داشت. ملاحظات نقش ناخودآگاه جمعی، رابطه آن با آتش و تعقیب خدا، قدرت و تسلط بر طبیعت از طریق در اختیار داشتن آتش، میتواند بینشهای مفیدی را در مورد اینکه چرا انسانها تنباکو میکشند، ارائه دهد.
تأمل در ناخودآگاه شخصی و سیگار کشیدن بهعنوان وسیلهای برای برقراری ارتباط با پرخاشگری، عمل شبه استقلال، افراط در خیال قدرت مطلق و سیگار کشیدن بهعنوان یک تلاش ضد هراسی برای انکار مرگ میتواند توضیح مفیدی برای رفتار سیگار کشیدن ارائه دهد. در نهایت، کارکرد معنوی و اسطورهای را در سیگار کشیدن نباید نادیده گرفت. این شامل سیگار کشیدن بهعنوان حملونقل بین جهانهای طبیعی و ماوراطبیعی، تقلید از خدایان با تبدیل جادویی مواد به غیرمادی، وسیلهای برای داد و ستد با خدا از طریق عمل قربانی سیگار و کشیدن سیگار بهعنوان دعاست.
درمان اعتیاد در روانکاوی اعتیاد
روانکاوی اعتیاد یک رویکرد در علم روانشناسی است که توسط زیگموند فروید پایهگذاری شده است که در آن از روش خاصی تحت عنوان تداعی آزاد برای درمان بیماران استفاده می شود. در حقیقت تداعی آزاد به معنای صحبت کردن بدون هرگونه سانسور میباشد که باعث میشود درمانگر با ذهن ناخودآگاه مراجعه کننده خود ارتباط برقرار کرده و با تفسیرهایی که ارائه میکند بینش جدیدی از زندگی را در اختیار فرد قرار دهد. اما امروزه پیروان مکتب فروید از رویکردهای جدیدتری برای درمان و روانکاوی استفاده می کنند. هنوز بسیاری از مبانی نظری فروید استفاده می شود، با این تفاوت که روش درمانی متفاوتی برای افراد اتخاذ می گردد.
در حقیقت روان تحلیلگر های نوین تلاش می کنند تا نقش فعال تری در درمان افراد داشته باشند. به طور مثال در رویکرد روان پویشی درمانگر تنها به عنوان یک متخصص پشت سر بیمار نمی نشیند، بلکه درمانگران سعی میکنند ارتباطی رودررو با بیمار خود را برقرار کرده تا تعارض های حل نشده در زندگی فرد را جستجو و کاوش کنند. میتوان گفت که روانکاوی اعتیاد برای معتادانی که دچار اختلالات شخصیتی مزمن هستند و درگیر مشکلات حل نشده در گذشته خود می باشند، بسیار مناسب است و میتواند به آنها در حل ریشهای مشکلات درونی کمک نماید. هنگامی که افراد به درستی ریشههای اعتیاد خود را شناسایی میکنند میتوانند به درمان پایدار و موفقیت دست یابند.
مزیت روانکاوی در ترک اعتیاد
بسیاری از معتادان قابلیت شناخت و ارتباط کلامی برای ابراز احساسهایشان را از دست دادهاند. تحلیلگر با پرداختن به احساس و روند معالجه، آن چه را که بیمار نمیتواند بر زبان آورد کشف میکند. برای مثال اگر بیمار بطور ناگهانی جلسات را ترک کند و دیگر نیاید، ممکن است علتش عصبانیت از دست تحلیلگر و یا ناامیدی از او باشد. در این صورت درمانگر حداکثر کوشش خود را باید به خرج دهد تا بیمار دوباره احساس امنیت کند و با او حرف بزند. اگر رابطه بین بیمار و تحلیلگر پویا باشد، راههای مختلفی برای کشف آنچه که باعث میشود انگیزهها خارج از آگاهی بیمار باشد وجود دارد. برای مثال، من بیماری داشتم که تمایلش نسبت یه الکل را نمیتوانست کنترل کند. به من میگفت مشروب نمیخورد تا من درمان او را ادامه دهم. میگفتم این واقعیت ندارد و من درمان را قطع نخواهم کرد. بعد میگفت، اگر مشروب را ترک نکند، شوهرش او را ترک خواهد کرد، این طور هم نبود. دلیل دیگرش استفاده از دارویی بود که با آن نمیشد الکل مصرف کرد، دارویی که خودش میخواست بخورد. این بیمار نمیخواست درباره «نداشتن کنترل» که همیشه در زندگی با او بوده حرف بزند. وقتیمن درباره آن صحبت کردم، آنوقت، او هم قادر بود که درباره این موضوع حرف بزند، با این مشکل روبرو شود و آگاهانه تصمیم برای ترک مشروب بگیرد و شخص قویتری شود.

درمانگر باید تمام بخشها و جنبههای مختلف بیمار را با هم جلب کند
در گذشته یک رویه تاسفآور وجود داشت که روانشناسها الکلیها و معتادان را روی تخت میخواباندند و عکس العمل آنها به برخی کلمات و تصاویر را میسنجیدند، ضمن این که بیماری معتادان روز به روز وخیمتر میشد. در نتیجه عکس العمل های منفی در این مورد تعجب برانگیز نیست. به بسیاری از معتادان به خاطر اینکه به نام «معتاد» شناخته میشوند، ضربههای شدیدی در زندگی وارد شده و میشود. یکی از علایم ضربه روحی، حبس کردن و مجزا کردن وجود خود است. این فرایند روانی اهمیت فراوانی برای درمان دارد. آن جنبهای از شخصیت فرد که در دفتر درمانگر است، میتواند با جنبه های دیگر حاضر در خانه، میخانه و یا با دوستانش متفاوت باشد. وقتی درمانگر و بیمار برنامهای برای ترک اعتیاد تنظیم میکنند، آن قسمتی از شخص که معتاد است، ممکن است آن کسی نباشد که در جلسات حاضر است. بخشی که با درمانگر احساس امنیت میکند و انگیزه برای تغییر دارد در جلسه است. درمانگر باید تمام بخشها و جنبههای مختلف بیمار را با هم جلب کند. اگر درمانگرها تاثیرات مهم تفکیک شخصیتی و اهمیت ادغام تمام جنبههای شخصیتی را بداند، درمان موفقتر خواهد بود و کمتر معتادان را به دروغ گویی متهم خواهند کرد. زیرا معتادان همیشه آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیت آنها ممکن است نداند که جنبههای دیگرش چه میکنند.
روانکاوی، قطعه گمشده درمان اعتیاد است. با تأکید بر بصیرت و مزیت روانکاوی در ترک اعتیاد، منظور من این نیست که ما نباید از روشها و ابزارهای دیگر ترک اعتیاد مانند تغییرات رفتاری، معنوی و یا گروههای کمک به خود استفاده نکنیم. هیچ روانکاوی امروزه بدون استفاده از ابزار شناخت رفتاری، برنامههای معنوی، حمایت جامعه و عوامل زیستی پزشکی دست به معالجه معتاد و الکلی نمیزند. از طرف دیگر روان درمانی نباید بخاطر اشتباهات گذشته کنار گذشته شود، زیرا فایدههای درمانی بسیاری دارد و شانس موفقیت را بیشتر میکند.
وقتی تمرکز درمانی بر ویژگیهای فردی معتاد باشد و نه تنها ماده مخدّر یا سوءاستفاده از مواد، درمان منجر به بروز شخصیتی بالغ، قوی و لایق میشود که میتواند با فشارهای زندگی رو به رو شده و زندگی بهتری داشته باشد. مدیریت مصرف مواد مخدّر، فقط قسمتی از درمان است.
نقش تحلیل تبادلی در درمان اعتیاد:
صاحب نظران حوزه روانکاوی اعتیاد، برخی ویژگیهای هیجانی، محیطی و بین فردی را که منجر به مصرف مواد میشود، مهم میدانند.
روانپزشکان در پژوهش با مصرفکنندگان بستری شده نشان داند که موقعیتهای بین فردی به ویژه تعارضات بین فردی مانند مجادله با یک عضو خانواده، منجر به عود در این افراد میشود. یکی از رویکردهای روان درمانی که برای نشان دادن روابط سالم بین فردی و رشد توانایی هایی درون فردی افراد موثر است، تحلیل تبادلی (TA) میباشد.
تحلیل تبادلی یک نظریه مشاورهای و روان درمانی است که اریک برن (Eric Berne) با استفاده از مفاهیم نظریه فروید در سال 1961 معرفی کرد.
تحلیل تبادلی در رابطه با حل مشکلات افراد از قبیل مشکلات زناشویی و خانوادگی، بزهکاری و رفتارهای جنایی، انواع اختلالهای روانی و الکلیسم سودمند است.
برن مانند فروید شخصیت را به سه بخش تقسیم کرد. اما برخلاف تقسیم بندی فروید، سه بخش برن، همه حالت های من (ایگو) هستند.
سه الگوی جداگانه رفتار یا حالتهای من را با عنوان :
• والد (Parent)
• بزرگسال (Adult)
• کودک (Child)

- حالت من والد شامل نگرشها، افکار، احساسات و رفتارهایی است که فرد از بین والدین یا جانشینان والدین جذب میکند. این حالت خود از الزامها و اجبارها تشکیل میشود.
- حالت من بزرگسال، واقع بین، عملگرا، تحلیلگر و داده پرداز است و مانند کامپیوتر اطلاعات را سازماندهی میکند.
- حالت من کودک شامل احساسات و اعمال تکانشی فرد است.
حالت بزرگسال میتواند از طریق تمرین، رشد و توسعه یابد. اگر بزرگسال از احتمال وقوع مشکلی در آینده آگاهی یابد، از طریق ارزیابی احتمالات، تحلیل و پردازش اطلاعات میتواند راهحلی نیز برای آن مشکل بیابد. وظیفه دیگر حالت من بزرگسال، تنظیم فعالیتهای من کودک و من والد است. در روان درمانی به شیوه تحلیل تبادلی میتوان به افراد دارای مشکلات زناشویی، خانوادگی و یا مصرف کنندگان مواد کمک کرد که به چنین حالتی برسند. این افراد با استفاده از روش تحلیل تبادلی میتوانند سلامتی خود را ارتقا دهند ، به بهبود عملکرد خود کمک کنند، با اطرافیان رابطه مناسبی داشته باشند و با استرسها به خوبی مقابله کنند.
ما در مرکز ترک اعتیاد آکسون، آماده ارائه مشاوره روانپزشکی و تحلیل رفتاری ، روانکاوی اعتیاد به مصرف کنندگان مواد جهت درمان اعتیاد می باشیم.
اجرای روش تحلیل تبادلی در روانکاوی اعتیاد به صورت انفرادی و گروهی امکانپذیر میباشد، اما اجرای گروهی به ویژه در مواردی مانند مشکلات خانوادگی، مشکلات زناشویی و مشکلات مربوط به وابستگی به مواد مقبولیت بیشتری یافته است.
گروه درمانی اعتیاد به روش تحلیل تبادلی میتواند به ارتقای روابط بین فردی، بهبود نقشهای اجتماعی و گرایش به یک زندگی مطلوب، منجر شود. مشارکت وابستگان به مواد در گروه درمانی به روش تحلیل تبادلی میتواند به آنها در شناخت بهتر از خود و اطرافیان، برنامهریزی برای شیوههای ارتباطی مناسب، کاهش مصرف، پاکی طولانی مدت و تکمیل برنامههای درمانی کمک کند و در نتیجه منجر به کاهش وسوسه مصرف مجدد و پیشگیری از عود شود.

نقش تحلیل تبادلی در درمان اعتیاد
کافی و همکاران طی هشت جلسه اجرای گروه درمانی به شیوه تحلیل تبادلی روی 12 نفر از بیماران تحت درمان نگه دارنده با متادون (MMT) نتیجه گرفتند که این روش در کاهش وسوسه مصرف مجدد مواد در افراد سم زدایی شده بسیار موثر است. این روش درمانی در افرادی که مواد مصرف میکنند میتواند منجر به تقویت من بزرگسال شود و نتایج مثبتی در ارتباط با حمایت اجتماعی داشته باشد.
تقویت من بزرگسال به عنوان مسئول اجرایی شخصیت علاوه بر اثرات مطلوب شناختی، رفتاری و هیجانی، منجر به افزایش مسئولیتپذیری در افراد میشود و کاهش وسوسه و میل به مصرف مجدد مواد را در پی دارد.
جلسات تحلیل تبادلی در افراد سمزدایی شده ممکن است باعث ایجاد نگرش واقع بینانه به مسائل روزمره شده و فرد را در رویارویی با موقعیتهای وسوسه انگیز برای مصرف مواد مثل موقعیت فشار دوستان، احساسات ناخوشایند و موقعیتهای استرسزا محافظت کند.
نقش خانواده در پیشگیری از اعتیاد
- همانطور که پیشتر اشاره کردیم عوامل نامناسب محیطی، یکی از عوامل محرک در بروز اعتیاد است. خانواده، مهمترین و بزرگترین بخش زندگی هر فرد را تشکیل میدهد. وجود هر نوع ضعف و ناسازگاری در ساختار خانواده میتواند به طور جدی تأثیرات مشخص و نامطلوبی را بر زندگی هر یک از اعضا و بهخصوص کودکان بگذارد.
- ثابت شده است که محیطهای خانوادگی پر استرس، عامل خطری برای مصرف زودهنگام مواد مخدر و همچنین بروز مشکلات روحی و جسمی هستند!
- پیشگیری از اعتیاد از لحظهای آغاز میشود که والدین راه مناسب تعامل با یکدیگر و فرزندانشان را فرابگیرند. شکل گیری روابط سالم خانوادگی بستری آرام و امن را برای رشد و شکوفایی فرد ایجاد میکند.
- با رعایت راهکارهای ارائهشده در این بخش، احتمال مصرف مواد مخدر در فرزندتان یک خانواده کاهش پیدا میکند:
- با فرزند خود صحبت کنید و شنونده خوبی برای او باشید، این رفتار را به عادت تبدیل کنید
- به او کمک کنید تا انتخابهای مناسبی (دوست) داشته باشد
- به فرزند خود روشهای مختلف نه گفتن را بیاموزید
- هرگز از مواد مخدر استفاده نکنید. روشهای کارآمد و مناسب برای کنترل احساسات را فرابگیرید، کودکان از شما یاد میگیرند!
- در مورد پیامدهای رفتارهای پرخطر مانند استفاده از مواد مخدر با کودکان خود صادقانه صحبت کنید
- دانش خود را در زمینه خطرات ناشی از سوء مصرف مواد مخدر بالا ببرید. به روز باشید! بهاینترتیب باورهای نادرست فرزندتان در مورد مصرف مواد مخدر مانند (همه سیگار میکشند! و …) را از بین میبرید.
- به فرزند خود بیاموزید قوانین خانواده نشان دهنده ارزشهای خانواده است و باید به آن احترام بگذارد
- قدرت دور همیهای خانوادگی را دستکم نگیرید! غذا خوردن کنار خانواده زمان مناسبی برای صحبت و ایجاد ارتباطات صمیمی و سازنده است.
- تشویق و توجه به تلاشهای کودک، احساس اعتمادبهنفس و خود ارزشمندی را در او بالا میبرد. به این ترتیب فرزندتان در تعامل با همسالان خود نسبت به رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد مخدر انتخاب و رفتار هوشمندانهتری خواهد داشت.
در سالهای ۱۹۳۰ دکتر ادوارد گلوور روانپزشک اولین کسی بود که پیشنهاد کرد معتاد برای فرار از دردهای عاطفی و کاستن آنها مواد مخدّر مصرف میکند. از نظر او اعتیاد “بازگشت” نیست، بلکه “پیشرفتی با عملکرد حفاظتی میباشد و اغلب مانوری موفقیت آمیز است”. این باور اساس درک روانکاوان امروزی از اعتیاد را تشکیل میدهد، و منجر به استفاده از اصطلاح معروف «خوددرمانی با دارو» شده است. دکتر ادوارد خانتزیان در مقالهای تحت عنوان “فرضیه خوددرمانی اختلالهای اعتیادی” در سال ۱۹۸۵، اعتیاد را دیگر موردی شرم آور نمیداند و معتادان را افرادی میداند که به دلایلی قابل درک و شناخت، رو به اعتیاد میآورند. اکنون پذیرفته شده است که مواد مخدّر در کوتاه مدت به فرد کمک میکند تا آرام شود و یا او را قادر به انجام مهارتی میکند. ترک ماده مخدّر در چنین حالتی باعث ترس معتاد میشود. تحلیلگران کار خود را در مورد سوءاستفاده از مواد بر پایه همین فرضیه آغاز میکنند.
کنجکاوی نقش مهمی در درمان دارد. روانکاو باید بیمار را عمیقاً بشناسد، در این مسیر باید کنجکاوی بیمار نسبت به خود را برانگیخت. روانکاوان معتادان را آگاه میکنند که تنها نیستند، ولی خاص و بی همتا هم نیستند. این کمک میکند تا معتاد از خود شیفتگی و این تصّور که با همه تفاوت دارد بیرون بیاید و بتواند با دیگر معتادان تحت درمان ارتباط بر قرار کرده و در فرآیند بهبودی شرکت کند. از طرف دیگر این روش نباید باعث شود که روانکاو فراموش کند که هر معتاد شخصی است منحصر به فرد، دارای تاریخچهای یکتا و با مجموعهای از نیازها، تمایلات و ترسهای خاص خود زندگی میکند. اگر درمان بخواهد به طور پایدار موفقیت آمیز باشد، تمام این جنبههای شخصیتی باید درک شود و مورد توجه قرار گیرد.
معتادان همیشه آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیت آنها ممکن است که نداند جنبههای دیگرش چه میکنند. این گونه رفتارها اگر شناخته شوند، کمتر معتادان را به دروغ گویی متهم خواهند کرد. این نظریه با اصل “بیمار را در جایی که هست ببین” همخوانی دارد، اصلیکه زیربنای درمان از نوع “کاهش آسیب پذیری” نیز میباشد. در واقع در بسیاری موارد روانکاوی از نوع کاهش آسیپ پذیری با روان درمانی به خصوص “روانکاوی رابطهای” مرتبط شده و مشابه میباشد. این نوع روانکاوی، بر اهمیت رابطه با دیگران در رشد شخصیت و بر “رابطه درمانی” تأکید دارد. ارتباط بین روانکاو و بیمار، میتواند به استحکام رابطه کمک کند. اهداف مورد بحث قرار میگیرند و با همکاری یکدیگر، خط مشی تعیین میشود. روانکاو در چنین درمانی با تخصص حرفهای خود به بیمار کمک میکند ولی وانمود نمیکند که میداند چه چیزی خوب است و یا معتادین را بهتر از خودشان میشناسد.
معتادان همیشه آگاه نیستند که یک جنبه از شخصیت آنها ممکن است که نداند جنبههای دیگرش
چه میکنند. این گونه رفتارها اگر شناخته شوند، کمتر معتادان را به دروغ گویی متهم خواهند کرد.
این مدل دو نفره درمانی تاکید بر اهمیت “رابطه درمانی” دارد. در این روش فقط محتوای جلسات نیست که مهم است، بلکه احساس و روند جلسات هم اهمیت دارد. رابطه میان درمانگر و بیمار مهم است. درمانگران در روش کاهش آسیب پذیری بر اهمیت اعتماد و احترام به معتاد به عنوان پایه و اساس درمان تأکید دارند. همچنین درمانگران تحلیل آنچه را که در جلسات میگذرد، بخشی از درمان میدانند. مورد احترام درمانگر بودن، دخالت در تصمیمهای مربوط به درمان و مذاکره برای برطرف کردن اختلافها، باعث بلوغ و رشد جنبههای مختلف شخصیت فرد تحت درمان میشود.
راهکارهای موثر برای پیشگیری از اعتیاد
مطالعات انجامشده آمار بالایی از شیوع اعتیاد را در بین جوانان نشان میدهد. طبق آمارهای اعلان شده حدود 4میلیون و 400 هزار نفر مصرف کننده مواد مخدر در کشور وجود دارند و در این میان متأسفانه زنان و نوجوانان، جمعیت قابلتوجهی را تشکیل میدهند.
تجربه ثابت کرده است که دوری از مواد مخدر بسیار راحتتر از درمان اعتیاد است. در این قسمت راهکارهای مناسب برای پیشگیری از اعتیاد را به شما معرفی میکنیم
-اطلاعات خود را درباره اعتیاد بالا ببرید
افزایش دانش و آگاهی قدرتمندترین روش مقابله با اعتیاد است. برخی از افراد به اشتباه بر این باور هستند که با یک بار مصرف مواد مخدر، معتاد نمیشوند. اما شواهد موجود حاکی از آن است که %70-27 از افرادی که مواد مخدر را برای اولین امتحان کردهاند، معتاد میشوند!
مواد مخدر بر کارکرد مغز تأثیر میگذارد و ساختار نورونها را تغییر میدهد. به این ترتیب الگوهای جدیدی از ارسال، دریافت و پردازش سیگنالهای عصبی شکل میگیرد. درواقع مواد مخدر سبب ایجاد احساس رضایت کاذب در مغز شده و تمایل فرد به تکرار این رفتار و درنهایت بروز احتمال بروز اعتیاد را افزایش میدهد.
نقطه ضعف های خود را بشناسید
عواملی که احتمال بروز اعتیاد را در افراد بالا میبرند به دو گروه ژنتیکی و محیطی تقسیم میشوند. دانشمندان معتقدند که %60-۴۰ از اعتیادها ریشه ژنتیکی دارند، یعنی اگر در خانواده شما افرادی هستند که با انواع اعتیاد دستوپنجه نرم میکنند،احتمال درگیر شدن شما نیز بیشتر میشود.
نوجوانانی که در محیطهای خانوادگی نامناسب بزرگ شدهاند و یا با همسالان معتاد معاشرت دارند، معمولاً بیشتر در معرض خطر اعتیاد قرار دارند.
از معاشرت با افراد ناسالم پرهیز کنید
افرادی که شما را برای انجام کارهای ناامن یا ناسالم مثل مصرف مواد تحت فشار قرار میدهند، دوستان واقعی نیستند. با افرادی معاشرت کنید که سرگرمیهای سالمتری دارند.
-زندگی متعادل داشته باشید
زندگی متعادل به این معنا است که هماهنگی مناسبی بین کار و روابط خانوادگی خود ایجاد کنید. برخورداری از تغذیه سالم، ورزش منظم، تمرینات تمرکز، مدیتیشن و سایر فعالیتهای معنوی تأثیر بسیار زیادی در بالا رفتن سطح آرامش و عدم تمایل به مصرف مواد مخدر دارد.
نشانههای اعتیاد را بشناسید
در صورت استفاده از مواد مخدر، علائمی وجود دارند که مشاهده آن حاکی از بروز وابستگی شما به مواد مخدر است! هرچه زمان مصرف طولانیتر شود بهبودی سختتر خواهد بود.
اولین نشانه اعتیاد، عدم توانایی مقاومت در مقابل مصرف مواد است. تغییرات خلقی و تغذیهای، کنارهگیری از خانواده و تغییر الگوی خواب، از دیگر نشانههای بروز اعتیاد است که در مراحل ابتدایی با شناسایی آنها میتوانید از پیشروی این مشکل جلوگیری کنید.
مقابله را یاد بگیرید
تکنیک های مناسب مقابله با شرایط روحی ناخوشایند ار بیاموزید. فعالیتهایی مانند ورزش، تماشای فیلم، نقاشی، مطالعه و یا صرف وقت با عزیزان، در چنین شرایطی کارساز است. به یاد داشته باشید همه افراد به نوعی در زندگی خود مشکلاتی دارند و شما تنها نیستید!
ایجاد روابط قوی و سالم
ایجاد روابط دوستانه با اعضای خانواده و دیگران به شما کمک میکند تا از خطر اعتیاد دور بمانید. صحبت کردن با دوستان و گذران وقت با افراد سالم در سلامت روحی و جسمی شما نقش بسیار مؤثری دارد.

وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد