سندرم پارسیفال، دردی که از کودکی والد به جا مانده
نویسنده: دکتر جواد تقوی روانشناس تخصصی

جهان مملو از درد های بسیار است. دردهایی که که ماندگاریشان یا ریشه در رنج های ما دارد و یا خود ریشه رنج هایی در مسیر زیست ما می گردد. ما موجوداتی پرتاب شده در ساختار جهانی با مسلمات بسیار می باشیم. مسلم هایی که چارچوب جهان ما را ساخته اند. از این واقعیت که روزی خواهیم مُرد تا فرهنگ، اجتماع و ارتباطی که در بسترش تربیت می شویم. در واقع بسیار واجب است به عنوان یک درمانگر و یا نه، به عنوان یک فردِ انسانی مروری بر این بستر رشدیافتگی خویش انداخته و محصول فعلی وجود خویش را با شناخت بیشتر به مسیر بهبودیافته تر سوق دهیم. والدین معمارین چارچوب وجودی ما هستند. دردهایشان، زخم خوردگی هایشان، تجارب و حتی والدینشان در بودِ ما تأثیر گذار است. یک والد زخم خورده از بستر تربیتی خویش زخم هایش را در نوع برخورد و تربیتی که با فرزندش به کار می گیرد منتقل خواهد ساخت. بطور مثال در خصوص والدی که در چارچوب خانواده اش آن طور که باید مورد توجه قرار نگرفته، درک نشده و یا رفتار مناسبی را تجربه نکرده می تواند با دریافت درکی از طرد شدگی و عدم پذیرش از جانب ایشان نسبت به خود، ضعیف بودن را در درون خویش احساس و باور نموده و باقی راه زیست خود را در مسیر جبران این عقده ها گام بردارد. این ادامه راه از وی فردی در دوراهی ضعیف و قوی می سازد. یعنی یا من یک آدم ضعیف و دوست نداشتنی هستم و بهتر است به دیگران وابسته بمانم و قربانی وار به دنبال فردی که زور می گوید و قدرت دارد بدوم و یا نمایی قوی و کامل از خود در قالب خودشیفتگی به جهان بیرون نمایش دهم که در واقع هردوی اینها بیانگر ضعفی درونی و به نحوی وابسته بودن به دیگری در جهان است. این افراد وقتی والد می شوند در طیف وابسته_خودشیفته پیش می روند. بطوری که یا خود را برای فرزندان دانای کل معرفی کرده و می خواهند نظم خویش خواسته را در خانه پیاده کنند و یا انتظار ناجی از فرزندان خود دارند. برای این گروه هر رخداد غیر منتظره و یا هر رفتار متفاوت به معنای خروج از فضای استاندارد و امن بوده و ایجاد اضطراب می کند و لذا به مخالفت و مبارزه با آن و یا انکارش می پردازند که از انواع انکار می توان به مسئولیت پذیری معکوس اشاره داشت که در طی آن والد خود را آنچنان درگیر کار و فعالیت های بیرون از خانه می سازد که فرصت پرداخت به چالش های فرزند خویش را نداشته باشد. بطور مثال، مادر میخواهد جهان سالم تری بسازد و متوجه مشکلات و تعارضات کودکش نمی شود، یا اینکه اصلاً به کودک بی نوا اجازه نمی دهد مشکلات و تعارضات خود را نشان بدهد و در صورت هر اعتراض و ابراز ناراحتی از جانب فرزند برخوردی تند و یا منفعل نشان می دهد و یا پدر آنقدر کار دارد و زندگی آنقدر خرج دارد که وقت گذاشتن برای فرزندش در اولویت وی قرار نمی گیرد؛ و این درحالی است که انرژی از بین نرفته و از جایی به جا و زمان دیگر منتقل خواهد شد و والد مذکور به موقع هزینه و زمان زیادی را باید صرف فرزند خویش گرداند که بخشی از آن شاید هرگز قابل جبران نباشند.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد