عشق چه چیزی هست و چه چیزی نیست؟
عشق پدیده ای بزرگ تر از تو است! می توانی عشق را دعوت کنی اما نمی توانی به آن دستور دهی که چطور، کی و کجا خود را برایت نمایان کند. می توانی انتخاب کنی در برابر عشق تسلیم شوی یا نشوی، اما در نهایت این عشق است که مانند رعد و برق ضربه خود را وارد خواهد کرد: ضربه ای غیر قابل پیش بینی و غیر قابل انکار!
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
“حافظ”
وقتی عشق وارد می شود ممکن است خود را در حال عشق ورزیدن به کسانی ببینی که هرگز نمی خواستی. عشق با شرایط، مقررات، ضمایم یا کدها نمی آید. عشق مانند خورشید، بی توجه به ترس و امیال ما خواهد تابید. عشق ذاتا آزاد و رها است، نمی توان آن را خرید و فروش یا معامله کرد. با پول نمی توانی کسی را وادار کنی که به تو عشق بورزد و یا دست از عشق ورزیدن به تو بردارد. عشق نمی تواند زندانی شود، نمی توان قانونی برای آن وضع کرد، عشق ماده نیست، کالا نیست، منبع قدرت قابل فروش نیست، عشق قلمرویی ندارد، مرزی ندارد و نمی توان همانند اجسام یا انرژی آن را اندازه گیری کرد. با پول می توان چندین شریک جنسی یا همسر قانونی داشت، ازدواج یک موضوع کاملا قانونمند است که قوانین و دادگاه و حقوق مخصوص خودش را دارد. هزینه های ازدواج یا جهیزیه، قوانین مرتبط با نفقه و غیره همگی نشان می دهد که ازدواج یک قرارداد قانونی است و همه ما خوب می دانیم که بسیاری از ازدواج ها – چه از قبل برنامه ریزی شده باشند یا نه – ممکن است بهره کمی از عشق برده باشند.
عشق
لذت های جنسی به روش های مختلف – چه به سبک سنتی یا با تکنیک های جدید – همگی قابل خرید و فروش هستند، این که آیا رابطه جنسی باید قابل خرید و فروش باشد یا خیر، سوالی کاملا جدا است اما عشق به خودی خود قابل فروش نیست.
می توان وفاداری، همراهی، توجه و حتی دلسوری را خرید اما عشق را نمی تواند خرید. لذت جنسی را می توان خرید اما عشق را نمی توان خرید.
عشق چه بیاید یا نیاید، در هرحال، توام با لطف، به میل خودش و با زمانبندی خودش خواهد بود نه با برنامه ریزی های انسانی.
عشق نمی تواند به عنوان پاداش به کسی داده شود یا برای تنبیه کسی، از او گرفته شود. تنها چیزی که تظاهر به عشق می کند ممکن است به عنوان فریب و دام استفاده شود و برای تقلب کردن، کپی یا پیشنهاد شود اما عشق به رفتارهای مخرب و سوء رفتارها اجازه جولان نخواهد داد بلکه برای عدالت حرف می زند و زمانی که آسیبی به کسی وارد می شود اعتراض خواهد کرد.
عشق عواقب آسیب رساندن به خود و دیگران را خاطرنشان می کند و برای بیان و آزاد سازی خشم، اندوه و درد فضای لازم را فراهم می کند. عشق تهدید نمی کند که اگر چیزی که می خواهد را به دست نیاورد خودش را از دیگران دریغ خواهد کرد.
عشق هرگز مستقیم یا غیر مستقیم نمی گوید: “اگر پسر بدی باشی مامان دوستت نخواهد داشت!”
عشق نمی گوید: “دختر کوچولوی بابا این کار را نمی کند.”
عشق نمی گوید: “اگر می خواهی عاشقت باشم باید خوب باشی.” یا “آنچه را که می گویم باید انجام دهی.” یا “هرگز نباید عاشق کس دیگری باشی.” یا “قول بده هرگز ترکم نخواهی کرد!”
عشق حواسش هست که چه اتفاقی برایت می افتد چون می داند همه ما به هم وصل هستیم. عشق ذاتا مهربان و همدل است. می داند که “دیگران” هم خودش هستند. این ماهیت حقیقی عشق است و عشق نمی تواند دستکاری یا محدود شود.
عشق به قدرت هر روح احترام می گذارد. عشق قانون خودش است.
پنج نظریه درباره عشق در روانشناسی
پنج نظریه اصلی ارائه شده برای توضیح عشق در روانشناسی مطرح میشود. در ادامه به بررسی و توضیح هر یک میپردازیم.
1) دوست داشتن در مقابل عاشق بودن
در سال 1970، زیک روبین گفت ما از گذراندن وقت با یک شخص لذت میبریم و میخواهیم در کنار او باشیم، این «دوست داشتن» است و لزوماً واجد شرایط عشق نیست. عشق بسیار عمیقتر و شدیدتر است و شامل میل شدید به صمیمیت فیزیکی و تماس است. روبین معتقد بود که عشق رمانتیک از سه عنصر تشکیل شده است:
- یک پیوند نزدیک و نیازهای وابسته
- یک استعداد برای کمک کردن
- یک احساس انحصار و جذب
2) مدل چرخ رنگ عشق
جان لی روانشناس در کتاب خود به نام رنگهای عشق در سال 1973 گفت همانطور که سه رنگ اصلی وجود دارد، سه سبک اصلی عشق وجود دارد:
- اروس: واژه اروس از کلمه یونانی به معنای “پرشور” یا “شهوانی” گرفته شده است. لی پیشنهاد کرد که این نوع عشق شامل اشتیاق جسمی و عاطفی است.
- لودوس: لودوس از کلمه یونانی به معنای “بازی” گرفته شده است. این شکل از عشق بازیگوش و سرگرمکننده است اما لزوما جدی نیست.
- استورگ: استورگ از اصطلاح یونانی به معنای “عاطفه طبیعی” نشات میگیرد. این شکل از عشق شامل عشق خانوادگی بین والدین و اعضای خانواده است. این عشق همچنین میتواند از طریق دوستی ایجاد شود.
لی در سال 1977 پیشنهاد کرد، همانطور که رنگهای اصلی را میتوان برای ایجاد رنگهای دیگر ترکیب کرد، سه سبک اصلی عشق را نیز میتوان برای ایجاد سبکهای عشق ثانویه ترکیب کرد. سه سبک جدید عشق ثانویه عبارت بودند از:
- شیدایی: ترکیبی از اروس و لودوس که نشان دهنده عشق وسواسی و وابسته است
- پراگما: ترکیبی از لودوس و استورگ که نشان دهنده عشق واقعی و عملی است
- آگاپه: ترکیبی از اروس و استورگ که نشان دهنده عشق فداکارانه است
3) نظریه مثلثی عشق
در سال 1986، روانشناس رابرت استرنبرگ، نظریه مثلثی عشق را مطرح کرد. بر اساس این نظریه، عشق دارای سه جزء است:
- صمیمیت
- شور
- تعهد
ترکیبهای مختلف این سه جزء، انواع مختلفی از عشق را به وجود میآورد. روابطی که بر روی دو یا سه جزء ساخته شدهاند، پایدارتر از روابط مبتنی بر یک جزء هستند.
4) تئوری دلبستگی عشق
در سال 1987، سیندی هازان و فیلیپ شیور، دو محقق از دانشگاه دنور، این نظریه را مطرح کردند که عشق رمانتیک یک فرآیند زیست اجتماعی است شبیه به نحوه دلبستگی کودکان با والدینشان.
بر اساس نظریه دلبستگی هازان و شاور در مورد عشق، سبک دلبستگی افراد با رابطهای که با والدین خود در دوران کودکی داشتند شکل میگیرد و سپس تا بزرگسالی ادامه مییابد و بخشی از روابط عاشقانه آنها میشود.
5) دلسوزانه در مقابل عشق پرشور
در سال 1988، روانشناس الین هتفیلد پیشنهاد کرد که دو نوع اساسی عشق وجود دارد: عشق دلسوزانه و عشق پرشور.
- عشق مشفقانه با احترام متقابل، وابستگی، محبت و اعتماد مشخص میشود.
- عشق پرشور با احساسات شدید، کشش جنسی، اضطراب و محبت مشخص میشود.
به گفته هتفیلد، عشق پرشور گذرا است و معمولا بین 6 تا 30 ماه طول میکشد. در حالت ایده آل، عشق پرشور به عشق مشفقانه منجر میشود که بسیار پایدارتر است.
3 جزء عشق در روانشناسی
در نظریه مثلثی عشق استرنبرگ که در این مقاله هم اشارهای به آن شد، او توضیح میدهد که سه جزء عشق وجود دارد:
صمیمیت: نزدیکی که هر یک از طرفین به دیگری احساس میکند و عامل استحکام پیوند است. شرکای با صمیمیت بالا، شریک خود را دوست دارند، برایش ارزش قائل هستند و درک میکنند. مؤلفه صمیمیت در روابط کوتاه مدت نقش متوسطی دارد اما در روابط بلندمدت نقش بزرگتری دارد.
اشتیاق (شور): منظور احساسات عاشقانه، جاذبه فیزیکی و صمیمیت جنسی با شریک زندگی است. جنبههای مولفه اشتیاق عشق معمولاً ناپایدار است و اغلب تغییر میکند. مولفه شور عشق در روابط کوتاه مدت نقش بزرگی دارد و در روابط بلندمدت فقط نقش متوسطی دارد.
تعهد: نشاندهنده عوامل شناختی است مانند اذعان به اینکه فرد عاشق است و تعهد به حفظ رابطه دارد. مولفه تعهد نقش بسیار کوچکی در روابط کوتاه مدت و نقش بزرگی در روابط بلندمدت ایفا میکند.
انواع عشق در روانشناسی
به گفته استرنبرگ (1986)، 3 مؤلفه (صمیمیت، اشتیاق، تعهد) برای چیستی عشق اساسی هستند و به روشهای مختلف برای ایجاد انواع مختلف عشق با هم تعامل دارند، حاصل این تعامل 8 نوع عشق خواهد بود.
1- بی عشق
اولین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند غیرعشق است، یعنی زمانی که هیچ یک از سه جزء عشق در یک رابطه وجود نداشته باشد.
به گفته استرنبرگ، غیرعشق را میتوان در «تعاملات گاه به گاه» در زندگی روزمره ما مشاهده کرد و در واقع «ماهیت عمده روابط شخصی ما را مشخص میکند». مردم معمولاً هیچ نوع احساس عشقی را برای هیچ برخورد کوتاهی در زندگی خود ابراز نمیکنند.
2- عشق دوستانه (که دوستی نیز نامیده می شود)
نوع دوم عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، دوست داشتن است، یعنی زمانی که مؤلفه صمیمیت عشق در یک رابطه وجود دارد، اما مؤلفههای اشتیاق و تعهد وجود ندارند.
3- شیفتگی یا شیدایی
سومین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، عشق شیفته است، یعنی زمانی که جزء شور عشق در یک رابطه وجود دارد، اما مؤلفههای صمیمیت و تعهد وجود ندارند. استرنبرگ «عشق در نگاه اول» را در این دسته از عشق قرار میدهد.
4- عشق خالی یا پوچ
چهارمین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، عشق خالی است، یعنی زمانی که مؤلفه تعهد عشق در یک رابطه وجود دارد، اما مؤلفههای صمیمیت و اشتیاق وجود ندارد. استرنبرگ در مورد این نوع عشق به پدیده جالبی اشاره میکند وی میگوید: «در جامعه، ما بیشتر به عشق پوچ عادت داریم که به عنوان مرحله نهایی یا نزدیک به پایان یک رابطه طولانی مدت رخ میدهد»، اما «در جوامع دیگر، عشق خالی ممکن است اولین مرحله از یک رابطه طولانی مدت باشد» (مانند ازدواج سنتی، به عبارتی این مسأله خیلی با فرهنگ در ارتباط است».
5- عشق رمانتیک
پنجمین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، عشق رمانتیک است، یعنی زمانی که مؤلفههای صمیمیت و شور عشق در یک رابطه وجود دارد، اما مؤلفه تعهد وجود ندارد. عشق رمانتیک را میتوان در آغاز برخی از روابط بلندمدت نیز یافت.
6- عشق همراه یا عشق مصاحبتی
ششمین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، عشق همراه است، یعنی زمانی که مولفههای صمیمیت و تعهد عشق در یک رابطه وجود دارد، اما جزء اشتیاق وجود ندارد.
7- عشق ابلهانه
هفتمین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، عشق ابلهانه است، یعنی زمانی که مولفههای اشتیاق و تعهد عشق در یک رابطه وجود دارد، اما مؤلفه صمیمیت وجود ندارد. از آنجا که مولفه صمیمیت عشق به زمان نیاز دارد تا توسعه یابد، این روابط فاقد آن جنبه از عشق هستند و بنابراین ممکن است رابطه آنها با احتمال بیشتری شکست بخورد.
8- عشق کامل
در نهایت، هشتمین نوع عشقی که استرنبرگ معرفی میکند، عشق کامل است، یعنی زمانی که هر سه جزء عشق در یک رابطه وجود داشته باشد
امروزه وقتی صحبت از عشق میشود، به احتمال زیاد منظور عشق کامل است. بعلاوه، عشق کامل ظاهراً از نوع عشقی است که اکثر مردم به دنبال یافتن آن هستند. خارج از علایق عاشقانه، نمونهای از عشق کامل را میتوان در عشق بسیاری از والدین به فرزندانشان یافت، که اغلب به آن «عشق بی قید و شرط» میگویند.
مراحل سهگانهی عشق
دنیس ندر (Dennis Neder)، نویسندهی کتاب «در دنیای زنان یک مرد باش» (Being a Man in a Woman’s World)، میگوید: «عشق سه مرحله دارد: مرحلهی شیفتگی، مرحلهی پیوند و مرحلهی آشنایی. با شناخت این سه مرحله میفهمید که آیا عشق شما واقعی است یا نه».
بهگفتهی دکتر ندر، مرحلهی شیدایی زمانی است که شما نمیتوانید برای بودن با او منتظر بمانید. این مرحلهی رمانتیک و خیالی عشق است. درواقع این همان مرحلهای است که مردم از آن بهعنوان عشق واقعی یاد میکنند، اما این مرحله بعد از مدتزمان کوتاهی از بین میرود.
مرحله دوم مرحلهی پیوند است. در طول این مرحله سعی میکنید که فرد مقابل را بشناسید و تمام برنامههای مختلف زندگیتان را براساس او تنظیم میکنید. اگر این مرحله را ادامه دهید بهتدریج وارد مرحلهی سوم میشوید که به آن مرحلهی آشنایی میگویند.
در مرحلهی آشنایی برنامههایی را ترتیب میدهید که فرد مقابل در آن حضور دارد و درنهایت باهم ازدواج میکنید. شما کمکم متوجه میشوید که فرد مقابلتان درمورد موضوعات مختلف چه احساسی دارد و از چه چیزهایی لذت میبرد. همچنین همزمان دوباره روی زندگی شخصی خودتان، مسیرها و اهدافتان تمرکز میکنید. براساس باور متخصصان «عشق واقعی» از اینجا شروع میشود.
تعریف «عشق واقعی» چیست؟

براساس جملهی معروف از فیلم داستان عشق (Love Story)، عشق یعنی هیچوقت مجبور به عذرخواهی نشوید، اما زمانیکه از کارشناسان دربارهی عشق واقعی سؤال میشود، کمی مکث میکنند و به فکر فرو میروند. شاید به این دلیل باشد که عشق واقعی برای افراد مختلف تعاریف متفاوتی دارد.
دکتر ندر میگوید: «عشق واقعی به این معنی است که بخواهید میزان سلامتی، رفاه و خوشبختی فرد مقابلتان بیشتر از سلامتی، رفاه و خوشبختی شما باشد. زمانی که مراقب کلمات، افکار و فعالیتهایتان هستید، بهویژه اگر سعی میکنید که این رفتار برای فرد مقابلتان خوشآیند باشد، درواقع شما عاشق شدهاید».
کریستین نرتروپ (Christiane Northrup)، نویسندهی کتاب «بدن زنان- حکمت زنان» (Women’s Bodies, Women’s Wisdom) و کتاب «حکمت یائسگی» (The Wisdom of Menopause) میگوید: «عشق واقعی زمانی اتفاق میافتد که شما بهاندازهی کافی به طرف مقابلتان اجازه میدهید که با داشتن امکانات و زمان لازم، به آن چیزی که میتواند باشد، تبدیل شود».
برعکس اگر فردی به شما میگوید که «اگر من را دوست داری، باید…»، این عشق واقعی نیست. براساس گفتهی دکتر نرتروپ این نوع عشق در محدودهی کنترل کردن فرد است و براساس باورهای متافیزیک در چاکرای دوم (چاکرای جنسی) قرار دارد. اما عشق واقعی از چاکرای چهارم سرچشمه میگیرد و بهراحتی با پشتیبانیهای بیقیدوشرط تشخیص داده میشود.
دکتر کاتلین هندریکس و دکتر گی هندریکس (نویسندگان کتاب عشق ابدی) میگویند: «عشق واقعی زمانی ایجاد میشود که فرد از یک تعهد ناخودآگاه بهسمت تعهد خودآگاه پیش میرود. زمانیکه مردم میگویند داشتن رابطه واقعا کار سختی است؛ این بیانی از تعهد ناخودآگاه است».
تعهد به این معنی است که شما خودِ واقعیتان را به شریکتان نشان میدهید و درهمهحال از او حمایت میکنید.
بهگفتهی دکتر لوری مور (Laurie Moore) همهی عشقها از یک قلب گشوده ایجاد میشوند. زمانی که شما باهم هستید، این گشودگی و امنیت همزمان وجود دارد. اما ممکن است کسی که به او علاقه دارید، لزوما شریک زندگی شما نباشد.
۹ روش برای تشخیص عشق واقعی وجود دارد

۱. احساس خوبی دارید
یک رابطهی خوب، یک احساس خوب را برایتان به ارمغان میآورد.
۲. دوست دارید که زمانتان را با شریکتان سپری کنید
نیازی ندارید که با دیگران باشید یا برای دوری از یکدیگر دنبال بهانه نمیگردید. شما از تمام لحظههایی که باهم هستید لذت میبرید. حتی اگر ساکت باشید.
۳. به شریکتان احترام میگذارید
از شنیدن دربارهی شریکتان به خود میبالید و چیزهایی شبیه به این میگویید: «همسر من در خوانندگی و ترانهسرایی بینظیر است». اگر متوجه شدید که مدام دارید دربارهی خودتان حرف میزنید، شما به همسر یا روابطتان توجه نکردهاید.
۴. افکار شریک زندگیتان برایتان جالب است
شما دربارهی موضوعاتی که برایتان مهم است نظر همسرتان را میپرسید. اگر با شما همنظر نبود هم اشکالی ندارد.
۵. ویژگیهای غیرعادی شریکتان را میپذیرید
همهی افراد ویژگیهای خاص خودشان را دارند. حتی شما! اگر شریکتان ویژگی دلپذیر یا تحملپذیری داشت، حال شما خوب است. اگر این ویژگی شما را آزار میدهد، باید در نوع رابطهتان دقیق شوید.
۶. احساس امنیت میکنید
شما نمیترسید که شریکتان را از دست بدهید.
۷. برای باهم بودن توضیحی ندارید
بسیاری از مردم بهدلیل اینکه زندگیشان را باهم هماهنگ کردهاند مجبورند که در کنار یکدیگر باشند. اما از خودتان بپرسید آیا واقعا دوست دارید که باهم باشید. اگر جواب مثبت بود، پس به این باهم بودن ادامه دهید. اما اگر جواب منفی است پس مشکلی وجود دارد. ممکن است شما آماده نباشید.
۹. شریکتان را با دیگران مقایسه نمیکنید
همیشه افرادی زیباتر، باهوشتر و خوشاندامتر از همسر شما وجود دارند. اما شما نگران نیستید، زیرا دوست دارید که با او باشید.
به روابطتان دقت کنید. آیا عشق شما واقعی است؟
مراحل عشق در علم روانشناسی چطور پیش میرود؟
احساس میکنید که به طور غیر قابل مقاومتی جذب طرف مقابل میشوید. احساس میکنید خاصترین و منحصر به فردترین فرد دنیا را پیدا کردهاید.
چند سال به جلو حرکت کنید و احتمالاً هیجان کاهش یافته است (به جز چند زوج خوش شانس). اما اگر همه چیز خوب پیش برود یک احساس صمیمیت، احساس آرامش بخش و احساس پرورش دهنده جایگزین خواهد شد. احساس میکنید در بدن، ذهن و روح پیوند خوردهاید؛ آرزوها و رویاهای خود را به اشتراک میگذارید و برای تحقق آنها با هم سخت کار میکنید. هر مرحله از این چرخه را میتوان با شیمی مغز شما توضیح داد. انتقالدهندههای عصبی که شما را تحریک میکنند و هورمونهایی که این احساس را در سراسر بدن شما حمل میکنند.
به گفته پروفسور انسانشناسی هلن فیشر، عاشق شدن 3 مرحله دارد. در هر مرحله، مجموعه متفاوتی از مواد شیمیایی مغز نقش دارند.
1. شهوت
هنگامی که در مرحله شهوت هستید، از نظر جسمی به شریک خود جذب میشوید.
شهوت عمدتاً توسط هورمون تستوسترون در مردان و استروژن در زنان هدایت میشود. شهوت در همه گونهها رخ میدهد و ممکن است بخشی از انگیزه اصلی برای یافتن شریکی برای انتشار ژنهای ما باشد. اما شهوت با عشق فرق دارد. تزریق تستوسترون به مردان باعث میشود که آنها بیشتر به یک معشوق بالقوه تمایل داشته باشند، اما لزوماً به هیچ وجه عاشق نمیشوند.
2. جاذبه
در مرحله دوم، شما شروع به وسواس در مورد معشوق خود میکنید و هوس حضور او را میکنید. قلب شما تند میزند و در نبودش حوصله خوابیدن یا خوردن ندارید. حتی ممکن است وقتی در مورد کارهایی که با هم انجام میدهید خیال پردازی میکنید، موجی از انرژی و هیجان را احساس کنید. این احساسات مربوط به سه ماده شیمیایی نوراپی نفرین، دوپامین و سروتونین هستند.
دوپامین: افزایش دوپامین با انگیزه، پاداش، و رفتار هدفمند مرتبط است. محبوب شما برای شما هیجان انگیز، خاص و منحصر به فرد به نظر میرسد.
- نوراپی نفرین: نوراپی نفرین مسئول افزایش انرژی و “تپش قلب” است.
- سروتونین: دانشمندان فکر میکنند احتمالا سروتونین در این مرحله کاهش مییابد، اما مطالعات بیشتری باید انجام شود.
3. پیوست
دلبستگی مستلزم این است که بخواهید تعهد پایدارتری نسبت به فرد مورد علاقه خود داشته باشید. این نقطهای است که در آن ممکن است با هم زندگی کنید، ازدواج کنید و یا بچهدار شوید. پس از حدود چهار سال رابطه، دوپامین کاهش مییابد و جذابیت کاهش مییابد. اگر همه چیز خوب پیش برود، با هورمونهای اکسی توسین (در هنگام ارگاسم، زایمان و شردهی) و وازوپرسین جایگزین میشود، که میل به پیوند را در شما ایجاد میکند.
انواع عشق در روانشناسی اجتماعی
وقتی دانشمندان علوم اجتماعی شروع به اندازهگیری عشق کردند، متوجه شدند انواع مختلفی وجود دارد. روانشناسان اجتماعی بین انواع مختلف عشق تمایز قائل شدند. اولین تمایز بین عشق پرشور و عشق همراه بود. عشق پرشور شدید و هیجانانگیز است و پتانسیل ایجاد خلسه (زمانی که همه چیز خوب پیش میرود) و ناامیدی (زمانی که اوضاع خوب پیش نمیرود) را دارد. اما عشق همنشینی یا همراه شدت کمتری دارد و به آن عشقی گفته میشود که بین دو نفر که زندگی آنها در هم تنیده است، ایجاد میشود. تحقیقات نشان میدهد که در بیشتر رابطههای دوستیابی و تازه ازدواج کرده، هر دو نوع عشق وجود دارد. عشق پرشور ابتدا رشد میکند، اگرچه احتمالاً در طول زمان از بین میرود. رشد عشق همراه ممکن است بیشتر طول بکشد، اما احتمالاً پایدار میماند و با گذشت زمان از بین نمیرود. عشق پرشور را میتوان با فعالیتهای هیجانانگیز در طول زمان دوباره برنگیخت.
در یک گونه شناسی جدیدتر، شش نوع یا سبک دوست داشتن شناسایی شده است که عبارتند از اروس)عشق پرشور)، لودوس (عشق بازی)، استورگ (عشق دوستی)، پراگما (عشق عملی)، شیدایی (عشق وسواسی) و آگاپه (عشق فداکارانه) که پیشتر در این مقاله به آن پرداختیم. این سبکهای عشق ممکن است به عنوان نگرش یا جهتگیری نسبت به یک شخص خاص (به عنوان مثال، یک شریک عاشقانه) یا جهتگیریهای پایدار نسبت به روابط در نظر گرفته شود. دو نوع عشقی که به ویژه در بین جوانان به بیشترین میزان تجربه میشود، اروس (عشق پرشور) و استورگ (عشق دوستی) است. در واقع، بیشتر روابط عاشقانه ممکن است ترکیبی از این دو نوع عشق باشد. تفاوتهای جنسیتی ثابتی در تجربه سبکهای عشق دیده شده است. لودوس ( عشق بازی) به میزان بیشتری توسط مردان نسبت به زنان تجربه میشود و استورگ (عشق دوستی) و پراگما (عشق عملی) به میزان بیشتری توسط زنان تجربه می شود.
نگرش افراد به عشق در روانشناسی اجتماعی
دانشمندان علوم اجتماعی همچنین به بررسی نگرش افراد در مورد عشق علاقهمند بودهاند. از جمله اینکه نگرشها و باورهایی که افراد دارند بر رفتار آنها چه تأثیراتی میگذارد؟ مطالعات پیمایشی نشان میدهد که اکثر جوانان معتقدند که نباید بدون عشق وارد ازدواج شد. از بین رفتن عشق در طول زمان به نظر اکثر افراد دلیل کافی برای طلاق است. بیشتر بزرگسالان جوان و به ویژه زنان و نوجوانان دختر معتقدند که عشق و محبت برای فعالیت جنسی قبل از ازدواج ضروری است. در نهایت، بزرگسالان جوان باورهای عاشقانه زیادی در مورد عشق دارند، از جمله اینکه اگر کسی را دوست داشته باشید، میتوانید بر موانع دیگر غلبه کرده و رابطه میتواند عالی باشد. گاهی اوقات از این باورها به عنوان توهمات مثبت یاد میشود و برای روابط مفید هستند زیرا به افراد کمک میکند تا در اعمالی شرکت کنند که منجر به رویدادهای مثبت در رابطه شود.
عشق در روانشناسی تکاملی
چه چیزی افراد را عاشق میکند؟ سرنوشت؛ کشش قلبها به هم؛ جذابیت ظاهری؟ شاید سیندرلا و شاهزاده جذاب قربانی امیال ساده زیستی شده باشند که آنها را وادار به تولیدمثل کرده است. به هر حال، ما بر تمایلات بیولوژیکی خود کنترل داریم و کسی را فقط به این دلیل که آن شخص به ما کمک میکند بچههای بیشتری داشته باشیم، دوست نخواهیم داشت. درسته؟ برخلاف آنچه تصور میکنید طبق روانشناسی تکاملی، دقیقاً به همین دلیل است که ما کسی را دوست داریم. نظریه تکاملی عشق پیشنهاد میکند که عشق برای جذب و حفظ یک جفت به منظور تولیدمثل و سپس مراقبت از فرزندان حاصل میشود. به عبارت دیگر، هدف نهایی ما بازتولید موفق است و احساس عشق عاشقانهای که تجربه میکنیم، صرفا ابزاری است برای کمک به ما برای رسیدن به آن هدف.
مهرداد ناظری : در دیدگاه سنتی دیوار بلندی بین «عقل» و «احساس» کشیده شده بود و عاشق، نمیتوانست عاقل باشد؛ در حالی که در دنیای مدرن «نبوغ عقل» در عشق است
معنای عشق در دنیای مدرن با دنیای سنت تفاوت بسیار دارد. هر چند که هنوز عدهای بر این باورند که جوهر عشق یکی است و وقتی ما در مورد عشق حرف میزنیم طبیعتاً با یک مفهوم مواجه هستیم که چندان مدرن یا سنتی بودن آن تفاوتی نمیکند. اما واقعیت این است که در دنیای جدید تفاوتهای جدی و ماهوی در مقوله عشق ایجاد شده است.
اگر بخواهیم به تعاریف عشق در دنیای سنت بپردازیم، میتوان به دیدگاه ابنسینا در «رساله عشق» او اشاره کرد. به زعم او، عشق چیزی جز نیکو شمردن امر حسن، نیک، زیبا و ملایم نیست. عشق در سنت را میتوان در آرا مولانا نیز جست، او میگوید:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
مولانا، عشق را آنچنان گسترده و لایه لایه میبیند که حتی نمیتواند در مورد آن حرف بزند و خود را در این امر، ناتوان میپندارد. واقعیت این است که ما در نگاه سنتی «معشوق» را خداگونه برجسته کرده و پرستش میکنیم. به تعبیری، میتوان گفت در نگاه سنتی نوعی تقدسگرایی در عشق به چشم میخورد که در آن رسیدن به معشوق کار هر کسی نیست و دشواری بسیار دارد. این موضوع به خوبی در ادبیات کلاسیک ما دیده میشود. در عشقهای سنتی «دستیافتنی شدن عشق» جایگاهی ندارد.
این در حالی است که در دنیای مدرن، عشق اساساً تغییرات بسیاری را از سر گذرانده است و برای نخستین بار در قرن بیستم فروید و اریک فروم از زاویهای متفاوت به عشق نگاه کردند. فروم معتقد است که «عشق هنری است آموختنی». در حالی که در نگاه سنتی ما معتقد هستیم که عشق «آمدنی» بود نه «آموختنی». در نگاه مدرن، عشق «دستیافتنی» شده و در زمان حال به وقوع میپیوندند.
قرن بیستم، قرنی است که در آن مفهوم عشق به شکلی جدی مورد بررسی قرار میگیرد و این را به وضوح میتوان در فیلمهایی که در آن زمان ساخته شد، دید؛ اینکه، میتوان در یک نگاه و در یک لحظه عاشق شد. در واقع، عشق در دنیای مدرن از آن ساحت پیچیده و غیرقابل دسترس جامعه سنتی فاصله گرفته و بسیار ساده و دستیافتنی میشود. در دنیای سنتی، وصال، آنگونه که براحتی در دنیای مدرن اتفاق میافتد، رخ نمیداد و عشق موضوعی بود که باید آن را در کتابها جستوجو میکردیم.
شاید بتوان با نگاه «وبر» ی راحتتر به مقوله عشق پرداخت. وبر، فرآیند مدرنیته را «همگانی شدن عقلانیت» و «افسونزدایی» و «رهایی از توهمات» میداند و میتوان همین خصیصهها را به مقوله عشق نیز تسری داد؛ گویی در دنیای مدرن، عشق «عقلانی» میشود. این در حالی است که در جامعه سنتی دیوار بلندی بین «عقل» و «احساس» کشیده شده و عاشق، نمیتوانست عاقل باشد؛ این در حالی است که در دنیای مدرن، اساساً «نبوغ عقل» در عشق است.
بنابراین، مدرنیته آمده تا عقلانیت را نیز به نوعی در عشق تزریق کند. به تعبیری، ما در دوران مدرن با عشقی عقلانی مواجه هستیم که افسونزدایی و تقدسزدایی شده و به موضوعی «واقعی» برای مطالعه بدل گشته است.
نکته دیگر، در ارتباط با تفاوت عشق در سنت و مدرنیته به پنهانی بودن آن باز میگردد. واقعیت این است که در گذشته از عشق در پرده ابهام سخن گفته میشد و عاشق، عشق خود را برملا نمیکرد؛ در حالی که در دنیای مدرن عشق به راحتی برملا میشود. در گذشته، عشق زندگی فرد را بسیار تحت تأثیر قرار میداد اما در دنیای مدرن انسانها زندگی عادی خود را دارند و در کنار کار، تحصیل و زندگی روزمره «عاشق» هم میشوند.
موضوع دیگر در نسبت عشق سنتی و مدرن، شهری شدن عشق در دنیای امروز است . طبیعتاً در یک جامعه سنتی، باز همان محدودیتهای عشق در دنیای سنت وجود دارد؛ اما در جامعه مدرن شهری، امکان وقوع عشق بیشتر است. مقصود از شهری شدن عشق این است که در عشق مدرن، ما عنصر «فایدهگرایانه» داریم و عاشق کسی است که برخلاف نگاه سنتی، ایثار نمیکند. در دنیای جدید وقتی شما عاشق میشوید هدف این است که به خواستههایتان برسید؛ به تعبیری، فردیت عاشق از بین نمیرود.
آلن بدیو در این راستا، در کتاب «ستایش عشق» میگوید، عاشق شدن، هنر «یکی شدن» نیست، هنر «دوتا شدن» است. اساساً چیزی با نام «یکی شدن» در دنیای مدرن وجود ندارد و اگر فردیت افراد در جریان عشق از بین برود، آن عشق، یک عشق بیمارگونه است. در یک عشق سالم، علیالاصول کسی حذف نمیشود. به تعبیری، میتوان گفت که عشق مدرن به نوعی عشق برابرطلبانه است.
آنتونی گیدنز، تحلیلهای جالبی در ارتباط با عشق دارد؛ به زعم او، عشق محصول جنبشهای برابرخواهانه است. اصلاً اینکه عشق در قرن بیستم با قرائت جدیدی مواجه شد، به خاطر زنان بود. وقتی برای نخستین بار زنان توانستند در جامعه نقش فعال پیدا کنند، ما با مفهوم جدید عشق مواجه شدیم که طی آن دیگر نمیتوان از عبارت «عاشق و معشوق» سخن گفت و باید از تعبیر «عاشق و عاشق» حرف زد. چراکه وقتی میگوییم معشوق، زن مفعول شده و نقش دوم را میگیرد، این در حالی است که در عالم مدرن زن نقش دوم نیست و کسی نیست که دیگران عاشقش شوند و خود میتواند عشق را ایجاد کند.
وقتی این معنا از عشق بر مامکشوف شد، آنوقت است که در زیبایی شناسی قدرت درک و دریافت شاهکارهایی مانند این غزل سعدی را بدست می آوریم:
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد، که دوست دوستتر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست
مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند
زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک مُلک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بیوفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد