تاریخچه نظریه دلبستگی
جان بالبی روانشناس بریتانیایی اولین نظریه پرداز دلبستگی بود. او دلبستگی را به عنوان “ارتباط روانی پایدار بین انسان ها” توصیف کرد. بالبی به درک اضطراب و پریشانی که کودکان هنگام جدا شدن از مراقبان اصلی خود تجربه می کنند، علاقه مند بود. برخی از اولین تئوری های رفتاری نشان می دهد که دلبستگی صرفاً یک رفتار آموخته شده است. این نظریه ها پیشنهاد می کردند که دلبستگی صرفاً نتیجه رابطه تغذیه بین کودک و مراقب است. از آنجا که مراقب به کودک غذا می دهد و تغذیه می کند، کودک وابسته می شود. بالبی مشاهده کرد که تغذیه از اضطراب جدایی نمی کاهد. در عوض، او دریافت که دلبستگی با الگوهای رفتاری و انگیزشی واضح مشخص می شود. هنگامی که کودکان می ترسند، به دنبال نزدیکی از مراقب اصلی خود هستند تا هم آسایش و هم مراقبت را دریافت کنند.
آزمایش “وضعیت عجیب” اینزورث
ماری اینسورث، روانشناس، در تحقیقات خود در دهه 1970، کار اصلی بالبی را تا حد زیادی گسترش داد. آزمایش پیشگامانه “وضعیت عجیب” او تأثیرات عمیق دلبستگی را بر رفتار آشکار کرد. در این مطالعه، محققان کودکان 12 تا 18 ماهه را در شرایطی که به موقعیتی که در آن برای مدت کوتاهی تنها مانده بودند و سپس با مادرانشان ملاقات میکردند، پاسخ میدادند. آزمایش وضعیت عجیب اینزورث این توالی اساسی را دنبال کرد:
- پدر و مادر و فرزند در یک اتاق تنها هستند.
- کودک اتاق را با نظارت والدین بررسی می کند.
- غریبه ای وارد اتاق می شود، با والدین صحبت می کند و به کودک نزدیک می شود.
- پدر و مادر به آرامی اتاق را ترک می کنند.
- والد برمی گردد و به کودک دلداری می دهد.
بر اساس این مشاهدات، آینزورث به این نتیجه رسید که سه سبک اصلی دلبستگی وجود دارد: دلبستگی ایمن، دلبستگی دوسوگرا-ناایمن، و دلبستگی اجتنابی-ناایمن. بر اساس پاسخ هایی که محققان مشاهده کردند، آینزورث سه سبک اصلی دلبستگی را توصیف کرد: دلبستگی ایمن، دلبستگی دوسوگرا-ناایمن، و دلبستگی اجتنابی-ناایمن. بعدها، محققینی مثل سولومون بر اساس تحقیقات خود، چهارمین سبک دلبستگی را به نام دلبستگی سازمان نیافته-ناایمن اضافه کردند. تعدادی از مطالعات از آن زمان از سبک های دلبستگی آینسورث حمایت کرده اند و نشان داده اند که سبک های دلبستگی نیز بر رفتارهای بعدی زندگی تأثیر دارند.
دلبستگی در کودکان به چه معناست؟
جان بالبی روانپزشک کودک را بنیانگذار نظریه دلبستگی (انواع سبک های دلبستگی در کودکان) می دانند. چیزی که مورد توجه بالبی قرار گرفت این بود که کودکان چگونه با دیگران (به ویژه والدین و مراقبانشان) ارتباط برقرار می کنند و چگونه این دلبستگی در ذهن و رفتار آنها رشد می کند. یکی از شاگردان و همکاران بولبی، مری آینزورث، ایده های او را یک قدم جلوتر برد و به پیشبرد نظریه دلبستگی بالبی کمک کرد. به طور کلی می توان گفت انواع دلبستگی در کودکان یک رابطه عاطفی خاص است که شامل تبادل، راحتی در ارتباط، مراقبت و لذت از یک ارتباط است و دربرگیرنده احساس محبت و امنیت کودکان زمانی که با آن والدین هستند و همچنین انتظار برآورده شدن نیازهای آنها را در بر می گیرد. انواع سبک دلبستگی در کودکان، در دوران کودکی از طریق رابطه نوزاد / مراقب ایجاد می شود. مشاوره کودکان ۲ تا ۶ سال می تواند تا حدی به کاهش دلبستگی های بین مادر و فرزند کمک کند و او را برای ماندن در مهدکودک و مدرسه متقاعد کند. دلبستگی یک پیوند عاطفی با شخص دیگر است. بالبی معتقد بود که اولین پیوندهایی که کودکان با مراقبانشان ایجاد کردند، تأثیر فوق العاده ای دارد که در طول زندگی ادامه می یابد. او پیشنهاد کرد که دلبستگی همچنین باعث نزدیک نگه داشتن نوزاد به مادر می شود و در نتیجه شانس بقای کودک را افزایش می دهد. بالبی دلبستگی را محصول فرآیندهای تکاملی می دانست. در حالی که تئوری های رفتاری دلبستگی نشان می دهد که دلبستگی یک فرآیند آموخته شده است، بالبی و دیگران پیشنهاد کردند که کودکان با یک انگیزه ذاتی برای ایجاد دلبستگی با مراقبین متولد می شوند.
در طول تاریخ، کودکانی که نزدیکی خود را با یک شخصیت دلبستگی حفظ میکردند، بیشتر از راحتی و محافظت برخوردار میشدند و بنابراین احتمال بیشتری داشت که تا بزرگسالی زنده بمانند. از طریق فرآیند انتخاب طبیعی، یک سیستم انگیزشی طراحی شده برای تنظیم دلبستگی پدید آمد. بنابراین چه چیزی دلبستگی موفق را تعیین می کند؟ رفتارشناسان پیشنهاد میکنند که این غذا بود که منجر به شکلگیری این رفتار دلبستگی شد، اما بالبی و دیگران نشان دادند که پرورش و پاسخدهی، تعیینکننده اصلی دلبستگی است. موضوع اصلی نظریه دلبستگی این است که مراقبان اولیه که در دسترس هستند و به نیازهای نوزاد پاسخ می دهند، به کودک اجازه می دهند احساس امنیت را در خود پرورش دهد. نوزاد میآموزد که مراقب او قابل اعتماد است، که پایگاهی امن برای کودک ایجاد میکند تا سپس جهان را کشف کند.
کودک یکسری رفتارهای دلبستگی از خود نشان می دهد. این رفتارها عبارتند از:
- گریه کردن
- لبخند زدن
- آواگری
- جهت یابی چشمی
- گریه کردن به هنگام ترک مادر
- دنبال کردن
- تقلید کردن
- پنهان کردن صورت در آغوش
- چسبیدن
- بلند کردن بازوها به هنگام سلام و
- به هم زدن دستها هنگام حرکت به سمت مادر
نکته ی مهم اینجاست که اگر مادر و یا مراقب اصلی به این رفتارها پاسخ مناسب بدهد، کم کم احساس دلبستگی را در کودک ایجاد می کند. رفتارهای آرام و پاسخگویی درست به نیازهای عاطفی و جسمانی او باعث می شود اولین تجربیات او در این دنیا خوشایند و آرامش بخش باشد. در اینصورت او احساس می کند این دنیای جدید مکانی قابل اعتماد می باشد. اما در صورتیکه مراقبین کودک نتوانند این احساس امنیت را در او ایجاد کنند، کودک به این نتیجه می رسد که این دنیا و انسان هایش غیر قابل اعتمادند. مهم تر از همه اینکه این الگوهای ذهنی تا آخر زندگی فرد می تواند ادامه پیدا کند پس اینجاست که به اهمیت انواع سبک های دلبستگی پی می بریدم.
ویژگی های دلبستگی
بالبی معتقد بود که چهار ویژگی متمایز برای دلبستگی وجود دارد:
- حفظ نزدیکی: تمایل به نزدیک بودن به افرادی که به آنها وابسته هستیم.
- پناهگاه امن: بازگشت به شکل دلبستگی برای راحتی و امنیت در مواجهه با ترس یا تهدید.
- پایه امنیت: شکل دلبستگی به عنوان یک پایگاه امنیتی عمل می کند که کودک می تواند محیط اطراف را کشف کند.
- اضطراب جدایی: اضطرابی که در غیاب شکل دلبستگی رخ می دهد.
بولبی همچنین سه گزاره کلیدی در مورد نظریه دلبستگی ارائه کرد:
- اول، او پیشنهاد کرد که وقتی کودکان با اطمینان از اینکه مراقب اصلی آنها در دسترس آنها خواهد بود، بزرگ می شوند، نسبت به کسانی که بدون چنین اعتقادی بزرگ شده اند، کمتر دچار ترس می شوند.
- ثانیاً، او معتقد بود که این اعتماد در یک دوره حساس رشد، در سالهای نوزادی، کودکی و نوجوانی شکل میگیرد. انتظاراتی که در طول آن دوره شکل می گیرند، تمایل دارند تا پایان عمر فرد نسبتاً بدون تغییر باقی بمانند.
- در نهایت، او پیشنهاد کرد که این انتظاراتی که شکل میگیرند مستقیماً با تجربه مرتبط هستند. به عبارت دیگر، کودکان این انتظار را ایجاد می کنند که مراقبان آنها به نیازهای آنها پاسخ دهند، زیرا در تجربه آنها، مراقبان آنها در گذشته پاسخگو بوده اند.
مراحل دلبستگی
محققان رودلف شافر و پگی امرسون تعداد روابط دلبستگی را که نوزادان در یک مطالعه طولی با 60 نوزاد تشکیل میدهند، تجزیه و تحلیل کردند. نوزادان در سال اول زندگی هر چهار هفته یکبار و سپس یک بار دیگر در 18 ماهگی تحت نظر قرار گرفتند. شفر و امرسون بر اساس مشاهدات خود چهار مرحله مجزا از دلبستگی را ترسیم کردند، از جمله:
مرحله قبل از دلبستگی
نوزادان از بدو تولد تا 3 ماهگی هیچ وابستگی خاصی به مراقب خاصی از خود نشان نمی دهند. سیگنالهای شیرخوار، مانند گریه و هجوم، به طور طبیعی توجه مراقب را به خود جلب میکند و پاسخهای مثبت نوزاد، مراقب را تشویق میکند که نزدیک بماند.
دلبستگی خالی از تبعیض
بین 6 هفتگی تا 7 ماهگی، نوزادان ترجیحات خود را برای مراقبان اولیه و ثانویه نشان می دهند. نوزادان این اعتماد را ایجاد می کنند که مراقب به نیازهای آنها پاسخ خواهد داد. در حالی که آنها هنوز مراقبت از دیگران را می پذیرند، نوزادان شروع به تمایز بین افراد آشنا و ناآشنا می کنند و به مراقب اولیه پاسخ مثبت تری می دهند.
دلبستگی تبعیض آمیز و خاص
در این مرحله، از حدود 7 تا 11 ماهگی، نوزادان به یک فرد خاص دلبستگی و ترجیح قوی نشان می دهند. آنها وقتی از شکل دلبستگی اولیه (اضطراب جدایی) جدا می شوند، اعتراض می کنند و شروع به نشان دادن اضطراب در اطراف غریبه ها می کنند (اضطراب افراد غریبه).
دلبستگی های چندگانه
پس از تقریباً 9 ماهگی، کودکان شروع به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی با سایر مراقبان فراتر از شکل دلبستگی اولیه می کنند. این اغلب شامل والد دوم، خواهر و برادر بزرگتر و پدربزرگ و مادربزرگ می شود.
سبک دلبستگی چیست؟
هر کودکی که به دنیا میاد برای زنده موندن و بقا احتیاج به مراقبت داره، چه از نظر عاطفی، چه جسمی. شاید در گذشتههای دور بیشتر به اهمیت رسیدگی به تغذیه، سلامت جسمی، پوشاک و … تاکید میشد، اما بعد از جنگ جهانی دوم، جان بالبی ماموریت پیدا کرد که وضعیت روانی کودکان بیخانمان پس از جنگ رو ارزیابی کنه. نتایج تحقیقاتش بسیار جالب بود و دریچهی جدیدی رو در حوزهی سلامت روان کودکان و بزرگسالان باز کرد. بالبی در بررسیهای خودش به این موضوع پی برد که روابط عاطفیای که کودکان در سالهای اولیهی زندگی با مراقبین اصلی خود، مانند والدین برقرار میکنن، خیلی میتونه روی رشد اجتماعی، عاطفی و فکریشون اثر بذاره و اون رو “سبک دلبستگی” نامید. بر اساس این نظریه هر نوزادی از آغاز تولد تا 2 سالگی نوعی از دلبستگی و رابطهای با مراقبین اصلی خودش ایجاد میکنه که مثل یه تکیهگاه امن برای او محسوب میشه و این رابطه به عنوان یه نمونهی اولیه روی میزان و چگونگی اعتماد، انعطافپذیری ، اعتمادبهنفس، روابط اجتماعی و عاطفی او در آینده اثر میذاره. شاهکلید مسالهی وابستگی “نیاز به امنیت” هست که همهی ما انسانها داریم، بنابراین دلبسته میشیم تا اون رو تجربه کنیم.
چگونگی شکلگیری سبکهای مختلف دلبستگی
والدینی که با فرزندانشون بیشتر وقت میگذرونن، به اونها توجه بیشتری نشون میدن و سریعتر به نیازهای اونها پاسخ درست و کافی میدن، میتونن در شکلگیری سبک دلبستگی ایمن موفق باشن. هر اندازه که والدین در توجه و مراقبت عاطفی کودک ثبات رفتاری نداشته باشن، گاهی بهش محبت کنن و گاهی برخورد سرد یا کممحبتی نشون بدن؛ باعث میشن کودک دچار سردرگمی بشه و مدام نگران این باشه که آیا خطایی ازش سر زده یا شک کنه که آیا والدینش او رو دوست دارند و …، سبک اضطرابی در او شکل میگیره. سبک اجتنابی هم معمولا به دلیل رفتار سرد و بیتوجهی زیاد والدین یا در دسترس نبودنشون در زمانی که کودک نیاز داره، شکل میگیره، به این صورت که کودک خودش رو تنها میبینه، ابراز احساسات نمیبینه و سعی میکنه به تنهایی از پس خودش بربیاد.
پیوند دلبستگی، یا اولین پیوند نوزاد با والد و به طور کلی مادر، برای پیوندهای دلبستگی بعدی ضروری است. مشکلات دلبستگی مانند معمولاً ناشی از جدایی زودهنگام از والدین، بستری طولانی مدت در بیمارستان، حوادث تروما یا دوران کودکی مشکلدار است. این مسائل ممکن است بر توانایی کودک در ایجاد دلبستگی های سالم و ایمن در آینده در زندگی تأثیر بگذارد. دلبستگی با اعتماد و همدلی مرتبط است، و زمانی که دلبستگی در اوایل زندگی ایجاد نشود، کودک ممکن است اعتماد را یاد نگیرد.
رابطهی بین سبک دلبستگی و سلامت روان
تحقیقات زیادی به رابطهی مستقیم بین سبک دلبستگی و سلامت روان پرداختن. نتیجهی تحقیقات نشون میده که افرادی با سبک دلبستگی ایمن، سلامت روان بیشتری رو در طی زندگی تجربه میکنن و میشه گفت که چنین افرادی خودآگاهی بیشتری دارن و بهتر میتونن به استرس و مشکلات واکنش نشون بدن و روابط بین فردی بهتری رو ایجاد و حفظ میکنن. درحالیکه افرادی با سبکهای دلبستگی ناایمن، معمولا دچار اضطراب و تنش زیادی هستن یا از دیگران دوری میکنن و قادر به برقراری تعامل مناسب نیستن. همچنین احتمال بروز افسردگی در چنین افرادی بالاست.
رابطهی بین سبک دلبستگی و عزت نفس
همونطور که همه میدونیم یکی از موارد مهم و بسیار تاثیرگذار در زندگی هر فرد میزان عزت نفسش هست. تحقیقات نشون داده که نوع دلبستگی ایجاد شده در کودکی، تعیینکنندهی چگونگی نوع باور فرد نسبت به خودشه و عزت نفس کلی و اجتماعی فرد با نوع مراقبت کودکی او شکل میگیره. وقتی اطرافیان کودک به شیوهی مثبتی بهش پاسخ بدن، نشوندهندهی اینه که او دوستداشتنیه و بالعکس، اگه دیگران بهش کمتوجهی کنن یا با شیوهی منفی بهش پاسخ بدن، کودک اینطور نتیجه میگیره که شایستهی توجه و دوستداشتن نیست. بنابراین کودکانی با دلبستگی ایمن عزت نفس بالاتری رو تجربه میکنن و کودکان با سبکهای دلبستگی ناایمن عزت نفس کمتری خواهند داشت.
آیا متوجه الگوهای تکراری در روابط عاشقانه خود شده اید؟
شاید هرگز واقعاً به رفتار خود در روابط فکر نکرده یا آن را تحلیل نکرده باشید. با این حال، ممکن است متوجه الگوهای تکراری در زندگی عشقی خود شده باشید. آیا از خود پرسیده اید که چرا همچنان در شرایط یکسانی قرار می گیرید، حتی با شرکای مختلف؟ اگر متوجه الگوی رفتارهای ناسالم و چالش برانگیز عاطفی در روابط عاشقانه خود شده اید، ممکن است دانستن سبک دلبستگیتان به شما کمک کند.
اثرات سبکهای مختلف دلبستگی در روابط
1. سبک دلبستگی ایمن
کودکانی که دارای سبک دلبستگی ایمن هستند، احساس اطمینان دارند که والدین یا شخصیت مراقبشان نیازهای آنها را برآورده میکند و حمایت قابل اعتمادی ارائه می کند که به بچهها کمک می کند تا برای کشف دنیای اطراف خود اعتماد به نفس داشته باشند. اگر والدین آنها را ترک کنند، کودکانی که به طور ایمن وابسته هستند؛ ممکن است مضطرب شوند، اما پس از حضور دوباره آن والد، به راحتی آرام می شوند. همین موضوع است که باعث بی قراری کودک در روز اول مدرسه می شود. این افراد احساساتشون رو به خوبی به طرف مقابل ابراز میکنن و توانایی این رو دارن که در روابطشون به راحتی به دیگران نزدیک بشن. هم در تنهایی و هم در ارتباط با دیگران احساس امنیت میکنن، مشکلات و مسایل بین فردی رو به خوبی مدیریت میکنن و به جای حمله به شخص، روی حل مشکلات تمرکز میکنن. اگه در رابطه با شریک زندگی دچار تنش و مشکل شدن، واکنش خیلی شدیدی نخواهند داشت و علتش رو فقط به خودشون نسبت نمیدن.
کودکانی که دلبستگی ایمن دارند، عموماً خوشحال و قابل اعتماد هستند. آنها به والدین یا مراقب خود وابسته هستند و از بودن با آنها لذت می برند و به اندازه کافی امن هستند که بتوانند جهان را کشف کنند و محدودیت های استقلال خود را آزمایش کنند. یک پیوند ایمن که در اوایل زندگی شکل میگیرد، میتواند بر سلامت روان بلندمدت و تابآوری کودکان تأثیر مثبت بگذارد. کودکانی که به طور ایمن وابسته هستند، معمولاً وقتی مراقبانشان را ترک میکنند، ناراحت می شوند و با بازگشت والدینشان خوشحال می شوند. این کودکان در صورت ترسیدن از والدین یا مراقب خود آرامش می جویند. تماسی که توسط والدین ایجاد می شود به آسانی توسط کودکان پذیرفته شده و آنها با رفتار مثبت از بازگشت والدین استقبال می کنند. این کودکان می توانند در غیاب والدین یا مراقب تا حدودی توسط افراد دیگر تسلی یابند، اما در عین حال آنها به وضوح والدین خود را به غریبه ها ترجیح می دهند. والدین کودکانی که به طور ایمن وابسته هستند، تمایل دارند بیشتر با فرزندان خود بازی کنند. علاوه بر این، والدین سریعتر به نیازهای فرزندانشان واکنش نشان می دهند و عموماً نسبت به والدین کودکانی که به آنها وابسته نیستند، پاسخگوتر هستند.
دلبستگی ایمن زمانی اتفاق می افتد که والدین یا سایر مراقبان در دسترس، حساس، پاسخگو و پذیرا هستند. کودکانی که به طور ایمن دلبسته هستند، معمولاً وقتی مراقبانشان را ترک میکنند، ناراحت میشوند و با بازگشت والدینشان خوشحال میشوند. هنگامی که این کودکان ترسیده اند، به دنبال آرامش از والدین یا مراقب هستند. تماسی که توسط والدین ایجاد می شود به آسانی توسط کودکانی که به آنها وابسته هستند پذیرفته می شود و آنها با رفتار مثبت از بازگشت والدین استقبال می کنند. در حالی که این کودکان می توانند در غیاب والدین یا مراقب تا حدودی توسط افراد دیگر تسلی یابند، آنها به وضوح والدین را به غریبه ها ترجیح می دهند. والدین کودکانی که به طور ایمن دلبسته هستند، تمایل دارند بیشتر با فرزندان خود بازی کنند. علاوه بر این، این والدین سریعتر به نیازهای فرزندانشان واکنش نشان میدهند و عموماً نسبت به والدین کودکانی که به آنها وابسته نیستند، پاسخگوتر هستند. مطالعات نشان داده است که کودکان دلبسته ایمن در مراحل بعدی کودکی همدلی بیشتری دارند. این کودکان همچنین به عنوان کودکانی که دارای سبک های دلبستگی دوسوگرا یا اجتنابی هستند کمتر مخل، پرخاشگر و بالغ تر توصیف می شوند.
در حالی که ایجاد یک دلبستگی ایمن با مراقبان امری طبیعی و مورد انتظار است، همانطور که هازان و شیور اشاره کرده اند، همیشه این اتفاق نمی افتد. محققان تعدادی از عوامل مختلف را یافته اند که در ایجاد (یا فقدان آن) دلبستگی ایمن، به ویژه پاسخگویی مادر به نیازهای نوزادش در سال اول زندگی کودک نقش دارند. مادرانی که به طور متناقض پاسخ میدهند یا در فعالیتهای کودک دخالت میکنند، نوزادانی به بار می آورند که کمتر کاوش میکنند، بیشتر گریه میکنند و بیشتر مضطرب هستند. مادرانی که به طور مداوم نیازهای نوزاد خود را رد می کنند یا نادیده می گیرند، تمایل به تولید فرزندانی دارند که سعی می کنند از تماس خودداری کنند. به عنوان بزرگسالان، کسانی که سبک دلبستگی ایمن هستند، به روابط طولانی مدت اعتماد می کنند. آنها با احساسات خود در ارتباط هستند، حس شایستگی دارند، به دنبال حمایت اجتماعی هستند و به طور کلی روابط موفقی دارند. سایر ویژگی های کلیدی افراد دلبسته ایمن شامل داشتن عزت نفس بالا، لذت بردن از روابط صمیمانه، جستجوی حمایت اجتماعی و توانایی به اشتراک گذاشتن احساسات با افراد دیگر است.
2. دلبستگی ناایمن
یکی دیگر از انواع سبک های دلبستگی در کودکان، دلبستگی نا ایمن است. کودکانی که به طور نا ایمن وابسته هستند، نسبت به غریبه ها به شدت مشکوک هستند. این کودکان هنگام جدا شدن از والدین یا مراقب خود ناراحتی قابل توجهی نشان می دهند، اما به نظر نمی رسد که از بازگشت والدین اطمینان یا آرامش پیدا کنند. در این نوع از انواع سبک دلبستگی در کودکان، کودک ممکن است منفعلانه والدین را با امتناع از راحتی طرد کند، یا ممکن است آشکارا پرخاشگری مستقیم نسبت به والدین خودنشان دهد. در کودکان طلاق و فرزندان مادر و پدر جدا شده از هم این دسته از ناملایمات دیده می شود. زمانی که راهی به جز جدایی در زندگی نباشد، باید از سن مناسب طلاق برای کودکان اگاه باشید تا در بهترین سن و با بهترین روش ممکن طلاق و جدایی را به او بفهمانید تا کمترین آسیب روحی را ببیند.
در دسته دلبستگی ناایمن، دو نوع دلبستگی وجود دارد: اجتنابی ناایمن و دوسوگرای ناایمن.
2.1. دلبستگی اجتنابی ناایمن
دومین سبک از انواع دلبستگی در کودکان، دوسوگرایانه ناایمن است. در این آزمایش، کودکی با سبک دلبستگی اجتنابی ناایمن ممکن است احساس کند محیط خود را بدون در نظر گرفتن خود با والدینش کشف کند. آنها از نظر جسمی و عاطفی از والدین خود مستقل هستند و ممکن است وقتی از هم جدا می شوند یا دوباره به هم می رسند ناراحتی چندانی در آن ها شکل نگیرد و گریه نکنند. کودکی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی ناایمن است، ممکن است به احتمال زیاد والدین یا مراقبی داشته باشد که نسبت به نیازهای آنها حساس نیست و زمانی که کودک پریشانی عاطفی را تجربه می کند، والد در دسترس نیست.
گاهی اوقات، والدین در پذیرش و پاسخگویی حساس به نیازهای فرزندشان مشکل دارند. والدین به جای دلداری دادن به کودک؛ احساسات آنها را به حداقل می رسانند، خواسته های آنها را رد می کنند، در کارهای دشوار کمکی نمی کند و این منجر به دلبستگی اجتنابی می شود. علاوه بر این، ممکن است از کودک انتظار برود که در رفع نیازهای خود به والدین کمک کند. کودک میآموزد که بهتر است از کمک گرفتن اجتناب کند. از این گذشته، والدین به شیوه ای مفید پاسخ نمی دهند. در دلبستگی اجتنابی، کودک میآموزد که بهترین گزینه این است که احساسات خود را خاموش کرده و به خود متکی شود.
کودکان دارای سبک دلبستگی اجتنابی تمایل دارند از والدین و مراقبان اجتناب کنند. این اجتناب اغلب پس از یک دوره غیبت آشکار می شود. این کودکان ممکن است توجه والدین را رد نکنند، اما به دنبال آرامش یا تماس هم نیستند. کودکانی که دارای دلبستگی اجتنابی هستند، هیچ ترجیحی بین والدین و یک غریبه کاملاً غریبه نشان نمی دهند. در بزرگسالی، کسانی که وابستگی اجتنابی دارند، در صمیمیت و روابط نزدیک مشکل دارند. این افراد احساسات زیادی را در روابط سرمایه گذاری نمی کنند و پس از پایان یک رابطه، ناراحتی کمی را تجربه می کنند. آنها اغلب با بهانه جویی (مانند ساعات کاری طولانی) از صمیمیت اجتناب می کنند یا ممکن است در حین رابطه جنسی در مورد افراد دیگر خیال پردازی کنند. تحقیقات همچنین نشان داده است که بزرگسالانی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند، مقبولیت بیشتری دارند و به احتمال زیاد درگیر رابطه جنسی گاه به گاه هستند. سایر ویژگی های رایج عبارتند از: عدم حمایت از شرکا در زمان های استرس زا و ناتوانی در به اشتراک گذاشتن احساسات، افکار و عواطف با شریک زندگی.
2.2. دلبستگی دوسوگرا ناایمن
گاهی اوقات به عنوان دلبستگی مقاوم یا ناایمن نیز از آن یاد می شود، کودکان دارای سبک دلبستگی دوسوگرای ناایمن به نظر می رسد که احساسات نامطمئنی نسبت به والدین خود دارند. آنها ممکن است در برخی لحظات به مراقب خود وابسته به نظر برسند، اما در برخی لحظات نیز به نظر می رسد که مراقب خود را طرد می کنند. دلبستگی دوسوگرایانه ناایمن به یک مراقب ممکن است باعث شود که کودک در کاوش مکانهای جدید مشکل داشته باشد و به نظر میرسد بیشتر نگران مکان والدینش باشد. با این حال، وقتی والدینشان برمیگردند، ممکن است آن کودک هنوز به اندازه کافی برای کاوش آرامش نداشته باشد.
کودکانی که به صورت دوسوگرا دلبسته هستند، نسبت به غریبه ها به شدت مشکوک هستند. این کودکان هنگام جدا شدن از والدین یا مراقب خود ناراحتی قابل توجهی از خود نشان می دهند، اما به نظر نمی رسد که از بازگشت والدین اطمینان یا آرامش پیدا کنند. در برخی موارد، کودک ممکن است منفعلانه والدین را با امتناع از راحتی طرد کند، یا ممکن است آشکارا پرخاشگری مستقیم نسبت به والدین نشان دهد. طبق نظر کسیدی و برلین، دلبستگی دوسوگرا نسبتاً غیر معمول است، تنها 7 تا 15 درصد از نوزادان این سبک دلبستگی را نشان میدهند.
آنها همچنین دریافتند که تحقیقات مشاهدهای پیوسته دلبستگی ناایمن دوسوگرا را با در دسترس بودن کم مادر مرتبط میسازد. همانطور که این کودکان بزرگتر می شوند، معلمان اغلب آنها را چسبنده و بیش از حد وابسته توصیف می کنند. از آنجایی که در این نوع دلبستگی کودک نمی تواند در صورت احساس خطر به حضور والدین خود تکیه کند، به راحتی از والدین خود برای کاوش دور نمی شوند. کودک بیشتر نیازمند و حتی چسبنده می شود، به این امید که ناراحتی اغراق آمیز آنها والدین را مجبور به واکنش کند. در دلبستگی دوسوگرا، فقدان قابلیت پیش بینی به این معناست که کودک در نهایت نیازمند، عصبانی و بی اعتماد می شود.

در بزرگسالی، کسانی که دارای سبک دلبستگی دوسوگرا هستند، اغلب نسبت به نزدیک شدن به دیگران احساس بی میلی می کنند و نگران هستند که شریک زندگی آنها احساسات آنها را متقابل نکند، وقتی روابطشان تمام می شود بسیار احساس پریشانی می کنند. این منجر به جدایی های مکرر می شود، اغلب به این دلیل که رابطه سرد و دور به نظر می رسد. این افراد به خصوص پس از پایان یک رابطه احساس پریشانی می کنند. بزرگسالان دوسوگرا به کودکان خردسال به عنوان منبع امنیت میچسبند.
3. دلبستگی سازمان نایافته
در انواع دلبستگی در کودکان، یک کودک ممکن است سبک دلبستگی نامنظم داشته باشد. در این سبک از دلبستگی کودکان به نظر می رسد کودک از حضور والدین خود سرگردان است. آنها گیج به نظر می رسند و هیچ راهبردی برای کمک به آنها، برای رساندن آنچه نیاز دارند؛ به مراقب کودک وجود ندارد. در این نوع سبک دلبستگی کودک می بینیم که والد کودک با سبک دلبستگی ناسازگار، کودکی را که از حضور او نگران به نظر می رسد، را می ترساند. مسائل دلبستگی که حلنشده رها میشوند میتوانند در توانایی حفظ روابط در آینده، در زندگی کودک اختلال ایجاد کنند. کودکانی که مشکلات دلبستگی دارند اغلب می توانند در درمان توسط مشاور کودک، راه هایی برای ایجاد پیوندهای سازنده با والدین خود بیابند و راه هایی برای مقابله با علائم ناشی از مشکلات دلبستگی اولیه خود ایجاد کنند.
سه سبک دلبستگی اول گاهی اوقات به عنوان “سازمان یافته” نامیده می شوند. این به این دلیل است که کودک یاد می گیرد که چگونه باید رفتار کند و استراتژی خود را بر اساس آن سازماندهی می کند. با این حال، این چهارمین سبک دلبستگی «ناسازگار» در نظر گرفته میشود، زیرا استراتژی کودک بههم ریخته است و همچنین رفتار حاصل از آن. در این مورد، والدین رفتار غیر معمول از خود نشان می دهند، آنها فرزند خود را طرد می کنند، مسخره می کنند و می ترسانند. والدینی که این رفتارها را نشان می دهند، اغلب گذشته ای دارند که شامل ترومای حل نشده است. به طور غم انگیز، وقتی کودک به والدین نزدیک می شود، به جای مراقبت و محافظت، احساس ترس و افزایش اضطراب می کند. کودکانی که دارای سبک دلبستگی سازمان نیافته هستند، فقدان رفتار دلبستگی واضح را نشان می دهند. اقدامات و پاسخ های آنها به مراقبین اغلب ترکیبی از رفتارها، از جمله اجتناب یا مقاومت است. این کودکان بهعنوان رفتاری گیجآمیز توصیف میشوند که گاهی اوقات در حضور مراقب، گیج یا دلهره به نظر میرسند. مین و سولومون پیشنهاد کردند که رفتار ناسازگار از سوی والدین ممکن است عاملی مؤثر در این سبک دلبستگی باشد. در تحقیقات بعدی، مین و هسه استدلال کردند والدینی که به عنوان چهره های ترس و اطمینان برای کودک عمل می کنند نقش دارند، در سبک دلبستگی سازمان نیافته از آنجایی که کودک از والدین احساس آرامش و ترس می کند، سردرگمی به وجود می آید.
قبل از اینکه شروع به سرزنش والدین خود کنید، مهم است که توجه داشته باشید که سبک های دلبستگی شکل گرفته در اوایل دوران کودکی لزوماً مشابه آنهایی نیستند که در دلبستگی های عاشقانه بزرگسالان نشان داده شده است. زمان زیادی بین نوزادی و بزرگسالی سپری شده است، بنابراین تجارب مداخلهای نیز نقش زیادی در سبکهای دلبستگی بزرگسالان دارند. کسانی که در دوران کودکی به عنوان دوسوگرا یا اجتنابی توصیف می شوند، می توانند در بزرگسالی به طور ایمن دلبستگی پیدا کنند، در حالی که کسانی که در دوران کودکی دلبستگی ایمن دارند، می توانند الگوهای دلبستگی ناایمن را در بزرگسالی نشان دهند. همچنین تصور می شود که خلق و خوی پایه نقشی جزئی در دلبستگی ایفا می کند. بالبی معتقد بود سبک های دلبستگی که در سال های اولیه خود ایجاد می کنید تا پایان عمر نسبتاً بدون تغییر باقی می مانند. او پیشنهاد می کند که مردم بر اساس الگوی «اگر، آنگاه» واکنش نشان دهند: «اگر ناراحت هستم، پس می توانم روی شریکم حساب کنم که از من حمایت کند (یا نه). اما، علوم اعصاب به ما نشان داده است که همه چیز به این سادگی نیست. ما می توانیم نحوه عملکرد مغزمان را تا حدودی تغییر دهیم. اولین قدم این است که متوجه شوید مشکلی وجود دارد و تصمیم بگیرید که می خواهید تغییری ایجاد کنید. دومی در واقع ایجاد آن تغییر است. در آخر، با وجود اینکه نمیتوانیم بگوییم که سبکهای دلبستگی اولیه با دلبستگی عاشقانه بزرگسالان یکسان است، تحقیقات نشان داده است که سبکهای دلبستگی اولیه میتوانند به پیشبینی الگوهای رفتاری در بزرگسالی کمک کنند.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد