سیستم دفاعی وابستگی مشترک، از ما در مقابل ترک شدن، مورد خیانت واقع شدن، و طرد شدن به دلیل بیارزشی یا شرمندگیمان دفاع میکند.
نقشهای اجتماعی و خانوادگی به ما آموختهاند که ظاهر را حفظ کنیم و شرمندگیهایمان را از دیگران پنهان کنیم. تا وقتی که بهطور ناخودآگاه نسبت به زخمهای احساسی دوران کودکی و برنامهریزیهای عقلانی عکسالعمل نشان میدهیم، این موارد تکرار میشوند و خود را همچنان با افراد دست نیافتنی درگیر میکنیم. خود را در معرض طرد شدن، مورد خیانت واقع شدن قرار میدهیم و در چهرهها و مکانهای نادرست به دنبال عشق میگردیم. از سوی افرادی که بیشترین علاقه را به آنها داشتهایم، همان قدرتهای برتر، بیشترین آسیب را دیدهایم. تعلقات احساسیمان که در اثر ترس از صمیمیت به وجود آمدهاند نتیجهی مستقیم تجارب کودکیمان هستند. زندگی ما سرتاسر عکسالعمل در مقابل الگوهای عقلانی بوده است که خود بودن ما برای غلبه بر آسیبهای احساسی اتخاذ کرده استبخشی از مغز کودک که منطقی و عقلانی است، بخشی که مفاهیم انتزاعی (مثل زمان و مرگ) را درک میکند، بخشی که میتواند به کودک دید و نمایی عینی از خود یا زندگی بدهد، تا سن ۷ سالگی رشد نمیکند (سن دلیل و منطق) به عنوان کودکان خردسال، ما کاملاً خودمحور و جادو اندیش بودهایم. ما ظرفیت درک این مسئله را نداشتهایم که قدرتهای برترمان انسانهای کاملی نیستند. ما نقش الگویی آنها را نظارهگر بودهایم، رفتارشان را تجربه کردهایم و وقایع احساسی محیط پیرامونمان را حس کردهایم، نگرانی، عصبانیت، تنفر، ترس، خشم، درد، شرم و غیره… و از نظر احساسی آسیب دیدهایم.
فردیت ما خود را با محیطی که تجربه میکند، سازگار کرده است.
او سیستمهای دفاعی احساسی و رفتاری را در عکسالعمل به دردهای احساسی که از سوی والدینمان تجربه کردهایم، ایجاد کرده است، والدینی که خود وابستگان مشترک زخم خوردهای بودند. آنها ما را التیامی برای احساس بیارزش بودن خود میدانند. ادامهای از آنها که به زندگیشان معنا میبخشد یا شاید آنها را دردسر و باری بر دوششان احساس میکنند که نمیگذارند رؤیاهایشان به حقیقت بپیوندد.
والدین برخی از ما آنقدر درگیر اعتیاد به الکل یا نمایش بقای خود یا شغل خود بودهاند که اصلاً ما را ندیدهاند.
هم والدین و هم جامعه به وضوح از طریق پیامهای مستقیم یا نقشهای الگویی به ما آموختهاند که متقلّب و ریاکار باشیم. آنها به ما آموختهاند با گذاشتن نقاب و حفظ اسرار به دیگران قدرت دهیم، حتی مهمتر از آن، الگوهای ما به ما آموختهاند در احساسات نیز ریاکار و متقلب باشیم. از آنجا که صداقت در احساس خطرناک بود ما خود را گم کردیم، نمیدانستیم چگونه از نظر احساس به خود تعلق یابیم و در عوض برای بقا تصویری غلط از خود ایجاد کردیم. یاد گرفتیم که برای افراد مختلف، ماسکهای مختلف بزنیم. بر طبق تحقیقاتی که بر روی پویایی خانواده صورت گرفته، بچههای خوب، قهرمانان خانواده، فریبکارترین افراد در احساسات بوده و نمیتوانند با خود ارتباط برقرار کنند، در عوض بچههای بد، یا همان پسر بلا، صادقترین فرد از نظر احساسی، در خانوادههای غیرفعال هستند. در یک جامعه با وابستگی مشترک ما یاد گرفتهایم به نام عشق از طریق تسلط و شرمنده ساختن کسانی که دوستشان داریم، آنها را کنترل کنیم. یاد گرفتهایم به آنها بگوییم چه بکنند و چه نکنند و این کار را تنها برای حفاظت از قدرت خودیت خود انجام میدهیم. تجربهی احساسی ما از عشق یک تجربهی #کنترل_کننده است اگر هرکاری که من میگویم بکنی دوستت خواهم داشت). تجربهی احساسی ما از عشق، شرمندهکننده، متقلبانه و سوءاستفادهگرانه است.
فیلوفوبیا (عشق هراسی) چیست؟
فیلوفوبیا به ترس شدید از عاشق شدن یا وابستگی و حفظ رابطه عاطفی گفته میشود. این ترس یک نوع اختلال دلبستگی است که میتواند با مشکلاتی مانند تنهایی، اعتیاد به مواد مخدر و افسردگی همراه باشد. صرفنظر از میزان و شدت ترس از دوست داشتن، باید سریعاً به دنبال درمان و روشهایی برای غلبه بر این احساس باشید. روشهای مختلفی برای غلبه بر ترس از وابستگی و فیلوفوبیا وجود دارد که با بهکارگیری آنها میتوان لذت عاشق شدن و دوست داشتن را تجربه کرد. برای رهایی از ترس عاشقی و وابستگی، ابتدا باید دلایل این ترس را بررسی کرد. دلیل ترس بعضی از افراد از عاشق شدن و وابستگی، داشتن تجربه یا تجربههای تلخ قبلی است، اما ترس از وابستگی میتواند دلایل روانشناختی بسیار پیچیدهتری داشته باشد. آیا ترس از رابطه و عشق با هویت و کاراکتر اشخاص ارتباط دارد یا به دلیل نگرانی از دوطرفه نبودن حس وابستگی است؟
جواب واضحی برای این پرسش وجود ندارد. روابط عاطفی هر کسی مختص خود اوست و هر رابطهای با رابطه دیگر متفاوت است، باابنوجود روشهایی وجود دارد که میتوانیم با کمک آنها به دلایل و ریشههای ترس از وابستگی و عاشق شدن پی ببریم.
ترس از عاشق شدن (از عشق و دوست داشتن میترسم)
داستان عشق از دست رفته از جمله داستانهایی است که اکثر ما دربارۀ آن حرفی برای گفتن داریم و سوال “چرا در رابطهام شکست خوردم؟” فکر اکثرمان را به شدت به خود مشغول کرده است. واقعیت این است که اکثر ما میتوانیم جواب این سوال را در درون خودمان پیدا کنیم. اکثر ما حتی اگر خودمان ندانیم، از عاشق شدن میترسیم. هرچند ترسها به روشهای گوناگون پدیدار میشود یا در مراحل مختلف رابطه بروز مییابد، وجه مشترک تمام افرادی که از عشق ورزیدن و وابستگی میترسند، پناه گرفتن پشت سپرهایی دفاعی است که فکر میکنند از آنها در برابر آسیبهای قرار گرفتن در یک رابطه عاطفی محافظت میکند. این سپرهای دفاعی تصور کاذب در امنیت بودن و ایمنی را ایجاد میکند، حال آن که در واقع اجازه نمیدهد تا فرد به آن سطح از صمیمیت و نزدیکی که بیتابانه مشتاق آن است، دست پیدا کند. سرچشمه ترس از صمیمیت و عاشق شدن چیست؟ چه عاملی اجازه نمیدهد عشقی را که خواهان آن هستید، بیابید و حفظ کنید؟
دلایل ترسیدن از عشق
۱ـ عشق واقعی باعث میشود، احساس کنید آسیبپذیرید
رابطه عاطفی جدید قلمرویی ناشناخته است و اکثر ما از ناشناختهها میترسیم. عاشق شدن به معنای دل به خطر زدن است. وقتی عاشق فردی میشوید، از صمیم قلب به او اعتماد میکنید و اجازه میدهید که روی شما تاثیر بگذارد، در نتیجه در برابر عشق و معشوق آسیبپذیر و بیدفاع میشوید. وارد شدن به یک رابطه عاطفی سازو کارهای دفاعی اصلیتان را به چالش میکشد. عادتهای دیرینهای که کمکتان میکرد تا متمرکز، خوددار و مستقل بمانید، زیر و رو میشود. ما معمولاً معتقدیم که هر چقدر بیشتر کسی را دوست داشته باشیم و به او اهمیت بدهیم، احتمال آسیب دیدنمان نیز به همان نسبت بیشتر میشود. بهمین خاطر ترس از وابستگی باعث میشود با کسی وارد رابطه عاطفی نشوید.
۲ـ عشق جدید آسیبهای گذشته را زنده میکند

وقتی وارد رابطه عاطفی میشوید، بعید است که از اثرات روابط قدیمی خود بر این رابطه جدید اطلاع داشته باشید. آسیبهایی که از روابط گذشته خود دیدهاید، از دوران کودکی تا به امروز تاثیر انکارناپذیری بر شناختتان از افرادی که به آنها نزدیک میشوید و نوع رفتارتان در یک رابطه عاشقانه میگذارد. دینامیک منفی روابط گذشته باعث میشود که از پذیرش عشق و راه دادن فردی جدید به قلبتان بترسید. شاید دلیل دوری کردنتان از عشق این است که عشق جدید احساسات ناخوشایند شکست، آزردگی، خشم یا جواب منفی شنیدن را که در روابط قبلی تجربه کردهاید، برایتان زنده میکند. وقتی در حسرت چیزی مانند عشق میسوزید، عشق با درد همراه میشود، دردی که از تجربه نکردن عشق و شکست در گذشته احساس کردهاید. بخصوص در افرادی که زخم روابط قبلیشان به خوبی التیام پیدا نکرده است، این ترس عمیقتر است. این افراد برای اینکه بتوانند رابطه موفقی را شروع کنند، باید آسیبهایی که در گذشته دیدهاند را ترمیم کنند و از شکست روابط گذشتهشان برای شناخت بهتر خود و جبران نقاط ضعفشان استفاده کنند. همیار عشق در دوره «زندگی پیروزمندانه پس از جدایی» آموزش میدهد برای کنار آمدن با جدایی و ضربه عاطفی ناشی از آن باید چکار کنید تا با کمترین آسیب و در کوتاهترین زمان ممکن دوباره بتوانید خودتان را بازسازی کنید و برای شروع یک رابطه سالم و موفق آماده شوید. برای آشنایی بیشتر با این دوره لطفا «قطبنمای زندگی پیروزمندانه پس از جدایی را مطالعه کنید»
«زندگی پیروزمندانه پس از جدایی»
۳ـ عشق هویت قدیمیتان را زیر سوال میبرد
شاید شما هم از جمله افرادی باشید که از احساس دوستداشتنی نبودن و شایستگی عشق را نداشتن رنج میبرند. شاید از عاشق شدن میترسید، چون فکر میکنید که بیارزش هستید و باور ندارید که کسی در دنیا وجود دارد که واقعاً به شما اهمیت بدهد. همگی ما یک “صدای منتقد درونی” داریم که مانند آموزگار سختگیری در ذهنمان جای گرفته است و به ما میگوید که بیارزش هستیم یا شایستگی شادی و خوشبختی را نداریم. این آموزگار سختگیر در اثر تجربیات دردناک کودکی، نگرشهای انتقادی که در دوران کودکی با آنها مواجه شدهایم و احساسات والدینمان دربارۀ خودشان شکل گرفته است. این باورها و نگرشهای آزاردهنده به مرور زمان در ذهنمان تثبیت میشود و در نتیجه در دوران بزرگسالی به جای آن که آنها را دشمن خود ببینیم، دیدگاه منفی و مخربی را که درباره خود داریم، قبول میکنیم. افکار انتقادی یا “صداهای درونی” غالباً آزاردهنده و ناخوشایند است، اما آشنا بودن و پرتکرار بودنشان باعث میشود که با آنها احساس راحتی کنیم. به همین دلیل وقتی فردی عاشقمان میشود، ما را به شکلی متفاوت از آنچه صدای درونیمان به ما القا کرده است، میبیند و ما را همانگونه که هستیم میپذیرد و عاشقمان میشود، ناراحت و معذب میشویم و در لاک دفاعی فرومیرویم، چرا که این عشق دور از ذهن در واقع هویت دیرینهمان را زیر سوال برده است.
میخوام به طور ناشناس پیام بدم و بگم ازش خوشم اومده
۴ـ لذت واقعی با دردی واقعی همراه است
هر گاه که لذتی حقیقی را با کمال وجودتان احساس میکنید یا به ارزش زندگی در سطحی عاطفی پی میبرید، باید انتظار تحمل ناراحتی و دردی عمیق را داشته باشید. بسیاری از ما از روبهرو شدن با هر آنچه که میتواند ما را به خوشبختترین انسانهای روی زمین تبدیل کند، اجتناب میکنیم، چون آنچه باعث خوشبختی میشود، میتواند دردی جانکاه را نیز به دنبال داشته باشد. عکس این موضوع نیز صادق است. ما نمیتوانیم خود را به صورت گزینشی در برابر درد و ناراحتی ایمن کنیم، مگر آن که از لذت بردن نیز صرف نظر کنیم. بنابراین وقتی پای عاشق شدن به میان میآید، ترس از ناراحتی و آسیب احتمالی که ممکن است همراه با عشق باشد، باعث میشود که در قبول عشق تردید کنید.
۵ـ عشق غالباً نامتوازن است

بسیاری از افراد از وارد شدن به رابطه عاطفی میترسند، چون فکر میکنند که طرف مقابل آنها را “بیش از اندازه دوست دارد.” آنها نگران هستند که مبادا اگر با این عاشق دلداده وارد رابطه شوند، احساسات خودشان در همین حد باقی بماند و تکامل نیابد، در نتیجه طرف مقابل آسیب ببیند یا احساس کند که مورد بیاعتنایی قرار گرفته و رد شده است. حقیقت این است که عشق غالباً نامتوازن است و احساسی که دو طرف به یکدیگر دارند، دائم در نوسان است. احساسی که به عشقتان دارید، نیرویی متغیر است. عشق ظرف چند ثانیه جایش را به خشم، آزردگی یا حتی نفرت میدهد. نگرانی درباره احساستان باعث میشود که متوجه روند طبیعی احساساتتان نشوید. بهتر است از تغییر تدریجی احساساتتان به مرور زمان استقبال کنید. احساس نگرانی یا گناه از احساساتی که فکر میکنید باید داشته باشید یا نباید داشته باشید، اجازه نمیدهد فردی را که به شما ابراز علاقه میکند، به خوبی بشناسید و در نتیجه رابطهای که میتواند خوشبختتان کند، شکل نمیگیرد.
حتما بخوانید: چطور رابطه عاطفی سالم داشته باشیم؟
۶ـ رابطه عاشقانه و ازدواج میتواند منجر به دور شدن از خانواده بشود
ازدواج را میتوان نشانه غایی رشد و بزرگ شدن محسوب کرد. ازدواج کردن نشان میدهد که آمادهاید زندگیتان را به عنوان یک انسان مستقل و خودکفا شروع کنید. یکی از پیآمدهای این رشد میتواند جدا شدن از خانواده باشد. این جدایی نیز تقریباً مانند مخدوش شدن هویت قدیمی فیزیکی نیست. منظور از این جدایی رها کردن خانواده و دور شدن فیزیکی از آنها نیست، منظور فاصله گرفتن در سطحی عاطفی است ـ فردی که ازدواج میکند، باید با احساسات بچگانه خداحافظی کند و دینامیک و افکار منفی و ناخوشایندی را کنار بگذارد که در روابط اولیه مایه دردسر شده و هویتش را شکل داده است.
خوب است بخوانید:ترس از تعهد ازدواج در زنان و مردان جوان
۷ـ عشق ترسهای وجودی و هستیگرایانه را بیدار میکند
هر چقدر یک نفر برایتان مهمتر باشد، به همان نسبت از جدایی و از دست دادن او بیشتر میترسید. وقتی عاشق میشویم، نه تنها ترس از دست دادن معشوق وجودمان را فرامیگیرد، بلکه از فانی بودن خود نیز بیشتر آگاه میشویم. عشق باعث میشود که زندگیمان پرمعناتر شود و به ارزشهای والای بیشتری ایمان بیاوریم، به همین دلیل است که فکر جدایی ترسناکتر میشود. وقتی این ترس هستیگرایانه در وجودتان لانه میکند، ترجیح میدهید که روی دغدغههای سطحیتر متمرکز شوید، مدام با عشقتان جرو بحث میکنید یا در نهایت تصمیم به جدایی میگیرید. واقعیت این است که عموماً نمیدانید که چطور از خودتان در برابر این ترسهای وجودی دفاع میکنید. حتی ممکن است یک میلیون دلیل برای خودتان بیاورید تا ترسیدن از عشق و شروع نکردن رابطه را توجیه کنید. بااین حال تمام این دلیلها راهحلهایی عملی دارند و آنچه شما را از عشق فراری میدهد، ترس از جدایی و از دست دادن معشوق است که در عمق وجودتان ریشه دارد.
حتما بخوانید: تله رهاشدگی چیست؟
۸ـ از ایجاد رابطه عاطفی و عشق، چون سرتان بیش از حد شلوغ است

اگر از ایجاد رابطه عاطفی میترسید، چون فکر نمیکنید که برای مشغلههای عاشقانه وقت داشته باشید، باید بدانید مشکل بزرگتری دارید که هیچ ربطی به عشق ندارد. در واقع شما خودتان را پشت اشتیاق فراوانتان به کار، تحصیل یا سرگرمی دیگری پنهان میکنید. واقعاً از چه چیزی میترسید؟ اگر کار مانع رسیدنتان به خوشبختی و تجریه یک رابطه رضایتبخش و عاشقانه میشود، باید از خودتان بپرسید که مشغلههای کاری دیگر سد راه چه چیزهایی در زندگیتان شده است؟ احتمالاً به خاطر کار سلامتیتان را هم به خطر انداختهاید و از علائقتان دست کشیدهاید.
دلایل ترس از عاشق شدن و وابستگی یا فیلوفوبیا:
در ادامه راهکارهای توصیه شده توسط روانشناسان متخصص در زمینه روابط عاطفی، برای غلبه بر ترس از عاشق شدن آورده شده است.
تروماهای گذشته و نقش آنها در ترس از عاشق شدن:
اکثر فوبیاهایی که در زندگی تجربه میکنیم ازجمله فیلوفوبیا، نوعی مکانیسم یا فرآیندهای دفاعی مغز برای پیشگیری از درد و رنج هستند. تروماها یا ضربات شدید روحی که در گذشته تجربه کردهایم، عامل ایجاد مجموعهای از این مکانیسمهای دفاعی هستند و ترس از عاشق شدن و دوست داشتن یا وابستگی عاطفی معمولاً ریشه در دلبستگی دارد. تجربه احساسات دردناکی مانند ترک شدن در دوران کودکی یا نوجوانی، میتواند منجر به ترس و نفرت از نزدیک شدن به دیگران در بزرگسالی شود. بهعبارتدیگر تروماهای تلخ کودکی، یکی از عوامل ترس و هراس از تجربه مجدد درد و رنج مشابه در بزرگسالی است.
عدم خودباوری عاملی مؤثر در ترس از عاشق شدن:
تمایل فرد برای برقراری رابطه با دیگران از طریق رابطه با خود آغاز میشود. بهعبارتدیگر، درک و شناخت از خودمان، مرحله اول ورود به سایر روابط انسانی است. باورهای محدودکننده فرد در مورد ارزشهای درونی خود و تفکراتی مانند کافی و باارزش نبودن و عدم خودباوری، عاملی است که ممکن است باعث شود فرد خود را لایق دریافت عشق نداند و احساس کند در صورت وابستگی و عاشق شدن ممکن است طرد و رها شود. از طرف دیگر این افراد خود را در عشق ورزیدن و محبت کردن ناتوان میبینند و از آسیب زدن به دیگران و درنتیجه وابستگی آنها به خود هراس دارند.
انتظارات نادرست فرهنگی و ارتباط آن با ترس از دوست داشتن:
هنجارها و باورهای نادرست در مورد روابط عاطفی و ازدواج که ریشه در فرهنگ هر کشوری دارد، میتواند عامل ایجاد اضطراب شدید بهخصوص در افرادی شود که با این هنجارها و باورهای کلیشهای مطابقت ندارند. سنتهای سختگیرانه در مورد نوع و نحوه شروع و مدیریت رابطه عاطفی، معیارهای متعصبانه برای انتخاب شریک عاطفی و برچسبهایی که به افراد در صورت عدم تبعیت از این قوانین زده میشود، همه و همه میتوانند بر آغاز یک رابطه عاطفی تأثیرات منفی بگذارند و عامل بروز ترس از دوست داشتن و عشق در برخی از افراد شوند.
روشهای غلبه بر ترس از عشق و وابستگی:
در مورد ترس از عشق و وابستگی، با خودتان روراست و صادق باشید.
ابتدا به دنبال ریشه و دلایل ترس خود از عاشق شدن و دوست داشتن باشید. از خودتان بپرسید “چرا از عاشق شدن میترسم؟”. سپس به دنبال پاسخ صادقانه برای پرسش خود باشید. پاسخ این پرسش قرار است تحولی اساسی و مفید در زندگیتان ایجاد کند و فرار از پاسخ دادن به این پرسش میتواند به شما آسیب شدیدتری بزند. از طرفی در صورت یافتن پاسخی صادقانه برای این سؤال، قرار نیست به کسی آسیب بزنید. بنابراین عمیقاً در مورد پاسخ این سؤال فکر کنید. احتمالاً شما از خود عشق نمیترسید و چیزی که باعث فرار شما از عشق و وابستگی میشود، ترس درونیتان از رها شدن یا تنها ماندن و درد و رنج عاطفی است. بهعنوانمثال، ممکن است درگذشته رابطه عاشقانه تلخی را تجربه کرده باشید، درنتیجه فکر کردن در مورد عاشقی مجدد و دوست داشتن کسی، برایتان ترسناک و دلهرهآور شده است. ازطرفیدیگر ممکن است بخواهید فاصله خود را با دیگران حفظ کنید و شریک شدن جسم و روحتان با شخص دیگر شما را بهشدت نگران میکند.
روانشناسان معتقدند که هر چه بیشتر از خودمان مراقبت کنیم، احتمال آسیب دیدنمان نیز بیشتر است. آسیبهایی که در روابط گذشته یا کودکی تجربه کردهایم، تأثیر چشمگیری در باور ما از سایر افراد و رفتار و عملکرد ما در روابط عاطفیمان دارد. زمانی که تجربه تلخی را پشت سر میگذاریم، طبیعی است که بیشتر از قبل مراقب خودمان باشیم، اما مسئله حائز اهمیت این است که بتوانیم افراد سمی و آسیبزننده را از سایر افراد تفکیک کنیم و از خودمان در برابر این افراد محافظت کنیم. اگر از همه افرادی که به شما ابراز علاقه میکنند دوریکنید، ممکن است شانس ورود به یک رابطه عاطفی خوب و سازنده را از دست بدهید. بنابراین سعی کنید ابتدا دلایل اصلی ترس از عاشق شدن و وابستگی را لیست کنید و سپس به دنبال پاسخی منطقی برای ترسهایتان باشید.
احساسات خود را عمیقاً لمس کنید.
زمانی که دلایل ترس خود از وابستگی و عشق را بشناسید، میتوانید احساساتتان را به بهترین شکل درک کنید. ممکن است مدت طولانی در مورد احساساتتان در شک و تردید باشید، اما با درک بهتر این احساسات در حق خودتان لطف بزرگی خواهید کرد. نگرانی در مورد شکست در رابطه عاشقانه کاملاً طبیعی است. اما به خودتان یادآوری کنید که شما تنها کسی نیستید که این نوع شکست را تجربه میکند. آشنایی با ترس از وابستگی و تأثیر آن بر رفتارهایتان، قدم مثبتی در جهت داشتن یک رابطه عاشقانه رضایتبخش و طولانیمدت است. عاشق شدن و وابستگی عاطفی همیشه نوعی ریسک بهحساب میآمده و بخش اجتنابناپذیری از مسیر عاشقی است. اگر از وابستگی در این مسیر میترسید، فکر خود را روی آینده و نوع رابطهای که انتظار دارید، متمرکز کنید.
به خاطر داشته باشید هیچ تضمینی وجود ندارد که برای همیشه در رابطه با یک شخص بمانید. بنابراین هیچوقت نباید او را تمام و کمال مال خود بدانید. حتی اگر او شما را ترک کند، شما همچنان لایق دوست داشته شدن هستید. گاهی اوقات ممکن است وقتی متوجه اشتباه بودن ادامه یک رابطه شدید، بهجای احساس ناراحتی، خوشحال نیز شوید. بنابراین پس از اتمام یک رابطه، از شروع رابطه جدید نترسید؛ بلکه آن را فرصتی دوباره برای آشنا شدن با شخصی مناسبتر بدانید.
صحبت کردن با دوستان و خانواده و روانتراپی به کنار آمدن با احساس ناراحتی، ناامیدی یا دلشکستگی از تجربیات و روابط پیشین، کمک بسیاری میکند.
کسی را انتخاب کنید که ارزش با شما بودن را داشته باشد.
یکی از دلایل قابلدرک برای ترس از عشق و وابستگی این است که آن را صد در صد با تجربیات گذشته خود مرتبط میدانیم. دلیلی ندارد که شریک عاطفی جدید شما مانند فرد قبلی باشد؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشید که رفتارهای او با شما مشابه شریک قبلیتان باشد. دید وسیعتری نسبت به کسی که دوستش دارید اما در مورد ارتباط با او دچار تردید و دودلی هستید، داشته باشید. رفتار او با شما چگونه است؟ آیا طرز فکرتان مشابه است؟ بینتان اعتماد متقابل وجود دارد؟ آیا اهداف مشترکی دارید؟ با یافتن پاسخ این پرسشها، میتوانید عملکرد بهتری در انتخاب شریک عاطفی خود داشته باشید.
غر زدن و شک و تردید را کنار بگذارید و نگاه کلی و جامعی به رابطه داشته باشید. اگر به فرد موردعلاقهتان احترام میگذارید و او را فرد مناسبی برای خود میبینید، از همان ابتدای رابطه، تنها به دلیل ترس از عاشق شدن و وابستگی او را از خود نرانید. شاید با گذشت زمان بتوانید کاملاً به او اعتماد کنید.
بهتر است بپذیرید که آسیبپذیری بخشی از روابط عاطفی است.
صداقت و رکگویی با دیگران تقریباً دشوار است. همزمان با غلبه بر ترس از عشق و وابستگی، سعی کنید بهطرف مقابلتان اعتماد کنید. بهعبارتدیگر از آسیبپذیری نترسید. صمیمیت عاطفی برای نزدیک شدن به شخص موردعلاقهتان ضروری است. اگر شما فرد متکی به نفسی هستید، ممکن است احساس کنید که به توصیههای شریک عاطفیتان احتیاجی ندارید؛ لزومی ندارد که به همه توصیههای او عمل کنید اما انعطافپذیری و گوش دادن به صحبتهای شریک عاطفیتان میتواند رابطهتان را مستحکمتر کند. بهتر است شخصی که با او در رابطه عاطفی هستید را همتیمی و بهترین حامی خود بدانید. حتی اگر در گذشته به کسی اعتماد نداشتهاید، اکنون زمانی است که باید تمام موانعی که برای خودتان ایجاد کردهاید را از بین ببرید.
بدانید که غلبه بر ترس از وابستگی و عشق زمانبر است.
غلبه بر ترس از عاشق شدن یک شبه امکانپذیر نخواهد بود. نیازی نیست بهمحض علاقهمند شدن به کسی، سریعاً وارد رابطه با او شوید. بهتر است به خودتان فرصت دهید تا ترستان از وابستگی و عشق از بین برود و بتوانید در این فاصله همه جوانب رابطه را سنجیده و پایههای اعتماد را بسازید. سعی کنید مرحلهبهمرحله و با آگاهی و هوشیاری کامل به شخص موردعلاقهتان نزدیکتر شوید. وقتی بالاخره جسارت ریسک کردن را پیدا کردید و به خودتان اجازه عاشق شدن دادید، خواهید دید که دوست داشتن و عشق ورزیدن تجربه بسیار هیجانانگیز و شیرینی است.
۵ راه برای غلبه بر ترس از عشق
۱ـ گذشتهتان را مرور کنید

هنگامی که روشهای فرار کردن از عشق و سازو کارهای دفاعی خود در برابر عشق را بررسی میکنید، حتماً نگاهی هم به گذشته خود داشته باشید. میتوانید کار را با بررسی روابط فعلی یا جدیدتر خود شروع کنید. چه مشکلاتی در رابطهتان داشتید؟ اگر رابطهتان به پایان رسیده است، چه عاملی باعث از هم پاشیدن آن شده است؟ چه مشکلاتی دائماً سر راهتان سبز میشوند یا میشدند؟ برای اجتناب از عشق از چه روشهایی استفاده میکنید یا استفاده کردهاید؟ با چه استدلالهایی و برمبنای چه افکاری از عشق فرار میکنید؟ آخرین باری که از دست عشقتان عصبانی شدید، با هم دعوا کردید، به او بیمحلی کردید، او را پس زدید، دعوتش را رد کردید، نادیدهاش گرفتید، محبتتان را ابزار نکردید یا به تعریفش توجه نکردید، چه فکری با خودتان میکردید و صدای منتقد درونتان چه حرفی به شما میزد؟ اگر افکار یا “صداهای انتقادگر درونی” را که در چنین موقعیتهایی در ذهنتان طنین میافکند، شناسایی کنید، میتوانید موضوعات و رفتارهای مکرری را که باعث ترس از عشق ورزیدن میشود، و الگوهای حاکم بر این رفتارها و افکار را پیدا کنید. به این ترتیب متوجه میشوید که چطور حالات دفاعیتان باعث میشود از عشق دور شوید. شاید وقتی همسرتان به شما تکیه میکند و وابسته میشود، خشمگین میشوید یا در پذیرش عشق و قدردانی همسرتان مشکل دارید. شاید نگاه عاشقانه باعث میشود که فرار را بر قرار ترجیح بدهید یا این که به سرعت احساس ناامنی و طرد شدن کنید.
برای بررسی و تحلیل تجربیات گذشته و نتیجهگیری درست از آنها بهتر است از کسی که در زمینه تخصص دارد کمک بگیرید، با کمک تخصصی مشاوران همیار عشق میتوانید صداهای درونی و الگوهای پرتکرار در زندگیتان را شناسایی کنید و آنها را به مرور با صداهای درونی و الگوهای درست جایگزین کنید. باید در این مورد واقع بین باشید و انتظار نداشته باشید با یک مشورت کوتاه باورها و الگوهای رفتاریتان بلافاصله اصلاح شوند. اگر برای اصلاح آنها پشتکار داشته باشید و از تلاش کردن ناامید نشوید، تغییرات مثبت بزرگی را در زندگیتان تجربه خواهید کرد.
۲ـ به صدای منتقد درونتان گوش ندهید
سعی کنید صدای آزاردهندهای را که مدام در ذهنتان به شما میگوید که: “اون واقعاً دوستت نداره. احمق نباش. قبل از این که بهت آسیب بزنه، ازش جدا شو” شناسایی کنید. متوجه شوید که این صدای منتقد چطور به شما یاد میدهد که از عشق ورزیدن یا آسیبپذیر شدن فرار کنید. “فقط داره بازیت میده. نذار خود واقعیت رو بشناسه. به هیچ کس نمیتونی اعتماد کنی.” ببینید این منتقد درونی بیرحم چگونه شما و دیگران را مدام ناامید میکند و اعتماد به نفستان را از بین میبرد. “زشتتر، چاقتر، فقیرتر یا بیعرضهتر از اون هستی که کسی عاشقت بشه.” این فرآیند فکری بیرحمانه و متقاعدکننده در طول زندگیتان سعی میکند که شما را از یافتن عشق منصرف کند. بنابراین اگر آن را شناسایی کنید، دیگر این افکار منفی را به عنوان واقعیت یا نظرات خودتان محسوب نخواهید کرد و میتوانید دستورات و راهنماییهای منفی صدای منتقد درونتان را از تمایلات قلبیتان جدا کنید و با آن مقابله کنید. به خاطر بسپارید که رها شدن از چنگال منتقد درونی به معنای خداحافظی کردن با هویتی قدیمی است که هرچند ناخوشایند است، اما آشنا بودنش باعث میشود که با آن احساس امنیت کنید. جدا شدن از منتقد درونی به احساس اضطراب دامن میزند، اما مطمئن باشید که جنگیدن با این منتقد بیرحم و تحمل اضطراب ناشی از آن ارزشش دارد، چرا که پس از آن میتوانید طعم خوشبختی را بچشید. به کمک قدرتی که از تحمل اضطراب و خاموش کردن صدای منتقد درونتان در هر نبرد به دست میآورید، میتوانید خود واقعیتان را بشناسید و به بهترین نسخه از خودتان تبدیل بشوید.
۳ـ سازو کارهای دفاعیتان را به چالش بکشید
طبیعی است که دوست داشته باشید همان فعالیتهای همیشگی و آرامشبخشی را که احساس امنیت و تنهایی را در شما ایجاد میکند، ادامه بدهید. هرچند این کارها به احساس تنهایی و ناکامی دامن میزند و قلبتان را به روی عشق میبندد، اما به این سازو کارهای دفاعی پناه میبرید، چون مانند پتویی گرم و سنگین از شما در برابر جهان “سرد و بیرحم” بیرون محافظت میکنند. اما باید بدانید که این سازو کارهای دفاعی هر چقدر هم فریبنده به نظر برسند، دوستتان نیستند و فقط باعث میشوند که به اهدافتان نرسید. شاید در دوران کودکی از ابراز احساسات در خانواده یا درد و دل کردن با دیگران احساس خطر میکردید، اما باید بدانید که آن سازو کارهای دفاعی در دوران بزرگسالی و روابط فعلیتان دیگر سازنده نیست. وقتی وانمود میکردید که موضوع برایتان مهم نیست، فکر میکردید که به این ترتیب میتوانید از خودتان در برابر احساس درد و ناراحتی ناشی از نادیده گرفته شدن محافظت کنید. اما اگر امروز هم بخواهید همان نگرش را داشته باشید، نمیتوانید عشقی را که به شما ابراز میشود، قبول کنید. زمانی که متوجه شوید سازو کارهای انطباقی و دفاعی دوران کودکی در دوران بزرگسالی کارآمد نیستند و حتی میتوانند به شما آسیب بزنند، میتوانید یاد بگیرید که چگونه با این رفتارهای تقریباً غریزی مقابله کنید و به مرور زمان همان شخصیتی را که دوست دارید، در روابطتان نشان بدهید.
۴ـ احساساتتان را با تمام وجود احساس کنید

همگی ما این جمله را بارها شنیدهایم که “عشق آدم را زنده میکند”، این جمله کلیشهای کاملاً حقیقت دارد. عشق باعث میشود که با احساساتمان آشتی کنیم. عشق ورزیدن ظرفیتمان را برای لذت بردن از زندگی افزایش میدهد و شور و اشتیاق و سرزندگی را در وجودمان تزریق میکند. در عین حال عشق ما را در برابر درد و شکست نیز آسیبپذیرتر میکند. عاشق شدن رنجشها و آزردگیهای گذشته را به یادمان میآورد و ما را از واقعیتهای وجودی آگاه میکند. متاسفانه نمیتوانیم احساسات را دستچین کنیم و خود را در برابر آنهایی که دوست نداریم، ایمن کنیم. تلاشمان برای فرار کردن از درد، موجب میشود عشق و لذت را نیز سرکوب کنیم. اما ترس از اینکه ممکن است در رابطه عاطفی آسیب ببنید و یا رابطهتان با شکست روبرو شود نباید مانع شمابرای صمیمیت با افراد و ایجاد رابطه عاطفی شود. اگر شناخت فردی، نحوه شناخت طرف مقابل و اصول یک رابطه موفق را به خوبی بلد باشید، احتمال اشتباه و آسیب دیدن در رابطه را به حداقل میرسانید. دوره جذب عشق از آشنایی تا ازدواج همیار عشق، هرآنچه برای شروع، ساختن و نگهداری یک رابطه عاطفی منجر به ازدواج را نیاز دارید را به طور مفصل به شما آموزش میدهد. برای آشنایی بیشتر «قطب نمای جذب عشق از آشنایی تا ازدواج» را مطالعه کنید.
«قطب نمای جذب عشق از آشنایی تا ازدواج»
۵ـ آسیبپذیر و صادق باشید
بسیاری از ما با ترس از آسیبپذیر بودن، زندگی را به خودمان تلخ میکنیم. از همان دوران کودکی به ما یاد دادهاند که باهوش و محکم باشیم. دنیای عشق فرهنگ “به بازی گرفتن یکدیگر” را میپذیرد و حتی آن را ترویج میکند. “حداقل سه روز بهش زنگ نزن.”، “تو اول بهش نگو “دوستت دارم”، بذار اول اون بگه”، “احساساتو بهش نگو”، “نذاز بفهمه چقدر دوستش داری”. اما واقعیت این است که آسیبپذیر بودن در دنیای عشق، نقطه ضعف نیست، نقطه قوت است. آسیبپذیر بودن یعنی این که صدای منتقد درونتان را نادیده بگیرید و برمبنای احساستان عمل کنید. اگر این کار را انجام بدهید، یاد میگیرید که حتی وقتی آسیب ببینید، هم همچنان میتوانید به زندگی ادامه بدهید. به این ترتیب با صداقت بیشتری زندگی میکنید و با علم به این نکته که وقتی دنیای پیرامونتان ایدهآل نبود، محکم و استوار سختیها را تحمل کردهاید، همواره از فرصتها استقبال میکنید. قرار نیست سد راه عشق بشوید یا از روبهرو شدن با تجربههای جدید اجتناب کنید. آسیبپذیر بودن دقیقاً برعکس است، آسیبپذیر بودن ایجاب میکند که از آشنا شدن با افراد جدید استقبال کنید و عادتها و الگوهای قدیمی را کنار بگذارید. اگر معمولاً فردی کنترل کننده یا سلطهطلب را به عنوان شریک عاطفی خود انتخاب میکنید و به این ترتیب درگیر رابطهای میشوید که در نهایت از آن بیزار میشوید، سعی کنید با فردی وارد رابطه شوید که انعطافپذیری و نرمش بیشتری دارد. قوانین سفت و سختی برای رابطهتان تعریف نکنید. به ندای قلبتان گوش بدهید، طبق احساستان عمل کنید و با پذیرش این نکته که هیچ کس نمیتواند خوشبختیتان را کنترل کند و فقط خودتان مسئول خوشبختیتان هستید، محکم و پرقدرت برای یافتن سعادت و خوشبختی در زندگی قدم بردارید. اگر همواره با صداقت عمل کنید و حالت تدافعیتان را کنار بگذارید تا خود واقعیتان مجال خودنمایی پیدا کند، دیگر قربانی جهان بیرحم خارج و صدای انتقادگر درونیتان نخواهید شد.
ترس از عاشق شدن و ایجاد رابطه عاطفی دلایل مختلفی دارد مثلا از اینکه احتمال دارد در رابطه عاطفی آسیب ببینید میترسید، زخمهای گذشتهتان شما مانعتان میشود که یکبار دیگر عاشق شوید، میترسید هویتتان را از دست بدهید، از خانوادهتان از لحاظ احساسی دور شود، ترس از دست دادن دارید، سرتان شلوغ است و نگرانید با عاشق شدن، به کارهای شخصیتان نرسید، یا از اینکه ممکن است در رابطه عاشقانه نابرابری ایجاد شود و شما بیشتر فداکاری کنید ترس دارید. برای مقابله با ترس از عشق و عاشق شدن باید مروری بر گذشتهتان داشته باشید و الگوهای ذهنیتان را اصلاح کنید، به صداهای انتقادگر درونتان گوش ندهید، مکانیزمهای دفاعی احساسیتان را به چالش بکشید، اجازه بدهید احساساتتان بروز پیدا کنند و به خودتان فرصت دهید تا روابط عاطفی را تجربه کنید بدون اینکه کلیشههای فکری دست و بالتان را ببندند.
انواع وابستگی عاطفی
وابستگی عاطفی مسئلهای پیچیده و متفاوت از عشق است که درواقع از هیچ قانون مشخصی پیروی نمیکند. بهوجودآمدن وابستگی و باقیماندن آن دو موضوع کاملا متفاوت است و در اغلب موارد حتی آگاهانه نیست. فرد مبتلا به وابستگی عاطفی تصور میکند مشکلات ناشی از وابستگی او منشائی خارجی دارد. وابستگی عاطفی انواع مختلفی دارد که هرکدام به شکل خاصی در بخشهای مختلف زندگی ما اثرگذارند. در ادامه سه نوع اصلی از وابستگی عاطفی را بررسی میکنیم و در ادامه راهکارهایی را به شما معرفی میکنیم که در مقابله با وابستگی عاطفی به شما کمک میکنند. همراه ما باشید. در پسزمینه وابستگی اصولا ترس زیادی نهفته است. فانتزیهای بسیاری درباره توانایی یا جایگاه فرد در دنیا وجود دارد. افراد بدون هیچ دلیل خاصی احساس میکنند اگر بندهای عاطفی خود را بگسلند، حتما دچار مشکلات و خطرات زیادی خواهند شد. این نوع وابستگی کاملا مشابه وابستگی به مواد اعتیادآور است؛ به همین دلیل در دستهبندی سندرم استرس قرار میگیرد. وقتی مدتی کوتاه بندهای عاطفی ضعیف شود یا از بین برود، فرد احساس اضطراب و نگرانی میکند. در این مرحله، او احساس میکند نمیتواند وجود خودش را بدون آن بند عاطفی تحمل کند. هرکسی تابهحال از این موضوع آزرده شده باشد، باید بداند که رنج خیلی زیادی را تحمل کرده است.
انواع وابستگی عاطفی
۱. وابستگی عاطفی به خانواده
وابستگی عاطفی به خانواده یکی از انواع دشوار وابستگی ازنظر غلبه بر آن است. این موضوع اغلب به ساختار خانواده مرتبط است که در آن، والدین از تنش و اضطراب زیادی رنج میبرند و آن را به فرزندان نیز منتقل میکنند. بهاینترتیب بچهها با ترس بسیاری نسبت به دنیای اطراف تربیت میشوند. از دید آنها، هرچیز خارجی خطر محسوب میشود و خانواده پناهگاه است.
افرادی که درگیر این نوع وابستگی عاطفیاند، درواقع حمایتی را که از خانواده دریافت میکنند، بیش از اندازه بزرگ جلوه میدهند. اعضای این خانوادهها روابط عاطفی قوی و همبستگی زیادی دارند؛ اما رفتارهای دیوانهواری نیز نشان میدهند؛ مثل این ایده که خطر همیشه در کمین است و هرچه از آن دورتر باشیم، بهتر است.
در این نوع خانوادهها، اعتماد به نفس اصلا تقویت نمیشود. نتیجه آن، این باور است که فرد از رویارویی با چالشهای بزرگ ناتوان خواهد بود. در این مواقع، خانواده مانند حبابی عمل میکند که علاوه بر اینکه پناهگاه است، زندان نیز محسوب میشود. این روشی اشتباه برای مقابله با استرس است و به نیاز رشد و استقلال فرزندان هم پاسخ درستی نمیدهد.
۲. وابستگی عاطفی زوجها
وابستگی عاطفی زوجین جزو انواع شایع و بسیار آسیبرسان وابستگی عاطفی است. این وابستگی از باوری اشتباه ناشی میشود که فرض میکند زن و شوهر به زندگی خود معنی میبخشند و از یکدیگر دربرابر تنهایی وحشتناک محافظت میکنند؛ چون زن و مرد خودشان را محور زندگی میدانند.
این نوع وابستگی در افرادی ایجاد میشود که بسیار احساس ناامنی میکنند. آنها درباره توانایی خود شک دارند. درواقع تصور میکنند خیلی بیپناهاند. آنها برای ادامه زندگی نیازمند حمایتاند و این حمایت را از شریک زندگی خود انتظار دارند. درواقع فردِ مقابل در زندگی به سپری دفاعی دربرابر رنج و ترس تبدیل میشود؛ به همین دلیل است که وابستگی شدیدی ایجاد میشود.
ممکن است در ابتدا این وابستگی عاطفی خوب به نظر برسد؛ اما دیر یا زود باعث رنجشهای بسیار خواهد شد. فرد وابسته بسیار وحشت دارد که مبادا شریک زندگیاش را از دست بدهد و این احساس موجب میشود رفتارهای زیانباری مرتکب شود؛ مانند حسادت بیشازحد یا اطاعت بیچونوچرا. بهاینترتیب وابستگی، بهجای تحکیم رابطه، آن را ویران میکند.
۳. وابستگی عاطفی به محیط اجتماعی
دلیل اصلی بروز وابستگی عاطفی به محیط اجتماعی نیاز بیشازحد به تأییدشدن و شناختهشدن در هر محیطی است. اگر نشانههای کافی از قدرشناسی حقیقی و مقبولیت وجود نداشته باشد، فرد بهشدت احساس ترس میکند. در این مواقع، فرد هر کاری که لازم بداند، انجام میدهد تا این خلأ روانی را پر کند؛ چون وقتی احساساتش جریحهدار میشود، گویی بدترین اتفاق ممکن رخ داده است.
فرد برای بهدستآوردن تأیید جمع ممکن است به چاپلوسی روی آورد یا بهکلی نامرئی شود. در قدم اول، فرد وابسته احساس میکند مجبور است دیگران را حتی بیش از خودش راضی نگه دارد. این افراد حاضرند هرچیزی را فدا کنند؛ اما با عدم تأیید یا مخالفت دیگران مواجه نشوند. در قدم دوم، فرد حتی حاضر میشود از عقاید خودش صرفنظر کند تا تنش جمع را از بین ببرد. در هر دو مورد، موقعیت بسیار ویرانگر است.
در هر سه نمونه وابستگی عاطفی به خانواده، شریک زندگی و محیط اجتماعی، نداشتن اعتمادبهنفس بیشترین نقش را ایفا میکند. نکته دیگر، ناآگاهی افراد از میزان توانایی خود در انجامدادن امور است. این فکر در ذهن این افراد شکل میگیرد که ارزش زیادی ندارند و بهتنهایی نمیتوانند به زندگی ادامه دهند.
همه این عقاید اشتباه به ترس و نگرانی تبدیل میشوند. بهترین راه غلبه بر ترس هایی که در زندگی تجربه میکنید، رویارویی با آنها است. شاید فقط لازم باشد اولین قدم را بردارید. خطر کنید و از منطقه امن خود خارج شوید. اعتمادبهنفس یکشبه ساخته نمیشود؛ اما یک نکته، حتمی است: اگر سعی کنید اعتمادبهنفستان را بهدور از وابستگیها بسازید، بسیار پایدارتر خواهد بود.
راههای غلبه بر انواع وابستگی عاطفی
وابستگی عاطفی و عشق به یکدیگر شبیهاند. اینکه روی افرادی که برایتان اهمیت دارند سرمایهگذاری عاطفی کنید، امری معمول است؛ اما اگر به مرحلهای برسید که احساس کنید بدون یک شریک رمانتیک، یک عضو خانواده یا یک دوست نمیتوانید خوشحال باشید، درواقع از عشق عبور کرده و به وابستگی عاطفی وارد شدهاید. وابستگی عاطفی هم برای شما و هم برای روابطتان سخت خواهد بود؛ اما نگران نباشید! راههای فراوانی برای غلبه بر این احساس وجود دارد که در ادامه شرح خواهیم داد.
روش اول: الگوهای وابستگی عاطفی را بشکنید
۱. ترسهایتان را شناسایی کنید
اغلب مواقع ریشه نیازمندی و وابستگی در ترس است. تصور کنید اگر فردی که به او وابستهاید ترکتان کند، چه احساسی به شما دست خواهد داد؟ از خودتان بپرسید دراینصورت چه چیزهایی شما را میترساند؛ مثلا اگر به فردی که در حال آشنایی برای ازدواج هستید وابسته شدهاید، ممکن است ترس دوستداشتهنشدن را تجربه کنید.
۲. بهتنهایی وقت بگذرانید
زمانی پیدا کنید و مطمئن باشید کسی مزاحمتان نخواهد شد و مدتی تنها بنشینید. توجه کنید که در این تنهایی، ذهنتان به کجا میرود و چه تمایلاتی دارد. ممکن است به عادتها و الگوهایی برسید که قبلا اصلا از آنها باخبر نبودهاید. وقتی این تمرین را انجام میدهید، حواس خودتان را با بررسی تلفن همراه یا مرتبکردن اتاق پرت نکنید. تمام تمرکز خود را روی خودآزمایی بگذارید، حتی اگر سخت به نظر برسد.
۳. حس هویت خود را تقویت کنید
به این فکر کنید که وقتی مجبور نیستید دیگران را راضی نگه دارید، درواقع چه کسی هستید؟ ارزشهای اساسی خود، چیزهایی که میخواهید به آنها دست یابید و خصوصیات اخلاقیتان را شناسایی کنید. سعی کنید به یک خود درونی برسید که برای تأیید به دیگران نیازی ندارد. اگر بینش دقیقی از هویت خود ندارید، بهتر است از منطقه امن خود خارج شوید و چیزهای جدید را تجربه کنید. بررسی کنید چه فعالیتها، افراد و ایدههایی با روحیهتان هماهنگاند.
۴. از کنترلکردن دیگران خودداری کنید
وقتی بیش از اندازه به فردی وابستگی عاطفی داشته باشید، درنهایت سعی خواهید کرد او را کنترل کنید و اگر موفق نشوید، احساس بدبختی خواهید کرد. قبول کنید که اطرافیانتان هم حق دارند افکار، احساسات و انتخابهای خودشان را داشته باشند و نباید حتما شما را دخالت دهند. سعی کنید انرژیتان را برای کنترلکردن افکار و انتخابهای خودتان صرف کنید.
برای مثال، هنگامی که دوستتان میخواهد با دیگران وقت بگذراند و شما احساس حسادت میکنید، نباید این احساس بد را به آنها منتقل کنید؛ بلکه باید نفسی عمیق بکشید و به خودتان یادآوری کنید که افراد حق دارند دوستان زیادی داشته باشند و به این فکر کنید که در اوقات فراغت خود چه کارهای دیگری میتوانید انجام دهید.
۵. برای شکستن الگوها کمک بگیرید
اگر احساس میکنید در چرخهای از وابستگی عاطفی گیر کردهاید و نمیتوانید بهتنهایی از آن خارج شوید، از کمکگرفتن نترسید. با دوستی صمیمی یا مشاوری صحبت کنید.
روش دوم: به سلامت عاطفی برسید
۱. مسئولیت احساساتتان را بپذیرید
بپذیرید که کنارآمدن با احساساتتان وظیفه شخص شماست و نه هیچکس دیگر. درک کنید که وقتی بهشدت درگیر احساساتتان هستید، این احساسات هویت شما را تعریف نمیکنند یا رفتارتان را کنترل نمیکنند؛ مثلا نباید از دیگران توقع داشته باشید وقتی روز سختی داشتهاید یا حال خوبی ندارید، کارهایشان را بهخاطر شما متوقف کنند؛ بلکه باید راهی بیابید تا بدون کمک دیگران با احساسات منفی خود مقابله کنید. همچنین اگر میتوانید، قبل از مراجعه به یک دوست سعی کنید خودتان به حال خوب برسید.
۲. تلاش کنید با نیازهای خودتان روبهرو شوید
وقتی احساس بدی دارید، به راههای سالمی فکر کنید که ممکن است حالتان را خوب کند. به پیاده روی بروید یا شروع به نوشتن در دفترچهای کنید. مراقب باشید یک وابستگی را جایگزین دیگری نکنید؛ مثلا اگر اضطراب دارید، نباید برای بهبود آن به مصرف الکل روی بیاورید. اگر دیدید بهدلایل عاطفی به الکل یا چیزهای زیانآور دیگر پناه بردهاید، باید حتما به دکتر مراجعه کنید.
۳. اعتمادبهنفستان را تقویت کنید
وقتی درباره خودتان احساس خوبی داشته باشید، کمتر به افراد دیگر برای گرفتن توجه و تأیید وابسته خواهید شد. چیزهایی را که درباره خودتان دوست دارید، به خاطر آورید و اغلب اوقات تواناییهایتان را به خودتان یادآوری کنید. با کارهای جدید و کمک به دیگران سعی کنید اعتمادبهنفستان را افزایش دهید.
صحبتکردن با خود بخش بزرگی از اعتمادبهنفس است. بهجای انتقادکردن از خودتان، بهتر است با لحنی دوستانه و بهکار بردن جملات انگیزشی با خودتان حرف بزنید؛ مثلا بگویید: من حتما میتوانم این کار را انجام دهم. من انسان توانمندی هستم. من مسئول سرنوشت خودم هستم. هر اتفاقی بیفتد، من بهترین کار را انجام خواهم داد.
۴. محدودیتهای دیگران را بپذیرید
در دیگر افراد بهدنبال ویژگیهای خوب بگردید و سعی کنید توقعاتی منطقی از آنها داشته باشید. اگر کسی ناامیدتان کرد، دچار عصبانیت نشوید. به خودتان یادآوری کنید که هرکسی نقاط ضعف و قوت مخصوص به خودش را دارد. هیچکس بینقص نیست. اگر دوستی برنامه شما را فراموش کرد، به او سخت نگیرید، بهخصوص وقتی اولین بارَش باشد؛ چون همه حق دارند اشتباه کنند.
روش سوم: امن زندگی کنید
۱. بدانید چه میخواهید
از خودتان بپرسید چه سبک زندگی را میخواهید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید. بهجای راضیکردن دیگران سعی کنید به هدف ها و ارزشهای خودتان اولویت بدهید. کامیابی را با گرفتن توجه زیاد از افرادی که به آنها وابستهاید، اشتباه نگیرید. به این فکر کنید که اگر این افراد در زندگیتان نباشند، چه چیزی خوشحالتان خواهد کرد. بهجای انجامدادن توقعات دیگران، اهداف خودتان را بسازید و دنبال کنید.
۲. مسئولیت برنامههایتان را بپذیرید
برنامههای خود را براساس نیازها و آرزوهایتان بچینید. برای خودتان و فعالیتهای موردعلاقهتان، مثل دیدن دوستان یا رفتن به سینما، وقت بگذارید. اجازه ندهید برنامههای دیگران به زندگی شما تحمیل شود؛ مثلا اگر فردی که به او وابستهاید به دیدن خانوادهاش میرود، بهجای ناراحتشدن فکر کنید چطور میتوانید از وقت آزاد خود لذت ببرید.
۳. دایره اجتماعی خود را گسترش دهید
با وقتگذرانی با افراد بسیار از وابستهشدن به فردی خاص جلوگیری کنید. سعی کنید همیشه با خانواده در ارتباط باشید و مرتب به دیدن دوستانتان بروید. اگر دایره اجتماعیتان کوچک است، میتوانید در محل کار یا کلوپهای اجتماعی با افراد جدیدی آشنا شوید.
حتما بخوانید: اجتماعی شدن؛ ۱۹ توصیهای که شخصیت اجتماعی شما را شکوفا میکند
۴. به دیگران بخشش کنید
وقتی به دیگران کمک کنید، دیگر احساس وابستگی نخواهید کرد. وقتی دوستان یا خانواده به کمک احتیاج دارند، حاضر باشید یا کارهای داوطلبانه انجام دهید. فقط برای نفس کمککردن به افراد کمک کنید. اگر در قبال کمک توقع چیزی دارید، یعنی همچنان وابستهاید.
۵. روی اهداف خودتان تمرکز کنید
اگر احساس کردید بیش از اندازه روی دیگران تمرکز کردهاید، وقت آن است که به عقب برگردید و روی اهداف خودتان تمرکز کنید. این کار میتواند انجامدادن کاری ساده مثل رنگکردن دیوار اتاقتان باشد یا پیگیری هدفی بزرگ مثل شرکت در آزمون دانشگاه.
۶. وابستگی متقابل ایجاد کنید
وابستگی سالم نیست؛ اما انزوای عاطفی هم خوب نیست. وقتی از شر عادتهای قبلی خلاص شدید، بهدنبال افرادی بگردید تا با آنها روابط عاطفی سالم برقرار کنید. روابط فرهنگی مبتنی بر احترام متقابل، صداقت و همدلی، نیازمندی نیست.
ترس از طردشدگی (ترس از رهاشدگی)
تقریباً همه افراد حس طردشدگی و رهاشدگی را چشیدهاند. کمتر افرادی هستند که تابهحال این احساسات را تجربه نکرده باشند. افراد در دهههای اول یا سالهای اول زندگی به خوبی این حس را تجربه میکنند. از این رو در میابند که قرار نیست همیشه مورد توجه قرار گیرند.
حس طردشدگی یک نوع اختلال اضطرابی است که میتواند بهمرور زمان فرد مبتلا به این اختلال را دچار استرس و نگرانی کند. به وجود آمدن این احساسات در زندگی فرد تغییراتی ایجاد میکند که گاهی این تغییرات کاملاً منفی است.
به بیانی دیگر میتوان طرد شدن و رهاشدگی را محرومیت از عاطفه و توجه از افرادی دانست که برای فرد مبتلا شده به اختلال از اهمیت زیادی برخوردار باشد.
اختلال ترس از طرد شدن
ترس از طرد شدن یا رهاشدگی جز اختلالات اضطرابی محسوب میشود که میتواند در زندگی فرد، مشکلاتی را ایجاد کند. دچار شدن به این نوع اختلال میتواند دلایل خاص خود را داشته باشد. افرادی که دچار ترس از طرد شدن میشوند بهمرور زمان اضطراب زیادی را متحمل میشوند و حتی این اضطراب میتواند بر زندگیشان تأثیر زیادی بگذارد. در ادامه درباره چیستی، درمان و علائم این اختلال صحبت میکنیم. اگر فکر میکنید دچار اختلال ترس از طرد شدن شدید و اطلاعات کاملی در این خصوص ندارید در ادامه مقاله با ما باشید. قطعاً داشتن آگاهی کمک میکند که مسیر درستتری را انتخاب کنید.
دقت داشته باشید که میزان این اختلال میتواند در افراد مختلف، متفاوت باشد. بنابراین راهکارهای ارائه شده تنها برای افرادی است که در میزان متوسط یا کمی هستند. البته افراد دیگر هم میتوانند از آن استفاده کنند و در صورت جواب نگرفتن سپس به روانشناس مراجعه کنند.
علت ترس از طرد شدن
زمانی که این احساس به وجود میآید فرد هنوز چنین اتفاقی برایش رخ نداده است و پیشاپیش دچار رنج کشیدن از طردشدگی میشود. در تحقیقات مختلف بیان شده است افرادی که دارای عزت نفس پایینتری هستند بیشتر دچار این آسیب میشوند. از این رو افرادی که چندین بار حس طردشدگی را تجربه کرده باشند ترس بیشتری را درون خود دارند. از این رو از قرار گرفتن در موقعیتهایی که ممکن است پایان طردشدگی را داشته باشد دوری میکنند.
این افراد یک علائم خاص دارند که با توجه به آنها میتوانید دریابید خود و اطرافیانتان دچار این اختلال هستید یا خیر. البته در ادامه درباره راهکارها و درمانهای این اختلال هم صحبت میکنیم.
علائم ترس از طرد شدن چیست؟
افرادی که همیشه ترس از طرد شدن دارند اغلب خود را از دیگر افراد دور میکنند. گاهی این دسته از افراد گمان میکنند با گرفتن تأییدیه از دیگران به آرامش میرسند اما متأسفانه بعد از گرفتن تأییدیه همچنان استرس درون آنها وجود دارد. این روند اگر ادامه داشته باشد باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن میشود. در نهایت اگر این روند ادامه داشته باشد این استرس و اضطراب باعث فرسودگی و افسردگی میشود. این افراد بهمرور زمان به هیچ چیز علاقه خاصی پیدا نمیکنند و رابطه خود را با دیگران کمرنگ میکنند. در ادامه به تمامی علائم ترس از طرد شدن میپردازیم.
مقصر دانستن خود
یکی از واکنشهایی که افراد بعد از طرد شدن زیاد آن را تکرار میکنند مقصر دانستن خود است. در واقع این افراد همه چیز را به گردن خود میاندازند و خود را مقصر هر اتفاق میدانند. معمولاً با گذشت زمان فرد با کاهش اعتماد به نفس روبرو میشود و مشکلات دیگری برای او رخ میدهد.
تخریب قدرت تفکر درست
زمانی که یک شخص دچار ترس از طردشدگی میشود دچار اختلالاتی میشود که نمیتواند تصمیم درست بگیرد. دقیقاً مانند زمانی که فرد دچار مشکلات جسمی میشود قدرت تصمیمگیری صحیح برایش سخت میشود. در این مواقع فرد میبایست برای مدتی خود را از دیگران دور نگه دارد تا به آرامش برسد. البته این افراد میتوانند از افراد مورد اطمینان و سالم کمک گرفته تا به زودی به روند نرمال خود دست یابند.
بروز خشم و پرخاشگری
یکی از واکنشهای شایع بعد از طردشدگی یا احساس رهاشدگی، بروز خشم و پرخاشگری است. خود فرد شاید متوجه این واکنش نشود اما دیگران به خوبی میتوانند شاهد بروز این واکنش باشند. از طرفی بروز این واکنش میتواند دامان تمامی اطرافیان فرد را بگیرد و مشکلات زیادی را ناخواسته ایجاد کند.
بدبین شدن به همه افراد
زمانی که فرد یک بار احساس طردشدگی یا رهاشدگی را احساس میکند برای همیشه در ذهنش ماندگار خواهد شد. ماندگار شدن این اتفاق باعث میشود که هر چیزی را به این اتفاق ربط دهد و حتی نسبت به رفتار دیگران حساس شود. این حساس شدن به حدی پیش میرود که دچار بدبینی میشود و در نهایت گمان میکند که همه افراد قصد طرد کردن وی را دارند. شاید در افراد مختلف، بروز عوامل ناشی از طردشدگی متفاوت باشد. اما موارد گفته شده معمولاً در تمامی افراد یکسان است و اکثراً افراد در زمان طرد شدن یا ترس رهاشدگی با این واکنشها روبرو میشوند.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد