تمایل انسان ها به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی با افراد خاص است. در نتیجه جدایی و از دست دادن ناخواسته انواع اختلال شخصیت و پریشانی عاطفی از جمله اضطراب، خشم، افسردگی، و آشفتگی را توضیخ می دهد. در این چارچوب تئوری، الگوهای خاصی از رفتار نوزاد مانند گریه کردن، چسبیدن، یا دنبال کردن، او را قادر میسازد تا به یک مراقب خاص نزدیک یا آن را حفظ کند و مراقبت را بیشتر برانگیزند: بولبی این رفتار دلبستگی را مینامد. بچهها با گرایش هایی برای دلبستگی مخصوصاً به یک انسان دیگر به وجود میآیند. از آنجایی که نوزادان با مادر ارتباط برقرار میکنند، اگرچه مراقب میتواند هر شخصیت پرورش دهنده ای باشد، یک پیوند عاطفی شروع به ایجاد میکند.
شروع شکل گیری یک دلبستگی ایمن
مکمل این مراقبت های انجام شده، آمادگی برای پاسخ به سیگنال های کودک، مانند گریه می باشد. این شروع تعامل اجتماعی، به شکل گیری یک دلبستگی ایمن کمک می کند که سنگ بنای سلامت روان آینده است. با استفاده دلبستگی ایمن، کودکان از یک پایگاه امن مطمئن می شوند و بیرون می روند و جهان را کشف می کنند و می توانند در صورت تمایل یا احساس نیاز به آن منطقه امن بازگردند. رفتار دلبستگی به عنوان بخشی اساسی از طبیعت انسان به اندازه رفتار جنسی و تغذیه اهمیت دارد. دلبستگی ایمن عملکردی بیولوژیک برای بقا می باشد. در جامعه ما، مطالعاتی در مورد آسیب های کودکان وجود دارد که نشان میدهد زمانی که کودکان فاصله عاطفی زیادی به مادر خود دارند بیشتر در معرض آسیب های اجتماعی قرار می گیرند.
دلبستگی در مقابل وابستگی
بولبی به وضوح بین مفاهیم وابستگی و دلبستگی تمایز قائل می شود. نوزادان انسان برای بقا به مراقبت از دیگران وابسته هستند، اما هنوز به کسی دلبسته نیستند. دلبستگی با مراقبت شکل می گیرد و با گذشت زمان افزایش می یابد. در حالی که ممکن است با بزرگتر شدن کودک، وابستگی او کاهش یابد. بنابراین، شخص ممکن است به کسی دلبسته باشد، اما وابسته به او نشود. یک مثال می تواند والدین پا به سن گذاشته باشد. برعکس این روند نیز امکان پذیر است. ممکن است فرد بدون دلبستگی به دیگری وابسته بود.
رفتار دلبستگی مستقیماً با حفظ نزدیکی مرتبط است. به این ترتیب، ویژگیهای خاصی وجود دارد که ممکن است با مفهوم وابستگی در تضاد باشد. این موارد عبارتند از:
اختصاصی بودن
رفتار دلبستگی به یک فرد خاص و چند نفر دیگر به ترتیب اولویت شکل می گیرد. وابستگی تعمیم یافته و غیرمتمرکز است” و لزوماً به سمت یک فرد خاص هدایت نمی شود.
مدت زمان
با بزرگ شدن کودکان، رفتار دلبستگی آنها از شدت کاهش می یابد و با چهره های جدید، به عنوان مثال، یک همسر تکمیل می شود. با این حال، رفتار دلبستگی بخشی از آرایش غریزی یک فرد است و در طول زندگی ادامه مییابد. در بزرگسالی، احتمالاً زمانی که فرد مضطرب، بیمار یا ترسیده است، برانگیخته میشود و منجر به جستجوی یک شخصیت دلبستگی میشود. این رفتار انطباقی است و هنگامی که برچسب آسیب شناسی به آن زده شود، توانایی درمانگر برای درک کارکرد ویژه و تأثیر خاص آن بر افراد کاهش میابد. از سوی دیگر نیازهای وابستگی ممکن است موقتی باشند، و به معنای یک پیوند پایدار نباشند. فرض بر این است که آنها زمانی که فراتر از سن معینی ادامه پیدا کنند، باید آسیب شناسی شوند.
هیجان
بسیاری از احساسات یک فرد مربوط به آنچه است که با چهره های دلبستگی تجربه می شود. از شادی پیوندهای در حال شکل گیری گرفته تا اضطراب جدایی یا غم از دست دادن، هیجان ها اغلب بازتابی از پیوندهای عاطفی با افراد خاص هستند. از سوی دیگر، وابستگی ممکن است دارای مولفه های عاطفی باشد، اما به طور کلی در پویایی آن در نظر گرفته نمی شوند.
یادگیری
نظریه دلبستگی بر اهمیت یادگیری کودکان برای شناخت آنچه آشناست و کناره گیری از چیزهای عجیب و غریب به عنوان مبنایی برای دلبستگی بعدی تاکید می کند. از طریق دریافت مراقبت، فرد برای نوزاد آشنا می شود. پیوند ممکن است حتی تحت شرایط نامطلوب، مانند شرایطی که در خانوادههای بد سرپرست و غفلت ورز شکل بگیرد، زیرا کودک آن والدین بخصوص را میشناسد. برای دریافت نوبت مشاوره خانواده از طریق همین سایت اقدام بفرمائید.
سازماندهی
رفتار دلبستگی در سیستمهای رفتاری پیچیده تر سازماندهی می شود که شامل مدل های بازنمایی محیط و خود فرد میشود. از تجارب اولیه با دیگران، افراد می آموزند تا خودپنداره ایجاد کنند و پیشبینی کنند که چگونه با دیگران رفتار خواهند کرد و چگونه با آنها رفتار خواهد شد. رفتار، به ویژه در روابط متقابل آن، تحت تأثیر این مدل های تعاملی است و از آنها ناشی میشود.
علاوه بر این موارد، مفاهیم ضمنی ارزشمندی را نیز مشاهده می کنیم که در وابستگی، دقیقاً خلاف آنهایی است که با دلبستگی مرتبط هستند. وقتی یک فرد بالغ برچسب وابسته میخورد، فردی که باید بالغ شود و مستقل شود متصور میشود. این موارد بخصوص در مشاوره ازدواج مورد توجه قرار می گیرند. بر اساس تئوری مراحل روانی- جنسی، وابستگی کودکان قابل قبول است، اما انتظار می رود که فقط تا زمانی که بتوانند زندگی خود را تامین کنند باید ادامه یابد. بنابراین، بزرگسالانی که تمایل شدیدی برای بودن با یک شخصیت کلیدی در رابطه نشان می دهند ممکن است با پسرفت در نظر گرفته شوند. همچین ممکن است در یک سطح از رشد اولیه تثبیت شده باشند. در نتیجه ممکن است تشخیص یک اختلال شخصیت را دریافت کنند.
دلبستگی و وابستگی چیست؟
دلبستگی و وابستگی دو مفهوم در روابط عاطفی هستند. در دلبستگی روابط پایدار و دائمی میان افراد شکل میگیرد و این رابطه میتواند در میان خانواده، دوستان و یا هر شخص دیگری باشد. دلبستگی باعث رشد روانی افراد میگردد و همچنین افرادی که آن را تجربه میکنند از اعتمادبهنفس بالا، آزادی عمل و رضایت از زندگی برخوردارند و عاشقی بدون قید و شرط را تجربه میکنند.. افراد عاشق و دلبسته، خود را از عشق سرشار میکنند و تعریف مشخصی از ارزشمندی دارند. درواقع این افراد، بالعکس افراد وابسته، برای اینکه احساس کنند ارزشمند و دوستداشتنی هستند، نیازی به دیگری ندارند و این احساس را در خودشان پیدا میکنند. دلبستگی به دنبال خود صمیمیت، احترام و دوست داشتن بیقیدوشرط میآورد و از همه مهمتر فرد عاشق میتواند از پسنیازهای خود بربیاید، شریک عاطفی خود را اسیر خواستههای خود نکند و کنترل و مسئولیت زندگی خویش را به دست بگیرد.
منظور از دلبستگی پیوند عمیقی است که بین افراد به وجود می آید. اولین دلبستگی زمانی است که والدین با محبت و مراقبت های اولیشان در کودک ایجاد می کنند، این دلبستگی پیشبردی برای آمادگی بقیه روابط است. زمانی که این دلبستگی ایجاد شده به صورت ایمن باشد این گونه گفته می شود که کودک دارای یک پایگاه امن است که به کمک آن دنیای خود را کشف می کند، اما در صورتی که این رابطه از نوع ایمن نباشد کودک دنیای خود را باید از محیطی نا امن ایجاد کند. تشخیص و ایجاد دلبستگی ایمن از مسایلی است که بسیار حائز اهمیت است زیرا اگر کودک از ابتدا روابطی نا امن داشته باشد مشکلاتی همچون: بی ثباتی در روابط عاطفی و جسمی برای او یک امر عادی می شود و حتی در آینده او تاثیر گذار است زیرا همانطور که میدانید زندگی مجموعه ای از روابط هاست، بنابراین ایجاد دلبستگی اولیه به صورت امن اهمیت ویژه ای دارد.
آیا وابستگی همان اسارت است؟
اما وابستگی از نیاز سرچشمه میگیرد. عبارت معروف “بدون تو نمیتوانم زندگی کنم” درواقع مصداق بارزی از این نیاز و وابستگی محسوب میشود. فرد وابسته احساس میکند بدون طرف مقابلش نمیتواند در زندگی دوام بیاورد و خوشبختی و خوشحالیاش را درگرو حضور و حمایت دیگری میداند. در وابستگی فرد بدون عشق خود نمیتواند زندگی کند و بهشدت به فرد مقابل وابسته است و افراد هیجاناتی مانند اضطراب، غم، شادی و… را تجربه میکنند. افراد وابسته احساس میکنند که آزادی خود را از دستدادهاند و یک احساس ناامنی از رابطه میگیرند. بااینحال وابستگی میتواند بعد سالم یا ناسالم داشته باشد که در وابستگی سالم، هر دو طرف به خواستههای یکدیگر توجه کرده و برای نیازهای همدیگر ارزش قائل هستند اما در وابستگی ناسالم فرد سعی دارد تا طرف مقابل را به سلطه خود درآورد و او را تحقیر کند.
نشانه های وابستگی چیست؟
در ادامه برخی از نشانه های وابستگی را برای شما آورده ایم تا به طور دقیق تر با این شخصیت آشنا شوید.
- افرادی که دارای شخصیت وابسته هستند اگر در روابط عاطفی قرار بگیرند برای اینکه شریک احساسی خود را از دست ندهند به یک فرد مطیع و بله قربان گو تبدیل می شوند.
- افراد وابسته در زمان تصمیم گیری های مهم دچار تردید می شوند و همواره نیاز دارند فردی آن ها را تایید کند.
- افراد وابسته همواره ترس از دست دادن دارند.
- افراد وابسته زود باور می شوند و اعتماد پیش از حد دارند.
- افراد وابسته خود را باور ندارند و نمیتوانند روی خود حساب باز کنند.
دقت کنید که در روابط واقعی ترس و نگرانی جایی ندارد و یک انسان آزاده نباید هیچ گاه به گدایی احساس و روابط بپردازد شما باید باور داشته باشید که حسادت، توقع پیش از حد، کنترل کردن و … از نشانه های روابط ناسالم است و اگر دارای چنین رفتار هایی هستید شما دارای یک شخصیت وابسته هستید.
بنابراین در روابط احساسی وابستگی بزرگترین تهدید است زیرا سبب می شود فرد دچار کم بینی شود و همواره نتواند نقاط مثبت و با ارزش خود را ببیند.
تفاوتهای دلبستگی و وابستگی در نظر روانشناسان
هر دوی آن ها جز شخصیت هایی هستند که در زمان کودکی رشد می کنند و احساساتی طبیعی هستند اما اگر هر کدام از این دو ویژگی در شرایط نا امن رشد کنند در بزرگسالی به رفتار های نا هنجار تبدیل خواهند شد.در روابطی که وابستگی نمیتواند به دلبستگی تبدیل شود مشکلات بسیاری به وجود خواهد آمد. سادهترین اتفاق ممکن، جدایی و شکست خواهد بود. تحمل این وضعیت برای شخصیتهای وابسته بسیار سخت و دشوار است. در رابطهای که وابستگی به دلبستگی تبدیل نمیشود فرد علاوه بر انتخاب اشتباهش، در شناخت طرف مقابل و خودش نیز با مشکل روبهرو خواهد شد. در ادامه به بیان روشنتر تفاوتهای میان دلبستگی و وابستگی خواهیم پرداخت.
اگر دوست دارید بدانید چه تفاوت هایی میان دلبستگی و شیفتگی وجود دارد، باید بگوییم:
- وقتی شیفته یک فردی هستیم معمولا بدون در نظر گرفتن مسائل مختلف تصمیم گیری می کنیم. در واقع این تغییرات هورمونی هستند که برای ما تصمیم می گیرند. ما از فرد مقابل خوشمان می آید چون دچار نوسان هورمونی شده ایم و در نتیجه ممکن است بدون اینکه بدانیم چرا، شیفته فرد شویم.
- اما زمانی که دلبسته و عاشق فردی می شویم بدون تصمیم گیری و آگاهی کاری انجام نمی دهیم.
- طول دوران شیفتگی کوتاه است. بالعکس عشق و دلبستگی ماندگار است و زود از بین نمی رود.
- شیفتگی با خیال پردازی در ارتباط است؛ در شیفتگی شما عاشق تصورات و خیالاتی که از فرد در ذهن خود ساخته اید، می شوید. اما در نقطه مقابل، وقتی دلبسته فردی می شوید، از نقاط قوت و ضعف او اطلاع دارید و نسبت به او آگاهید.
- شیفتگی برخلاف دلبستگی بدون حد و مرز است. یک فرد شیفته تصور می کند هرگز نمی تواند بدون معشوقش زنده بماند اما در عشق و دلبستگی احترام به حد و مرز بسیار مهم است.
- آنچه در شیفتگی دیده می شود، احساسات است اما در دلبستگی و عشق هم شاهد احساسات هستیم و هم شاهد عمل.
زندگی کردن بهجای مردن
در دلبستگی ایمن، رابطه بهصورت پایدار به وجود میآید و افراد بهواسطه خواستن یکدیگر به هم نزدیک میشوند و هر دو تمایل به ادامه رابطه دارند. اما در وابستگی بیشتر هیجانات حکمرانی میکنند و وضعیت رابطه به فرد مقابل بستگی دارد. در این روابط فرد به مردن بدون معشوق فکر میکند درحالیکه در دلبستگی ایمن فرد به زندگی کردن برای معشوق تمایل دارد.
تفاوت دلبستگی و وابستگی در تعلق یا تملک
در دلبستگی ایمن دو طرف به یکدیگر تعلق دارند اما مالک یکدیگر نیستند. در تعلق فرد محبت خود را به یک نفر میبخشد و میداند که میتواند در رابطه بهطرف مقابل بهعنوان یک تکیهگاه نگاه کند. اما در وابستگی یک نوع حس مالکیت به فرد مقابل وجود دارد و به همین دلیل فراموش میکند که باید به او محبت کند.
ترس از دست دادن
در دلبستگی ممکن است شما این احتمال را بدهید که روزی پارتنرتان را از دست دهید، اما نمیخواهید به هر قیمتی هم که شده او را در رابطه نگهدارید. اما در وابستگی فرد تنها به از دست ندادن و رها شدن فکر میکند. ترس از طرد شدن باعث میشود بیشتر مسائل و ناراحتیهایی که به وجود میآیند را پنهان کنند و فرد وابسته زندگی و خواستههای خود را قربانی رابطه میکند. این موضوع باعث میشود تا زمانی که از ماندن طرف مقابل به اطمینان کامل نرسد تغییرات زیادی در رفتارش ایجاد نماید. این تغییر ناگهانی در اکثر مواقع موجب جدایی و پایان رابطه میگردد. در دلبستگی ایمن فرد به پایداری رابطه فکر میکند و میداند قرار نیست تا پایان عمر به نقش بازی کردن بهعنوان فردی که نیست ادامه بدهد. همچنین باید بدانید که یادگیری مهارتهای ارتباطی به ایجاد دلبستگی ایمن کمک خواهد کرد.
استقلال شخصیتی
این نکته را فراموش نکنید که حتی وقتی در رابطه هستید همچنان باید فضایی برای تنهایی وجود داشته باشد. برعکس در روابط وابسته تمام کارها باید با یکدیگر انجام شود و در تمام قضایا از یکدیگر نظرخواهی میکنند. مشورت نباید با وابستگی و عدم استقلال اشتباه گرفته شود. فرد وابسته اختیار عمل را از خود سلب میکند و تمام اتفاقات زندگی خود را بر اساس زندگی فرد مقابل تنظیم مینماید. شاید در ابتدا این نوع رفتار ازنظر خود فرد، عاشقانه به نظر برسد، اما فرد دلبسته زندگی خود را در کنار فرد دیگری میسازد تا عشقی بالغانه را داشته باشد و به پایداری رابطه نیز میاندیشد.
تفاوت دلبستگی و وابستگی در محدودیت یا آزادی
فردی که وابستگی دارد بیشتر به محدود کردن و رفتارهای توأم با سوءظن دست میزند. او میترسد که مبادا پارتنر خود را از دست بدهد و یا دیگران آنها را جدا کنند. بنابراین مدام کاری میکند که آزادی را از طرف مقابلش بگیرد و رابطه را برای پارتنرش به زندان تبدیل می کند. در دلبستگی نهتنها کسی محدود نمیشود بلکه میتواند آزادی خود را لمس کند. فرد دلبسته میداند تا زمانی که دو طرف رابطه نخواهند، هیچ اتفاقی نمیتواند آنها را از هم جدا کنند. بنابراین آزاد گذاشتن طرف مقابل را امری بدیهی و لازم تلقی میکنند. افرادی که وابستگی دارند معمولا به دلیل محدودیتهایی که برای فرد ایجاد میکنند باعث کمرنگ شدن محبت در رابطه میشوند و درنهایت از سمت معشوق طرد میشوند.
پذیرش بیقیدوشرط
در یک رابطه هر دو طرف باید به یک پذیرش غیر مشروط نسبت به یکدیگر برسند. افراد دلبسته فرد مقابل را پذیرفتهاند و برای پذیرش فرد مقابل شرط و شروط نمیگذارند. اما افراد وابسته تنها در زمانهایی که فرد کارهای خاصی انجام دهد او را موردپذیرش و محبت خود قرار میدهند. مدام در پی تأیید رابطه هستند و همیشه نگران از دست رفتن رابطه هستند. در پذیرش مشروط فرد انتظار دارد همهچیز بر اساس انتظارات خودش پیش برود و زمانی که فرد کمی متفاوت از انتظارات برخورد میکند، میترسد که نکند دیگر من را دوست نداشته باشد و من در زندگی او اضافه باشم.
تعادل در احساسات
در وابستگی احساسات بهصورت افراطی تجربه میشوند. یک روز رومئو و ژولیت و روز دیگر جنگهای صلیبی، رابطه را دستخوش تغییرات زیادی میکنند. در دلبستگی یک تعادل احساسی در ابراز احساسات وجود دارد و شدت احساسات چه مثبت و منفی بهصورت مناسبی بیان میگردند. در وابستگیها احساسات شدید بوده و معمولا غیرقابلکنترل هستند. افراد وابسته در مهربانیها چنان افراط میکنند که در خشونتها فکر میکنید با یک فرد جدید روبهرو هستید. این تضادهای مشاهدهشده در رابطه باعث ایجاد نگرانی نسبت به تعادل ذهنی فرد مقابل میشود و او را میترساند. بنابراین تمایل خود را برای ادامه رابطه از دست میدهد.
محافظهکاری
یکی از تفاوتهای جالب دلبستگی و وابستگی همین مورد است. چراکه فرد دلبسته همواره برای رشد و پیشرفت پارتنرش از او حمایت میکند. او کاملا میداند که یکی از اساسیترین نیازهای هر انسانی، نیاز به رشد و پیشرفت است. اما فرد وابسته معتقد است: “تنها باید به من فکر کنی”. آنها از هرگونه تغییر نگران میشوند و بهسختی داشتن یک رابطه دوطرفه را قبول میکنند. درواقع درعینحال که دم از عشق و عاشقی میزنند اما حاضر نیستند کوچکترین زحمتی در رابطه به خود بدهند.
آرامش
وجود دلبستگی تضمینکنندهی امنیت و آرامش در رابطه است. البته آرامش را با سکون اشتباه نگیرید؛ هیجانات زیادی در آرامش درونی و ذهنی وجود دارد. اما افراد وابسته تنها تنش و چالش را در رابطه تجربه میکنند و از آن مهمتر اینکه خودشان عامل اصلی ایجاد ناامنی و آشفتگی در رابطه هستند.
مسئولیت پذیری
افراد دلبسته ایمن در روابط احساسی خود به خوبی با مسئولیت پذیری آشنا هستند و می دانند که در چه مواردی نسبت به طرف مقابلشان مسئول هستند اما افراد دلبسته در این مواقع دچار افراط می شوند.
تفاوت در شخصیت
افرادی که دارای دلبستگی ایمن هستند دارای عزت نفس و شخصیت بوده و خود را ارزشمند می دانند اما افراد وابسته هیچ ارزشی برای خود قائل نیستند و زندگی خود را به فرد دیگری گره میزنند.
مشکلات روانشناختی
افراد وابسته در روابط احساسی خود هیچ گاه احساس آرامش ندارند و مدام درگیر این موضوع هستند که چه کاری انجام دهند تا شریک احساسیشان از آن ها راضی باشد و همیشه هیجانات در هم ریخته ای مثل خوشحالی، غم، ترس و … تجربه می کنند. اما افراد دارای دلبستگی ایمن از آرامش و روان خوبی در رابطه بر خوردار هستند.
آزادی عمل
افراد دارای دلبستگی ایمن هم خودشان در روابطشان به خوبی دارای قدرت انتخاب و استقلال هستند و هم برای اطرافیانشان این شرایط را فراهم می کنند اما افراد دلبسته همیشه در حال محدود کردن فرد مقابلشان هستند و آزادی را از آن ها سلب می کنند.
بطور خلاصه در نتیجه اینطور می توان تفاوت های دو مفهوم فوق را لیست نمود که:
تفاوت اول:
دلبستگی: رابطه ای خاص و پایدار بین دو نفراست که به واسطه ی خواستن یکدیگر، آن دو به هم نزدیک می شوند و هر دو تمایل دارند.
وابستگی: به رابطه ای اشاره دارد که در آن وجود یک فرد به طرف مقابلش بستگی دارد اگر تو نباشی من مرده ام.
تفاوت دوم:
دلبستگی: ساز و کاری طبیعی برای بقاءاست.
وابستگی: مکانیسمی مرضی است.
تفاوت سوم:
دلبستگی: از احساس امنیت و صمیمیت شکل می گیرد.
وابستگی: از احساس ناامنی نشأت می گیرد.
تفاوت چهارم:
دلبستگی: احساس تعلق وجود دارد.
وابستگی: احساس تملک وجود دارد.
تفاوت پنجم:
دلبستگی: به شخص استقلال می دهد.
وابستگی: آزادی را از شخص می گیرد.
تفاوت ششم:
دلبستگی: فرد را آن طور که هست می خواهیم.
وابستگی: فرد را آن چنان که می خواهیم شکل می دهیم.
تفاوت هفتم:
دلبستگی: شدت احساسات مثبت و منفی نسبت به معشوق در حد تعادل قرار دارد.
وابستگی: احساسا ت شدید و غیر قابل کنترل نسبت به معشوق مشاهده می شود.
تفاوت هشتم:
دلبستگی: عشق غیر مشروط است.
وابستگی: عشق مشروط است.
تفاوت نهم:
دلبستگی: نوع عشق دگر خواهانه است.
وابستگی: عشق خود خود خواهانه است.
تفاوت دهم:
دلبستگی: توان عشق ورزیدن به خود و دیگری
وابستگی: ناتوانی در عشق ورزیدن به خود و دیگری.
تفاوت یازدهم:
دلبستگی: مشتاق رشد است.
وابستگی: مانع رشد است.
تفاوت دوازدهم:
دلبستگی: موجب آرامش و نهایت است.
وابستگی: به شکست ختم می شود
دلبستگی یا وابستگی؟ کدامیک تضمینکنندهی یک ازدواج موفق هستند؟
اگر همچنان احساس سردرگمی میکنید و نمیدانید که بین دلبستگی و وابستگی کدامیک شما را در مسیر ازدواج موفق قرار میدهد، بهتر است دید واقعبینانهتری نسبت به این موضوع داشته باشید و بدانید زمانی که تمام احساس خوشحالی و خوشبختی شما به فرد دیگری بستگی داشته باشد و نتوانید بهتنهایی عاملی برای حال خوب خودتان باشید این بدان معنی است که شما وابستگی را انتخاب کردهاید و باید منتظر آسیبهای جدی که ممکن است رابطهی شما را تهدید کنند، باشید. در چنین شرایطی بدون شک متحمل هزینههای روانی زیادی خواهید شد. بنابراین اگر تمایل دارید که در کنار اهمیت دلبستگی و وابستگی در کیفیت زندگی زناشویی از سایر فاکتورهای ضروری برای داشتن یک ازدواج موفق مطلع شوید، پیشنهاد میکنیم محتوای جامعی که در این زمینه برای شما آماده کردهایم را از دست ندهید.
به طور کلی دلبستگی یعنی شما از بودن در کنار فردی رضایت قلبی داشته باشید و برای پیشرفت و موفقیت او نیز همانند خود خوشحال شوید در این شرایط بودن و نبودن فرد در کنار شما نباید در حال خوب یا بدتان تاثیر گذار باشد و در هر صورت شما باید حال خوبتان را حفظ کنید در حقیقت یک انسان آزاده با دلبستگی سالم قادر به تشخیص روابط سالم نیز خواهد بود. اما وابستگی خلاف این موضوع است و حال فرد تنها وابسته به شرایط طرف مقابلش است که این این موضوع صد در صد اشتباه است. البته توجه داشته باشید که در بسیاری از مقاطع ممکن است هر کسی دچار وابستگی نا سالم شود و این موضوع ایرادی ندارد اما باید بتواند با مشاوره صحیح روابط خود را بهبود ببخشد و به تعادل احساس با اطرافیان خود برسد.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد