خرافات(جمع واژه عربی خرافه) به معنی اعتقاد غیرمنطقی و ثابت نشده به تأثیر امور ماورای طبیعت در امور طبیعی و به عبارت دیگر، هر نوع پندار عجیب برای مردم عوام است یعنی عقاید غیرواقعی. معمولاً خرافات ریشه در گرایشهای درونی یا باطنی در زندگی بشر داشتهاند و به مرور تبدیل به خرافه شدهاند. در میان بزرگان فلسفه و روانشناسی، اسپينوزا نداشتن قواعد زندگي، برخورد با مشكلات، سختيها، آمال و آرزوهاي بلند را باعث به وجود آمدن خرافهگرايي ميداند. اگر آدميان قواعد مشخصي براي اداره تمام امور زندگي خود در اختيار داشتند يا بخت هميشه با آنها يار بود، هرگز به خرافات روي نميآوردند، اما چون اغلب به مشكلاتي برخورد ميكنند كه قواعد موجود زندگي پاسخگوي آنها نيست، به طور رقتباري بين ترس و اميد سرگرداند؛ در نتيجه اغلب سخت زودباورند.

فروید و یونگ نیز در این خصوص اذعان كردهاند كه خرافات محدود به گذشته يا محدود به طبقات كمسواد نبوده و برعكس، بخش جداييناپذير ذهن ناخودآگاه آدميان است كه تحت شرايط خاصي در قالب احساس ناامنی به سطح هشيار ميرسد و فرد به این طریق با پرکردن خلأهای ذهنی تلاش می کند از رخداد اضطراب ناشی از ابهام پیشگیری نماید. البته باید اشاره کرد که اگر خرافات حاصل اشتباه در ادراک ، حافظه یا قضاوت باشد اصلاح آنها باید کار سادهای باشد. یا اگر خرافات ناشی از فشارهای اجتماعی باشد باید از بین رفتن این فشارها ، خرافات نیز از بین بردند اما واقعیت این است که مردم به سختی دست از افکار خرافی برمیدارند و سرسختانه به آنها چسبیدهاند به همین جهت احتمال میرود خرافات، ریشه در درون شخصیت افراد داشته باشد. بطوریکه فرد هرچه در روند تربیتی و ارتباطات والدینی خویش سطح بالاتری از نادیده گرفته شدن و ناامنی ها را تجربه کرده باشد به همان شدت نیز در مسیر خلق ارتباطات علت و معلولی مابین مواردی که در واقع ربطی به یکدیگر ندارند سوق یافته و تلاش نموده بصورت آگاهانه و ناآگاهانه با ایجاد این ارتباطات برای خویش دنیای قابل پیش بینی تری ایجاد و از شدت اضطراب درونی خود بکاهد. بطور مثال “اگر فلان کار را فلان طور انجام دهم مادرم زنده می ماند” و این روند گاه با جای گرفتن در خلأهای اجتماعی و سوار بر ناامنی های جمعی تر، تبدیل به یک باور عمومی می گردد؛ بطور مثال “بعد عطسه چند دقیقه صبر کردن برای پیشگیری از رخداد حادثه” در واقع در هردوحالت فوق دو رخداد یا مساله ای که همزمان تحقق یافته اند به غلط مرتبط با یکدیگر در نظر گرفته شده و از آنجا که باور به آنها گاهاً با رخداد اتفاقی مثبت یا عدم رخداد اتفاقی منفی همزمان گشته این باور در فرد تقویت و ماندگار شده است؛ بطور مثال وقتی لباس آبی رنگی پوشیده و امتحانن خود را با موفقیت طی می کنيد این گمان در شما شکل می یابد که لباس آبی لباس شانس شماست. در نتیجه هر چه در جامعه ای سطح اضطراب بالاتر، امید به آینده کمتر، کنترل افراد بر زندگی خویش ضعیف تر و میزان تاثیرگذاری افراد در امور جامعه پایین تر باشد سطح افکار و رفتارهای خرافی بالاتردخواهد بود.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد