معیارهای تشخیص

تشخیص سندرم مونشهاوزن به دلیل عدم صداقت و رو راست بودنهای مرتبط با این اختلال میتواند بسیار سخت باشد. پزشکان ابتدا باید قبل از تشخیص بیماری سندرم مونشهاوزن، هرگونه بیماری جسمیو روانشناختی را رد کنند. علاوه بر این، برای تشخیص بیماری سندرم مونکوزوزن یا اختلال وانمودگر، باید چهار معیار زیر بررسی شوند:
- تظاهر علائم یا نشانههای جسمییا روانشناختی، یا القای صدمه یا بیماری، همراه با فریب شناخته شده
- فرد خود را به عنوان بیمار، ناتوان یا آسیب دیده به دیگران معرفی میکند.
- رفتار فریبنده حتی در صورت غیاب پاداشهای ظاهری خارجی آشکار
- رفتار بهتر توسط یک اختلال روانشناختی دیگر، مانند اختلال هذیان یا یک اختلال دیگر قابل توضیح دادن نیست.
علائم بیماری
علائم اصلی نشان داده شده در شخصی که تحت تأثیر اختلال وانمودگری (سندرم AKA مونشهاوزن) است، ایجاد عمدی بیماری، بیان نادرست و یا اغراق آمیز علائم (جسمییا روانشناختی) است. وقتی کشف شود که بیماری آنها حقیقت ندارند، این افراد ممکن است به طور ناگهانی بیمارستان را ترک کنند و به یک بیمارستان دیگر منتقل شوند. افراد مبتلا به سندرم مونشهاوزن میتوانند بسیار چند شخصیتی باشند، زیرا اصلی ترین علامت این اختلال مربوط به فریب و عدم صداقت است.
علائم بیشتر ممکن است شامل موارد زیر باشد:
- از دیگران میخواهند که آنها را بیمار یا ناتوان ببینند.
- سوابق پزشکی برای مشخص کردن بیماری را دستکاری میکنند.
- برای ایجاد زخم و جراحت از لحاظ فیزیکی به خودشان آسیب میزنند.
- برای ایجاد بیماری (برای مثال نوشیدن یک ماده سمی برای ایجاد واکنش شدید در معده)، کاری را انجام میدهند که به عمد آسیب ببینند.
رفتار و اخلاق
از آنجا که فردی که تحت تأثیر اختلال وانمودگری قرار دارد، به عمد سعی در ایجاد بیماری یا جراحتی خواهد کرد، موارد زیر نمونههایی از رفتارهایی است که ممکن است در شخصی که شاید به این اختلال مبتلا است مشاهده کنید:
- اغراق در یک آسیب واقعی که ممکن است منجر به مداخلات پزشکی اضافی و غیر ضروری شود.
- شکایت از علائم عصبی (مانند تشنج، سرگیجه، یا سیاه شدن) که تعیین دلیل آن دشوار است.
- گزارش افسردگی و خودکشی در پی یک واقعه (مانند مرگ کودک) حتی اگر هیچ مرگ و میری در کار نباشد و یا شخص حتی فرزند نداشته باشد.
- دستکاری یک نتیجه تست آزمایشگاهی (به عنوان مثال، با اضافه کردن خون به ادرار یا مصرف دارو) برای به دست آوردن نتیجه ناهنجار کاذب
سندرم مونشهاوزن با وکالت
هر دو سندرم مونشهاوزن و سندرم مونشهاوزن با وکالت به عنوان اختلالات وانمودی طبقه بندی میشوند. فرد مبتلا به سندرم مونشهاوزن، خود را به عنوان بیمار بودن به دیگران معرفی میکند، در حالی که در سندرم مونشهاوزن با وکالت، فرد دیگری را به عنوان بیمار یا مجروح معرفی میکند. این فرد دیگر که میتواند کودک، یک بزرگسال دیگر یا حیوان خانگی باشد، قربانی محسوب میشود. فرد تحت تأثیر سندرم مونشهاوزن با وکالت نیز ممکن است در صورتی که اقداماتی شامل سوءاستفاده و یا بدرفتاری داشته باشد، مقصر رفتار مجرمانه باشد.
علل بیماری

علت دقیق سندرم مونشهاوزن شناخته نشده است اما محققان به نقش عوامل بیولوژیکی و روانی در توسعه آن نگاه می کنند. برخی از نظریات نشان می دهد که سابقه سوء رفتار و غفلت در کودکی یا سابقه بیماری های مکرر که مستلزم بستری شدن در بیمارستان بوده اند، ممکن است از عوامل ایجاد سندروم باشند. با توجه به وجود فریب در سندرم مونشهاوزن، دقیقاً مشخص نیست که چه تعداد از افراد مبتلا به این بیماری هستند (اما انتظار میرود تعداد آنها بسیار کم باشد). شروع علائم معمولاً در اوایل بزرگسالی، اغلب پس از بستری شدن در بیمارستان برای یک مشکل پزشکی رخ میدهد. متأسفانه، این یک بیماری پیچیده بوده و کمتر میتوان آن را درک کرد. یکی از تئوریهای اصلی علت این اختلال روانشناختی، سابقه توهین و تهمت، بی توجهی یا ترک تحصیل در کودکی است. ممکن است فرد بخاطر این آسیب، مشکلات والدین حل نشده داشته باشد. این مسائل به نوبه خود ممکن است باعث شود فرد خود را به بیمار بزند. ممکن است افراد این کار را انجام دهند زیرا:
- نیاز به احساس اهمیت و در مرکز توجه بودن داشته باشند.
- نیاز به مجازات کردن خود با بیمار شدن خود داشته باشند (چرا که احساس بی ارزشی میکنند).
- میخواهند مسئولیت رفاه و مراقبت خود را به افراد دیگر واگذار کنند.
یک تئوری دیگر در مورد علل سندروم مونشهاوزن این است که فرد دارای سابقه بیماریهای مکرر یا طولانی مدت بستری در بیمارستان داشته باشد (خصوصاً اگر این اتفاق در دوران کودکی یا نوجوانی رخ داده باشد). همچنین ممکن است بین شخصیت و اختلال وانمودگری، ارتباطی وجود داشته باشد. این امر به این دلیل است که اختلالات شخصیتی در افراد مبتلا به سندرم مونشهاوزن شایع است. این اختلال ممکن است ناشی از نیاز درونی فرد به بیمار یا ناتوان بودن باشد. همچنین میتواند ناشی از آن باشد که فردی احساس ناامنی از هویت خود داشته باشد. افراد مبتلا به این اختلال به انجام اقدامات شدید مانند انجام آزمایشات دردناک یا خطرناک یا جراحی در تلاش برای بدست آوردن همدردی و توجه ویژه به افرادی که واقعاً بیمار هستند، تمایل دارند. بنابراین تظاهر به بیمار بودن به آنها اجازه میدهد هویتی را بدست آورند که حمایت و پذیرش دیگران را بدست میآورد. بستری در بیمارستان همچنین به این افراد جایگاه مشخصی را در شبکه اجتماعی میدهد.
پیش بینی
اختلال وانمودگری یک بیماری عادت بوده، بنابراین درمان آن بسیار دشوار است. افراد مبتلا به این عارضه غالباً انکار میکنند که علائم ساختگی دارند، بنابراین معمولاً از جستجوی یا پیگیری درمان امتناع میورزند. به همین دلیل، پیش آگهی ضعیفی دارد. سندرم مونشهاوزن با مشکلات عاطفی شدید همراه است. همچنین افراد به دلیل اقدامات هدفمند در تلاش برای آسیب رساندن به خود، در معرض خطر مشکلات سلامتی یا مرگ قرار دارند. آنها میتوانند صدمات اضافی را از عوارض مرتبط با آزمایشهای مختلف، روشها و درمانها متحمل شوند. در نهایت، افرادی که مبتلا به سندرم مونشهاوزن هستند، در معرض خطر بیشتری برای سوء مصرف مواد و اقدام به خودکشی قرار دارند.
هیچ آمار قابل اعتمادی در مورد تعداد افرادی که مبتلا به سندرم مونشهاوزن هستند در دسترس نیست اما به نظر می رسد یک بیماری نادر است. به دست آوردن آمار دقیق دشوار است، زیرا عدم صداقت با این بیماری رایج است. علاوه بر این، افراد مبتلا به سندرم مونشهاوزن تمایل به درمان در مراکز مختلف مراقبت های بهداشتی دارند که می تواند منجر به آمار گمراه کننده شود.
به طور کلی، وقوع سندرم مونشهاوزن در مردان بیشتر از زنان است. در حالی که می تواند در کودکان اتفاق بیفتد، اغلب بر جوانان تاثیر می گذارد.
علائم هشدار دهنده
اگر نگران این موضوع هستید و شخصی را میشناسید که ممکن است تحت تأثیر سندرم مونشهاوزن باشد، علائم هشدار دهنده ای وجود دارد که میتوانید به دنبال آنها باشید. نشانه اصلی این است که به نظر میرسد فرد همیشه از علائم بیماری شکایت کرده و یا اغراق میکند.
علائم هشدار دهنده اضافی میتواند شامل موارد زیر باشد:
- وجود علائم فقط در مواردی که فرد تنها باشد یا مشاهده نشود
- دانش گسترده در مورد بیمارستانها و یا اصطلاحات پزشکی (از جمله توصیف کتابهای درسی بیماریها)
- تاریخچه پزشکی گسترده اما متناقض
- شکایت از علائم جدید یا بیشتر به دنبال نتایج تست منفی بودن
- مشکلات هویت و عزت نفس
- عدم تمایل به ملاقات یا گفتگوی متخصصین پزشکی با خانواده، دوستان و یا ارائه دهندگان خدمات پزشکی قبلی
- علائم مبهم که قادر به کنترل و حتی شدیدتر شدن نیستند یا بعد از شروع درمان تغییر میکنند
- تمایل یا اشتیاق به رفتن به بیمارستان و همچنین انجام آزمایشات پزشکی، جراحی و طی مراحل
- تاریخچه درمان در چندین بیمارستان، کلینیک و مطب پزشکان (احتمالاً در شهرهای مختلف)
دبورا در توصیف فرآیند بدرفتاری عاطفی به 5 مورد زیر اشاره می کند:
• طردکردن: ناتوانی در تأیید و تصدیق ارزش و اهمیت کودک.
• ایزوله کردن: جدا کردن کودک از دوستان به منظور جلوگیری از یادگیری کودک از طریق ارتباطات اجتماعی.
• تهدیدکردن: به کارگیری بدرفتاری کلامی به منظور تهدید کردن کودک و ایجاد ترس و وحشت دراو.
• نادیده گرفتن: عدم توانایی درآماده کردن کودک با محرکات.
• فاسد و تباه کردن: تحت فشار قراردادن کودک برای دست زدن به رفتارهای ضد اجتماعی (مثل خرید و فروش داروها، دزدی و...).
درمان
فرد مبتلا به سندرم مونشهاوزن اغلب مایل به پذیرش و درمان سندرم خود نیست و باعث می شود چشم انداز بهبودی ضعیف باشد.هنگامی که درمان مدنظر است، هدف اول این است که رفتار شخص را تغییر دهید و سوء استفاده او از اطلاعات پزشکی را کاهش دهید. هنگامی که این هدف برآورده شود، هدف دوم از بین بردن هر گونه مسائل روانشناختی است که ممکن است باعث رفتار فرد شود. یکی دیگر از اهداف کلیدی، کمک به بیماران برای رهایی از انجام روشهای تشخیصی یا درمان های خطرناک و غیر ضروری پزشکی (مانند جراحی ها) که اغلب از سوی پزشکان مختلف ناآگاه به علائم فیزیکی فریبکارانه است.
اگرچه افراد مبتلا به سندرم مونشهاوزن شاید به طور فعال برای اختلالات بیشماری را که وانمود میکنند، درمان شوند، اما این افراد به طور معمول نمیخواهند به این سندرم مبتلا شوند. افراد مبتلا به اختلال وانمودگری، انکار میکنند که تظاهر کرده و یا علائم خاصی را از خودشان ایجاد میکنند، بنابراین دستیابی به درمان وابسته به شخص دیگری است که گمان میکند فرد دچار این اختلال است و فرد را ترغیب به معالجه کرده و فرد را به اهداف درمانی تشویق میکند. هدف اصلی درمان سندرم مونشهاوزن تغییر رفتار فرد و کاهش سوء استفاده یا استفاده بیش از حد از منابع پزشکی است. درمان معمولاً شامل روان درمانی (مشاوره سلامتی روان) است. در طول جلسات درمانی، ممکن است درمانگر سعی در به چالش کشیدن و تغییر تفکر و رفتار فرد داشته باشد (این امر به عنوان درمان شناختی – رفتاری شناخته میشود). جلسات درمانی همچنین ممکن است سعی در کشف و حل مشکلات روانشناختی اساسی داشته باشد که ممکن است باعث رفتار فرد شود.
در طول درمان، واقع بینانه تر است که شخص در تلاش برای مدیریت این سندرم بر خلاف تلاش برای درمان آن عمل کند. یک درمانگر ممکن است سعی در ترغیب این افراد برای جلوگیری از اقدامات پزشکی خطرناک و همچنین بستری غیر ضروری در بیمارستان کند.
علاوه بر درمان فردی، درمان ممکن است شامل خانواده درمانی نیز باشد. آموزش اعضای خانواده در مورد چگونگی پاسخ صحیح به شخصی که مبتلا به سندرم مونکوزوزن است، میتواند کمک کننده باشد. درمانگر میتواند به اعضای خانواده آموزش دهد که رفتار شخص مبتلا به این اختلال را تشویق یا اجبار نکنند. این کار باعث میشود افراد نیاز کمتری به بیمار دیده شدن داشته باشند. زیرا دیگر ممکن است توجه مورد نظر خود را دریافت نکنند.
۷ چیز که باید در مورد این اختلال ذهنی (که خیلیها از آن بهعنوان اختلال ساختگی یاد میکنند)، بدانید:
۱. مونشهاوزن با وکالت تنها یکی از اشکال ظهور و بروز این سندروم است.
مونشهاوزن توسط ریچارد اشر، پزشک بریتانیایی، در سال ۱۹۵۱ نام گرفت. او شرح داد افرادی که تحت تاثیر این شرایط هستند، داستانهایی دراماتیک و غیرواقعی میگویند. دقیقا مانند بارون مونشهاوزن، شخصیت تخیلی کتاب داستانی در ۱۷۸۵، که داستانهایی از سفرها و ماجراجوییهای حیرتآور خود در روسیه میگوید. در این کتاب مونشهاوزن، که بر اساس یک شخصیت واقعی خلق شده، ادعا میکند فتوحات بزرگ و غیرممکنی انجام داده است.
در سندروم مونشهاوزن، فرد با بیمار نشان دادن خود، دیگران را فریب میدهد. بر اساس سرویس ملی سلامت، فرد از طریق دروغگویی در مورد علائم بیماری، تغییر و مداخله در نتیجهی آزمایشها، صدمهزدن به خود یا وخیمکردن شرایط موجود در کنار سایر راهبردها این کار را انجام میدهد. سندروم مونشهاوزن “با وکالت” زمانی است که مراقبان افراد این نقش را به عهده میگیرند و مونشهاوزن “با اینترنت” به افرادی اشاره میکند که تنها به صورت آنلاین و در فضای مجازی تظاهر به بیماری میکنند.
۲. علائم بسیار متنوع هستند.
در سندروم مونشهاوزن با وکالت، شدت نشانهها میتوانند از عدم وجود هرگونه علامت مانند گزارشهای غشکردن مکرر که کسی شاهد آن نیست تا علائم جدی مانند عفونت زخم یا مسمومیت، باشد. همچنین میتواند قسمتهای مختلف بدن از جمله مغز را تحت تاثیر قرار دهد.
۳. علت ناشناخته است.
این سندروم ممکن است ریشه در تجربه آسیبهای احساسی، سواستفاده در کودکی یا اختلال شخصیتی داشته باشد. به گفتهی سرویس سلامت ملی، این افراد عموما به دنبال جلب توجه هستند. به گزارش وبسایت مدلاین پلاس، مونشهاوزن با وکالت گاهی شامل افرادی میشود که سابقه وانمود کردن به بیماری دارند.
۴. این سندروم بسیار جدی تر از وانمود کردن به بیماری برای نرفتن به مدرسه یا محل کار است.
افراد مبتلا به مونشهاوزن با وکالت تا زمانی که مطمئن شوند فرد تحت مراقبتشان بیمار تلقی میشود، این روند را ادامه میدهند و مداخله در نتیجهی آزمایشها فقط بخشی از این روند است. این افراد در راستای تقلید بیماری، بعضی اوقات با مصرف غیر ضروری دارو یا مواد مضر و بازکردن جراحت های قدیمی، به خود آسیب میرسانند؛ این تنها برای پیشبرد هدف وانمود کردن بیماری است، نه رسیدن به پول و دیگر منافع مادی.
۵. هایپوکندریا با این سندروم کاملا فرق دارد.
هایپوکندریا که در دستهبندی اختلال علائم جسمی (زمانی که بیمار حداقل یکی از علائم فیزیکی مزمن را دارد و بیش از اندازه در مورد آن نگران است) یا اختلال اضطراب برای بیماری (زمانی که بیمار به شدت به دلیل نامشخص بودن وضعیت سلامت خود، مضطرب است)، قرار میگیرد، شامل افرادی میشود که نگران وضعیت سلامت و بیماری خود هستند، بر خلاف مراقبتکنندگان تحت تاثیر مونشهاوزن که میدانند کسی بیمار نیست. در واقع آنها سعی میکنند با استفاده از علائم ساختگی، این توهم را ایجاد کنند که حال فرد خوب نیست.
۶. ابتلا به سندروم حدس و گمان هر کسی است.
از آنجا که سندروم مونشهاوزن (و با وکالت) با فریب همراه است، به سختی میتوان گفت چه تعدادی به آن مبتلا هستند. برای تشخیص، روانشناسان و روانپزشکان ابتدا از علائم فیزیکی واقعی صرف نظر میکنند، بعد به دنبال نشانهها هستند، مانند سوابق دراماتیک ولی متناقض بیمار، علائمی که به طور مرموزی بدتر میشوند و یا فقط زمانی که بیمار تنها یا فقط با مراقب خود باشد بروز میکنند، تمایل به انتخاب درمان، بستریشدن و دانش وسیع پزشکی از دیگر نشانهها هستند. تشخیص بیشتر به کیفیت نشانهها بستگی دارد تا به تعداد مشخص و کمی علائم.
با وجود این، برخی تخمینها نشان میدهد که مونشهاوزن در میان زنان شایعتر است و از هر صدهزار کودک ۲ نفر را تحت تاثیر قرار میدهد.
۷. درمان به طور معمول با تراپی همراه است.
اگرچه روش استانداردی برای درمان سندروم مونشهاوزن وجود ندارد، رواندرمانی و درمان رفتار شناختی میتواند راهگشا باشد. مانند افسردگی یا سایر اختلالات شخصیتی که به کمک گروهدرمانی و دستیابی به ریشهی عوامل روانی، یا به وسیلهی دارو یا بستریشدن، درمان میشوند.
منبع: verywellmind
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد