رزرو جلسات مشاوره
دلزدگی زناشویی یک روند تدریجی است که ذره ذره وارد زندگی شده و آنقدر موثر است که میتواند زندگی را دچار تغییر و تحول کند. دلزدگی باعث میشود که فرد از رابطه احساس ناراحتی کند و حتی دیگر تمایلی به حل مشکلات زندگی نشان ندهد. افرادی که دچار دلزدگی زناشویی میشوند دیگر امیدی به حل مشکلات ندارند؛ این ناامیدی به فرد احساس پوچی و تنهایی میدهد و در نهایت او را دچار افسردگی میکند. عدم مهارت لذت بردن از زندگی و تلاش بی وقفه در زندگی روزمره ماشینی عواملی هستند که به دلزدگی زناشویی ختم می شوند. این موارد ارتباطی با سطح تحصیلات و طبقه اجتماعی افراد ندارد. تحقیقات نشان می دهد میزان دلزدگی زناشویی در بین زنان تحصیلات کرده بیشتر اتفاق می افتد. همچنین ناباروری از جمله عواملی است که به اختلال دلزدگی از همسر دامن می زند.
«نگاهش بهت زده است. هنوز باورش نمی شود. مردی که چند متر آنطرف روی صندلی های روبرو نشسته است هنوز همسر قانونی اوست. باورش نمی شود این جا نشسته باشند. روی صندلی های راهرو دادگاه خانواده انتظار می کشند. نامشان خوانده و تکلیف شان روشن شود. انگار همین دیروز بود عشق پرشور روزهای ماه عسل را داشتند تجربه می کردند، انگار همین دیروز بود روزهای آشنایی. انگار همین دیروز بود قلبش موقع دیدنش با شدت بیشتری می زد.
اما حالا چه؟ حالا که دل شان از هم زده شده بود. حالا که حتی حضور همدیگر را نمی توانستند تحمل کنند. حالا که دیگر برای هم تازگی نداشتند. آن عشق پرشور کجا رفته بود؟ چرا آنها فقط در عرض پنج سال از آن عشق پرشور به این صندلی های رنگ و رو رفته رسیده بودند؟»
بررسی روانشناختی دلزدگی در روابط زناشویی، رویکردی چند جانبه است که مزایای رویکردهای روان پویایی، نظام مند و رفتاری را با مزیت های دورنمای رویکردهای روانی اجتماعی و وجودی که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، در هم می آمیزد. روان شناسی دلزدگی زناشویی به جای اینکه روی آسیب شناسی فرد یا زوج تکیه کند، بر روند دراز مدت و فرسایشی تضعیف روابط زناشویی متمرکز می شود که نتیجه تنش های تحمیلی از درون یا بیرون روابط است، به خصوص زمانی که شخص سعی می کند با روابط نزدیکش برای خود معنای وجودی پدید آورد( پاینز ۱۹۹۱).
افراد در ابتدای ازدواج درگیر عشق آتشین و هیجانات زیادی هستند. آنها روزهای خوبی را سپری میکنند و همه چیز عالی به نظر میرسد. اما رفته رفته با فروکش شدن این هیجانات، چالش های زندگی مشترک خودش را نشان میدهد و برخی از زوجین به تدریج درگیر تکرار و روزمرگی میشوند. در این شرایط ممکن است دلزدگی زناشویی برایشان پیش بیاید. آنها سختی های زندگی را تجربه می کنند، رابطهشان رو به سردی می رود و حتی ممکن است که رفته رفته مانند یک همخانه شوند. این شرایط ممکن است برای اکثر زوج ها در یک مقطع کوتاه رخ دهد اما اگر طولانی تر شود مشکل ساز خواهد بود. حتی می تواند به طلاق عاطفی یا طلاق قانونی ختم شود.
دلزدگی زناشویی به علت مجموعه ای از توقعات غیرواقع گرایانه و فراز و نشیب های زندگی بروز می کند. دلزدگی از عشق، یک روند تدریجی است. در واقع، صمیمیت و عشق به تدریج رنگ می بازند و به همراه آن، احساس خستگی عمومی عارض می شود. در شدیدترین نوع آن، دلزدگی برابر است با فروپاشی رابطه. در ادامه مطلب درباره علائم و طریقه درمان آن توضیح خواهیم داد. پس با ما همراه باشید.
چطور بفهمم ازدواجم دچار دلزدگی زناشویی شده است؟
دلزدگی زناشویی (فرسودگی زناشویی) وضعیت دردناک فرسودگی جسمی، عاطفی و روانی است که کسانی را که انتظار دارند عشق رویایی و ازدواج به زندگیشان معنا ببخشد را متأثر می سازد. دلزدگی هنگامی بروز می کند که آنها متوجه می شوند که علی رغم تمام تلاشهایشان ، رابطه شان به زندگی معنا نداده و نخواهد داد( ون پلت[۱] ۲۰۰۴، پاینز و نانز ۲۰۰۳، پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱ ، ۲۲).
دلزدگی زناشویی (افسردگی زناشویی ) به علت مجموعه ای از توقعات غیر واقعی از همسر و ازدواج توأم با استرس ها، واقعیت ها وفراز و نشیب های زندگی بروز می کند(لینگرن[۲] ۲۰۰۳، پاینز ۱۹۹۶ ترجمه ی شاداب ۱۳۸۱). در واقع، هنگامی که زوجین با یکدیگر در روابط صمیمانه ادغام می شوند، هرکدام با مجموعه ای از رؤیاها و انتظارات وارد رابطه می شوند، هنگامی که این رؤیاها و انتظارات با تنبیه و تجارب استرس زا جایگزین می شوند، ازدواج و رابطه دچار زیان می شود و سرانجام با دلزدگی پایان می یابد( پیپل ۲۰۰۰). در واقع صمیمیت وعشق با هم رنگ می بازند و به همراه آن احساس خستگی عمومی عارض می شود. در شدیدترین نوع آن، دلزدگی برابر است با فروپاشی رابطه. کسی که گرفتار دلزدگی شده است، به نحوی می خواهد بگوید: «همین است که هست! این رابطه دیگر برایم بس است. دیگر نمی توانم آن را تحمل کنم»
از سه وجه (جسمی، روانی و عاطفی) میتوان به دلزدگی در زندگی زناشویی پی برد. در ادامه به هر کدام از آنها میپردازیم:
1. علائم عاطفی دلزدگی
کمبود عمومی اشتیاق، عدم رضایت، فرسودگی عاطفی، بیاحساسی و کمبود علاقه از جمله علائم عاطفی دلزدگی زناشویی هستند. افراد دلزده ممکن است احساس کنند که با وجود تلاش فراوان کمتر به نتیجه دلخواهشان میرسند. آنها ممکن است نسبت به حالت عادی، زودتر خشمگین شوند و احساس کنند که توانایی خوشگذرانی و حس شوخ طبعیشان را از دست دادهاند. از نشانههای عاطفی میتوان به احساس پوچی و بی ارزشی، فقدان حامی، ناامیدی و بی انگیزگی اشاره کرد. دلزدهها احساس میکنند که در زندگی مشترک مورد حمایت واقع نمیشوند. آنها نه خودشان و نه همسرشان را را دوست ندارند. به عبارتی میتوان گفت که دلزدهها میل و رغبتی به همسر خویش ندارند و با دیدن وی احساس ناخوشایندی به آنها دست میدهد. عدم امیدواری به اینکه مشکلاتی که گریبانگیر آنها شده قابل حل میباشد، دلزدهها را به سمت افسردگی سوق میدهد و در نهایت احساس پوچی و بی ارزشی بر آنها غالب میگردد.
2. علائم روانی دلزدگی
علائم روانی دلزدگی معمولاً به شکل کاهش خود باوری و نظر منفیگرایانه نسبت به روابط، به خصوص رابطه با همسر تظاهر مییابد. احساس یأس و سرخوردگی فقط به همسر محدود نمیشود. بلکه در مورد ناکامی خودشان احساس وحشتناکی دارند. حتی وقتی که چین و چروکهایشان را در آینه میبینند، خودشان را دوست ندارند. این احساسات بر زندگی، رابطه با سایر افراد و تواناییشان در عشق ورزیدن و ابـراز عشـق تأثیر میگذارد.
3. علائم جسمی دلزدگی
نوعی احساس دلزدگی و کسالت، احساس خستگی، سردردهای مزمن، بی اشتهایی یا پرخوری، بی حالی و دردهای شکمی در افراد دلزده به وجود میآید. نداشتن رابطه جنسی بعد از ازدواج نیز از دلایل و عوارض دلزدگی زناشویی است. همچنین سردرد، دردهای ناحیه شکم، بیاشتهایی یا اشتهای زیاد از نشانههای جسمی دلزدگی زناشویی هستند. نشانههای جسمی بیشتر به صورت خستگی و حالت کسالت بروز میکنند.دلایل ایجاد دلزدگی زناشویی
عوامل متعددی میتواند باعث ایجاد دلزندگی زناشویی شود که در ادامه به مهمترین این عوامل اشاره میکنیم.
1. توقعات نابجا از همسر
وقتی درخواستهای غیر معمول و توقعات نابجا بین زن و شوهر وجود داشته باشد، عدم تحقق خواستهها از زوج درخواست کننده او را به سمت دلزدگی از همسر میکشاند. این در حالیست که همسر وی نیز با خود فکر میکند” کاش همسرم وضعیت مرا درک میکرد و چنین درخواستها و توقعات نابجایی از من نمیکرد” در نتیجه نسبت به همسر خود احساس ناخوشایندی را تجربه میکند که باعث میشود به تدریج از همسر دلزده شده و ترجیح بدهد که از او فاصله بگیرد.
2. ازدواج توام با استرس و نارضایتی
گاهی به اجبار خانواده یا دلایل مختلف دختر و پسر مجبور میشوند با همدیگر ازدواج کنند. به علت اینکه این دو نفر صرفا بخاطر وجود برخی اجبارها اقدام به ازدواج نمودهاند نسبت به هم گرایشی ندارند و روابط عاشقانه و رمانتیک بین آنها شکل نمیگیرد. عدم تجربه یک زندگی عاشقانه این زن و شوهر را به جایی میرساند که از هم دلزده میشوند و یک خستگی جسمی و عاطفی را در سراسر زندگی مشترک تجربه میکنند.
دلزدگی زناشویی از دیدگاه اصالت وجودی و روان تحلیل گری
برطبق نظر روانشناسان اصالت وجودی (یالوم[۳] ۱۹۸۰) اگر خودشکوفایی در زمینه شغلی به ما کمک می کند در مقابل ترس از مرگ مقاومت کنیم ، یک رابطه صمیمی و پیوستن به یک فرد دیگر به مقاومت در مقابل ترس از زندگی کمک خواهد کرد( پاینز ونانز ۲۰۰۳).
بکر[۴](۱۹۷۳) بر اساس کار رنک[۵] معتقد است که عشق رؤیایی افراد را قادر می سازد که به ویژگی خاصی که عاشق آن هستند (که در شخص دیگری بارز است) بپیوندند و آن شخص را برتر از خودشان ببینند .
اگر این فرضیه را که افراد سعی می کنند تا معنای اصالت وجودی را از طریق روابط صمیمی به دست آورند بپذیریم، سؤال بعدی که مطرح می شود این است که چرا آنها تصمیم می گیرند برای بدست آوردن آن عاشق یک شخص خاص شوند. تلاش های بسیاری برای پاسخ دادن به این سؤال انجام گرفته است. در اینجا پاسخ نظریه روان تحلیلی به این سؤال شرح داده می شود.
نظریه روان تحلیلی از طریق اضافه نمودن جنبه ناخودآگاه انتخاب های عشق رؤیایی کمک بزرگی به نظریه ی اصالت وجودی و تحقیقات کرده است زیرا این بعد تاریخچه شخصی و خانوادگی فرد را منعکس می کند.
یک فرد همسر رؤیایی را انتخاب می کند تا او را قادر سازد تا تجارب دوران کودکیش را تکرار کند و آن دسته از نیازهای ارضاء نشده دوران کودکیش را ارضاء نماید (پاینز ۲۰۰۲).
وقتی که ارتباط عاشقانه، شامل چنین موضوعات با اهمیتی می شود تعجب آور نیست که افراد با امید و آرزوهای بسیار بزرگ، با تمام وجود و عشق آتشین به این رابطه بپیوندند. یک رابطه عاشقانه به درمان زخم های دوران کودکی کمک می کند. هرچند هنگامی که افراد احساس کنند که شکست خورده اند، وقتی که رابطه صمیمی ضربه روحی دوران کودکی اش را تکرار کند به جای آنکه آن را درمان کند، نتیجه اش دلزدگی زناشویی است (پاینز و نانز ۲۰۰۳).
از دیدگاه معنا درمانی ، فرد دلزده احساس معنا داشتن نمی کند، او شکست را به عنوان یک فرد تجربه می کند و حس شکست و فقدان معنا مهم ترین کمک کننده ها به دلزدگی اش هستند. دلزدگی از دیدگاه معنا درمانی این گونه اثبات می شود که علت اصلی دلزدگی در نیاز افراد در اعتقاد به اینکه زندگیشان معنادار است، قرار می گیرد. ارتباط میان دلزدگی و شکست افراد که معنای وجودی را از همسرشان نتیجه بگیرند یک مفهوم ملموس دارد که به عنوان یک دیدگاه درمانی برای دلزدگی زناشویی مطرح می شود که شامل سه مرحله زیر است:
چرا افراد شخص خاصی را به عنوان همسر انتخاب می کنند و چگونه انتظار دارند که آن شخص معنای وجودی را فراهم کند.
چرا افراد حس شکست را در سؤال وجودی حس می کنند و چگونه این موضوع به دلزدگی ربط داده می شود.
چه تغییراتی برای افراد باید اتفاق بیفتد تا از آن طریق حس معنای وجودی را از همسرشان نتیجه کنند
(پاینز ۲۰۰۲).
سایر دیدگاه ها به دلزدگی زناشویی
هالستن[۶](۱۹۹۳) یک چارچوب کاملتر برای فرایند دلزدگی ارائه داده است. او دلزدگی را به عنوان یک شکل از افسردگی که از فرایند از پا افتادگی نتیجه گرفته می شود تعریف می کند. بعضی تحقیقات پیشنهاد می کنند که دلزدگی تحت شرایط خاص در داخل افسردگی رشد می کند. برای مثال افراد دلزده زمانی دچار افسردگی می شوند که افسردگی همراه با احساسات حقارت و خود کم بینی باشد.
ادل ویچ و بروسکی[۷](۱۹۸۰) دلزدگی را به عنوان سرخوردگی پیشرونده در نظر می گیرند که شامل چهار مرحله تصاعدی است. این مراحل شامل: ۱- اشتیاق۲- ایستایی و رکود۳- ناامیدی ۴- بی علاقگی و بی احساسی می شود (اسکافلی وبونک ۲۰۰۳).
متغییرهایی که سبب تشدید دلزدگی زناشویی می شوند:
چرا دلزدگی زناشویی پیش می آید؟
توقعات غیرمنطقی و غیرواقع بینانه
گاهی توقعات ما آنقدر بالا و غیر واقع بینانه است که ازدواج با هر فرد دیگری هم نمی تواند آن توقع ها را براورده کند. مثلا زنی که توقع دارد شوهرش که از صفر زندگی را با او شروع کرده باید یکساله هم خانه و هم ماشین بخرد، معلوم است با دیدن واقعیت دلزده می شود.
گذشتن از فاز هیجانی اول ازدواج
وقتی زن و شوهر از فاز هیجانی و عاطفی اول پس از ازدواج بیرون می آیند، هر حادثه کوچکی را بهانه می کنند تا به همسرشان یک برچسب منفی بزنند. در این مواقع سکوت مردها نشانه بی احساسی شان تلقی می شود و یک بار محبت نکردن زن ها، نشانه ی نامهربانی شان!
نگفتن احساسات به یکدیگر
اگر همسران، نیازهای خود را مطرح نکنند یا در رابطه با همدیگر پی به نیازهای یکدیگر نبرند و به راه حل مثبتی برای برآورده کردن نیازهایشان نرسند، خطر دلزدگی دوچندان می شود.
ارتباط رابطه جنسی با دلزدگی زناشویی
رضایت زناشویی یکی از مهمترین بخش های زندگی هر زوج میباشد چراکه بر تمامی جوانب زندگی اثرگذار است. هرگونه عاملی که به این رابطه آسیب برساند میتواند کانون خانواده را از هم بپاشد. دلزدگی زناشویی با رابطه جنسی یک رابطه علت و معلولی دارد. زوجینی که رابطه جنسی تنها دلیل ازدواج شان است با از بین رفتن رابطه جنسی دچار دلزدگی میشوند و در مقابل زوجینی که با سرد شدن رابطه عاطفی، رابطه جنسیشان هم کمرنگ میشود. زمانی که سرد شدن رابطه جنسی علت دلزدگی زناشویی باشند زوجین باید برای درمان این مسائل به مشاوره جنسی مراجعه کنند.
در اینجا سه خصیصه که که بیشترین تأثیر را بر دلزدگی دارند و سه خصیصه ای که می توانند آنها را خنثی کنند ذکر می شود. پاینز(۱۹۹۶) این خصایص را از طریق یک پژوهش که در آن از افراد خواسته شد تا جنبه های مختلف رابطه شان را شرح دهند و آن را با پاسخ هایی که به مقیاس دلزدگی داده اند، مرتبط کنند استخراج کرد. این مطالعه صد زوج را شامل می شد. متوسط طول مدت زناشویی ۱۵ سال بود که از چند ماه تا ۳۴ متغییر بود. تمام پژوهش هایی که در این بخش ذکر شده است از این منبع می باشند.
بار مسئولیت اضافی: نتایج نشان می دهد که هرچه بار مسئولیت اضافی بیشتر باشد، درجه دلزدگی هم بالاترمی رود(در پژوهشی که بر روی صد زوج انجام شد، ارتباط بین کار بیش از حد و دلزدگی زناشویی r=%54 و p<0/0001 بود.
احتمال وقوع تصادفی آن است.) این پدیده برای هر دو نوع کمی وکیفی p نمایشگر سطح دلزدگی و R که بار مسئولیت اضافی صادق است. بار اضافی کمی وقتی رخ می دهد که اشخاص حس می کنند وظایفی که به آنها محول شده است بیش از آن است که بتوانند آن را به خوبی انجام دهند یا در زمانی محدود کارهای زیادی بر دوش آنها گذاشته شده است. بار اضافی کیفی هنگامی است که فرد حس می کند وظیفه محول شده بیش از توانایی های اوست. چین مشکلاتی حتی با گذشت زمان ممکن است ازدواجی خوب را از بین ببرند.
مطالبات متناقض:” چند مرتبه حس کرده اید که گرفتار مطالبات متناقضی شده اید که حداقل تا حدی تقصیرهمسرتان بوده است ؟” هر چه تعداد این مطالبات بیشتر باشد، میزان دلزدگی بیشتر است (ارتباط بین خواسته های متناقض و دلزدگی زناشویی نیز سنجیده شد که نتایج میزان( r =%4 و p<0/0001 را نشان می دهد.) زوجین احساس می کنند گرفتار خواسته های یکدیگر در توجه بیشتر، امنیت مالی و تخصیص زمان بیشتر هستند. چنین خواسته هایی منطقی باشد یا خیر، واقعی باشد یا خیالی، برآورده کردن همه آنها با هم ممکن باشد یا نه، تنش زا هستند.
تعهدات خانوادگی: هرچه فشار تعهدات خانوادگی بیشتر باشد، میزان استیصال و دلزدگی بالاتر است (ارتباط بین فشار حاصل از تعهدات خانوادگی، و دلزدگی زناشویی). بار مسئولیت اضافی، مطالبات متناقض و تعهدات خانوادگی، وجه اشتراک مهمی دارند: هر سه بیانگر ناکامی در برابر انجام بایدها، برآورده کردن توقعات و معیارها هستند. ناکامی یا ترس از ناکامی سبب ایجاد بار اضافی، فشار و تضاد می شود.
شباهت دیگر این سه عامل این است که هر سه آنها سبب تخلیه انرژی می شوند. در هرسه مورد، احساس غالب، حس از پاافتادگی است. احساس از پا افتادن وناکامی، عشق رؤیایی را از بین می برد. بعضی اشخاص مسائل بیرونی را به خاطر تضعیف عشقشان ملامت می کنند و برخی همسرشان را به طور ناعادلانه ملامت می کنند.
سایر علل دلزدگی شامل: استرس های دیگری از قبیل خستگی، کارهای شاق خانه، لزوم همیشگی ابراز وجود، زندگی در مناطق پر ازدحام، آلودگی های هوا وآلودگی های صوتی نیز مطرح هستند.
متغییرهایی که از دلزدگی زناشویی پیشگیری می کنند:
تنوع: هرچند تنوع بیشتر باشد، دلزدگی کمتر است (ارتباط بین تنوع و دلزدگی زناشویی) تنوع را
می توان جایی در میانه بار مسئولیت اضافی و خستگی یافت، با وجود مسئولیت های اضافی، تنوع زیاد ممکن است سبب استرس و اضطراب شود، در حالیکه یکنواختی می تواند به خستگی بینجامد و سبب رنجیدگی گردد. بدون وجود تنوع، خستگی و یکنواختی حتی ممکن است روابط زناشویی خوب را از بین ببرد (ارتباط بین یکنواختی و کسالت و دلزدگی… اشخاص هنگامی که تنوع در زندگیشان به زعم خودشان به ایده آل برسد، بهترین عملکرد را دارند. همینطور که زوج ها با هم فرق دارند، روش هایی که به زندگیشان تنوع می بخشند، نیز متفاوت است. تنوع به هر شکلی که باشد، اوقات خاصی را در زندگی زوجین پرشور و هیجان می کند و سبب برانگیختگی عاطفی می شود و حالت عاشقانه رابطه شان را احیا می کند. .
قدر دانی: قدردانی از بروز دلزدگی پیشگیری می کند(ارتباط بین قدرشناسی و دلزدگی r =%43 و p<0/0001 بود.
این احساس که از شخص قدردانی شده و به او احترام گذاشته شده است، سبب می شود تا فرد حس خوبی داشته باشد، از طرف دیگر این حس که از شخص سپاسگزاری نشده است، باعث ایجاد خشم می شود و سبب می شود از کسانی که از آنها انتقاد می کنند برنجند و اعتماد به نفسشان را از دست بدهند. در نظام حاکم بر زندگی زناشویی، هرچه یکی از طرفین بیشتر قدر دانی کند، پاداش بیشتری نصیب نظام خواهد شد و هر دو نفر از این پاداش بهره خواهند برد (پاینز ۱۹۹۶ ترجمه گوهری راد و افشار ۱۳۸۴).
موقعیت هایی برای خودشکوفایی: هرچه محیط برای زوج ها موقعیت های بیشتری را جهت رشد و خود شکوفایی و رشد شخصیتی فراهم بیاورد، احتمال اینکه آنها دچار دلزدگی شوند، کمتر می شود
(ارتباط خودشکوفایی و دلزدگی r = %39 و p< 0%0001 بود). محیط هایی که به زوج ها این امکان را می دهد تا به خودشکوفایی برسند و روندی را آغاز کنند که طی آن هر دو فرد بکوشند به رشد معنوی و شناخت خویشتن نائل شوند و قابلیت های انسانیشان را تحقق بخشند، محیط هایی هستند که شعله عاشقانه را مشتعل می کنند (پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).
در خانواده متعالی وشکوفا، نه تنها مشکلات مورد بررسی قرار می گیرد و تلاش برای حل آنها می شود، بلکه ظرفیت ها و استعدادهای افراد تا مرز خودشکوفایی مورد استفاده قرار می گیرد. در این خانواده:
– افراد از هویتی پر معنا، روشن ومنسجم برخوردار هستند.
– افراد به اعتلای جمعی اعضای خانواده می اندیشند و برای تحقق آن، طرح و اندیشه ی جدیدی ارائه می دهند.
– کار و مسئولیت به زندگی، معنا و دوام می بخشد.
– تعقیب هدف هیچگاه پایان نمی یابد، اگر هدفی کنار گذاشته شود بی درنگ انگیزه نوینی آفریده می شود.
– تعبیر و تفسیر وقایع و رویدادهای زندگی خوش بینانه است. هر شکست یک تجربه و فرصتی برای ارزیابی موفقیت در نیل به پیروزی تلقی شود( مک گراوا ترجمه شریعت باقری ۱۳۸۸).
جنبه های مثبت دیگر از جمله روابط خوب با سایر افراد خانواده، دوستان وهمکاران؛ حمایت بدون قید و شرط در زمان بروز مشکل، بازخورد مثبت در نتیجه انجام کارها؛ خودجوشی؛ خانه ای که راحت، خوشایند و متناسب با نیازها، علائق و سلیقه شخص باشد، همگی می توانند مانع بروز دلزدگی شوند.(پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).
عوامل مرتبط بادلزدگی زناشویی
استرس و دلزدگی زناشویی :
در طی دهه های اخیر، مجموعه ای از مطالعات حاکی از افزایش فشار روحی، جسمی و فیزیکی در زندگی افراد است، پدیده ای که استرس نامیده می شود و شکل نهایی آن دلزدگی می باشد(لائس و لائس ۲۰۰۱).
در واقع دلزدگی یک فرایند تدریجی است که بوسیله شخص در پاسخ به استرس مدت دار و درد و فشار جسمی، روانی و عاطفی، جدایی از کار ودیگر روابط معنی دار قرار می گیرد که نتیجه ی آن کاهش قدرت بهره وری است (گورکین[۸] ۲۰۰۹).
در اینجا به بررسی فرضیاتی که در مورد دلایل بالقوه برای استرس در کار مطرح می شوداشاره می کنیم:
۱- فرضیه سرایت و سرریزی[۹] پیشنهاد می کند که تجارب در زندگی کاری به ابعاد مختلف زندگی و بالعکس تعمیم داده می شود که این موضوع می تواند به عنوان همبستگی مثبت میان رضایت شغلی و رضایت از زندکی به طور کلی در نظرگرفته شود.
۲- برطبق فرضیه ی دوم، فعالیت های اوقات فراغت، تجارب را در کار جبران می کند، در واقع یک شخص می تواند مشکلات و ناخوشنودی های موجود در کار را با تجارب رضایت بخش در سرگرمی ها جبران کند.
۳- فرضیه ی چند پارگی[۱۰] پیشنهاد می کند که زندگی کاری و اوقات فراغت پدیده های جدایی در زندگی هستند که هیچ ارتباط و تعاملی با یکدیگر ندارند.
بیشتر مطالعات از فرضیه سرریزی استرس های ناشی از کار به خانواده حمایت می کنند(پاینز ۲۰۰۳)
سرریز شدن کار- خانه زمانی اتفاق می افتد که مشکلات روحی و منشأهای روانی محل کار، بعد از اتمام ساعات کاری به درون خانه منتقل می شود که در این صورت، فشار روانی بالا در محیط کار، به صورت ناکامی، برروی اعضای خانواده جابه جا می شود (نظری ۱۳۸۶).
توضیح دیگری که در رابطه با استرس های کاری ودلزدگی زناشویی می توان مطرح کرد این است که معمولاً وقتی افراد از عشق و وفاداری همسرشان اطمینان می یابند، وجود و تداوم این عشق را نسلم و محرز می دانند. پس از آن درخواست هایی می کنند که در مراحل ابتدایی روابطشان با هم مطرح نمی کردند، درخواست هایی که هیچ وقت از دیگران مطالبه نمی کنند. به نظر ایشان، همسرشان تنها کسی است که باید استرس های شغلی آنها را درک کند. روابط عاشقانه کمتر قادرند در مقابل چنین استرس های مرمنی تاب بیاورند. این بدان معنی نیست که رابطه نمی تواند ادامه یابد یا حتی از مقادیر کم چنین بحران هایی منفعت ببرد، اما وقتی این بحران ها به واقعه ای روزمره بدل شوند، چنان استرسی بر روابط ایجاد می کند که سبب فرسایش عشق می شود. مواجهه با استرس های مداوم شغلی سبب می شود که شغل نسبت به روابط زناشویی ارجحیت پیدا کند. هیچ رابطه عاشقانه ای در برابر این گونه مشکلات مداوم تاب مقاوت ندارد (پاینز ۱۹۹۱).
دلزدگی شغلی[۱۱] و زناشویی نه تنها به موازات هم رخ می دهند، بلکه بر هم تأثیر می گذارند. جدا کردن تجربه دلزدگی شغلی و دلزدگی زناشویی از هم بسیار دشوار است. وقتی دلزدگی شغلی شروع می شود، معمولاً شخص از همکارانش کناره گیری می کند واحساس تنهایی اش آغاز می شود. حس می کند به خاطر کارش به اندازه کافی از او قدردانی نمی شود یا اینکه کارش به اندازه کافی جالب و پرهیجان نیست. در نتیجه به جای قدردانی و چالش حرفه ای خواسته های بیشتر و بیشتری را از همسرش مطالبه می کند. این خواسته ها هم غیر واقع بینانه هم ناعادلانه هستند و احتمالاً همسرش هم برای برآورده کردن آنها به اندازه کافی تجربه وآگاهی ندارد. حالا فضای سرخوردگی و پشیمانی به زندگی زناشویی هم سرایت کرده است.
اگر افراد متکی به خود باشند، فشارهای روانی یا استرس ها را به عنوان واقعیت های عینی می پذیرند
(پاینز ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۱).
چگونه میتوان با دلزدگی زناشویی مقابله کرد؟
درمان دلزدگی زناشویی
برای درمان دلزدگی زناشویی راهکارهای مختلفی مطرح شده است. اولین مورد اینکه توقع هایتان را منطقی و منصفانه کنید. روانشناسان می گویند توقع های غیرمنطقی، بیشترین ارتباط را با دلزدگی زناشویی دارد. اینکه ما باور داشته باشیم توافق نداشتن، باعث تخریب رابطه است اولین باور غیر منطقی است. باید یاد بگیریم اختلاف نظر طبیعی است و نباید آن را منفی تفسیر کنیم. اینکه باور داشته باشیم رفتارهای همسرمان تغییر نمی کند هم غیرمنطقی و غیرمنصفانه است.
البته اینکه فکر کنید می توانید از همسر امروزتان، انسان دیگری خلق کنید هم کاملاً اشتباه است. اینکه توقع داشته باشیم همسرمان ذهن ما را بخواند هم غیرمنطقی است. باید خودمان نیازهایمان را به زبان بیاوریم و توقع نداشته باشیم همسرمان ذهنمان را بخواند. مورد دیگر اینکه خودتان، رابطه را تازه نگه دارید. در روزهای اول پس از ازدواج، همه چیز تازه و هیجان برانگیز است اما وقتی که همه چیز تکراری شد، زن و شوهر کم کم از هم دلزده می شوند.
در این مواقع گذاشتن انرژی برای رابطه می تواند آن را همچنان هیجان برانگیز نگه دارد. سعی کنید همسرتان را غافلگیر کنید، هر چند وقت برنامه دو نفره هیجان برانگیزی برای هم بگذارید. به هم ابراز احساسات کنید. اگر مشکلی هم پیش آمد با هم مطرحش کنید یا با مشورت گرفتن از یک مشاوره خانواده آن را حل کنید.
چگونه میتوان دلزدگی زناشویی را درمان کرد؟ در اوایل ازدواج و شروع زندگی مشترک همه چیز زیبا و رمانتیک به نظر میرسد اما در صورت عدم مراقبت از رابطه، به تدریج سطح روابط عاشقانه بین زن و شوهر کاهش مییابد. این روند کاهش روابط صمیمانه تا جایی ادامه مییابد که اگر تا چند وقت پیش برای لحظهای نبودن همسر در خانه، دلتنگی به جان شریک زندگی میافتاد، اکنون بود و نبود او تفاوتی ندارد و چه بسا از نبود وی خوشحال شود. این روند فاصله گرفتن زن و شوهر که به شکل تدریجی اتفاق میافتد و تمام جوانب زندگی را فرا میگیرد، دلزدگی زناشویی نام دارد. با شناخت دلایل دلزدگی زناشویی و راههای مقابله با آن و همچنین کمک گرفتن از یک فرد متخصص میتوانید کیفیت روابط خود را ارتقا دهید.
راهکارهای زیر میتواند مانع از ایجاد دلزدگی در زندگی زناشویی شود و تا حد معقولی از دلزدگی به وجود آمده بکاهد.
1. توقعات منطقی
زن و شوهر باید نسبت به همدیگر شناخت کافی داشته باشند تا خواستههای خود را متناسب با وضعیت همسر بیان کنند و توقعات بی جا نداشته باشند. وقتی درخواستها و توقعات منطقی باشند با پاسخهای منطقی نیز روبه رو میشوند. یکی از توقعات نابجا در زندگی زناشویی این است که همسر دوست دارد توسط شریک زندگیاش، ذهن خوانی شود. یعنی اینکه بدون گفتن خواسته خویش همسرش متوجه خواسته وی گردد. این یک خواسته کاملا غیر منطقی میباشد. بهتر است زن و مرد خواستههای خود رابا گفتار صحیح به همسر خود بگویند.
2. عدم کمال گرایی جنسی
یکی از مهمترین علل دلزدگی زن و شوهر از همدیگر این است که از همسر خود توقع دارند در هر مکان و هر لحظهای، برقراری رابطه جنسی به طور تمام و کمال انجام شود. اگر این کمال گرایی جنسی از جانب همسر با پاسخ منفی مواجه شود، سبب فاصله گرفتن وی از همسر و دلزدگی او خواهد شد.
3. دلزدگی زناشویی | حفظ آراستگی ظاهری
گرایش به زیبایی و آراستگی یک امر ذاتی مشترک بین انسانهاست. انسان خواسته یا ناخواسته به سمت آراستگی میل دارد. اگر در زندگی زناشویی، زن یا مرد به طور مرتب لباس نپوشد و آراستگی ظاهری خود را رعایت نکند، دور از انتظار نیست که همسرش از وی فاصله بگیرد و نخواهد با او وقت بگذراند. اگر همسر شیک پوش و خوش بو باشد، قطعا توجه زیادی از جانب شریک زندگیاش دریافت میکند.
4. عدم مقایسه کردن همسر
همسرانی که عادت دارند دائما شریک زندگی خود را با دیگران مقایسه نمایند، با مرور زمان متوجه میشوند که بین آنها و شریک زندگیشان فاصلهای ایجاد شده که آنها را به سمت دلزدگی از هم کشانده است. بهتر است شریک زندگی خود را با تمام ویژگیهایی که دارد، بپذیرید و دست از مقایسه کردن بردارید زیرا آسیبهای زیادی به زندگی زناشوییتان وارد میکنید.
5. مراجعه به روانشناس
دلزدگی زناشویی به دلایل متعددی میتواند اتفاق بیافتد که پیدا کردن دلیل اصلی آن کمک بسزایی در حل این مشکل خواهد کرد. گاهی مراجعه به یک روانشناس متخصص در زمینه مسائل زناشویی راهکار مناسبی برای رفع این مشکل است.
دلزدگی زناشویی و طول مدت ازدواج
در سال های میانی ازدواج، زمانی که بچه ها بزرگ می شوند، تغییراتی در رویه زندگی زناشویی ایجاد می شود. مردان اغلب به طور دردناکی از مرگ خودشان آگاه می شوند وشروع می کنند به بررسی زندگیشان. مردانی که اغلب به اهداف شغلی شان دست یافته اند، می پرسند: همین؟ اگر این است، چگونه مرا خوشحال نمی سازد؟ یک مطالعه تحقیقی نشان می دهد که مردان مسن تر به دادن و گرفتن عشق علاقه مندتر می شوند. آنها به روابط شخصی همانند موفقیت در حرفه علاقه بیشتری نشان می دهند. زنان بخصوص اگر برای رشد و پرورش بچه ها در خانه بمانند، به سال های میانی به عنوان آخرین فرصت هایشان نگاه می کنند، و می خواهند رؤیای موفقیت را دنبال کنند. آنها شروع می کنند برای داشتن یک حرفه. آنها با کارکردن هیجان زده می شوند. برای آنها ازدواج مهم است نه به اندازه کار. زنان در این دوره انتظار دارند که ازدواج و همسرشان حمایت را برای آنها فراهم کنند و رشد شخصی را ارائه دهند. نتیجه، اغلب یک واژگونی نقش زوجی است. شوهر، خسته از کار، به خانه می آید برای آرامش در حالی که همسرش را مشتاق برای فعالیت های حرفه ای می یابد. مرد شکایت می کند که من به اندازه کافی در خانه نبوده ام، الان که بالاخره آمده ام تو اینجا نیستی. و پاسخ زن این است: من قبلاً از شغلت حمایت می کردم، چرا نمی توانی اکنون از شغل من حمایت کنی. هر دو احساس می کنند در داخل یک ازداوج قرار گرفته اند به نسبت اینکه آن را به دست آورده باشند و اینکه به مهم ترین نیاز هایشان پرداخته نمی شود. بعد از این زوجین احساس می کنند به دام افتاده اند، ناامید، مأیوس و بی میل هستند. هیچ دریافتی که باعث بهبود اوضاع شود وجود ندارد و آنها خصوصیات یک ازدواج در معرض خطر را نشان می دهند (لینگرن ۲۰۰۹).
تفاوت روند طبیعی زندگی مشترک و دلزدگی زناشویی :
اشتیاق و هوس در همه ازدواج ها به تدریج بعد از ماه عسل کاهش می یابد و عواطف به آرامی تقلیل می یابند به طوری که زوج به جهان واقعی بر می گردند به طور طبیعی و انسانی غیرممکن است هورمون آدرنالین سال به سال با فوران و شتابزدگی بعد از از دواج احساس شود. در نتیجه اگر احساسات مربوط به ازدواج به طور طبیعی کاهش یابند و احساسات اشتیاق زیاد (هوس و شهوت) در روند طبیعی زندگی برای یک زوج کاهش یابد، پس دلزدگی زناشویی چه معنایی دارد و چه تفاوتی میان دلزدگی و این روند طبیعی وجود دارد (لی[۱۳] ۲۰۰۹).
روند طبیعی زندگی مشترک در جایی است که احساسات فرد نسبت به فرد منفی نیستند. فرد ممکن است احساسات عمیق و میل شدید را برای او احساس نکند، اما احساسات ناخوشایند همانند رنجش، حسادت، دلخوری، تعارضات حل نشده یا خشم به همسر وجود ندارد. برخی از افراد احساسات منفی نسبت به همسر خودشان را به خاطر بعضی تجارب بد یا بحث هایی که آنها در گذشته داشته اند حفظ می کنند. آنها انتخاب می کنند که این احساسات را برای آرامش در ازدواج فاش نکنند. اما چه چیزی احساسات درونی را که نمی تواند مخفی شود برای همیشه حفظ کند؟ حتی اگر فرد سعی کند از احساساتش چشم پوشی کند، آنها روزی ظاهر خواهند شد. این یک علامت روشن از دلزدگی از ازدواج است و این چیزی است که دلزدگی از ازدواج را از روند طبیعی ازدواج (روزمرگی) متفاوت می سازد. روند طبیعی زندگی مشترک آنجایی است که همسران با وجود آنکه احساسات عمیق عاطفی را در گذشته طولانی دارند، هنوز بهترین دوستان برای هم هستند. زندگی کردن با یکدیگر ممکن است پیش پا افتاده و معمولی باشد، اما آنها بهترین دوستان همدیگر هستند. از طرف دیگر، دلزدگی زناشویی آنجایی اتفاق می افتد که روابط فرد با شخص یا اشخاص دیگر نسبت به همسر خودش صمیمی تر است. رازهای شخصی با اشخاص دیگر تقسیم می شوند. فرد بیشتر کارها را با دیگران انجام می دهد و بیشتر وقتش را با دیگران نسبت به همسرش می گذراند. فرد گرایش دارد که به دیگران بیشتر از همسرش فکر کند و ممکن است حتی در مورد ازدواج با آنها خیال پردازی کند. فرد از اشخاص دیگر حمایت می کند در حالی که انجام آن را برای همسرش متوقف کرده است. به طور خلاصه، هر شخص دیگری در مقایسه با همسرش صمیمی ترین دوستش است. این پدیده دلزدگی زناشویی است. روند طبیعی زندگی مشترک، گرایش و نگرش داشتن عشق به همسر است (نه فقط احساس کردن) عشق هم احساس و هم رفتار است. احساس عشق فروکش می کند به خاطر این که یک هیجان است و هیجانات در طی زمان ناپایدار هستند. اما گرایش به عشق مادامی که فرد تصمیم بگیرد آن گرایش را بپذیرد تغییر نمی کند. گرایش و نگرش در کنترل فرد است. احساسات در کنترلش نیست. بنابراین زوجی با ازدواج طولانی ممکن است در بیشتر اوقات احساس عشق به یکدیگر نداشته باشند، اما گرایشاتشان به سمت یکدیگر بیشتر از آن عشق، است. در حقیقت گرایش به عشق به صورت قوی تر در طی سال هل رشد می کند که این دلزدگی زناشویی نیست. در دلزدگی زناشویی فرد یک احساس قوی تر عشق را برای شخص دیگری بجز همسرش تجربه می کند. سپس این منجر با این مسأله می شود که شخص نگرش و گرایش به عشق را برای فرد دیگری بجز همسرش تجربه کند. سپس این منجر به این مسأله می شود که شخص نگرش و گرایش را برای فرد دیگری بپذیرد به جای این که برای همسرش بپذیرد و از این رو عشق، برای فرد دیگر هم احساس و هم نگرش و گرایش تحریک شده دارد و از آنجا که عشق برای همسر فقط نگرشی اساسی است، دلزدگی زناشویی رخ می دهد. روند طبیعی زندگی مشترک در جایی است که عاملی که فرد را به همسرش متعهد نگه می دارد بر طبق اصول اخلاقی درونی است تا نسبت به شرایط بیرونی. مثال برای اصول اخلاقی درونی، وفاداری، آموزش های مذهبی، صداقت، حس مسئولیت پذیری و دوست داشتن می باشد. مثال های شرایط بیرونی، توقعات و انتظارات افراد، یک تصویر که فرد نیاز دارد تأیید کند، نیازهای بچه ها و… می باشد. اگر چیزی که فرد را به همسرش متعهد نگه می دارد صرفاً بر طبق شرایط بیرونی است، وقتی این شرایط تغییر می کنند (برای مثال زمانی که بچه ها رشد می کنند و خانه را ترک می کنند)، تعهد فرد به ازدواج به تدریج کاهش می یابد. این یکی از علامت های دلزدگی زناشویی است (لی ۲۰۰۹).
نشانه های دلزدگی از زندگی مشترک
مشاوران آویژه به بررسی برخی از علائم دلزدگی مردان و زنان پرداخته اند. اگر شما نیز این نشانه ها را در زندگی خود حس می کنید و یا همسرتان این ویژگی ها را دارد پس باید به فکر درمان آن باشید. علائمی که نشان می دهد شما در یک زندگی خسته کننده هستید عبارتند از:
مانند قبل به احساسات یا علایق شریک زندگی خود علاقه ای نشان نمی دهید.
به اندازه اوایل زندگی مشترک خود به یکدگیر توجه نمی کنید.
اشتیاقی به فکر کردن در مورد آینده و اهداف زندگی مشترک خود ندارید.
وقت گذراندن با همسرتان یا فرزندانتان برای شما کسل کننده است.
دوست دارید بیشتر با دوستان و یا آشنایان خود به تفریح بپردازید و این برای شما لذت بخش تر از جمع خانواده است.
در ذهن خود همیشه این جمله را دارید که ای کاش می توانستم شریک زندگی خود را تغییر بدهم.
احساس می کنید هیچ نقطه مشترکی با همسرتان ندارید.
صحبت کردن با همسر در مورد احساسات و نیازهایتان برای شما سخت است.
اغلب نسبت به شریک زندگی خود احساس عصبانیت یا ناراحتی می کنید.
دیگر جذب همسرتان نمی شوید و او برای شما جذابیتی ندارد.
برای یکدیگر احترام قائل نمی شوید.
سکوت بین شما و همسرتان حاکم است و صحبتی با هم ندارید.
قدر یکدیگر را نمی دانید و قدردان زحمات همسرتان نیستید.
اعتماد شما نسبت به یکدیگر کمرنگ شده است.
صحبت های شما همیشه به دعوا ختم می شود.
هنگام دعوا و بحث هیچ کدام برای آشتی کردن پیش قدم نمی شوید. یا نمی دانید چگونه پشیمانی خود را ابراز کنید به همین دلیل مدت زیادی در قهر به سر می برید. آیا شما نیز برای آشتی کردن با همسر خود مشکل دارید؟ نمی دانید چگونه با همسر خود آشتی کنید؟
میل به داشتن رابطه جنسی ندارید و یا آن را یک عادت می دانید که باید سریع به آن پاسخ داد و تمام.
از در آغوش گرفتن همسرتان و یا لمس کردن او لذت نمی برید.
جملات عاشقانه بین شما و همسرتان کمرنگ شده است.
یکی از بارزترین نشانه های دلزدگی در ازدواج، احساس بی قراری در رابطه شماست.
خیلی سریع با کوچکترین بهانه ای عصبی می شوید.
راه های جلوگیری از دلزدگی زناشویی :
لی (۲۰۰۹) معتقد است برای جلوگیری از روند شروع و ادامه دلزدگی زناشویی، را هایی وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می شود.
۱- از قلبتان در برابر کشیده شدن به شخص دیگری بجز همسرتان محافظت کنید. هر شخص را همانطور که همسرتان را دوست دارید، دوست نداشته باشید. همیشه این نگرش را داشته باشید که همسرتان نسبت به دیگران در درجه اول قرار دارد.
۲- زمان را طوری تنظیم کنید که با همسرتان تنها باشید. در جریان این زمانهای تنهایی است که چیزهای مهم و اصلی اتفاق می افتد، تعارض ها حل می شود، اختلافات برطرف می شود، سوء تعبیرها روشن می شود. سعی کنید این تنهایی را خارج از رویه زندگی روزمره تان داشته باشید.
۳- سعی کنید علائق مشترک را تا آنجا که امکان پذیر است پیدا کنید (پروژههای مشترک کاری، عضویت در سازمان های اجتماعی و یا گروه های داوطلبانه) وآنها را با لذت با یکدیگر انجام دهید که در این صورت دو موضوع اتفاق می افتد:
الف- در چیزهای متفاوت دیگری بجز وظایف خانواده درگیر می شوید.
ب- فرصتی برای بعضی چیزهای معنا دار فراهم می شود این یک حس تعلق و رضایت شخصی را میان شما فراهم میکند که آغاز خداحافظی با رویه زندگی روزمره معمولی است (لی ۲۰۰۹).
۱- تأکید کردن بر مثبت ها در جریان رابطه.
- افزایش قدر دانی از همسر.
۳- بیشتر مکالماتتان را به موضوعات خوشایند اختصاص دهید، سپس زمانی را برای آنچه رنجتان
می دهد بگذارید.
۴- جملاتتان را با من به جای تو آغاز کنید.
۵- درباره احساسات ونیازهایتان گفتگو کنید نه راجع به انتقادها و قضاوت ها.
۶- به احساسات همسرتان نیز توجه کنید.
۷- اگر تنشی میان شما وجود دارد، نگرانی هایتان را در یک نامه برای همسرتان بنویسید.
۸- اگر مشکلی پیش آمد، فقط با همسرتان صحبت کنید نه با بهترین دوستان یا فرزندانتان. فقط با صحبت کردن به طور باز با یکدیگر می توانید امیدوار باشید که مشکلتان حل شود، که این روند باعث افزایش تدریجی صمیمیت و صداقت در میان می شود.
۹- با ایجاد تنوع در انجام کارهای روزانه، روزمرگی را از بین ببرید (لینگرن ۲۰۰۹).
۱۰- میان ریشه ها و بال ها تعادل برقرار کنید. ریشه ها نماد امنیت و اعتماد دو جانبه است، یعنی همسرتان فکر می کند شما را کاملاً با تمام مزیت ها و کمبودهایتان می شناسد. و شما را به همین صورتی که هستید دوست دارد. مزیت های ریشه ها عبارتند از: وفاداری، امنیت، صمیمیت. بال ها نماد شور و هیجان و رشد شخصی اند، این احساس که شما هم با هم و هم به تنهایی بیشترین بهره را از زندگی فردی و مشترکتان می گیرید. مزایای بال ها عبارتند از: آزادی، خودشکوفایی، هیجان.
نکته بسیار مهم این است که ریشه ها و بال ها هر دو برای بقای ادامه زندگی مشترک لازمند. رابطه ای که ریشه های عمیق دارند ولی بال ندارد احساس امنیت را تأمین می کند، ولی زندگی خسته کننده، طاقت فرسا و خفقان آور می شود.
از طرف دیگر رابطه ای که بال های رشد یافته ای دارد ولی ریشه ای ندارد، مدت کوتاهی دوام می آورد. معمولاً در چنین رابطه ای، هریک از طرفین دنبال علائق خودش است، با دوستان خودش می گردد و فعالیت های اوقات فراغت خودش را انجام می دهد. ولی این علائق به رابطه شان بر نمی گردد. در نتیجه پیوندی که دو نفر را کنار هم نگه می دارد سست می شود.
تنها در رابطه ای که هر دو طرف هم ریشه هم بال داشته باشند، اساس وفاداری و تعهد و امنیت و نیروی لازم برای حفظ شعله عشق برای بقای رابطه تأمین می شود. این زوج خوشبخت که کمتر دچار دلزدگی می شوند یکدیگر را در رسیدن به اهداف و شناخت استعدادهایشان کمک می کند (پاینز ۱۹۹۱).
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد