اگزیستانسیالیسم بیش از آنکه یک جنبش رواندرمانی باشد نوعی از فلسفه و دریچهای برای دیدن انسان و پرداختن به آن است. اگزیستانسیالیسم که در فارسی به وجودگرایی ترجمه شده است، به فهم پدیدارشناسانه وجود و هستی بشر از آن جهت که موجودی هستیمند است می پردازد. اگزیستانسیالیسم انسانها را در چارچوبهای فراهم شده پیشین همچون بهنجاری و نابهنجاری روانی نمیبیند و آن ها را به قطعات مختلفی همچون هیجان، تعارض و احساس و…تقلیل نمیدهد بلکه تلاش میکند جهان پدیداری انسان را به دور از هرگونه چهارچوب تقلیل گرایانه و تکنیکگرا ببیند.
اساس فلسفه اگزیستانسیالیسم بر روی انتخاب، آزادی، اضطراب و مسئولیت است. در رویکرد اگزیستانسیالیسم به هنگامی که در پی شناخت یک نفر هستیم معلومات مان درباره او باید در درجه دوم اهمیت نسبت به واقعیت اساسی هستی کنونی او قرار بگیرد. در درمان ارتباط یک هستی با هستی دیگر روی میدهد در واقع درمان یک فرآیند تکوین یا شوندگی است.
در این دیدگاه اساساً تعارض حاصل رویارویی فرد با مسلمات هستی همچون مرگ، پوچی، تنهایی و آزادی است و تعارض و اضطراب را نمیتوان از وجود موجود هستیمندی که آگاه به هستی و همچنین فناپذیری خود است حذف کرد. آنچه اهمیت دارد رویارویی اصیل با این مسلمات است. کیرکگور از اضطراب با عنوان سرگیجه آزادی یاد میکند از آنجایی که انسان آزاد است همیشه دچار این سرگیجه است اما آنچه اهمیت دارد مسئولیت او در کشاکش این سرگیجه مدام است.
در اگزیستانسیالیسم معاصر از چهار دغدغه یا دلواپسی غایی سخن به میان می آید که سبب دلهره و اضطراب آدمی می شود. این دلواپسی ها عبارتند از آزادی، پوچی، مرگ و تنهایی. آدمی به دنبال امنیت در بیغوله ی این دلواپسی هاست. در این مکتب فلسفی و ادبی، فرد انسانی به عنوان فاعلی آگاه شناخته می شود که در تجربه ی هستی و لمس معنای وجود، به طور بی واسطه با حقیقت زندگی رویارو شده و پوچی و بی معنایی زندگی خود را در می یابد، آنگاه با تکیه بر پاسداشت گوهر "آزادی" و با استفاده از امکان گزینش و انتخاب، هدفی برای خود برگزیده و بدین شکل به سلسله رویدادها و حوادثی که "زندگی" نامیده می شود، معنا و مفهوم می بخشد. اروین یالوم در راستای این تفکرات سعی نموده دغدغه های وجودی از جمله تنهایی را که منجر به مشکلات و اختلال در زندگی می شود را بررسی کرده و برای آن ها راه حل هایی بیابد. در این نوشتار برآنیم با بررسی چیستی و انواع تنهایی، روش های مقابله با این معضل را با تکیه بر رویکرد اگزیستانسیالیستی ارائه کنیم.
تنهایی وجودی یا اگزیستانسیال
بیشک واژه تنهایی و احساس آن برای همه واژهای آشناست. اکثر ما احساس تنهایی را متناظر با جدا افتادن از دوستان و عزیزانمان میدانیم و در کنار افرادی که دوست نداریم، احساس تنهایی میکنیم. اما آیا تنهایی فقط همین حس دور بودن از عزیزانمان و عدم وجود رابطه صمیمی را شامل میشود یا نگاهی دیگر هم میتوان به این آشنای غریب داشت؟ آیا میتوان گفت در عمق این جدا افتادگیها تنهایی اساسیتری جا دارد که به هستی ما مربوط می شود؟
این نوع تنهایی، عمیق ترین، بنیادی ترین و ریشه ای ترین نوع تنهایی است که با وجود ارتباط عالی و رضایت بخش با دیگران و نیز حتی با خودآگاهی و انسجام درونی، همچنان باقی است. همانی که حتی وقتی در جمع دوستان نشسته اید هم احساس تنهایی می کنید. این تنهایی، به جدایی فرد از دنیا اشاره دارد؛ همانی که به «اضطراب تنهایی» مشهور است و یکی از خاستگاه های اصلی اضطراب آدم ها.
تنهایی عموماً با احساس انزوای اجتماعی یا عاطفی همراه است. گاهی اوقات، جدایی فیزیکی از دیگران باعث احساس تنهایی می شود. با این همه این احساس می تواند بدون توجه به فاصله فیزیکی با عزیزان بر هر کسی غلبه کند. تاثیر منفی تنهایی می تواند منجر به افسردگی یا اضطراب شود. برخی از افراد تنهایی اگزیستانسیال را تجربه می کنند که منجر به مشکلاتی مانند سوء مصرف مواد می شود. در این مطلب به ارتباط تنهایی اگزیستانسیال و سوء مصرف مواد و راهکارهای درمانی آن پرداخته می شود.
این تنهایی مربوط به تجربیات افراد می شود
تجربه تولد که در آن تنها بودید، تجربه مرگ که تنها خواهید مُرد. چه کسی می تواند اندوه کودک ۱۰ ساله ای که به او تجاوز شده را درک کند؟! او کاملاً در این تجربه تنهاست، تنهای اگزیستانسیال؛ چه کسی می تواند خشم مرد ۳۰ ساله ای را که نامزدش را در یک تصادف بچگانه از دست داده، درک کند؟! او در این تجربه کاملاً تنهاست. و کدام یک از ۷ میلیارد آدم کره زمین، در همین لحظه، همان هیجان، احساس و خواسته ای را دارند که شما در همین لحظه دارا هستید؟! شما در این تجربه ها کاملاً تنها هستید؛ زندگی نامه شما از ابتدای تولد تا حالا پر از تنهایی بوده و هیچکس در این دنیا، نه روانشناس، نه خانواده، نه دوستان و نه همسر، این را لمس نخواهد کرد.
اصطلاحات «تنهایی اگزیستانسیال یا تنهایی وجودی» و «بحران وجودی» به نوع مشابهی از ناراحتی های احساسی اشاره دارند. افرادی که دچار بحران های وجودی می شوند، غالباً هدف خود را در زندگی زیر سوال می برند یا در مورد وجود چنین بحرانی تأمل می کنند.
تنهایی یا احساس جدایی، ترس را که اغلب با یک بحران وجودی همراه است شدیدتر می کند. گاهی اوقات، این ترس به خودی خود ایجاد می شود؛ اما تأثیر منفی چنین احساسی می تواند آثار ماندگاری به جا بگذارد. تقریباً همه در برهه ای از زندگی خود احساس ناراحتی یا تنهایی کرده اند و این دو با هم معمولاً وضعیت را بدتر می کنند. با ایجاد این احساسات منفی، به نظر می رسد همه چیز ناگهان از کنترل خارج می شود. فردی که از یک بحران وجودی رنج می برد ممکن است با احساس تنهایی شروع شده باشد؛ اما سپس با فکر کردن به شکست های شخصی بدتر شده و سپس وجود خود را زیر سوال ببرد.
یک مطالعه رابطه بین تنهایی اگزیستانسیال و سوء مصرف مواد را مورد بررسی قرار داد. محققانی که این مطالعه را انجام دادند، دریافتند کسانی که هم با اگزیستانسیال و هم با سوء مصرف مواد سروکار داشتند، بحران های بسیار شدیدتری را تجربه کردند. بحران های موجود و سوء مصرف مواد یک چرخه معیوب را تشکیل می دهند و هر کسی را که در هر دو گرفتار شده است، به پایین می کشاند.

تنهایی اگزیستانسیال مفهومی عمیقتر از احساس تنها بودن میان فردی را در بر میگیرد. تنهایی اگزیستانسیال نوعی از تنهایی است که زمانی تجربه می شود که ما به عنوان یک انسان درک میکنیم که در تجربه هستی خود تنهاییم و تنها ادراک کننده واقعی جهان درون و تجربه زیسته مان خودمان هستیم.
هیچ رابطه ای هر چقدر هم که عمیق و صمیمانه باشد این تنهایی را از بین نخواهد برد چون این نوع تنهایی از مختصات ذاتی هستی ماست.
تنهایی اگزیستانسیال همچون مغاکی است که میان ما و هر موجود دیگری دهان گشوده و پلی هم نمیتوان بر آن زد.
هر یک از ما از ابتدای هستی خود به تنهایی در خانه بدن و روان خود زیستهایم، روزها و شب های این خانه را به تنهایی سپری کردهایم و نقش و نگارهای دیوارهای این خانه را از نزدیک فقط خودمان به تنهایی دیدهایم هر چند که بیرون از خانه افرادی در کنار ما هستند اما این یک حقیقت است که ما در خانه بدن و روان خود همیشه تنها بودهایم.
تجربه ما از چشیدن یک غذای خوب ، غرق شدن و لذت بردن از یک کتاب یا موسیقی، درد، عشق و یا هر چیز دیگری که در صفحه ذهن ما نقش می بندد صرفاً تجارب ماست ما آنها را با بقیه در میان میگذاریم اما همیشه مواردی از آن تجربیات باقی میماند که قابل انتقال به دیگری نیستند؛ کیفیتی از آن تجربیات وجود دارد که هیچ گاه دیگری قادر به درک آن نیست و هرگز کسی حقیقتاً تجربه فرد دیگری را درک نخواهد کرد.
تنهایی اگزیستانسیال و اضطراب
تنهایی نخستین خاستگاه اضطراب است.جدا شدن با هستی ما عجین شده و منشا اضطرابهای ماست. اولین تجربه جدایی در لحظه تولد رخ میدهد. تجربه ای که اتو رنک از آن به عنوان ضربه یا تروما تولد یاد می کند. در وجود ما از تنها بودنمان وحشت و ترسی عمیق نهفته است که رویارویی با آن اولین قدم برای رشد و بلوغ است.
گاهی چنان این تجربه وحشت آور و هولناک میشود و در انسان احساس گمگشتگی به وجود میآورد که گریز از این حقیقت را به رویارویی با آن ترجیح می دهد؛ خود را در میان چیزهای مختلف جهان گم می کند تا گم گشتگی خود را نبیند! اما بیاعتنایی ما به حقیقت هیچگاه حقیقت را از بین نخواهد برد.
این اضطراب وجودی همیشه با ما همراه خواهد بود زیرا؛ «اضطراب چیزی نیست که ما داشته باشیم بلکه چیزی است که ما هستیم». گریز از این واقعیت از ما فردی باحس باشندگی بی روح و غیر واقعی بر جا خواهد گذاشت و باعث میشود به فردی با حس باشندگی بی روح و غیر واقعی بدل شویم.
این ستارهها مرا با فضای خالی شان به هراس نمیافکند
ستارههایی که نژاد انسان را به آن راه نیست
من این فضا را نزدیک تر در درون خود دارم
صحرای متروکی که در خود دارم مرا میهراساند…
تنهایی اگزیستانسیال و ارتباط

رابطه به معنای اصیل آنان جایی معنا می یابد که جدا بودگی و تنهایی خود را درک کرده و آن را پذیرفته باشیم و از دیگری به عنوان سلاحی برای دفع تنهایی خود استفاده نکنیم؛ در غیر این صورت او را دیگر در مقام یک انسان باشنده همچون خود نمی بینیم. در واقع او را همچون شی ای می پنداریم که از آن برای انکار تنهایمان استفاده میکنیم.
بوبر از این رابطه به عنوان «رابطه من_آن» یاد می کند. آن دیگر تنها از این جهت اهمیت دارد که همراه ما است و سهمی از تنهایی مارا می کاهد آنچه این میان اهمیت دارد من است نه رابطه و نه طرف مقابل. بوبر از نوع دیگری از رابطه با عنوان «رابطه من_تو» یاد می کند این نوع رابطه با فهم و پذیرش تنهایمان میسر میشود.
آنچه اهمیت دارد دیگر تنها من نیست بلکه نفس رابطه مهم است و من هر لحظه در رویارویی با دیگری بار دیگر آفریده میشود و تو در ساختار روانی من انسانی است که همچون من هستی مند است. رابطه من تو یک همگویی بوده اما رابطه من آن نوعی تک گویی است که جامه همگویی به تن دارد.
پرسش از وجود
اگر هدف از چنین پرسش هایی یافتن معنا و هدف عمیق تر باشد، فکر کردن در مورد وجود فرد و پرسیدن سوالات درباره دلیل وجودی زندگی می تواند سالم باشد. اما وقتی مسئله زندگی بدون پاسخ باقی بماند مشکلی به وجود می آید. عدم یافتن پاسخی برای این سوال، برای برخی می تواند نشانه ای ضعف آنها باشد. اگر فردی هیچ پاسخی برای این سوال خود نیابد، می تواند به راهی تاریک و مملو از افکار منفی منجر شود.
بدون پاسخ محکم به این موضوع، ممکن است فردی با راه هایی برای مقابله با احساس بی معنی بودن دست و پنجه نرم کند. فقدان معنا می تواند منجر به ایجاد مشکل در تعیین اهداف بلند مدت شود.
اروین یالوم روانشناس معروف علاقه خاصی به تعارضات و رنجهای جدانشدنی زندگی دارد. او معتقد است برخی از آسیبها صرفا به واسطهی وجود داشتن و زنده بودن تجربه میشوند. او این رنجها را به چهار دسته تقسیم میکند: مواجهه با مرگ، اضطراب ناشی از مسئولیت، تنها و پوچی. او معتقد است بشر در تمام تاریخ در حال دست و پنجه نرم کردن با این مسایل بوده است و در هر دورهای انسان جواب متفاوتی به آنها داده است. همانطور که گفته شد تنهایی یکی از رنجهای وجودی انسان بوده و هست. از ابتدای تولد تا لحظات پایانی زندگی همیشه این دغدغه با انسان همراه است. در متن زیر به انواع تنهایی از نگاه اروین یالوم پرداخته شده است.
تنهایی بین فردی
معمولاً بهصورت جدا افتادگی و بیکسی تجربه میشود و به معنای دورافتادن از دیگران است. عوامل زیادی در آن دخیل است، مثل انزوای جغرافیایی، فقدان مهارتهای اجتماعی مناسب، احساسات بهشدت متضاد دربارهی صمیمیت یا یک سبک شخصیتی (اسکیزوئید، خودشیفته، استثمارگر یا قضاوتگر) که مانع تعامل اجتماعی راضیکننده است.
تنهایی درونفردی
فرایندی است که در آن، اجزای مختلف وجود فرد از هم فاصله میگیرند. بنابراین تنهایی درونفردی زمانی اتفاق میافتد که فرد احساسات یا خواستههایش را خفه میکند، بایدها و اجبارها را بهجای آرزوهایش میپذیرد، به قضاوت خود بیاعتماد میشود یا استعدادهای خود را بهدست فراموشی میسپارد.
تنهایی اگزیستانسیال یا تنهایی وجودی
افراد اغلب از دیگران و از اجزای خود جدا میافتند، ولی در عمق این جدا افتادگیها، تنهایی اساسیتری وجود دارد که به هستی مربوط میشود، تنهاییای که بهرغم رضایتبخشترین روابط با دیگران و به رغم خودشناسی و انسجام درونی تمامعیار، همچنان باقی است. تنهایی اگزیستانسیال به مغاکی اشاره دارد که میان انسان و هر موجودی دیگر دهان گشوده و پلی هم نمیتوان بر آن زد. همچنین بر تنهاییای اشاره دارد که بسیار بنیادیتر و ریشهایتر است: جدایی میان فرد و دنیا.
جدایی از دنیا که عبارت درستی به نظر میرسد همچنان گنگ و مبهم است. یکی از مراجعانم تعریف روشنی از آن ارائه میکرد. هرگاه رابطه با یکی از افراد مهم زندگیاش به مخاطره میافتاد، دچار حملات دورهای سراسیمگی میشد. وقتی تجربهاش را برایم توصیف میکرد، گفت: فیلم داستان وستساید (کرانهی غربی) رو یادت میآد؟ اونجایی که عاشق و معشوق همدیگرو میبینن و ناگهان هر چیز دیگهای تو دنیا به شکل اسرارآمیزی محو میشه و اون دو تا مطلقاً با هم تنها میمونن؟ خب، این دقیقاً همون اتفاقی هست که توی این حملات برای من اتفاق میافته. فرقش آینه که جز من کسی باقی نمیمونه.
سوء استفاده از مواد و بحران های موجود به دلیل تنهایی اگزیستانسیال
متأسفانه افسردگی و اعتیاد معمولاً با هم اتفاق می افتند. در واقع، فردی که با یکی دست و پنجه نرم می کند، خطر دیگری را نیز تجربه می کند. اصطلاح «همزمان» برای فردی استفاده می شود که با افسردگی و سوء مصرف مواد مبارزه می کند. همچنین به عنوان تشخیص دوگانه شناخته می شود، این ترکیب اختلالات ممکن است باعث شود فرد احساس تنهایی وجودی قوی کند.
درمان یک اختلال همزمان
مقابله با یک اختلال همزمان یک مبارزه بزرگ است. غلبه بر آن نیز به همین ترتیب پیچیده است. تمرکز بر روی هر یک از جنبه های این اختلال ضروری است. درمان فقط جنبه ذهنی این مشکل اعتیاد را به طور جادویی درمان نمی کند، همانطور که درمان اعتیاد لزوماً وضعیت روانی بیمار را درمان نمی کند. فرایند درمان تشخیص دوگانه پیچیده است و اغلب قبل از اتمام به چندین مرحله نیاز دارد.
سم زدایی
اکثر بیماران سم زدایی را گامی مهم برای پاکسازی بدن و کمک به بهبود آن می دانند. مقابله با علائم ترک برخی از داروها اغلب به کمک داروهای اضافی نیاز دارد.
توانبخشی
توانبخشی مرحله مهم بعدی است. بیماران برای مقابله با بیماری های روانی یا سوء مصرف مواد به حمایت 24 ساعته و 7 روزه نیاز دارند.
روان درمانی
مرحله بعدی، بر جنبه روانی بیماران متمرکز است. با تلاش برای شناسایی منبع روانی اختلال تنهایی اگزیستانسیال، روان درمانی می تواند به درمان مشکل در هسته اصلی آن کمک کند. این مرحله بسیار مهم است، زیرا بیماران را از افکار منفی و احساس تنهایی وجودی یا تنهایی اگزیستانسیال دور می کند.
گروه های پشتیبانی
یکی از آخرین مراحل جمع آوری گروه پشتیبانی است. با معاشرت یا شنیدن صحبت های دیگران با تجربه مشابه، بیماران قادر به یافتن معنا و تامل در پیشرفت خود هستند.
کمک گرفتن
غلبه بر اعتیاد کار ساده ای نیست و در ترکیب با مشکلات روحی و روانی نیز دشوارتر است. صرف نظر از این، اختلالات همزمان نادر نیستند و بهبود همیشه امکان پذیر است. این راه پیچیده است؛ اما دریافت کمک حرفه ای یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به آن است. اگر شما یا یکی از عزیزان خود با مشکل تنهایی اگزیستانسیال دست و پنجه نرم می کنید، لطفاً امروز با ما تماس بگیرید. ما می توانیم به شما در درمان این بیماری کمک کنیم.
تنهایی اگزیستانسیال تجربه عمیق جدا بودگی هستی ما از جهان و تمام انسان هایی است که همراه ما روی این کره خاکی زندگی می کنند. فهم عمیق این مفهوم وجودی بی شک با غور کردن در خودمان میسر میشود و مانند هر مفهوم وجودی دیگر تجربه زیسته ما میتواند ما را به فهمی از آن برساند که به بیان و نوشته در نمی آید. دست در دست فهم مان از تنهایی روی زمین حیات قدم زدن کار ساده ای نیست اما ما را به رشد و پشت سر گذاشتن دنیای کودکانه و والد خود بودن نزدیکتر میکند…
آلبر کامو: «وقتی که انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه اشتیاقش به گریز چیره شود، آن وقت چیز زیادی نمانده است که یاد نگرفته باشد…»
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد