رویکردهای اگزیستانسیال این عقیده را دارند که افراد توانایی خودآگاهی و انتخاب را دارند. این رویکرد، معتقد است که افراد از توانایی ذاتی خود جهت دهی مسئولانه برخوردار هستند. روان درمانی اگزیستانسیال سعی دارد به افراد در یافتن معنا و هدف در زندگی خود کمک کند.
این درمان به دنبال پایان دادن به ترس از چیزهای ناشناخته است. یک درمانگر بهطور فعال بیماران را تشویق میکند تا از ظرفیت خود برای انتخاب استفاده کنند و زندگی خود را بهعنوان راهی برای به حداکثر رساندن وجودشان یا دلیل وجودشان توسعه دهند.
بله، شما اراده آزاد و توانایی تعیین آینده خود را دارید. این میتواند استرسزا یا از سوی دیگر قدرتی نیرومند باشد
انتخاب تفکر و رفتار اصیل
اگزیستانسیالیست علاقه دارد که با انتخاب تفکر و رفتار اصیل و مسئولانه به مراجع در یافتن معنا و مواجهه با اضطراب کمک کند. طبق درمان وجودی، مشکلات اساسی که مردم با آن روبرو هستند در اضطراب ناشی از تنهایی، انزوا، ناامیدی و در نهایت مرگ قرار دارد. خلاقیت، عشق، اصالت و اختیار به عنوان راه های بالقوه تحول شناخته شده است. مردم را قادر می شوند در مقابل عدم اطمینان و رنج زندگی معنا داشته باشند. همه متحمل ضرر می شوند (به عنوان مثال دوستان می میرند، روابط پایان می یابد) و این تلفات باعث اضطراب می شود. زیرا محدودیت های انسانی و مرگ اجتناب ناپذیر را یادآوری می کند. درمانگر وجودی تشخیص می دهد که تأثیرپذیری انسان توسط زیست شناسی، فرهنگ و شانس شکل می گیرد.
روانشناس اگزیستانسیال این عقیده را دارد که مشکلات مردم ناشی از تمرین ناکافی انتخاب، قضاوت و ایجاد معنا در زندگی است. هر فرد مسئول معنا سازی از زندگی است. با این حال، عوامل محیطی ممکن است توانایی فرد را در انجام انتخاب و زندگی معنادار محدود کند. از نظر درمانگر وجودی، زندگی در تقابل با نیروهای درونی منفی است. نظریه وجودی یک فلسفه چند صد ساله است و مفهوم آزادی و انتخاب شخصی را در بر میگیرد. این فلسفه ادعا میکند انسانها موجودیت و معنای خود را خودشان انتخاب میکنند. تصور میشود که سورن کی یرکگارد، فیلسوف اروپایی از نخستین فیلسوفان نظریه وجودی باشد. فردریش نیچه و ژان پل سارتر از او پیروی کردند و این ایدهها را بیشتر توسعهدادند. این فلاسفه معتقد بودند که خودآگاهی و عزتنفس تنها راه شناخت هویت شماست. آنها معتقد بودند پیشرفت شخصی همیشه لازم است. زیرا اوضاع دائماً تغییر میکند.
زندگی همیشه در حال تکامل است و مسئولیت فرد این است که در لحظه تصمیم بگیرد که چه میخواهد باشد و چگونه میخواهد باشد.
چکیده
رواندرمانی اگزیستانسیال رویکردی پویا است و بر دلواپسیهایی تمرکز می کند که در هستی انسان ریشه دارد.
پویا یا داینامیک به معنای وجود نیروهای متعارض در فرد است، تعارضی که حاصل رویارویی فرد با مسلمات هستی و دلواپسیهای غایی است. دلواپسی های غایی یعنی همهی افراد به دلیل تعامل با برخی شرایط ذاتی در وجود انسان، درگیری درون روانی را تجربه می کنند و عبارت اند از: مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی
در رواندرمانی اگزیستانسیال رویارویی با هر یک از دلواپسی های غایی، فرد را با نوعی وحشت روبرو میکند که از آن به عنوان اضطراب وجودی یاد میشود. طبق رویکرد اگزیستانسیال (رواندرمانی وجودی)، نحوه پردازش این تعارضات درونی توسط شخص و تصمیماتی که در نتیجه آن میگیرد، شرایط فعلی و آینده او را تعیین میکند. مهم ترین زمان در درمان اگزیستانسیال، زمان حال است.
درمانگران اگزیستانسیال بر درک دنیای خصوصی مراجع تأکید میکنند و شیوهی صحیح درک دنیای درونی انسان را، شیوهی «پدیدارشناسی» میدانند، در واقع چشمانداز دنیای خویش را کنار گذاشته و به دنیایی که دیگری در حال تجربه اش است، وارد میشوند.
در ادامه مفصلتر به مباحث گفته شده می پردازیم.

رواندرمانی اگزیستانسیال از کجا شروع شد؟
رواندرمانی اگزیستانسیال ( رواندرمانی وجودی) از فلسفه های فریدریش نیچه و سورن کی یرگگارد شکل گرفت که کی یرکگارد به عنوان یکی از نخستین فیلسوفان وجودی، این نظریه را مطرح کرد و در طول دههی 1840 چندین رسالهی مهم اگزیستانسیال به چاپ رساند که آثار او بعد از جنگ جهانی اول مورد توجه قرار گرفت. بعدها، نیچه با استفاده از مفاهیمی مانند اراده به قدرت و مسئولیت شخصی، نظریه اگزیستانسیالیسم را بیشتر توسعه داد و در نهایت می توان از فیلسوفانی مانند مارتین هایدگر و ژان پل سارتر (در اوایل دهه 1900 ) نام برد که آن ها را پیشگامان تفکر اگزیستانسیال میدانند.
اتو رنک نیز که نویسنده و روانکاو اهل اتریش و همچنین از نزدیکترین همکاران فروید بود، از جمله اولین درمانگران رواندرمانی وجودی بود که به طور فعال این رشته را دنبال کرد. در اواسط قرن 20 هم روانشناسان، پاول تیلیش و رولو می و اروین یالوم توانستند از طریق نوشته ها و آموزه های خود درمان اگزیستانسیال را به جریان اصلی وارد کنند که هم اکنون رولو می را پدر رواندرمانی اگزیستانسیال آمریکا میدانند.
این رویکرد عامه پسند بر نظریه های دیگر نیز تأثیر بسزایی گذاشت، از جمله لوگوتراپی، که توسط ویکتور فرانکل توسعه یافت و هم چنین روانشناسی انسانگرا.
رواندرمانی اگزیستانسیال چیست؟
اگزیستانسیال رویکردی در رواندرمانی است که ساختاری نظری دارد و مجموعه فنونی از این ساختار برمیخیزد که چارچوبی برای بسیاری از مخلفات درمان فراهم میآورد. «رواندرمانی اگزیستانسیال»، نیازمند تعریفی صوری است، زیرا شالودهی جهت گیری اگزیستانسیال متکی بر تجربه نیست، بلکه عمیقا شهودی است.
رواندرمانی اگزیستانسیال (رواندرمانی وجودی) رویکردی پویا یا پویهنگر است و بر دلواپسیهایی تمرکز میکند که در هستی انسان ریشه دارد. پویا یا داینامیک به معنای وجود نیروهای متعارض در فرد است. تعارضی که حاصل رویارویی فرد با مسلمات هستی و دلواپسی های غایی است. به عنوان مثال یکی از تعارض های اگزیستانسیال، تنشی است که میان آگاهی از اجتناب ناپذیری مرگ و آرزوی ادامهی زندگی وجود دارد که در ادامه بیشتر به آن میپردازیم.
دلواپسی های غایی مفهومی است که ممکن است در ابتدا غریب به نظر برسد، ولی بخشی از شرایط بشری اند. مواجه شدن با آنها ممکن است دشوار باشد، ولی از طرفی انکار آن منجر به سلامت عقل نمی شود و در واقع رویارویی با آنها دردناک اما در نهایت شفابخش است. در ادامه به تعریف مختصری از این دلواپسی ها میپردازیم.
امروزه درمان وجودی یا اگزیستانسیال به آرامی در حال شناخته شدن است. در سال 2016، موسسات درمان وجودی در 43 کشور و در شش قاره وجود داشته و روانشناسان زیادی در حداقل 48 کشور در سراسر جهان به این درمان مشغولند. مطالعات اخیر استفاده از درمان وجودی را برای بیماران مبتلا به سرطان پیشرفته، افراد زندانی و افراد مسن ساکن در خانههای سالمندان را مفید دانسته است و تعدادی از متاآنالیزها دادههایی را در مورد اثربخشی آن جمعآوری کردهاند. ویکتور فرانکل، روانپزشک اتریشی و بازمانده از اردوگاه کار اجباری از جنگ جهانی دوم، در اواسط قرن بیستم لگوتراپی را ایجاد کرد. این نوع درمان، روش درمانی برای کمک به افراد در یافتن معنی زندگی است.
فرانکل معتقد بود یافتن معنای زندگی، هدف اصلی یک فرد است و این موضوع پیش درآمد درمانی وجودی امروز شد. در کنار فرانکل، روانشناس آمریکایی، رولو می به شکلگیری نوعی درمان انسانگرایانه کمک کرد که بر مفهوم روان درمانی وجودی متمرکز بود.
4 مورد از دلواپسی های غایی که رویکرد اگزیستانسیال در نظر گرفته است.
رواندرمانی اگزیستانسیال یا به عبارتی رواندرمانی وجودی بر این باور اساسی استوار است که همه افراد به دلیل تعامل با برخی شرایط ذاتی در وجود انسان ، درگیری درون روانی را تجربه می کنند که آنها را دلواپسی های غایی مینامد. این رویکرد 4 دلواپسی غایی را برای انسان در نظر دارد:
مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی
رویارویی فرد با هر یک از این حقایق زندگی و این دلواپسی ها، درون مایه ی تعارض پویای اگزیستانسیال را می سازد.
مرگ در رویکرد اگزیستانسیال
مرگ واضح ترین و قابل درک ترین دلواپسی غایی است. اکنون وجود داریم، ولی روزی میرسد که دیگر نیستیم. مرگ خواهد آمد و گریزی از آن نیست. حقیقت هولناکی است و ما با وحشت مرگ به آن پاسخ می دهیم. به قول اسپینوزا «همه چیز در تقلای زنده ماندن است» و تعارض اگزیستانسیال اصلی تنشیست که میان آگاهی از اجتناب ناپذیری مرگ و آرزوی ادامه ی زندگی وجود دارد.

آزادی در رویکرد اگزیستانسیال
آزادی دلواپسی غایی دیگریست که کمتر قابل درک است. معمولا آزادی را مفهومی کاملا مثبت و خالی از ابهام تصور میکنیم. آیا انسان در سراسر تاریخ ثبت شده اش در حسرت آزادی و ستیز برای آن نبوده است؟ با وجود این، وقتی آزادی را از منظر انگیزهی غایی می نگریم، چشم ها با هراس خیره میماند.
«آزادی» در مفهوم اگزیستانسیالش، فقدان ساختار خارجی است. به این ترتیب فرد برخلاف تجربیات روزمره، دیگر به جهانی موزون و ساختار یافته که پردازشی سرشتی دارد، وارد نمی شود و حتی آن را ترک می کند. در عوض، فرد به طور کامل مسئول یا به عبارتی مؤلف دنیا، الگوی زندگی، انتخاب ها و اعمال خویش است.
«آزادی» از این دید، مفهومی مرعوب کننده دارد: به این معناست که زیرِ پامان زمینی نیست، هیچ نیست جز حفره ای تهی و گودالی ژرف. پس پویایی کلیدی اگزیستانسیال، همان برخوردمان با بیپایگیِ همه چیز و آرزویمان برای جای پایی محکم و ساختاریافته است. با این مفهوم فرد دیگر نمی تواند دیگری را محکوم کند و مهم آن است که با هر کدام از چیزهایی که قابل انتخاب فرد نبوده است (مثل پدر و مادر و …) چگونه مواجه شود. سارتر در رابطه با مفهوم آزادی میگوید: «ما نه تنها در برابر همه کارهایی که می کنیم مسئولیم، بلکه در برابر همه کارهایی که نمی کنیم هم مسئولیم.»
تنهایی در رویکرد اگزیستانسیال
سومین دلواپسی غایی تنهاییست، نه انزوای بین فردی با تنهاییِ ملازمش مطرح است و نه انزوای درون فردی (جدایی از بخشی از وجود خویش)، بلکه با انزوای بنیادین، جدا افتادن هم از مخلوقات و هم از دنیا، مواجهیم ورای سایر انواع تنهایی.
هرچقدر به یکدیگر نزدیک شویم، همیشه فاصلهای هست، شکافی قطعی و غیرقابل عبور؛ هر یک از ما تنها به هستی پا می گذاریم و باید به تنهایی ترکش کنیم. پس تعارض اگزیستانسیال تنشی است میان آگاهی از تنهایی مطلق و آرزویمان برای برقراری ارتباط، محافظت شدن و بخشی از یک کل بودن.

پوچی در رویکرد اگزیستانسیال
چهارمین امر مسلم هستی یا دلواپسی غایی پوچی و بی معنایی است. اگر باید بمیریم، اگر خود باید دنیایمان را بنا کنیم، اگر هر یک در جهانی بی تفاوت به ما مطلقاً تنهاییم، پس زندگی چه معنایی دارد؟ چرا زندگی می کنیم؟ چطور باید زندگی کنیم؟ اگر هدفی مقدر و از پیش تعیین شده وجود ندارد، پس هر یک از ما باید معنای خویش را در زندگی بسازیم. ولی آیا معنایی که برای خویشتن می آفرینیم، بنیهی لازم برای تاب آوردن در این زندگی را دارد؟ این تعارض پویای اگزیستانسیال ریشه در معمای مخلوقی در جستجوی معنا دارد که به درون جهانی خالی از معنا افکنده شده است.
همه ی افراد علیرغم دشوار بودن دلواپسی ها، باید با آنها مواجه شوند. کارِ درمانی خوب همواره با آزمون واقعیت و جست و جوی روشن بینی فردی عجین است؛ درمانگری که مصمم است وجوه خاصی از واقعیت و حقیقت را نادیده بگیرد، کارش بر فریب و ریا استوار است.
بنابراین «روان پویه شناسی اگزیستانسیال» به چهار امر مسلم و چهار دلواپسی غایی می پردازد و نیز به ترس ها و انگیزه های آگاهانه و ناآگاهانهای که از هر یک ناشی می شود.
در روانکاوی، سائق ها اضطراب را در فرد ایجاد می کنند که در پی آن مکانیزم های دفاعی آشکار می شوند. در حالیکه در رواندرمانی اگزیستانسیال رویارویی با هر یک از دلواپسی های غایی، فرد را با نوعی وحشت روبرو میکند که معمولاً از آن به عنوان اضطراب وجودی یاد می شود.
تصور می شود که این اضطراب آگاهی جسمی ، روانی ، اجتماعی و معنوی فرد را کاهش می دهد، که ممکن است منجر به عواقب قابل توجهی در طولانی مدت شود. به عنوان مثال، این واقعیت که هر یک از ما و هر یک از عزیزانمان در یک زمان نامعلوم جانمان را از دست میدهیم، ممکن است عمیقا ما را نگران کند و وسوسه شویم که واقعیت و ضرورت مرگ در وجود انسان را نادیده بگیریم.
با این حال، اگر مرگآگاهی در ما کاهش یابد، احتمال اینکه در تصمیم گیری هایی که از زندگی ما محافظت میکنند یا غنیترش میکنند کوتاهی کنیم، بالا است. در انتهای دیگر طیف باید اشاره کرد افرادی که بیش از حد از واقعیت اجتناب ناپذیر مرگ آگاهی دارند، ممکن است به حالت روان رنجوری یا روان پریشی سوق پیدا کنند.
در نتیجه افراد باید در این زمینه تعادل سالمی برقرار کنند تا بتوانند تصمیمات مثمر ثمری در زندگیشان بگیرند. به عبارتی، واقعیت مرگ انسان را ترغیب می کند تا از فرصت ها بیشترین استفاده را ببرد و از چیزهایی که در اختیار دارد ، به بهترین شکل بهره ببرد. یالوم معتقد است اگر چه نفس مرگ آدمی را نابود می کند، اندیشه ی مرگ نجاتش می دهد.
مانند مرگ، تنهایی، بی معنی بودن زندگی و آزادی و مسئولیت سنگین تصمیم گیری های زندگی، هر یک می توانند منبع اضطراب وجودی باشند و نوعی ترس در فرد ایجاد کنند. طبق رویکرد اگزیستانسیال، نحوه پردازش این تعارضات درونی توسط شخص و تصمیماتی که در نتیجه آن می گیرد، شرایط فعلی و آینده او را تعیین می کند که درمان اگزیستانسیال، به فرد در پردازش این تعارضات و ترس های نشأت گرفته از آنها، یاری می رساند.
پذیرش ترس و غلبه بر آن
روان درمانی اگزیستانسیال به افراد کمک می کند تا ترس خود را بپذیرند و مهارت های لازم برای غلبه بر این ترس را به آنها آموزش می دهد. فرد تحت درمان می تواند با به دست آوردن کنترل جهت زندگی خود ، مسیر مورد نظرش را شکل دهد. در نتیجه، مردم اغلب احساس رهایی می کنند و می توانند بر یأس و ناامیدی های خود غلبه کنند. بنابراین، روان درمانی اگزیستانسیال به افراد تحت درمان آموزش می دهد که زندگی خود را رشد دهند و به افراد کمک می کند تا بتوانند ترس ناشی از مرگ را از بین ببرند.
فصل اول: مرگ
رواقیون مرگ را مهمترین واقعه زندگی میدانستند. به نظر آنها وقتی بیاموزی که خوب زندگی کنی، میآموزی که خوب بمیری. به قول سِنِکا کسی طعم واقعی زندگی را میچشد که مشتاق و آماده دست کشیدن از آن باشد. از نظر روانشناختی مرگ یکی از حقایق زندگی است. هیدگر در 1926 در این پرسش غور کرد که چگونه اندیشیدن به مرگ میتواند زندگی را نجات دهد. به نظر او ما دو نوع مواجهه با هستی میتوانیم داشته باشیم: مرتبه فراموشی هستی، مرتبه اندیشیدن به هستی. اگر غرق در روزمرّگی شویم، وارد دنیای وراجیهای بیارزش میشویم و زندگی نااصیل خواهیم داشت. موقعیتهای غیرقابل تغییر و تکان دهنده است که به قول یاسپرس ما را به زندگی مؤثق و اصیل سوق میدهد. با انکار مرگ، زندگی کوچک میشود و نقصان مییابد.
رویارویی با مرگ: تحول فردی
در جنگ و صلح تولستوی، پی یر- اشراف زاده روس- زندگی ملالآور و خستهکنندهای دارد ولی بعد از اینکه توسط سربازان ناپلئون اسیر شد و در معرض اعدام قرار گرفت، زندگیاش متحول میشود و حیات را با معنا میبیند. مشاهدات بالینی نشان میدهد که افراد بعد از مواجهه با مرگ، شوق بیشتری برای زندگی مییابند و ضرورت لذت بردن از زندگی را قبل از دیر شدن در مییابند، مسائل کم اهمیت را ناچیز میشمارند، احساس رهایی میکنند، از واقعیتهای زندگی قدردانی میکنند، ارتباط عاطفی عمیقتری با عزیران خود برقرار میکنند و ترسهایشان کمتر میشود.
با تنظیم پرسشنامه درباره بیماران سرطانی مشخص شد که این افراد ترسهایشان نسبت به قبل از بیماری بسیار کم شده است. مرگ نقش سرنوشتسازی در روان درمانی دارد. هر چند خود مرگ ما را نابود میکند ولی اندیشیدن به آن زندگی ما را نجات میدهد. فرد از اضطرابهای پیش پاافتاده نجات مییابد و به مرتبهای اصیلتر رهنمون میشود.
اضطراب مرگ
یاسپرس از آگاهی به شکنندگی وجود، کیرکگارد از وحشت نبودن و هیدگر از ناممکنی امکان دیگر و پل تیلیش از اضطراب هستیشناختی سخن میگویند. شایعترین ترسهای مرگ عبارتند از: 1-مرگ من بستگانم را اندوهگین میکند 2-همه برنامههایم بر باد میرود 3-دردناکی روند مرگ 4- دیگر نمیتوانم چیزی را تجربه کنم 5-دیگر نمیتوانم از افراد تحت تکفل خود مراقبت کنم 6-اگر دنیای بعد از مرگ باشد چه بر سرم میآید 7-از بلایی که بر سر جسمم میآید میترسم.
رویارویی با مرگ و تحول فردی
یکی از راههایی که روان درمانگر برای رفع اضطرابهای روزمره دارد، روش هویتزدایی است. هویتزدایی یعنی تلاش برای رساندن افراد به کانون خودآگاهی ناب تا دریابند که هویت خود را با شغل، خانه، خانواده و زندگیشان یکی نگیرند. هویتزدایی به معنای چیرگی بر سازوکار اجتماعی و مادیات است که البته از قدیم در آداب و رسوم زاهدانه رواج داشته است. برخی از افراد دچار سندرم آشیانه خالی میشوند. برای مثال فرد سالخوردهای را تصور کنید که سالها اعتماد به نفس خود را از طریق وظایف مادری یا پدری تأمین کرده است ولی بعد از اینکه بچهها بزرگ شدند و استقلال یافتند دچار بی هویتی میشود. فارغ التحصیلهای دانشگاه نیز دورهای از آشفتگی و غوغای درونی را تجربه میکنند.
فصل دوم: مسئولیت و آزادی
مسئولیت چگونه میتواند یک نگرانی اگزیستانسیال باشد؟ مسئولیت عمیقترین توضیح را برای هستی ارائه میکند. یالوم از خاطرهای در یک روز آفتابی سخن میگوید که تنها در آبهای گرم استوایی آسودگی عمیقی را تجربه میکند. او مطبوع بودن گرمای آب، زیبایی مرجانها، شاه فرشته ماهی، ریزه ماهیهای نقرهای درخشان را توصیف میکند. بدون منِ اندیشنده یا فاعل شناسایی حس در خانه بودن، آسودگی، ساعت فرح بخش، زیبایی و ... هیچکدام وجود نخواهد داشت. شاه فرشته ماهی نمیدانست که زیباست و ریزه ماهیها نمیدانستند که چه تلألویی دارند. درواقع انتخاب و آفرینش در عمیقترین لایه از آن من به عنوان فاعل شناسایی بود. سازوکارهای دفاعی بیماران برای فرار از مسئولیت عبارتند از: اجباریگری و جا به جایی مسئولیت و انکار مسئولیت ( قربانی بیگناه و از دست دادن کنترل بر زندگی) و دوری از رفتار خودمختار.
گناه اگزیستانسیال
ابراهام مزلو از خودشکوفایی به عنوان ویژگی افراد کمال یافته سخن میگوید. گناه اگزیستانسیال نتیجه ارتکاب عملی مجرمانه نیست بلکه نتیجه زندگی نازیسته است. وقتی که فرد علیه سرنوشت خویش مرتکب گناه میشود و به قول کرکگارد ( اراده ی خود شدن) را فراموش میکند. در داستان محاکمه اثر کافکا به روشنی درباره گناه اگزیستانسیال صحبت می شود: یوزف در یک صبح زیبا بیآنکه گناهی مرتکب شده باشد بازداشت میشود. او که خود را بی گناه میداند اقدام به اعتراف نمیکند. وقتی وارد کلیسا میشود کشیش به او نهیب میزند که به دروننگری مشغول شود و به گناهش اعتراف کند. کشیش داستان یک فرد روستایی را برای یوزف تعریف میکند که در آن یک مرد روستایی از دربان دادگاه خواهش میکند که او را به دادگاه راه دهد. این دادگاه هزاران درب دارد. نهایتاً مرد روستایی در کنار آن در پیر میشود ولی در لحظه مرگ میپرسد که چطور این همه سال کسی نخواست از این در وارد شود، دربان پاسخ میدهد که این در برای تو تعبیه شده بود و جز تو کسی نمیتوانست از آن وارد شود ولی اکنون میخواهم آن را ببندم. یوزف معنای حکایت را در نمییابد و به جستجویش برای کمک خواستن از نیروهای بیرونی ادامه می دهد. مرد روستایی کافکا گناهکار است چون زندگیش را نزیسته و همچنین به گناهش اعتراف نکرده است. اگر چنین کرده بود دروازه به رویش گشوده میشد.
گذشته در برابر آینده در روان درمانی
روان درمانی تا جایی موفق است که به بیمار اجازه دهد تا آیندهاش را تغییر دهد. نظام توضیحی فروید جبرگرایانه است. به نظر او کار روانکاو بیشتر ساختن است تا تفسیر کردن زیرا روانکاو مثل باستانشناس اجزاء تکه تکه را کنار هم میچیند و روان فرد را بازسازی میکند. به تغبیر اتو رَنک، اصل علیت منکر اصل اراده است زیرا احساس و عمل فرد را وابسته به عوامل بیرونی میکند و فرد را قربانی وقایع محیطی میداند. درمانگر اگزیستانسیال به جای تأکید بر گذشته، بر آینده تمرکز میکند و بر تصمیمهای فراخوانده شده و اهدافی که پیش روی چشم بیمار گسترده شدهاند تأکید دارد. احساس گناه ناشی از امتناع از انتخابهای جدید است. در طول درمان فرد میتواند گذشتهاش را هم بازسازی کند و به آن انسجامی دوباره ببخشد بنابراین تغییر فرایندی زنده است.
فصل سوم: تنهایی اگزیستانسیال
ما در مییابیم که موجوداتی فانی هستیم و باید بمیریم، آزادیم و گریزی از آزادی نداریم و همچنین بیرحمانه تنها هستیم. تنهایی درون فردی زمانی اتفاق میافتد که فرد احساسات و خواستههای خود را سرکوب کند و بایدها و اجبارها را به جای آرزوهایش بپذیرد و استعدادهای خود را فراموش کند. در این تنهایی فرد از تکامل طبیعی بازداشته میشود.
تنهایی ناشی از والد خود بودن
همانقدر که انسان مسئول زندگی خودش است، همان قدر تنهاست. مسئولیت به معنای مؤلف بودن است یعنی تو آفریننده زندگی خویش هستی و این به مثابه نفرین خودآگاهی است که فرد خود را در جهان بدون حامی، بی پناه و بی حفاظ مییابد. هیدگر از اصطلاح افکنده شدن استفاده میکند. یعنی بی آنکه خودمان خواسته باشیم به هستی واردمان کردهاند. هر چند انسان خودش را میآفریند ولی افکنده شدن به هستی، نقشههای ما را برای آینده محدود میکند. در روزمرّگی محصور در جهانی باثبات از اشیاء و رسوم آشنا میشویم یعنی جهانی که اشیاء به صورت منظم در رابطه با هم هستند ولی در لحظات کوتاهی خودمان را غریب و دور از خانه مییابیم و تنهایی اگزیستانسیال را تجربه میکنیم. حس میکنیم که جهان میتواند بر من بتازد بی آنکه توانایی واکنش در برابرش را داشته باشم. فردیت یافتن مستلزم تنهایی کامل و بنیادین و ابدی و چیرگی ناپذیر است. وقتی فرد فردیت مییابد، دنیا در پیش چشمش شکننده میشود. فرد باید خود را از دیگری جدا کند تا با تنهایی روبرو شود. هیچ رابطهای نمیتواند تنهایی را از بین ببرد زیرا ما هر کدام در هستی تنها هستیم و فقط میتوانیم در تنهایی هم شریک شویم.
تنهایی اگزیستانسیال و روان درمانی
افرادی که از تنهایی وحشت دارند، نیازمند حضور دیگران هستند تا هستی خود را اثبات کنند. آنها بعضاً در پی روابط جنسی متعدد هستند که کاریکاتور یک رابطه اصیل است. این افراد برای جلوگیری از غرق شدن در اضطراب تنهایی به هر رابطهای چنگ میزنند. این رابطه برای ادامه بقاست، نه به برای دستیابی به رشد و تکامل. تمرکز عشق بر بخشش است؛ یعنی رابطهای که رشد دیگری در آن مهم است و بی غل و غش به دیگری گوش فرا داده میشود. رابطه عاشقانه پلی است بر مغاک تنهایی. کسانی که به شیوهای اصیل در پی گسترش روابط خود با دیگران هستند با تقویت دنیای درونی، اضطراب اگزیستانسیال را تعدیل میکنند.
مواجه کردن بیمار با تنهایی
بیمارانی که در روند درمان به تکامل میرسند، به مزایای صمیمت پی میبرند و محدودیت های خود را در مییابند. هر یک از ما همچون کشتیهای تنها در دریای تیره و تاریم. نور کشتیهای دیگر را میبینیم، ما به آنها دسترسی نداریم ولی میبینیم که وضعیتی مشابه با ما دارند. احساس تنهایی روزنی برای همدردی با دیگران به روی ما میگشاید. اریک فروم در هنر عشق ورزیدن میگوید: توانایی تنها بودن، شرط توانایی عشق ورزیدن است. به تعبیر رابرت هابسن انسان بودن به معنای تنها بودن است. انسان شدن یعنی کشف شیوههای نوین آرام گرفتن در تنهایی خویش است. هر چقدر سطح شکوفایی فردی بالاتر باشد، سطح اضطراب تنهایی کمتر خواهد بود.
فصل چهارم: پوچی
به تعبیر یونگ پوچی زندگی را از تعادل خارج میکند و زندگی را از غنا و سرشار بودن تهی میسازد. نردیک به یک سوم بیماران از حس پوچی و بیمعنایی در زندگی رنج میبرند. به تعبیر ویکتور فرانکل بیست درصد روان نژندیها منشاء ذهن زاد دارد و ناشی از فقدان معنا در زندگی است. زندگیِ بدون معنا و فاقد هدف و ارزش و آرمان، موجب رنج بسیار است. جست و جوی معنا یعنی جست و جو برای انسجام. منظور از هدف یک چیز، نقش یا کارکرد آن است. کسی که واجد حس معنا است، زندگی را دارای هدف و کارکردی میداند. کسی که حس معنای کیهانی دارد، زندگی را یک سمفونی میداند که تک تک افراد در آن نقش حیاتی دارند. وجه دیگر معنای کیهانی، این است که هدف زندگی بشر پیروی از خدا است.
پوچی و روان درمانی
بر اساس روان شناسی گشتالت انسان در مواجه با رفتارهای فیزیکی و اطلاعات مختلف ذاتاً میل دارد که دادهها را در یک طرح منسجم تألیف کند. وقتی با دایرهای ناقص مواجه میشویم ناخودآگاه آن را کامل میکنیم. وقتی نقطههای تصادفی را بر روی کاغذ دیواری می بینیم به دنبال روابط میان آنها هستیم. وقتی فرد نتواند الگویی یکپارچه برای تجارب خود بیابد حس آزردگی خواهد داشت و مستأصل میشود. به نظر فرانکل فرد با هدفی که خودش آفریده، آرام نمیشود و آرامش بخشتر این است که ما معتقد باشیم که معنا در جایی وجود دارد و ما آن را کشف می کنیم. معنا را باید یافت نه آنکه بخشید. باید مؤمنانه بپذیریم که الگویی یکپارچه برای زندگی و هدفی برای رنج انسانی وجود دارد.
تولستوی از خودش میپرسد که آیا من چیزی ماندنی از خود بر جای میگذارم یا بی هیچ رد پایی ناپدید میشوم. آیا به قول برتراند راسل تمام دستاوردها و نبوغ بشری و همه رنج های انسان در طول تاریخ و جانفشانیها در مرگ منظومه شمسی زیر آوار مدفون میشود؟ پاسخ فرانکل این است که گذشته نه تنها واقعی بلکه ماندنی و پایدار است. در جهانبینی دینی همه چیز طبق مشیت الهی رخ میدهد و جهان کل یکپارچه و معقول و نظاممندی است، بنابراین هیچ کدام از دستاوردها و رنجهای بشری از میان نخواهد رفت و هر کدام از تلاشهای بشری در طول تاریخ اثری پایدار خواهد داشت. این نوع نگاه هم مانع از پوچی خواهد بود و هم ما را نسبت به جزئیترین رفتار خود مسئول و آگاه میسازد.
اکتشاف عمیق در اگزیستانسیال
اکتشاف عمیق از چشم انداز اگزیستانسیال به معنای اکتشاف در گذشته نیست، بلکه به معنای کنار زدن دلواپسی های روزمره و تفکر عمیق فرد درباره ی موقعیت اگزیستانسیالش است. این به معنای تفکر خارج از زمان است، تفکر درباره ی خود فرد است. اهمیت گذشته ی فرد، که همان خاطره ی فرد از گذشته است، تا جایی است که بخشی از هستی فعلی فرد را می سازد و بر شیوه ی فعلی روبرو شدنش با دلواپسی های غایی تأثیر می گذارد ولی پرارزش ترین عرصه برای اکتشاف درمانی نیست. زمان حالی که آینده را میسازد، مهم ترین زمان در درمان اگزیستانسیال است.
اگزیستانسیال و پدیدارشناسی
چند تن از روانکاوان اگزیستانسیال در یک نکته ی عملی و بنیادین توافق داشتند: روانکاو باید به شیوه ای پدیدارشناختی با بیمار مواجه شود؛ یعنی باید به دنیای اگزیستانسیال بیمار وارد شود و بدون پیش فرض ها و ابزارهای «استاندارد شده» که درک را تحریف میکنند، به پدیده های آن دنیا گوش فرادهد و به طور مستقیم به خودِ پدیدهها بپردازد.
همانطور که لودویگ بینزونگر، یکی از معروف ترین روانکاوان اگزیستانسیال گفته است: «فقط یک مکان و یک زمان موجود نیست، بلکه به تعداد افراد، مکان و زمان وجود دارد». در واقع شیوه ی صحیح درک دنیای درونی یک انسان دیگر، شیوه ی «پدیدارشناسی» است، پس تا ممکن است باید چشمانداز دنیای خویش را به کناری نهاد و به دنیایی وارد شد که دیگری در حال تجربه اش است.
چنین رویکردی برای شناخت یک انسان دیگر در روان درمانی کاملا عملی است: هر درمانگر خوبی می کوشد به همین ترتیب با بیمار ارتباط برقرار کند. تاکید درمانگران اگزیستانسیال همواره بر تلاش درمانگر برای درک دنیای خصوصی مراجع است تا تمرکز بر مسیر مراجع برای منحرف شدن از «هنجارها».
اگزیستانسیال و انسانگرایی
مفاهیمی مثل مخالفت با جبرگرایی، تأکید بر آزادی، انتخاب، هدف، ارزش ها، مسئولیت و ارج نهادن بر دنیای تجربی منحصر به فرد هر انسان، در اگزیستانسیال و نظریه های انسانگرایی مشترک اند. اما آنچه که مورد توجه است این است که رشتهی آمریکایی روانشناسی انسانگرا به هیچ وجه با سنت اروپایی اگزیستانسیال مترادف نیست و تفاوتی بنیادین در لحن این دو موجود است.
سنت اگزیستانسیال در اروپا همواره بر محدودیتهای انسان و ابعاد تراژیک هستی تأکید داشت، شاید به این دلیل که اروپایی ها با محدودیتهای نژادی و جغرافیایی، جنگ و مرگ آشنایی بیشتری داشتند. ولی ایالات متحده (که روانشناسی انسانگرا در آن ایجاد شده)، در جوی آکنده از گشاده دستی و خوش بینی بوده است.
به همین علت است که تمرکز اروپایی بر محدودیت و بر رویارویی و همچنین بر پذیرش اضطراب حاصل از بی ثباتی، سرگشتگی و نابودی است. از سوی دیگر روانشناسان انسانگرا، بیشتر از رشد استعدادها میگویند تا محدودیتها و رویدادهای پیش بینی نشده، از پرورش کامل استعدادهای خود بیشتر میگویند تا معنای زندگی و از رویارویی من و تو بیشتر می گوید تا جدایی و تنهایی بنیادین.
در نتیجهی موارد گفته شده، رواندرمانی اگزیستانسیال و روانشناسی انسانگرا ارتباط مبهم و نامشخصی باهم دارند. با این حال در اصول اساسی مشترک اند و بسیاری از روانشناسان انسانگرا رویکردی اگزیستانسیال دارند که از این میان میتوان مزلو، پرلز، بوگنتال و خصوصا رولو می را نام برد.
انتخاب تفکر و رفتار اصیل
اگزیستانسیالیست علاقه دارد که با انتخاب تفکر و رفتار اصیل و مسئولانه به مراجع در یافتن معنا و مواجهه با اضطراب کمک کند. طبق درمان وجودی، مشکلات اساسی که مردم با آن روبرو هستند در اضطراب ناشی از تنهایی، انزوا، ناامیدی و در نهایت مرگ قرار دارد.
خلاقیت، عشق، اصالت و اختیار به عنوان راه های بالقوه تحول شناخته شده است. مردم را قادر می شوند در مقابل عدم اطمینان و رنج زندگی معنا داشته باشند. همه متحمل ضرر می شوند (به عنوان مثال دوستان می میرند، روابط پایان می یابد) و این تلفات باعث اضطراب می شود. زیرا محدودیت های انسانی و مرگ اجتناب ناپذیر را یادآوری می کند. درمانگر وجودی تشخیص می دهد که تأثیرپذیری انسان توسط زیست شناسی، فرهنگ و شانس شکل می گیرد.
روانشناس اگزیستانسیال این عقیده را دارد که مشکلات مردم ناشی از تمرین ناکافی انتخاب، قضاوت و ایجاد معنا در زندگی است. هر فرد مسئول معنا سازی از زندگی است. با این حال، عوامل محیطی ممکن است توانایی فرد را در انجام انتخاب و زندگی معنادار محدود کند. از نظر درمانگر وجودی، زندگی در تقابل با نیروهای درونی منفی است.
درمان اگزیستانسیال و اتحاد درمانی
به طور کلی، درمان اگزیستانسیال نیاز به تشکیل تقریبا سریع یک اتحاد درمانی دارد. این اتحاد درمانی اولین قدم برای مواجهه با کمبود معنی در زندگی فرد، ترس از مرگ یا شکست، بیگانگی با دیگران و خلا معنا است. همدلی و پذیرش درمانگر و همچنین بینش جدید مراجع، فرصت هایی برای انتخاب های جدید و تصمیم آگاهانه فراهم می کند.
این روش درمانی می تواند ابعادی از احترام به خود، انگیزه شخصی و رشد خود را در مراجع ایجاد کند و در درمان وی تسهیل ایجاد شود. درمانی وجودی به ویژه برای افزایش خودآگاهی، بر منابع داخلی بالقوه تمرکز می کند و مراجع را مسئول بهبودی خود می داند.
رویکرد وجودی در درمان بر شش قیاس منطقی زیر تأکید دارد
- همه افراد توانایی خودآگاهی دارند.
- به عنوان موجودات آزاد، همه باید مسئولیت همراه با آزادی را بپذیرند.
- هر فرد دارای یک هویت منحصر به فرد است که تنها از طریق روابط با دیگران قابل شناخت است.
- هر شخص باید به طور مداوم خودش را بازسازی کند. معنای زندگی و وجود هرگز ثابت نمی شود. بلکه دائماً تغییر می کند.
- اضطراب بخشی از شرایط انسان است.
- مرگ یک بیماری اساسی انسان است که به زندگی اهمیت می بخشد.
سئوال اصلی در درمان وجودی
سئوال اصلی مطرح شده در درمان وجودی در مواجهه با عدم اطمینان، تعارض یا مرگ این است که “چگونه وجود دارم؟”. یک فرد با شجاعت به اصالت دست می یابد و بنابراین می تواند معنای خود را در حال و آینده تعریف و کشف کند. انتخاب های مهمی باید توسط فرد انجام شود. به عنوان مثال، برای داشتن آزادی واقعی و پذیرفتن مسئولیت زندگی، فرد باید با عدم اطمینان روبرو شود و از احساس امنیت کاذب دست بکشد.
ویژگی اصلی دیدگاه وجودی
اروین یالوم ویژگی اصلی دیدگاه وجودی را توضیح داده است. فرد “موجودی در جهان” است با نیازهای بیولوژیکی، اجتماعی و روانی که حضورش در جهان شامل دنیای فیزیکی، دنیای روابط با دیگران و رابطه شخص با خود می شود. فرد “معتبر” دارای ارزش نماد، تخیل و قضاوت است. او قادر است از این ابزارها برای ایجاد مفهوم شخصی مستمر استفاده کند.
تمرکز اگزیستانسیالیسم بر نگرانی های انسان است
درمان وجودی بر نگرانی های خاصی متمرکز است که ریشه در وجود فرد دارد. روان درمانگر وجودی معاصر این نگرانی ها را مرگ، انزوا، آزادی و پوچی می داند.

درمان اگزیستانسیال بر اضطرابی متمرکز است که هنگام مواجهه مراجع با تعارض ذاتی زندگی رخ می دهد. نقش درمانگر این است که به مراجع کمک می کند تا مسئولیت شخصی خود را برای تصمیم گیری بپذیرد. درمانگر ممکن است برخی از رویکردها و تکنیک های انسان گرایانه را بکار گیرد. مراجع، درمانگر را به عنوان “همسفر” در طول زندگی درک می کند و از همدلی و پشتیبانی برای ایجاد بینش و انتخاب استفاده می کند. او شدیداً معتقد است كه از آنجا كه افراد در حضور دیگران وجود پیدا می کنند، تعامل در یک بافت سالم به خودی خود معنی می آفریند.
سطح پایین معنا و مشکلات روانشناختی
مشاهدات و تحقیقات اولیه نشان می دهد افراد با سطح پایین معنای درک شده در زندگی ممکن است مستعد مشکلات روانشناختی باشند. افراد مبتلا به اختلالات روانشناختی در مقایسه با گروهی از افراد که مشکلاتی جدی نداشتند، معنای قابل توجهی در زندگی خود نداشتند. سطح پایین تر درک معنای زندگی در نوجوانی است بهترین پیشگیری را در مقابل مشکلات روانشناختی فراهم می کند.
درمان وجودی و اضطراب
درمانگر وجودی به مراجع کمک می کند تا با اضطرابی که او را از زندگی دور می کند مواجه شود. سپس مراجع مسئولیت انتخاب خود برای آزاد ماندن را تمرین می کند. اگر او تصمیم به جلوگیری از اضطراب از طریق انتخاب نکردن بگیرد، نمی تواند به جلو برود و حقیقت و اصالت را پیدا کند. چالش درمان وجودی این است که به مراجع کمک کند تا به جای اجازه دادن به رویدادهای بیرونی، با استفاده از خلاقیت و عشق در مورد سبک زندگی خود تصمیم بگیرد.
زمان و درمان وجودی
اگرچه درمان اگزیستانسیال به عنوان درمان کوتاه مدت طراحی نشده است. اما اصول زیربنایی آن در رابطه با تلاش مراجع برای معناداری در مواجهه با اضطراب را می توان در یک محیط محدود استفاده کرد. درمان کوتاه مدت معمولا به “اینجا و اکنون” مرتبط است. درمان های وجودی می توانند به خوبی به محدودیت های زمانی پاسخ دهند.
مدل روان درمانی با محدودیت زمانی، اگرچه تا حدی مبتنی بر نظریه روان پویشی است، اما از رویکرد وجودی نیز برای تقدم یافتن بر زمان نیز می توان استفاده می کند. با وجود محدودیت زمانی در درمان وجودی، مواجهه با مسائل جدائی و انزوا مورد تأکید قرار می گیرد. این امر باعث می شود مراجع درگیر روند تعادل یابی شود و مسئولیت آن را بپذیرد.
پیشینه درمان وجودی
ریشه های روان درمانی وجودی در فلسفه دهه اول ۱۸۰۰ و مهمتر از آن به فیلسوفانی برمی گردد که کارهایشان به وجود انسان پرداخته است. فیلسوفانی که معمولاً با درمان وجودی مرتبط هستند سورن کگارد و فردریش نیچه هستند. در حالی که این دو متفکر تأثیرگذار از نظر ایدئولوژی های زمان خود با یکدیگر در تضاد بودند، اما به کاوش واقعیت و چگونگی تجربه آن نیز متعهد بودند.
كگارد این نظریه را مطرح كرد كه نارضایتی انسان تنها از طریق خرد درونی قابل غلبه است. در حالی كه نیچه ایده اراده آزاد و مسئولیت شخصی را مطرح كرد. در دهه ۱۹۰۰ ، فیلسوفانی مانند سارتر و هایدگر شروع به مطالعه و تحقیق در مورد روند بهبودی کردند.
طی چند دهه بعد، سایر درمانگران روانشناس اهمیت “تجربه” را از نظر دستیابی به بهزیستی روانشناختی پذیرفتند.
“درمان وجودی مستقیماً از فلسفه وجودی نشات گرفته می شود. اصول اساسی اگزیستانسیالیسم می تواند شامل عدم اطمینان و آگاهی از نبود ساختار تعریف شده در زندگی باشد. اما با تأیید مسئولیت پذیری و مسئولیت شخصی.”
فرآیند روان درمانی اگزیستانسیال چیست؟
فرآیند روان درمانی اگزیستانسیال به ترتیب شامل موارد زیر است:
1- برقراری رابطهی درمانی
2- شناسایی و ارزیابی مشکل و تعیین اهداف درمانی
3- تحلیل ریشه وجودی نشانه ها
4- بالا آوردن تعهد در مراجع به جهت ایجاد یک زندگی جدید که مطابق خواسته های درونی او است.
5- ایجاد وجود داشتن و بودن خالص در مراجع
درمانگران وجودی تلاش میکنند انواع نشانهها مانند اضطراب مفرط، بی تفاوتی، بیگانگی، پوچی، تنهایی،خجالت، اعتیاد، نا امیدی، گناه، خشم، رنجش، خشونت و … را درک کرده و تسکین دهند.
همچنین بر افزایش تجربیات فرد از زندگی و گشودگی نسبت به روابط، عشق، مراقبت، تعهد، خلاقیت، قدرت، اراده و انتخاب، معنویت، اصالت، خودشکوفایی و پذیرش تمرکز میشوند.
نظریه های درمان اگزیستانسیال
یک عنصر اصلی درمان اگزیستانسیال این است که مانند برخی دیگر از رواندرمانی ها بر وقایع گذشته تأکید نمی کند. این رویکرد به این شیوه گذشته را مورد توجه قرار می دهد که درمانگر و فرد می توانند پیامدهای وقایع گذشته را بر زمان حال درک کنند.
با این وجود، درمانگر وجودی به جای سرزنش کردن رویدادهای گذشته، از آنها به عنوان بینش استفاده می کند. آنها به ابزاری برای ارتقاء آزادی و قاطعیت تبدیل می شوند. رسیدن به این حقیقت که شما توسط تاریخچه خود تعریف نمی شوید و مقدر نیستید که آینده خاصی داشته باشید، اغلب دستیابی به موفقیت برای رهایی است.
درمانگر وجودی از هر نوع قضاوت اجتناب می کند
درمانگران وجودی می گویند که نقش آنها کمک به تسهیل مواجهه فرد با خودشان و کار در کنار آنها هنگام کشف ارزش ها، مفروضات و آرمان ها است. یک درمانگر وجودی از هر نوع قضاوت اجتناب می کند و در عوض به فرد کمک می کند تا از دیدگاه خود صحبت کند. درمانگر با ذهن باز وارد جلسات شود و آماده زیر سوال بردن تعصبات و فرضیات مراجع است. هدف درمانگر این است که به مفروضات مراجع وضوح بخشد تا خود فرد نیز بتواند آنها را درک کند. اعتقادی که در قلب درمان وجودی نهفته این است که اگرچه انسانها اساساً در جهان تنها هستند، اما آنها آرزو دارند که با دیگران در ارتباط باشند. این باور می تواند به توضیح چرایی بروز برخی نگرانی ها کمک کند. و ممکن است به فرد کمک کند تا درک کند که چرا گاهی اوقات احساس تنهایی رنج آور می شود.
درمانگرانی که درمان وجودی را انجام میدهند کمک میکنند تا بیماران به درون خود نگاهی عمیقتر داشته باشند و برنامههای خود را با نگاه به امکانات حاضر و نه بر مبنای گذشته بپذیرند. درمانگران وجودی معتقدند که گذشته میتواند آموزنده باشد. با این حال، هدف این نیست که این گذشته به کاری که در حال حاضر انجام میدهید یا از زندگی میخواهید صدمهای بزند. در عوض، درمانگران از بیماران میخواهند که از خلاقیت، عشق و سایر تجربیات تقویتکننده زندگی برای کمک به آنها در تصمیمگیری و تعیین رفتارهایشان برای آینده استفاده کنند. در این روند، یک درمانگر امیدوار است که به بیمار خود کمک کند بیاموزد که بدون نگرانی از اضطراب یا ترس از بهم ریختگی زندگی خود، فکر کند و عمل کند. در نهایت، هدف از درمان وجودی این است که به افراد کمک کند با وجود نگرانیهای طبیعی و ترس از این چهار مورد، معنای بودن خود را پیدا کند. اگر افراد در این درمان موفق باشند، میتوانند زندگی واقعی و سرشار از عزتنفس و انگیزه شخصی داشته باشند. آنها همچنین میتوانند از روی افکار و هیجانات مثبت مسیر زندگی خود را انتخاب کنند، نه از روی ترس.
واقعیت های وجودی
نظریه جالب دیگر این است که تعارض درونی از رویارویی یک فرد با واقعیت های وجودی ناشی می شود. این واقعیت ها شامل موارد زیر است:
آزادی و مسئولیت
انزوای وجودی
بی معنی بودن
مرگ
این چهار مورد به عنوان “نگرانی های نهایی” نیز شناخته می شوند. آنها سنگ بنای روان درمانی وجودی هستند. با مفهوم سازی پیرامون این نگرانی های ها برنامه درمانی شکل می گیرد.

با توجه به ماهیت همه جانبه درمان وجودی، تقریباً غیرممکن است که یک دلیل واحد را برای ناراحتی روانی تشخیص داده شود. در عوض، این روش درمانی هر شخص را به عنوان یک فرد مجزا در نظر می گیرد. تجربه آنها را کاوش می کند و آن را با تجربه همه نوع بشر مرتبط می سازد.
چهار قلمرو درمان اگزستانسیال
در روان درمان اگزیستانسیال، توصیفی از چهار سطح مختلف تجربه و وجود بررسی می شود که مراجع به طور حتم با آنها روبرو می شود. این موارد اغلب می تواند به افراد کمک کند تا زمینه نگرانی های خود را درک کنند. اعتقاد بر این است که جهت گیری فرد نسبت به جهان و این چهار قلمرو می تواند واقعیت آنها را مشخص می کند. نامهای مختلفی برای این چهار قلمرو در درمان وجود وجود دارد. با این حال موارد زیر شاید بهتر شناخته شده باشند:
قلمرو فیزیکی
این جهان یا قلمرو حول فیزیک متمرکز شده است. این جهانی است که بین ما و حیوانات مشترک است؛ دنیای نیازهای جسمی. در این قلمرو موارد زیر وجود دارد.
اشتیاق
تسکین
چرخه های خواب / بیداری
طبیعت
تولد
مرگ
احساسات
علائم جسمی
قلمرو اجتماعی
در قلمرو اجتماعی همه کارها با روابط مرتبط است. مواردی زیر بخشی از دنیای اجتماعی هستند.
فرهنگ
جامعه
زبان
کار
نگرش نسبت به اقتدار
نژاد و خانواده
احساسات، دوستی ها و روابط عاشقانه
قلمرو شخصی
قلمرو شخصی مربوط به مسائل خود فرد است. مواردی از قبیل صمیمیت (با خود و دیگران)، هویت، خصوصیات شخصی و احساس کلی فرد نسبت به خود. نقاط قوت و ضعف شخصی نیز مهم است. همچنین سوال در مورد اصالت خود در این مجموعه قرار می گیرد. این قلمرو گرچه شخصی استنباط شده است اما به شدت تحت تاثیر خانواده است. برای دریافت نوبت از مشاوره خانواده در رشت از طریق همین سایت اقدام فرمائید.
قلمرو ساخت
قلمرو آخر، دنیای”ایده آل” ما است. در آن دین، ارزش ها، اعتقادات و تحولات گنجانده شده است. این همان بعدی است که ما زندگی خود را در آن معنا می کنیم و واقعیت برتری در آن دنبال می شود.
درمان اگزیستانسیال چگونه به ما کمک کند
یکی از اهداف اصلی درمان اگزیستانسیال این است که مردم از اضطراب فرار نکنند. آزادی انتخاب داشته باشند. پذیرش داشته باشند و مسئولیت کامل این انتخاب ها را به عهده بگیرند. درمانگران وجودی به افراد کمک می کنند تا اصیل زندگی کنند و کمتر به سطحی نگری بپردازند. آنها افراد را تشویق می کنند تا مالک زندگی خود شوند. معنی پیدا کنند و به طور کامل در زمان حال زندگی کنند.
افرادی که علاقه به خودآزمایی دارند و نگرانی های خود را به جای علائم بیماری روانپزشکی به عنوان مسائل زندگی درک می کنند، به احتمال زیاد از این درمان بهره مند می شوند. درمان اگزیستانسیال برای افرادی که با مسائل وجودی روبرو هستند نیز به خوبی مناسب است. به عنوان مثال، کسانی که یک بیماری جدی دارند. کسانی که فکر خودکشی دارند. یا حتی کسانی که در زندگی خود در مرحله ای از گذار هستند.
نتیجه گیری
با توجه به مطالب ذکر شده، دانستیم که درمان اگزیستانسیال (رواندرمانی وجودی) رویکردی پویا یا پویه نگر است و بر دلواپسی هایی تمرکز می کند که در هستی انسان ریشه دارند. هر یک از ما بسیار نیازمند آن هستیم تا جاودانه باشیم، در جهانی استوار باشیم و الگویی داشته باشیم تا سرمشق راهمان قرارش دهیم؛ با ای حال، مرگ برای ما امری انکارناپذیر است و باید خودمان را برای بی پایگی های این دنیا و تنهایی و پوچی، آماده کنیم.
درمان اگزیستانسیال بر مدلی از ناهنجاری روانی بنیان نهاده شده که اضطراب و پیامدهای ناسازگار آن را پاسخی به این چهار دلواپسی میداند. در دنیای واقعی این چهار دلواپسی باهم درآمیخته اند و اساس درمان را تشکیل می دهند و همچنین این چهار مبحث، محتوا و فرایند گفتوگوی میان بیمار و درمانگر را می سازند. رویارویی بیمار با مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی، محتوای تفسیری آشکاری به درمان پیشکش می کند. حتی زمانی که این مضامین آشکارا در درمان مطرح نمی شوند، همچنان روش کار و اسلوب عملکرد را تعیین می کنند.
امید است با مطالعه ی این مطلب، توجه درمانگران به مفاهیم کلیدی اگزیستانسیال و دلواپسی های غایی که بارها از آن ها سخن به میان آمد، جلب شده باشد و در مواجهه با مراجعان خود، با نکته سنجی بیشتر، به این مفاهیم پرداخته شود.
همچنین برای آشنایی بیشتر با رویکرد اگزیستانسیال میتوانید وبینار انواع رویکردهای رواندرمانی که دکتر مانی رفیعی در حوزه این رویکرد سخنرانی کردند را مشاهده کنید.
تکنیکهای روان درمانی اگزیستانسیال چیست؟
درمان وجودی را میتوان در هر نوع رواندرمانی گنجانید. تکنیکهای این فلسفه شامل مکالمه، گوشدادن، پاسخدادن به سوالات و تعامل با درمانگر در طی هفتهها و احتمالاً ماهها است. اما درمان وجودی یا روان درمانی اگزیستانسیال بهجای درمان یک نشانه مانند اضطراب، تمرکزش را روی کل وجود فرد میگذارد.مثلا درمان وجودی نشان میدهد که افراد مبتلا به اختلال اعتیاد به دلیل یکی از موارد ضروری با اضطراب و ترس دست و پنجه نرم میکنند. در این صورت درمانگر وجودی میتواند به شخص مبتلا به سوءمصرف مواد با مواجه کردن وی با اضطرابهایش کمک کند.
آنها ممکن است به بیمار خود کمک کنند تا تشخیص دهد که چرا آن اضطراب و ترس احساس طاقتفرسایی در وی به وجود آورده و وی علاقه دارد برای فرار از آن به موادمخدر پناه ببرد. حتی ممکن است سعی کنند بیماران را با تجربیاتی که باعث بهبود رفاه آنها میشود آشنا کنند. این تجربیات ممکن است شامل روابط مثبت اجتماعی، شجاعت پذیرش خود، رشد ابعاد معنوی و موارد دیگر باشد. این تأیید و تعامل مثبت به درمانگر کمک میکند تا فرد را به مسئولیت متفکرانه راهنمایی کند. مهم نیست که تکنیک خاصی وجود داشته باشد یا نه، هدف در درمان وجودی این است که افراد بتوانند رشد کنند و زندگی، خواستهها و کنجکاوی خود را بدون ترس از موانع ذهنی ارائه شده در آغوش بگیرند. هدف این نوع درمان پرداختن به موضوعات مربوط به همدلی، بودن در اینجا و اکنون و حتی رویاهایی است که میتواند خیالات ناخودآگاه را با کمک یک درمانگر وجودی منعکس کند. به گفته یالوم، درمانگران وجودی بهعنوان «همسفرانی» تصور میشوند كه میتوانند همدلی و حمایت لازم را برای تصمیمگیری مناسب بهبیمار اعطا کنند.
منابع:
کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال، دکتر اروین د. یالوم، ترجمه دکتر سپیده حبیب، نشر نی
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد