ناتان آکرمن، یکی از برجستهترین چهره ها در حیطه مشاوره خانواده بود به طوری که لقب رهبر پرجاذبه سرزمین شرق را به او داده بودند. او رویکرد روان تحلیلی را برای کارکردن با خانوادهها مطرح کرد و معتقد بود که برای درمان باید بر روی نیروی ناهوشیار که (آسیب را به وجود آورده) کارکرد. رویکرد درمانی او و دیگر همکارانش بر این اساس بود که مطالب ناهوشیار بیرون کشیده شود و مورد بررسی قرار گیرد و برای خانواده تفسیر شود. زمانی که تعارض در خانواده وخیم باشد خانواده به دسته بندی مخالف با یکدیگر دست میزنند. در خانوادههای مشکلدار معمولاً یکی از افراد نقش سپر بلا را ایفا میکند و این فرد غالباً کسیاست که تفاوت زیادی با دیگر اعضای خانواده دارد. او سپر بلا میشود و مقصر اصلی مشکلات شناخته میشود. این شخص منزوی میشود و به خاطر مقصر شناخته شدن دوباره دسته بندیهای جدید در میان خانواده به وجود میآید. اعضای دیگر خانواده در مقابل این فرد، دو نقش متفاوت را اجرا میکنند. برخی طرف او هستند و از او حمایت میکنند و برخی دیگر مخالف هستند و با او بدرفتاری میکنند. این رفتار ناسازگارانه موجب میشود که به جای پرداختن به مشکل اصلی که روابط زوجین است، فرد سوم مسئول شناخته شود و مشکل اصلی فراموش شود و زوجین خود را تبرئه کنند. در این جریان یکی دیگر از اعضای خانواده نقش آزاردهنده را ایفا میکند و عضو دیگری نقش شفا دهنده را دارد، او کسی است که آزار و اذیت را تا حدی کاهش میدهد این نقش (شفا دهنده) میتواند به عهده فردی خارج از خانواده باشد.
در یک خانواده وحشت زده، سردرگم و مشکل دار هرکسی میداند که چیزی اشتباه است اما نمی دانند چگونه، چرا یا چه کاری میتوانند انجام دهند تا وضعیت درست شود. معمولاً همه یک نفر را بیمار معرفی میکنند. هرچند اگر نگوئیم همه اعضاء ولی چند نفر از اعضای خانواده به شکلهای مختلف و به میزان گوناگون مشکل دارند در حقیقت توازن و تعادلی که در زندگی داشتند از بین رفته و بهم خورده است. در روش آکرمن تشخیص و درمان با هم است به این معنی که درمانگر وارد فضای خانوادگی میشود تعادل به راه میاندازد و به خانواده کمک میکند تا یکدیگر را بهتر بشناسند تا بتوانند تبادلهای عاطفی معناداری داشته باشند. مشاور در این راستا باید سازماندهی مجدد انجام دهد به این معنی که تغییری در الگوی ارتباطی ایجاد کند و با از بین بردن تعارض، روشی برای ایجاد تغییر و رشد خانواده به وجود آورد. به عقیده آکرمن مشاور با استفاده از تغییر، تفسیر و مواجهه، موانع دفاعی را میشکند و به واقعیت میرسد. مشاور با کل خانواده به عنوان یک فرد برخورد میکند. مشاور میتواند دفاعها را کنار بزند، از دفاع ها، جابه جا سازی ها، دلیل تراشی ها و سایر مسائل پنهان که بین اعضای خانواده است چشم انداز روشن تری به دست آورد.هدف مشاور باید برطرف کردن تعارضهای بین فردی و ایجاد طرح جدید برای خانواده باشد مشاور در سراسر مشاوره ها باید چهره یک والد واقعی را به خود گیرد و از خلاقیت خود بهره گیرد و از اعضای خانواده بخواهد تا نقشهای خود را ایفا کنند با آن چالش کنند و برای خانواده نقشهای ایفا کند ارتباطات آن ها را تفسیر کند و موارد منفی را نقض کند و مورد حمله قرار دهد و خانواده را با آن ها مواجه کند.
سازمان دهی مجدد نیز از کارهایی است که مشاور باید انجام دهد. تغییر الگوهای ارتباطی به این معنی که همه افراد خانواده در یک سطح میباشند نه این که یکی از آن ها نقش قربانی را ایفا کند و سایر اعضا در مقابل او نقشهای مختلفی نداشته باشند در سازمان جدید همه در به وجود آوردن مشکل نقش دارند بنابراین همه میکوشند تا با وضع و اجرای قانون جدید مشکل و تعارض از بین برود. آغاز نهضت "خانوادهدرماني" مقارن اواخر دهه 1940 و اوايل دهه 1950، يعني بعد از جنگ جهاني دوم و گردهمايي مجدد اعضاي خانواده بعد از جداييهاست.جنبش خانوادهدرماني عمدتا تحت تاثير نظريه سيستمها، گسترش درمان روانکاوي به حوزه خانواده، پيدايش مراکز راهنمايي کودک و مشاوره زناشويي و گروهدرماني شکل گرفت. در اين نگرش و رويکرد، هنجارها و ناهنجاريهاي رفتار فرد در بستر خانواده، تجزيه و تحليل، ادراک و درمان ميشود. فرويد و ديگر روانکاوان از لحاظ نظري و ژرفنگري نقش مهمي در بررسي خانواده داشتهاند، زيرا بر اهميت وقايع اوايل کودکي و تاثير اين وقايع بر بزرگسالي، تاکيد ميکردند و کودکان را تحت رواندرماني قرار ميدادند.
در خلال سالهاي 1950 تا 1959 « ناتان آکرمن » رويکرد روان تحليلي را براي کار کردن با خانوادهها مطرح کرد.صاحبنظران اصلي آن ناتان آکرمن ، ويليامسون ، لايمن واين و تئودور کيدز هستند که شيوه درمان آنها ريشه در نظريه فرويد دارد. در اين شيوه فرايندهاي ناهشيار اعضاي خانواده به يکديگر مرتبط دانسته ميشوند و اعتقاد بر اين است که بايستي روي نيروهاي ناهشيار که آسيب را بوجود آوردهاند، کار کرد. نقش درمانگر يک معلم يا والد يا مفسر تجربه است. فنون درماني عبارتند از: تحليل رويا ، انتقال ، رويارويي ، تاريخچه زندگي ، تمرکز بر نقاط قوت.
رویکرد روانپویشی :
نظریه ی روانکاوی در عین توجهی که ظاهراً به رشد شخصیت بیمار دارد عمیقاً به تعامل فرد و خانواده اش اهمیت می دهد . و فروید بر نقش کلیدی خانواده در تکوین شخصیت فرد تاکید می ورزید . دیدگاه روانپویشی در حوزه ی خانواده به دنبال کشف نحوه ی پیوند متقابل زندگی درونی و تعارضهای درون روانی اعضای خانواده با یکدیگر و چگونگی تاثیر این امور در اختلال روانی اعضای خانواده است . چنین تلاش هایی عمدتاً تحت تاثیر نظریه ی روابط فردی بوده است نوعی درمان روانپویشی که نخستین بار در دهه ی 1950 در بریتانیا پا گرفت و سعی داشت تانظریه ها و روشهای درمانی درون روانی و بین فردی را بایکدیگر آشتی دهد همزمان با ارایه رویکردهای مختلفی که دیدگاه روانپویشی را منعکس می سازند و هر کدام از آنها به طور همزمان در پی شناخت و مداخله در دو سطح از پدیده های روانی هستند : اولی شامل انگیزه های ، تخیلات ، تعارضهای ناهشیار و خاطرات واپس رانده ی هر عضو است و دومی ، دنیای پیچیده تر تعامل خانوادگی و پویه های خانواده را در بر می گیرد .
رویکرد میلان :
چهارمین تاثیر عمده بر نحوه آمیزش کار نظری و بالینی از رویکرد میلان حاصل شد که در دهه 1970 توسط چهار روانکاو ایتالیایی بنیانگذاری شد و آنها برای توسعه کار گروهی اصولی گرد هم آمده بودند . این رویکرد چارچوبی ارائه می کند که در آن ها می توان ادراک روان پویشی و بین نسلی را با رویکرد سیستمی در کار با خانواده ها آمیخت . به طور خاص رویکرد میلان راههای مفیدی برای پرداختن به سیستمهای معنایی پیچیده و غالباً متضاد که افراد به کنشهای خود نسبت می دهند ، ارائه کرد . این رویکرد روشی ارائه نمود که درک فرآیندهای بین نسلی ناآگاهانه که روابط خانوادگی را در طول زمان کنترل می کنند ، را به یک رویکرد سیستمی در مورد تغییر قواعد پنهان در الگوهای ارتباطی تعاملی جاری خانواده ها پیوند می دهد. تاکید بر زمینه سازی به عنوان عامل اصلی در تعریف معانی موجود در الگوهای روابط خانوادگی ، استفاده از سوالات مستقیم و غیر مستقیم برای روشن کردن منظور و تحریک کنجکاوی خود اعضای خانواده درباره ماجرا، تاکید بر چرخه ای بودن فرایند های نفوذ متقابل را که به وضوح از رشته جداگانه رشد کودک به وجود آمده اند ، نیز مدنظر قرار دادند و راهی به درمانگران نشان دادند که بدون تحریک احساسات شخصی در مورد سوء استفاده از قدرت و شخصیت درمانگر ، در الگوهای پیچیده خانوادگی مداخله نمایند .
رویکرد خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی
رویکرد خانواده درمانی مبتنی بر روابط فردی ( شارف و شارف )بی تردید ، وفاترین رویکرد خانواده درمانی به نظریه روابط فردی منبعث از یک زوج روانپزشک به نام دیوید شاف و جیل سوج شاف است که عضو « آموزشگاه عالی روانپزشکی واشینگتن » هستند . رویکرد درمانی آنان اساساً روانکاوی است : مطالب نا هشیار بیرون کشیده می شوند و مورد بررسی قرار می گیرند برای خانواده تفسیر صورت می گیرد ، به کسب بینش اهمیت داده می شود و برای دستیابی و درک و رشد بیشتر ، در احساسهای ناشی از انتقال و انتقال متقابل کند و کاو می گردد .
این دونظریه پرداز مدعی هستند که « نظریه روابط فردی ، استفاده از رویکرد تحلیلی(یا روانکاوانه ) نظامهای خانوادگی را میسر می سازد ، زیرا نظریه مذبور نوعی نظریه روانکاوی درون روانی است که از دیدگاه رشد بین فردی به وجود آمده است » . شارف ها ، هم چون سایر خانواده درمان گران ، خانواده را یک نظام بین فردی و مبتنی بر دانش فرمانش می دانند که در سازگاری با یک مرحله انتقال تحولی دچار مشکل شده است .
شارف ها معتقدند که می توانند بیرون از نظام خانواده حرکت کنند و لذا در موضعی قرار دارند که علاوه بر اتفاقاتی که در خانواده در حال رخ دادن است ، می توانند بگویند در درون خودشان چه اتفاقی می افتد . به عبارت دیگر آنها از پدیده انتقال استفاده می کنند : این انتقال میان اعضای خانواده و درمانگر ، و مخصوصاً میان خانواده در قالب یک گروه با درمانگر اتفاق می افتد . خانواده درمانگرهای طرفدار نظریه روابط فردی توفیق درمان را با کاهش نشانه ها در بیمار معلوم نمی سنجند ، بلکه با افزایش بینش یا خود شناسی خانواده و بهبود قابلیت آنان در غلبه بر فشارهای روانی تحولی اندازه می گیرند .
رویکرد روانکاوی و پویه های خانواده ( آکرمن)
در دهه 1930 ناتان آکرمن در خلال جنبش راهنمایی کودکان به کار روانکاوی کودکان اشتغال داشت ، رفته رفته توجهش به خانواده جلب شد و آن را به سان واحدی اجتماعی وعاطفی دانست .آکرمن به مدت یک دهه به درمان افراد وخانواده ی آنان می پرداخت.آکرمن که گاهی اوقات پدربزرگ خانواده درمانی نامیده می شود ، خانواده را نظامی از شخصیت های در حال تعامل تصور می کند ، هر فرد خرده نظام مهمی در داخل خانواده به حساب می آید همان طور که خانواده زیر مجموعه ی جامعه است .در سطح فردی فرآیند تکوین و شکل گیری نشانه های اختلال را می توان بر حسب تعارض درون روانی ، دفاع در برابر اضطراب ناشی از آن تعارض و رشد و پدیدایی نشانه های روان رنجور درک کرد .در سطح خانوادگی ، نشانه مزبور قسمتی از یک الگوی تعاملی تکراری و پیش بینی پذیر تلقی می شود که به خاطر ایجاد تحریف در روابط خانوادگی بر هم می زند .به نظر آکرمن ، تعادل حیاتی بیانگر قابلیت نظام خانوادگی در سازگاری با تغییر است .رفتار بیمارگون فرد تعادل حیاتی خانواده را بر هم می زند و درهمان حال منعکس کننده ی تحریف های عاطفی در کل خانواده است .به قول آکرمن نارسایی در تکمیل کنندگی خصیصه ی نقش هایی است که اعضای مختلف خانواده در برابر یکدیگر ایفا می کنند و تغییر و رشد و نمو در داخل نظام خانواده محدود می شود . او که فردی سرزنده و با اعتماد به نفس بود و از طبیعی رفتارکردن و فاش ساختن احساس هایش ترسی به دل راه نمی داد و قادر بود همین ویژگی را در خانواده به راه اندازد . طولی نمی کشید که خانواده موضوعات سکس ، پرخاشگری و وابستگی را مطرح می ساخت .همان موضوعاتی که قبلاً به خاطر خطر و قدرت تهدید کنندگی شان اجتناب می کرد .در رویکرد آکرمن تشخیص و درمان درهم تنیده شده اند درمانگر به جای آنکه از یک شیوه ی رسمی و الزامی تبعیت کند به مشاهده ی جدالهای درمانی خانواده پرداخته و به واقعیتهای تاریخی ای ظاهر می شود گوش فرا می دهد به اعتقاد وی درمانگر وظیفه دارد وارد فضای خانوادگی شود تعامل ها را به راه اندازد به خانواده کمک کند تا تبادل های عاطفی معناداری داشته باشد و اعضا خودشان ، خودشان را بهتر بشناسند . از جنبه ی تشخیصی آکرمن سعی می کرد جریانات عاطفی عمیق تر خانواده – ترسها . بدگمانی ها – احساسهای نومیدی و میل به انتقام را کاملاً درک کند و با استفاده از پاسخ های هیجانی شخصی حدس می زد که خانواده چه احساسی دارد به الگوهای نقش های مکمل در خانواده پی می برد و سرنخ تعارض های عمیق تر و فراگیرتر خانوادگی را پیدا می کرد . وقتی شناخت اعضای خانواده از احساسها ، افکار و اعمالشان فزونی می یافت آکرمن به آنها کمک می کرد تا از سایر الگوهای ارتباط خانوادگی آگاه شوند و بتوانند روشهای جدیدی برای کسب صمیمیت ، اشتراک نظر و همانند سازی پیدا کنند.
مفروضه های نظریه :
v این نظریه بر کار کلاسیک زیگموند فروید استوار است.
v برای درک ضمیر ناخوآگاه باید بافت آن درک شود که یکی از این بافت ها ، واقعیت تعاملات خانوادگی است.در پاتولوژی بهم بافته ، فرآیند ناخودآگاهانه ای وجود دارد که نزد اعضای خانواده اتفاق می افتد که آن ها را با هم نگهدارد.میان اعضای خانوده دائما تبادلات ناهشیاری صورت می گیرد که رفتار هر کدام از اعضا می تواند بازتابی بیمارگون از تحریفی باشد که در سراسر خانواده وجود دارد.
v نظریه تجربیات درونی شده که کانون توجه جدید روان تحلیلی است در واقع روش تبیین روابط بین نسل ها است به این معنی که موجودات از زمان تولد به دنبال برقرای روابط با دیگران هستند که این یک نیاز بنیادین است. پس افراد با اُبژه ها ( یک شخص مهم ) پیوند تعاملی برقرار می کنند و ویژگی های خوب و بد وی را درون سازی یا درون فکنی می کنند و در بزرگسالی این درون فکنی ها پایه و اساس برقراری روابط با دیگر افراد به خصوص افراد محبوب می شود.اهمیت این نظریه این است که روشی را در اختیار قرار می دهد تا به تبیین استدلال های مربوط به انتخاب های زناشویی و الگوهای تعاملی خانواده بپردازند.
نظریات درونی شده اولیه و ناخودآگاه و حل نشده ای که افراد بزرگسال ممکن است به روابط زناشویی وارد کنند می تواند به شکل گیری الگو های ناسازکار منجر شود که اشخاص بدان وسیله به صورات اتکایی و نومیدانه به یکدیگر آویزان می شوند .این الگو ها حالت تکرار شونده ای به خود می گیرند مگر اینکه یکی یا هر دو همسر یا یکی از بچه هایشان وقوف و آگاهی بیشتری پیدا کنند، اقدامات را برای متمایزسازی خود از تجربیات درونی شده قبلی به عمل آورند و در این فرآیند یاد بگیرند که به شیوه جدید عمل کنند.
آکرمن خانواده را نظامی از شخصیت های در حال تعامل تصور می کند . هر فرد خرده نظام مهمی در داخل خانواده به حساب می آید.برای درک کارکرد خانواده می بایست درون داد های وارده از سایر منابع مختلف مورد توجه قرار گیرد.که این دروندادها شامل موارد زیر است :
شخصیت منحصر به فرد هر عضو خانواده
پویه های خانواده در انطباق با نقش ها
تعهد خانواده در قبال مجموعه ای از ازرش ها
رفتار خانوده در قالب یک واحد اجتماعی
در اصطلاح خانواده درمانی ، نشانه های بیماری در یک شخص ، شاخص رفتار بین فردی است و جایگاه تعارضات ، اضطاب ها و دفاع های مشترک خانوادگی را نشان می دهد.
آکرمن می گوید فقط مشکلات خانواده زمان هایی بروز نمی کند که نارسایی در نقش ها یا نامکمل بودن باشد بلکه هنگامی که نوعی بن بست یا تعارض ناگشوده وجود دارد و نیز هنگامی که خانواده به «بلاگردانی پیش داورانه» می پردازد ، مشکلات پدیدار خواهند شد.
تعارضات در چند سطح رخ می دهد : در درون یکی از اعضای خانواده، میان اعضای خانواده ی هسته ای ، میان نسل های خانواده گسترده ، میان خانوده و جامعه اطراف آن.
تعارض در هر سطحی باشد لاجرم به سراسر نظام خانواده ریشه می دواند.ممکن است چیزی که به صورت بحران در نقش های مکمل پدیدار می شود ، منجر به تعارض بین فردی در خانواده شده و نهایتاً به صورت تعارض درون روانی در یک یا چند عضو از خانواده مبدل گردد، اگر این تعارضات درون خانودگی به شکل مدوام و آسیب زا باشند ، تعارضات هر شخص عمیق تر خواهد شد.
یکی از اهداف درمانی آکرمن ، قطع کردن این زنجیره هاست. که برای این منظور، تعارض درون روانی به حیطه ی گسترده تعامل های خانوادگی کشانده می شود.
اگر نعارض میان اعضا وخیم شود ، این خطر وجود دارد که خانواده به دسته بندی های مخالف با یکدیگر دست بزند. معمولا این فرآیند زمانی پیش می آید که یک نفر غالبا کسی که فرق زیادی با اعضای خانواده دارد ، به بلاگردان یا توسری خور خانواده تبدیل می شود و وقتی شخص منزوی شد و به خاطر مقصر شناخته شدن درباره چند دستگی خانواده کیفر دید ، مجددا دسته بندی های مختلفی از نقش ها در خانواده شکل می گیرد یک عضو مبدل به ستمگر می شود ، یک نفر دیگر نقش شفابخش یا ناجی را در قبال این قربانی یا توسری خور ایفا می کند.خانواده به دستجاتی مختلف تقسیم می شود و حتی امکان دارد اعضای مختلف در زمانهای گوناگون نقش های متفاوتی را اجرا کنند که به نظر آکرمن این امر مربوط به فرآیندهای مشترک ناهشیار است که در دوره ای زمانی مختلف در آن خانواده در جریان است.
درمان :
از جنبه تشخیصی آکرمن سعی می کرد جریانات عاطفی عمیق تر خانواده ، مثل ترسها ، بدگمانی ها، احساس های نومیدی، میل به انتقام را کاملا درک کند.با استفاده از پاسخ های هیجانی شخصی ، احساس خانواده را حدس می زد، به الگوی نقش های مکمل پی مبرد و با ور رفتن با دفاعها آنها را خلع سلاح می کرد و دلیلد تراشی های توجیهی آنان را برملا می ساخت.
در یک زمان مناسب ، ارتباط بدکاری خانواده با اضطراب های درون روانی اعضای مختلف را نشان می داد و سرانجام وقتی شناخت اعضای خانواده از احساس ها ، افکار و اعمالشان فزونی می یافت ، آکرمن به آنها کمک می کرد تا از سایر الگوهای ارتباط خانواگی آگاه شوند و بتوانند روش های جدیدی را برای کسب صمیمیت ، اشتراک نظر ، و همانند سازی پیدا کنند.
در رویکرد آکرمن ، تشخیص و درمان درهم تنیده اند، به جای آنکه از یک شیوه رسمی و الزامی تبعیت کنند، به مشاهده جدال های درمانی خانواده پرداخته و به واقعیت های تاریخی که ظاهر می شوند گوش فرا می دهد.درمانگر از نقاب حفاظتی بیرونی خانواده ، توافق های سری در مورد احتراز از سخن گفتن راجع به موضوعات خاص ، شخصیت هر یک از اعضا و سازش آنان با نقش های خانوادگی و حال و هوای عاطفی خانواده آگاهی پیدا می کند.
آکرمن معتقد بود که درمانگر مثل یک عامل شتاب دهنده است که وظیفه اش وارد شدن به فضای خانوادگی ، راه انداختن تعامل ها ، کمک کند تا تبادل های عاطفی معناداری داشته باشند، در همان حال با مهرورزی و تشویق اعضا کاری کند که اعضا به خاطر تماسی که با درمانگر دارند خودشان را بهتر بشناسند. درمانگر چون نقش شتاب دهنده را دارد باید گستره ی وسیعی از نقش ها را ایفا کند: راه انداز ، چالش گر، مواجهه گر، حامی ، مفسر و وحدت بخش.
فنون درمانی :
انتقال : فرافکنی احساسات ، نگرش ها یا تمایلات به درمانگر که در خانواده درمانی هدف درک احساسات غالب در واحد خانواده و تعیین اینکه چه هیجان هایی به سمت چه اشخاصی سوق یافته اند به کار می رود.
تحلیل خواب دیده ها و رویاها : هدف آن دسته از نیازهای درون خانواده که برآورده نشده اند واکاوی می شوند تا راهبردهایی برای رفع کمبود های اعضا شکل گیرند.
مواجهه : تذکر به خانواده که چگونه رفتارشان با خواسته هایشان مغایرت دارد یا در حال تعارض است. که این فن برای حل تعارضات خانوادگی مناسب است.
تاکید بر نقاط قوت: بیشتر خانواده ها به این دلیل به خانواده درمانگر مراجعه می کنند که در تاکید بر نقاط ضعف خویش مانده اند به همین دلیل خانواده درمانگر سعی می کند که آنها را با نقاط قوت خویش آشنا کنند و تاکید ورزند.
تاریخچه زندگی : که می تواند به صورت داستان وار یا مختصر باشد. با گرفتن شرح حال زندگی خانواده و سنجش آن قادرند الگوهای قبلی و فعلی تعاملات خویش را درک کنند .گرفتن تاریخچه باعث اعتماد بیشتر خانواده به درمانگر و همچنین بینش و بصیرت در اعضای خانواده می شود.
مکملیت: درجه هماهنگی در تلفیق کردن نقش های خانوادگی ، وظیفه درمانگر این است که کمک کند تا اعضا برای روابطشان رضایت خاطر فراهم کنند.
موارد تاکید خانواده درمانی روان تحلیلی:
* قدرت ضمیر ناخودآگاه بر رفتار درون شخصی * بررسی مکانیزم های دفاعی و نقش هایی که خانواده در روابط خانوادگی دارند * تاریخچه خانواگی
مقایسه خانواده درمانی روان تحلیلی با دیگر رویکردها :
* نگرش خطی دارد. * به لحاظ هزینه مالی ، سنگین و وقت زیادی می طلبد. * مستلزم توان هوشی بالاتر از متوسط است.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد