داستان جالب نام رویکرد اکت
واژه اکت (ACT) مخففی است برای معادل انگلیسی این رویکرد: Acceptance and Commitment Therapy، به معنی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد.
“ACT” یک مخفف خوب است زیرا همانند معنای لغوی خود تاکید بر عمل کردن و اقدام دارد.
(مخفف انگلیسی به صورت اِی سی تی خوانده نمیشود و تعمداً اکت (به معنی عمل) تلفظ میشود).
زیرا این نوع رویکرد، درباره انجام اقدامات و اعمال مؤثری است که به واسطه عمیقترین ارزشهای انسانی هدایت میشوند، آن هم در شرایطی که به طور کامل آماده و متعهد به ادامه مسیر ارزشی خود هستیم. درمان اکت ترکیب منتخبی از استعاره ها، پارادوکس و مهارتهای مایندفولنس را در کنار طیف وسیعی از تمرینهای تجربی و مداخلات رفتاری مبتنی بر ارزشها استفاده میکند.
تعریف مفهومی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
روان درمانی رویکردهای مختلفی دارد که هر رویکرد هدف های خاصی را دنبال می کند. به عنوان مثال در رویکرد روانشناسی مثبت گرا به مراجع کمک می شود تا افکار منفی را به افکار مثبت بدل کند. یا در رویکرد درمانی CBT سعی می شود افکار منفی مراجع به چالش کشیده شود. بعد از به چالش کشیدن افکار منفی به مراجع کمک می شود تا به حقیقت و واقعیت برسد. در حالیکه این رویکرد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد روان درمانگر هیچ تلاشی برای تغییر افکار بیمار نمی کند. بلکه به بیمار کمک می کند تا افکار خود را بپذیرد و بعد از پذیرش، ارزش های خود را انتخاب کند و در جهت ارزش های انتخابی عمل کند.

این روش درمانی می تواند برای طیف وسیعی از بیماری های روانی کاربرد داشته باشد. تکنیک هایی که در این روش درمانی به کار برده می شوند، بسیار متنوع هستند. بطور کلی میتوان گفت که در این رویکرد درمانی، رابطه فرد با افکار و احساسات دشوار و منفی خود تغییر می کند. با وجود اینکه در این روش درمانی هدف کاهش علائم یا حذف علائم دنبال نمی شود اما مراجع بعد از مدتی شاهد حذف و کاهش علائم بیماری خود خواهد بود. بطور کلی در خصوص اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می توان گفت که تکنیک های این روش باعث بهبود کیفیت زندگی و وضعیت روانی فرد می شود و نشانه های اختلالات روانی را به شدت کاهش می دهد.

درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش (ACT) یکی از رفتاردرمانیهای مبتنی بر توجه آگاهی (mindfulness) است که اثربخشی آن برای درمان طیف گستردهای از وضعیتهای بالینی معلوم شده است. ACT در مخالفت با فرضیه «بهنجار بودن سالم» روانشناسی غرب، این فرض را دارد که فرایندهای روانشناختی ذهن انسان اغلب مخرب و موجب رنج روانشناختی هستند. کاهش علامت هدف ACT نیست، چنین موضعی بر این باور استوار است که تلاش مداوم برای خلاص شدن از شر علائم خود میتواند اختلال بالینی ایجاد کند.
–
راسل هریس در این مقاله بهطور خلاصه ACT را معرفی میکند و مقابله آن با رنجی که مولود اجتناب تجربه ای و کنترل هیجانی است را شرح میدهد. او در یک مطالعه موردی شش اصل بنیادین مولد انعطافپذیری روانشناختی را نشان میدهد؛ آن شش اصل عبارتاند از :
گسلش شناختی،
پذیرش،
تماس با لحظه اکنون،
خود مشاهدهگر،
ارزشها
و اقدام متعهدانه.
درمانی را تصور کنید که در آن هیچ تلاشی برای کاهش علائم نمیشود، اما کاهش علائم محصول جانبی انجام آن است. درمانی که در زمین محکم و استوار سنت علم تجربی پایه دارد و بااینحال بر ارزشها، بخشش، پذیرش، شفقت، زیستن در زمان حال و دستیابی به حسی متعالی از خویشتن تأکید میکند. درمانی که طبقهبندی کردنش آنقدر دشوار است که با عنوان «درمان رفتاری شناختی انسان گرای وجودی» توصیفشده است.
مکانيزم مشاوره در اين رويکرد همان کاهش اجتناب تجربي (افزايش تمايل/ پذيرش تجربه) و کاهش آميختگي شناختي است. فرايند مشاوره در شش حوزه اصلي تنظيم مي شود: درماندگي خلاق، کنترل مسأله است، خود به عنوان زمينه/ گسلش، تمايل تجربه اي، انتخاب و ارزش ها آنچه در ادامه به توضیح بیشتر پرداخته شده است.
درماندگي خلاق: چالش با برنامه کنترلها
مراجعين مبتلا به اختلالات تقريباً هميشه به منظور دريافت کمک از درمانگر براي کنترل اضطراب، سراغ درمان مي آيند. فرض رويکرد مبتني بر پذيرش و تعهد بر اين است که کنترل اضطراب اغلب مسأله ساز است. درمانگر رويکرد مبتني بر پذيرش و تعهد براي نشان دادن اين تناقض از تجربيات مراجع استفاده مي کند. وي مي تواند با بررسي موارد زير به اين هدف برسد:
۱- هدف مراجع در خصوص اضطراب، چه بوده است؟
۲- براي رسيدن به اين اهداف چه تلاش هايي کرده و از چه راهبردهايي استفاده نموده است؟
۳- کدام راهبردها موفق بوده است؟
مراجعان کارهاي زيادي براي خلاصي از اضطراب انجام داده اند. آنها از موقعيت هايي که برانگيزاننده اضطراب است اجتناب کردند مثل مکان هاي عمومي، سعي کردند با خودشان در مورد چيزهايي غير از اضطراب صحبت کنند مثلاً «مي توانم اين را مديريت کنم» يا «خيلي هم اوضاع بد نيست، آرام باش» از ديگر درمانگران و نيز کتابهاي خود ياري استفاده کردند، خيلي از آنها دارو مصرف کرده و برخي ديگر نيز سعي کردند از داروهاي غير قانوني و الکل براي آرام کردن خودشان استفاده کنند. همه اينها تحت عنوان راهبردهاي کنترل جمع بندي مي شوند.
وقتي سوال مي شود که اين تلاش ها چقدر موثر بوده اند پاسخ ها متفاوت است، اما همه پاسخ ها به صراحت حاکي از آنندکه اين روش ها در بلندمدت موثر نيستند. اگر اين روش ها موثر بودند مراجع نياز به درمان نداشت چون با اين روش ها به هدفش مي رسيد. برخي راهبردهاي کنترلي وجود دارند که مي توانند بلافاصله اثربخش باشند، اما اين راه حل ها بيشتر از خود اضطراب مسأله هستند. در اينجا هدف اين نيست که مراجع متقاعد شودکه اضطراب را نمي توان کنترل کرد، بلکه هدف اين است که مراجع ببيند که آنچه براي کنترل اضطراب انجام مي داده (يعني خلاصي از اضطراب)، موثرند نبوده اند (يعني درماندگي) وقتي مراجع مي پذيرد که تلاش براي کنترل اضطراب موثر نبوده است، درمانگر استعاره اصلي رويکرد مبتني بر پذيرش و تعهد را معرفي مي کند که الگوي موثرتري براي موقعيت فعلي مراجع مي باشد.
کنترل مسأله است
در اين مرحله از رويکرد مبتني بر پذيرش و تعهد به عنوان درماني براي اختلالات اضطرابي، درمانگر با نشان دادن اثرات دشوار و متناقض تلاش براي کنترل اضطراب به چالش با برنامه کنترل ادامه مي دهد. اين مرحله با نشان دادن اينکه چرا افراد اين چنين به کنترل اضطراب مي چسبند، شروع مي شود.
پس از اينکه مراجعان اثرات متناقض تلاش ها براي کنترل پريشاني را تجربه کردند، آنها معمولاً به تلاش براي چيزهاي متفاوت مايل هستند. درمانگر به جاي کمک به مراجع براي اينکه بفهمد چگونه به شيوه اي متفاوت پريشاني را کنترل کند، به او مي فهماند که چگونه در عين داشتن پريشاني يک زندگي مطابق با ارزش هايش داشته باشد. مراجعان اغلب مي خواهند بدانند چگونه متمايل باشند. تمرينات متعددي مي تواند در جلسه براي تمرين تمايل استفاده شود تمرينات مواجهه مي توانند بسيار سودمند باشند و اين تمرينات در منزل نيز ادامه مي يابند.
خود به عنوان زمينه
وقتي افکار، هيجانات و احساسات بدني فرد جنبه لفظي مي يابند، پذيرش ممکن است دشوار باشد. اگر فردي واقعاً احساس کند که اضطراب او را خواهد کشت، بعيد است متمايل به پذيرش وجود اضطراب باشد. پذيرش اضطراب مي تواند از طريق شکستن جنبه لفظي زبان و آشکار کردن تفاوت بين فرد و اضطرابش ، تقويت شود. اين تفاوت مي تواند از طريق استعاره صفحه شطرنج توصيف شود که هدف آن جايگزيني خود مشاهده گر يا خود به عنوان زمينه با خود مفهوم سازي شده است.
گسلش
مفهوم گسلش در رويکرد مبتني برپذيرش و تعهد، بسيار مهم و اساسي است. تمرينات گسلش به جنبه لفظي زبان حمله مي کنند و جستجوي کارکرد افکار فرد به جاي محتواي آنها را حمايت مي کند؛ مثلاً فردي با تشخيص وسواس ممکن است اين فکر را داشته باشد که «دستهايم نجس اند»، درمانگر بحث نمي کند که آيا اين فکر درست يا منطقي هست يا نه، بلکه در اين مورد صحبت مي کند که آيا گوش دادن به اين فکر ، به مراجع در داشتن يک زندگي بهتر کمک کرده است يا نه. راه هاي مختلفي وجود دارد که از طريق آنها درمانگر به جنبه لفظي زبان حمله مي کند.
تصريح ارزش
کار روي ارزش ها به مراجعان جهت مي دهد. بسياري از مراجعان هرگز به انجام کارهايي که ارزشمند مي دانند، فکر نکرده اند. آنها فقط براي خلاصي از پريشاني تلاش مي کردند. براي کمک به مراجعان به منظور حرکت در جهت ارزش هايشان، آنها مي توانند فرم سنجش ارزش ها را تکميل کنند.
اين فرم مراجعان را هدايت مي کند تا آنچه در هر يک از اين حوزه ها مي خواهند را يادداشت کنند، يا اين فرض که هر چيزي امکان پذير و شدني باشد: ازدواج/ رابطه زناشويي/ روابط صميمانه، روابط خانوادگي، روابط دوستانه/ اجتماعي، شغل/کار، تحصيلات / رشد شخصي، تفريح/ لذت، معنويت، روابط شهروندي، سلامتي/ بهزيستي. پس از اينکه مراجعين مواردي که برايشان مهم است را تصريح کردند، بايد نشان دهند هر يک از اين حوزه ها چقدر برايشان مهم است و چقدر در خصوص اين ارزش ها کار مي کنند. کارکرد دوم کار روي ارزش ها است که اين کار مي تواند يک کار آزارنده را به کاري خوشايند تبديل کند.
تعهد به تغيير رفتار
پذيرش و تعهد فرض مي کند که آنچه مراجع را از زندگي طبق ارزشهايش ، دور مي کند واکنش هاي نامطلوب و شخصي او مي باشد. زمانيکه مراجعان در معرض محرک هايي قرار مي گيرند که برايشان ترس آور است سعي مي کند از آنها دوري کند.
پذيرش و تعهد به آنها فرصت مي دهد که هيجانات خود را تجربه کرده و انعطاف پذيري رواني بيشتري را در خود به وجود آورند. از طريق اين فرآيند مراجعان الگوهاي جديدي از مواجهه با مشکلات را درذهن خود به آورده واين فرصت را در مي يابد که انعطاف پذيري رواني بيشتري را از طريق تعامل با تجربيات خود به وجود آورند.
اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
افرادی که در حوزه روانشناسی مطالعه دارند می دانند که این روش می تواند به عنوان یک روش درمانی برای درمان اختلالات روانی که در DSM-5 مطرح شده است کاربرد داشته باشد. اما این رویکرد درمانی پا را فراتر از این حوزه ها گذاشته و توانسته است در کنترل بسیاری از بیماری ها نقش داشته باشد. به عنوان مثال از این روش درمانی می توان برای کنترل و مدیریت بیماری هایی مانند دیابت و فشار خون کمک گرفت.
طبق تحقیقات انجام شده در خصوص اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد اثبات شده است که این رویکرد درمانی می تواند در درمان چاقی و اضافه وزن نیز موثر عمل کند. بطور کلی بیماری های زیر توسط درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد کنترل و درمان می شوند:
- افسردگی
- اختلالات دو قطبی
- وسواس عملی و فکری
- استرس و اضطراب های شغلی
- استرس ناشی از برخی از بیماری ها مانند سرطان و تومورها
- اختلالات پس از سانحه
- اختلالات خوردن مانند پرخوری
- کم اشتهایی روانی
- اختلالات پوست کنی و موکنی
- دردهای مزمن و طولانی مدت
- انواع اعتیاد مانند اعتیاد به هروئین
- وزوز گوش
- اسکیزوفرنی
پس درمان اکت به دنبال چیست؟
در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت) هدف، حذف علائم نیست بلکه هدف تغییر رابطه ما با افکار و احساساتِ دشوار است، تا جایی که دیگر آنها را «علائم» ندانیم.
در مقابل، یاد میگیریم آنها را بیخطر بدانیم و حتی علائم را به چشم رویدادهای روانشناختی ناخوشایند و گذرا در نظر بگیریم.
نکته اینجاست که ACT از طریق همین فرآیند موفق به کاهش علائم میشود، نتیجهای که محصول جانبی این فرآیند است نه هدفِ آن.
حال به بررسی چند مفهوم مهم در زمینه رویکرد پذیرش و تعهد میپردازیم:
۱. Healthy normality (بههنجاری سالم) چیست؟
یکی دیگر از ویژگیهای منحصربهفرد درمان اکت آن است که این رویکرد متکی به فرضیه «بههنجاری سالم» نیست.
در حالی که بخش عمده روانشناسی غربی بر بنیاد “فرضیه بههنجاری سالم” بنا شده است. یعنی چه؟
به این معنی که انسانها ذاتا به لحاظ روانشناختی سالم هستند و اگر محیط، سبک زندگی و بافتِ اجتماعی سالمی (به همراه فرصتهای خودشکوفایی) در اختیارشان قرار گیرد، به طور طبیعی شاد و خشنود خواهند شد.
پس از این منظر، رنج روانشناختی نابهنجار تلقی میشود و مساوی است با بیماری یا سندرمی که از فرآیندهایی آسیبزا نشأت میگیرد.
چرا درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (اکت) این چشمانداز را صحیح نمیداند؟
اگر به آمار و ارقام نگاه کنیم میبینیم که هر سال تقریبا ۳۰% مردم از یک اختلال شناختهشده روانپزشکی رنج میبرند.
سازمان بهداشت جهانی تخمین میزند که افسردگی در حال حاضر چهارمین بیماری بزرگ، پرهزینه و ناتوانکننده در دنیا است و در سال ۲۰۲۰ به رتبه دوم خواهد رسید.
انواع مختلف افسردگی و راهکارهای درمانی
هر هفته یکدهم از جمعیت بزرگسالان دچار افسردگی میشوند و یک نفر از هر پنج نفر در یک برهه از زندگی خود به آن مبتلا میشود. به علاوه، یک نفر از هر چهار نفر در یک برهه از زندگی خود با اعتیاد به الکل یا مواد مواجه خواهد شد.
مسئله مهمتری که باید بدان توجه داشت این است تقریبا یک نفر از هر دو نفر در طول زندگی خود به طور جدی به خودکشی فکر میکند و دو هفته یا بیشتر با این فکر درگیر خواهد بود. به علاوه، یک نفر از هر ده نفر در نهایت دست به خودکشی میزند.
علاوه بر این، بسیاری از انواع رنجهای روانشناختی را در نظر بگیرید که به عنوان اختلال بالینی شناخته نمیشوند؛ از جمله تنهایی، ملالت، از خود بیگانگی، احساس پوچی، اعتماد به نفس پایین، ترس های وجودی و بنیادین و رنج های ناشی از نژادپرستی، قلدری،سکسیزم، خشونت خانگی و طلاق.
“پس در واقع با اینکه کیفیت زندگی ما در حال حاضر بیشتر از گذشتهی دور است، رنج روانشناختی همچنان وجود دارد و انسانی وجود ندارد که در طول عمر خود حداقل با یکی از این مسائل روبرو نشود.”
به این معنی که اکت وقوع تجربیات و هیجانات ناخوشایند را هم بخشی طبیعی در روند زندگی هر فرد می داند و در تلاش است تا رابطه شخص را با موقعیت ایجاد شده تغییر دهد و نه حذف کردن علائم و شرایط.
۲. Destructive normality (بههنجاری ناسالم)
فرضِ درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر آن است که فرآیندهای روانشناختی ذهن یک انسان نرمال، مانند شمشیر دولبه هستند و دیر یا زود میتوانند باعث ایجاد رنج روانشناختی شوند.
به علاوه، این باور وجود دارد که ریشه این رنج در سیستم زبانی بشر است.
زبان و رنج
نظریه چارچوب ارتباطی (RFT) به این نکته اشاره دارد که قدرت استدلال، که ما را اشرف مخلوقات کرده است، دقیقا همان چیزی است که ما را در دام رنج هیجانی نیز میاندازد.
یعنی توانایی های ما انسان ها برای برنامه ریزی، پیش بینی، ارزیابی و برقراری ارتباط کلامی و مرتبط کردن رویدادها و محرک ها به یکدیگر، هم به ما کمک میکنند هم به ما آسیب میزنند.
زبان بشر یک سیستم بسیار پیچیده از نشانههایی است که شامل کلمات، تصاویر، صداها، حالات صورت و حرکات بدن میشود.
ما این زبان را در دو بُعد به کار میگیریم: ابعاد عمومی و خصوصی.
استفاده عمومی از زبان شامل صحبت کردن، مکالمه، تقلید، حالات صورت، آواز خواندن، نوشتن، نقاشی کردن، رقصیدن و غیره است. استفاده خصوصی نیز شامل تفکر، تخیل، رویاپردازی، برنامهریزی، تصور کردن و غیره میشود.
یک اصطلاح فنیتر برای بُعد خصوصی استفاده از زبان «شناخت» است.
حالا واضح است که ذهن یک «چیز» یا «شیء» نیست. بلکه مجموعه پیچیدهای از فرآیندهای شناختی نظیر تحلیل، مقایسه، ارزیابی، برنامهریزی، یادآوری و تصور است که همگی متکی به زبان بشر هستند.
بنابراین، اصطلاح ذهن در در درمان پذیرش و تعهد به عنوان استعارهای برای زبان بشر به کار میرود.
فرضِ اکت بر آن است که فرآیندهای روانشناختی ذهن یک انسان نرمال مانند شمشیر دولبه بوده و دیر یا زود باعث ایجاد رنج روانشناختی خواهند شد.
زبان بشر نیز یک شمشیر دو لبه است.
یعنی اینکه:
از دیدگاه مثبت، به ما کمک میکند تا نقشهها و الگوهای دنیا را بسازیم، آینده را پیشبینی و برای آن برنامهریزی کنیم، دانش خود را به اشتراک بگذاریم، از گذشته درس بگیریم، چیزهایی را تصور کنیم که هرگز وجود نداشتهاند. شروع به آفرینش کنیم و قوانینی را ایجاد کنیم که به طور مؤثر به رفتارمان سمتوسو دهند و کمک کنند تا به عنوان یک اجتماع به موفقیت دست یابیم. با افرادی ارتباط بگیریم که از ما دورند و از کسانی بیاموزیم که دیگر در قید حیات نیستند.
از دیدگاه منفی، ما از زبان استفاده میکنیم تا دروغ بگوییم، دیگران را بازی داده و فریب دهیم، تهمت و افترا و جهالت را اشاعه دهیم، سلاحهای کشتارجمعی و کارخانههای آلاینده محیط زیست بسازیم، رویدادهای تلخ گذشته را تکرار کنیم، از همه مهمتر: خود را با تصور یک آیندهی ناخوشایند بترسانیم، دست به مقایسه، قضاوت، محکوم کردن و انتقاد از خود و دیگران بزنیم و قوانینی وضع کنیم که زندگی ما را نیست و نابود میکنند.
۳. اجتناب تجربه ای در رویکرد پذیرش و تعهد
با توجه به اینکه فرضِ رویکرد پذیرش و تعهد بر آن است که زبان بشر به طور طبیعی منجر به رنج روانشناختی برای همه انسانها میشود. و از طرفی، ما را از طریق فرآیندی که «اجتناب تجربه ای» نام دارد برای مواجهه با افکار و احساسات خود آماده میشویم. و از اجتناب کردن به عنوان راهبردی استفاده می کنیم تا اضطراب و رنج هیجانی را تجربه نکنیم.
احتمالا یکی از بزرگترین مزایای تکاملی زبان بشر، تواناییِ پیشبینی و حل مشکلات بود. این مهارت نه تنها به ما اجازه میدهد که چهره کره زمین را تغییر دهیم، بلکه کمک میکند به بیرون از آن سفر کنیم.
ذات حل مسئله این است:
مشکل= چیزی که نمیخواهیم.
راهحل= دریابید که چگونه از شر آن خلاص شوید یا از آن اجتناب کنید.
این رویکرد به طور واضح در دنیای مادی و بیرونی کارآمد است.
گرگی بیرون در است؟ از شر آن خلاص شوید. به طرف او سنگ پرت کنید، با نیزه او را بزنید یا شلیک کنید.
برف، باران و تگرگ؟ خب، نمیتوانید از شر اینها خلاص شوید، اما میتوانید با پنهان شدن در غار یا ساختن یک پناهگاه از مواجهه با آنها اجتناب کنید.
زمین خشک و لمیزرع؟ میتوانید آن را با آبیاری یا کود دادن تغییر دهید یا با تغییر مکان از آن دوری کنید.
بنابراین، راهبردهای حل مسئله برای ما انسانها بسیار قابل تغییر و تطبیق هستند.
با توجه به اینکه رویکرد حل مسئله در دنیای بیرون مؤثر است، طبیعی است که بخواهیم از آن برای مواجهه با مسائلِ دنیای درون هم استفاده کنیم؛ دنیای روانشناختی افکار، احساسات، خاطرات، ادراکات و تمایلات درون خودمان.
اما متاسفانه، هر موقع که میخواهیم از شر تجربیات نامطلوب درونی خلاص شویم، باعث رنجش بیشتر خود میشویم.
برای مثال، اعتیاد به الکل یا مواد مخدر به طور معمول با هدف اجتناب یا خلاصی از شر افکار و احساسات ناخوشایند، نظیر خستگی، تنهایی، اضطراب، افسردگی و غیره رخ میدهد.
رفتار مبتنی بر اعتیاد به تدریج خودبخودی و اتوماتیک وار میشود، چون راهی سریع و آسان برای رهایی از علائم میل به مواد یا ترکِ آن فراهم میکند. (در کوتاه مدت رنج و اضطراب ما را کاهش میدهد)
در حالی که هرچه وقت و انرژی بیشتری برای اجتناب یا خلاص شدن از شر تجربیات شخصی خود صرف کنیم، در طولانیمدت رنج بیشتری را متحمل خواهیم شد.
اختلالات اضطرابی یک نمونه خوب هستند. این وجودِ اضطراب نیست که باعث بروز اختلالات اضطراب میشود. در بطن اختلالات اضطراب یک مشغولیت فکری عمده برای اجتناب یا خلاصی از شر اضطراب وجود دارد.
رویهمرفته، اضطراب یک هیجان انسانی نرمال است که همه آن را تجربه میکنیم.
اختلال وسواس فکری و عملی (OCD) مثال بارزتری است؛ مبتلایان به اختلال وسواس فکری و عملی، آیین های و مراسم های پیچیدهای انجام میدهند تا از شر افکار و تصاویر مضطربکننده خلاص شوند.
در واقع رویکرد پذیرش و تعهد معتقد است هرچه به اجتناب از اضطراب اهمیت بیشتری دهیم، بیشتر مضطرب خواهیم شد!
خلاص شدن از شر اضطراب، یک دور باطل در بطن اختلالات اضطرابی است (به عنوان مثال، حمله هراس چیزی جز اضطراب دربارهی اضطراب نیست).
نتایج پژوهشهای زیادی نشان میدهند که اجتناب تجربه ای در بلند مدت باعث بروز اختلال های زیر میشود:
- اضطراب
- افسردگی
- عملکرد شغلی ضعیف
- سوءمصرف مواد
- کیفیت پایینتر زندگی
- رفتار جنسی پرخطر
- اختلال شخصیت مرزی
- اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
- ناتوانی های مزمن و بلندمدت و آلکسیتایمیا
البته نکته قابل توجه این است که تمام انواع اجتناب تجربه ای ناسالم نیستند.
رویکرد پذیرش و تعهد فقط وقتی راهبردهای اجتناب تجربه ای را هدف قرار میدهد که مراجع از آنها به نوعی استفاده میکند که پرتکرار هزینهبر و زیانبار باشد و رفتار مورد نظر به صورت الگوی قالب رفتاری شخص درآمده باشد.
ACT این رفتارها را «راهبردهای کنترل هیجان» مینامد، چون این انجام این رفتارهای اجتنابی به صورت موقت و کوتاه مدت باعث کاهش هیجانات ناخوشایند میشوند.
اگر چه ممکن است که بسیاری از این راهبردهای کنترل هیجانی که مراجعین برای رسیدن به یک حال خوب (یا بدحالی کمتر) به آنها متوسل میشوند، در کوتاهمدت مؤثر باشند، اما در بلندمدت زیانبار و هزینهبر خواهند بود.
برای مثال، افراد افسرده اغلب از موقعیتهای اجتماعی دوری میکنند تا با افکار ناراحتکننده «من سربار و اضافی هستم»، «حرفی برای گفتن ندارم»، «از خودم لذت نمیبرم» و همچنین احساسات ناخوشایند مانند اضطراب، خستگی و ترس از طرد شدن مواجه نشوند.
در حالی که خودداری از فعالیتهای اجتماعی در کوتاهمدت به شما آرامش میدهد، اما انزوای اجتماعی در بلندمدت بر افسردگیتان خواهد افزود.
مداخلات درمانی رویکرد پذیرش و تعهد
درمان اکت از طریق مداخلات درمانی، جایگزین هایی برای اجتناب تجربه ای در اختیار مراجعین قرار میدهد.
به طور کلی، مراجعین با هدف کنترل و حذف هیجانات ناخوشایند به سراغِ درمان میآید.
آنها میخواهند از شر افسردگی، اضطراب، میل به پرخوری، خاطرات فاجعهبار، اعتماد به نفس پایین، ترس از طرد شدن، خشم، غم و غیره خلاص شوند.
در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد هیچ تلاشی برای کاهش، تغییر، اجتناب، ممانعت یا کنترل این تجربیات شخصی صورت نمیگیرد.
در عوض، مراجع یاد میگیرد تا اثر و نفوذ افکار و احساسات ناخوشایند خود را با استفاده از مایندفولنس (توجه آگاهی/ذهن آگاهی) کاهش دهد و در مدل رابطه ی خود با افکار آزار دهنده را تغییر ایجاد کند.
مراجع یاد میگیرد “درگیری” با تجربیات شخصی خود را متوقف کند، پذیرایِ آنها باشد، برایشان جا باز کند و به آنها اجازه دهد که در جریان باشند.
زمان، انرژی و پولی که قبلا برای کنترل حال بد خود خرج میکردند اکنون صرف بهبود سطح کیفیت زندگی آنها میشود (زندگی که بر اساس ارزشهای شخص هدایت میگردد).
مداخلات درمانی اکت(ACT) حول محور دو فرآیند اصلی میچرخند:
- افزایش توانایی پذیرش تجربیات خصوصی ناخواسته که قابل کنترل نیستند. (افکار و هیجانات درونی)
- متعهد بودن و اقدام در جهت زندگی منطبق بر ارزش های شخصی.
خلاصهای از مداخلات درمانی رویکرد پذیرش و تعهد که توسط درمانگر اکتی صورت میگیرد :
شفاف سازی و شناخت راهبردهای معمول کنترل هیجانی مراجع
در این مرحله، راهبردهای مورد استفاده مراجع در راستای کنترل هیجانی با آرامش و احترام از طریق فرآیندی شبیه به مصاحبه انگیزشیمشخص می شود و مراجع به کمک درمانگر روشهایی را که برای خلاصی از شر تجربیات نامطلوب یا اجتناب از آنها امتحان کرده است شناسایی میکند.
در ادامه از آنها خواسته میشود تا اثر بخشی هر کدام از روشها را ارزیابی کنند:
- «آیا این روش علائم شما را در بلندمدت کاهش داد؟»
- «این راهبرد چه هزینهای به لحاظ زمان، انرژی، سلامتی، سرزندگی و روابط برای شما داشت؟»
- «آیا این روش شما را به زندگی مورد نظرتان نزدیکتر کرد؟»
“کنترل کردن” خود یک مشکل است، نه راهحل
در این مرحله، به مراجع اطلاع میدهیم که راهبردهایی که برای کنترل هیجانات دردناک خود به کار میبرند، خود عاملِ بخش بزرگی از مشکلات آنها میباشد؛ و اینکه هرچه بیشتر برای کنترل احساس خود تلاش کنند، بیشتر در دور باطل رنج گیر خواهند کرد.
استعارههای مناسبی که در اینجا کاربرد دارند، استعاره «باتلاق «کلید مبارزه» و مفاهیم «ناراحتی پاک« و «ناراحتی کثیف» است.
ما این استعارهها را معمولا اینطور به کار میگیریم:
آن فیلمهای قدیمی را به یاد دارید که شخصیت بدِ آن در باتلاق گیر میکرد و هرچه بیشتر دستوپا میزد بیشتر فرو میرفت؟
درمانگر برای مراجع روشن میکند که هنگام گیر کردن در باتلاق،دستوپا زدن بدترین کار ممکن است.
راه نجات از باتلاق این است که دست از تقلا بردارید، دستان خود را باز کرده و بر سطح آن شناور شوید. این کار عجیب به نظر میرسد، چون غریزه شما میگوید که دستوپا بزنید؛ اما اگر این کار را بکنید در باتلاق فرو خواهید رفت.
این اصل در مورد هیجانات دردآور نیز کاربرد دارد: هرچه بیشتر با آنها مبارزه کنیم، بیشتر درگیرشان خواهیم شد.
فرض کنید در پشت ذهن ما یک «کلید مبارزه» وجود دارد.
وقتی کلید روشن است، یعنی میخواهیم با هر درد فیزیکی و عاطفی که به سراغمان میآید مبارزه کنیم؛ هر اندازه هم که رنج ببریم، سعیمان را میکنیم که از شر آنها خلاص شویم یا از آنها اجتناب کنیم.
فرض کنید احساسی که بروز پیدا میکند، اضطراب باشد.
اگر کلید مبارزه روشن باشد، این احساس کاملا غیر قابل پذیرش خواهد بود؛ این یعنی ممکن است از اضطراب خود خشمگین شویم و بگوییم: «چطور جرأت میکنند مرا به این حال و روز درآورند؟»
یا اینکه از اضطراب خود ناراحت شویم: «دوباره نه! چرا همیشه حالم اینطور است؟»
یا اینکه از اضطراب خود مضطرب شویم: «چه مرگم شده؟ چه بلایی سرم آمده است؟»
یا ترکیبی از تمام اینها.
این عواطف ثانویه، بیفایده و ناخوشایند هستند و کمکی به ما نمیکنند. بلکه سرزندگی ما را از بین میبرند. در واکنش به آنها عصبانی و مضطرب میشویم یا احساس گناه میکنیم.
متوجه دور باطل هستید؟
اما چه میشود اگر کلید مبارزه خاموش باشد؟ هر احساسی که پدید آمد، صرفنظر از اینکه چقدر ناخوشایند است، با آن مبارزه نکنیم. بنابراین اگر اضطراب پدید آمد:
مشکلی نیست. مطمئنا داشتن چنین احساسی ناخوشایند است. از آن خوشمان نمیآید، اما با این حال فاجعه نیست.
وقتی کلید مبارزه خاموش باشد، اضطراب ما آزاد است و طبق شرایط بالا و پایین میرود. گاهی سطح اضطراب ما بالا و گاهی پایین است، و گاهی اصلا مضطرب نیستیم.
مهمتر از همه اینکه زمان و انرژی خود را برای مبارزه با آن هدر نمیدهیم.
بدون مبارزه، یک وضعیت ناخوشایند عاطفی و فیزیکی طبیعی را تجربه میکنیم، بسته به اینکه چه کسی هستیم و در چه وضعیتی قرار داریم.
در رویکرد پذیرش و تعهد به این تجربه «ناراحتی پاک» میگوییم.
از ناراحتی پاک نمیتوان اجتناب کرد. با این حال، وقتی با آن مبارزه میکنیم یا از آن اجتناب میکنیم، سطح ناراحتیمان به سرعت افزایش مییابد. این رنج اضافی «ناراحتی کثیف» نام دارد.
کلید مبارزه ما شبیه یک تقویتکننده هیجانی است؛ اگر آن را روشن کنید، ممکن است از اضطراب خود عصبانی، از عصبانیت خود مضطرب، از افسردگی خود افسرده تر و از احساس گناهِ خود احساس گناه بیشتری کنید.
بدیهی است که این استعارهها را باید متناسب با هر حالت عاطفی ویژهای که اربابرجوع با آن مبارزه میکند، استفاده کرد.
وقتی کلید مبارزه روشن باشد، نه تنها از پریشانی خود بدحال میشویم، بلکه صرفنظر از هزینه و زیانهای احتمالی دست به هر کاری میزنیم تا از شر آن احساس خلاص شویم یا از آن اجتناب کنیم.
ما توجه مراجعین را به روشهای مختلفی جلب میکنیم که تا به حال برای رسیدن به کنترل هیجانی امتحان کرده است؛ از طریق راهبردهای اجتنابی در خصوص مصرف دارو و الکل، پرخوری، تماشای بیش از حد تلویزیون، قمار، سیگار کشیدن، سکس و اعتیاد به اینترنت و راهبردهای با شفافیت کمتر نظیر نشخوار فکری، تنبیه خویشتن، سرزنش دیگران و غیره (همانطور که پیشتر گفتیم، بسیاری از راهبردهای کنترل هیجانی در صورتی که با اعتدال به کار گرفته شوند مشکلساز نخواهند بود).
مبانی نظری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
بطور کلی روش درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش دارای ۶ فرایند اساسی است که به ترتیب عبارتند از:
مرحله پذیرش
در مرحله پذیرش به مراجع تکنیک هایی آموزش داده می شود که بتواند بصورت فعال و آگاهانه افکار منفی و موارد آزاردهنده را به آغوش بکشد و با تمام وجود عیوب خود را بپذیرد. هدف از انجام این روش صرفاً پذیرش عیوب بدون تلاش برای تغییر دادن آن است.
همجوشی زدایی شناختی
در این مرحله که با نام گسلش شناختی نیز از آن یاد می شود، درمانگر سعی می کند تا مراجع را به مرحله ای برساند که به افکار منفی و عیوب خود وابستگی کمی نشان دهد و از افکار خود به مرور زمان دور شود. کاهش در باور مهمترین هدف این مرحله است. در این مرحله از تکنیک های مختلفی مانند تکرار کلمات و جملات مرتبط با افکار منفی با صدای بلند استفاده می شود. یکی دیگر از تکنیک های معروف مربوط به این روش، تکنیک برگ شناور است که در آن از مراجع خواسته می شود که در مدیتیشن افکار منفی خود را مانند برگی شناور روی آب ببیند، بطوریکه فرد فقط تماشاگر افکار خود است.
بودن در زمان حال
بودن در زمان حال یا لحظه آگاهی بطور کلی یکی از بهترین روش های روان درمانی برای دور شدن از اضطراب و رسیدن به آرامش است. با تکنیک هایی مانند شکرگزاری، مدیتیشن و خیره شدن به اشیایی مانند شعله شمع محقق می شود.

خود به عنوان بافتار
خود به عنوان بافتار یا خود مشاهده گر یا خودِ زمینه، چهارمین مرحله رویکرد درمانی است که در آن از مراجع خواسته می شود خود را به مانند آسمان فرض کند. افکار منفی را مانند آب و هوا در نظر بگیرد که آب و هوا با تمامی نوساناتی که دارد هیچ ضربه و صدمه ای به آسمان وارد نمی کند.
ارزش ها
در استراتژی پنجم این رویکرد درمانی به بیمار یا مراجع کمک می شود که بیمار احساسات منفی و دردناک خود را به عنوان فرصتی برای کمال و پیشرفت در نظر بگیرد. برای زندگی خود یک هدف و جهت انتخاب کند. تمایلات فرد و خواسته های فرد در این مرحله مشخص می شوند.
اقدام متعهدانه
آخرین مرحله درمانی که باعث اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می شود، اقدام متعهدانه است. در آن اعمال خاص و حالات خاص در جهت ارزش زندگی تعیین می شوند. در پایان این مرحله، فرد انعطاف پذیری بالایی پیدا می کند و می تواند به حال خوب و کیفیت مطلوب در زندگی برسد.
پروتکل زوج درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش در ۵ جلسه گروهی تدوین شده است که به طور خلاصه مباحث هر جلسه در زیر ذکر شده است:
جلسه اول: خوش آمد گویی به بیماران، معرفی درمانگر، معرفی اعضا، معرفی اختلال وسواس فکری وعملی و بررسی تأثیر این اختلال بر روی زندگی و رابطه زناشویی، بیان استعاره سرماخوردگی جهت معرفی ویژگیهای رفتار مؤثر، معرفی ذهن و تولیدات ذهنی، اشاره ای مختصر بر ارزشها و تکنیکهای پذیرش و گسلش، ارائه تکلیف
جلسه دوم: بیان هدف تشکیل جلسات زوجی، معرفی و توضیح انواع زندگی زناشویی، معرفی کلمه”امتحان” به عنوان فرمول عشق، توضیح “اخلاص” به عنوان اولین فرمول عشق (معرفی ارزشها، ذهن و تکنیکهای پذیرش و گسلش)، ارائه تکلیف
جلسه سوم: بررسی تکلیف و مرور جلسه قبل، معرفی “تعادل”به عنوان سومین مؤلفه جهت توضیح ارزشهای زندگی با استفاده از استعاره “ظرف زندگی”، ارائه تکلیف
جلسه چهارم: بررسی تکلیف و مرور جلسه قبل، معرفی “تعادل”به عنوان سومین مؤلفه جهت توضیح ارزشهای زندگی با استفاده از استعاره “ظرف زندگی”، ارائه تکلیف
جلسه پنجم: بررسی تکلیف و مرور مطالب جلسه قبل، ارائه سایر مؤلفههای زندگی عاشقانه: حضور (ذهن آگاهی)، اختیار (حق انتخاب)، نظارت (تعهد)، جمع بندی جلسات.
اطلاعات كلي پروتكل زوج درماني مبتني بر پذيرش و تعهد
- مخاطبان: متخصصان روانشناسي، دانشجويان رشته هاي علوم تربيتي و روانشناسي و درمانگران حوزه زناشويي
- رويكرد درماني پروتكل: پذيرش و تعهد
- تعداد صفحات: ۱۳ صفحه
- داراي گارانتي بازگشت وجه
- بلافاصله پس از خرید، لینک دانلود محصول در اختیار شما قرار خواهد گرفت.
- دسترسی به فایل محصول به صورت مادامالعمر
زوجها باهم و یا به تنهایی ممکن است برای حل طیف پراکنده ای از مسایل درصدد زوج درمانی برایند. این عده ممکن است به علت فراوانی یا شدت جر و بحث ها، مساله خاص یا مجموعه ای از مسایلی که قادر به حل آن نیستند، ناخشنودی از ارتباط جنسی و یا صرفا گزارش نارضایتی مبهم از ارتباط باهم، درصدد شرکت در برنامه زوج درمانی برآیند.
مسایل زناشویی، همچنین ممکن است دلیلی برای درمان فردی زن یا شوهر باشد. درچنین مواردی، احتمالا یا یکی از طرفین از همراهی با طرف دیگر که به متخصص مراجعه کرده است، امتناع کرده است و یا اینکه فرد مراجعه کننده، مسایل زناشویی را به خودی خود علت مشکلات جاری خود نمیداند.
یکی از رویکردهای مهم در زمینه زوج درمانی، رویکرد مبتنی بر پذیرش و تعهد میباشد. در ACT هدف اصلی ایجاد انعطافپذیری روانی است، یعنی ایجاد توانایی انتخاب عملی در بین گزینههای مختلف که متناسبتر باشد، نه اینکه عملی صرفاً جهت اجتناب از افکار، احساسات، خاطرهها یا تمایلات آشفته ساز انجام یا در حقیقت به فرد تحمیل شود.
در این درمان ابتدا سعی میشود پذیرش روانی فرد در مورد تجارب ذهنی (افکار، احساسات و…) افزایش یابد و متقابلاً اعمال کنترلی ناموثر کاهش یابد. به بیمار آموخته میشود که هرگونه عملی جهت اجتناب یا کنترل این تجارب ذهنی ناخواسته بیاثر است یا اثر معکوس دارد و موجب تشدید آنها میشود و باید این تجارب را بدون هیچگونه واکنش درونی یا بیرونی جهت حذف آنها، بهطور کامل پذیرفت. در قدم دوم بر آگاهی روانی فرد در لحظه حال افزوده میشود، یعنی فرد از تمام حالات روانی، افکار و رفتار خود در لحظه حال آگاهی مییابد.
در مرحله سوم به فرد آموخته میشود که خود را از تجارب رها کند. چهارم، تلاش برای کاهش تمرکز مفرط بر خودتجسمی یا داستان شخصی (مانند قربانی بودن) که فرد برای خود در ذهنش ساخته است. پنجم، کمک به فرد تا اینکه ارزشهای شخصی اصلی خود را بشناسد و بهطور واضح مشخص سازد و آنها را به اهداف رفتاری خاص تبدیل کند (روشنسازی ارزشها). درنهایت، ایجاد انگیزه جهت عمل متعهدانه یعنی فعالیت معطوف به اهداف و ارزشهای مشخصشده به همراه پذیرش تجارب ذهنی. این تجارب ذهنی میتوانند افکار افسرده کننده، وسواسی، افکار مرتبط به حوادث (تروما) هراسها و یا اضطرابهای اجتماعی و…باشند.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد