الیس دریافت که تداعی آزاد آنقدر منفعل است و به گذشته گرایش دارد که عقاید فعلی بیماران را در مورد خودشان و دنیا به طور جدی به چالش می طلبد. او حمله مستقیم به نظام عقیدتی درمانجویان را آغاز کرد و آنها را وادار ساخت تا به طور فعال علیه فرض های غیرمنطقی خود تلاش کنند. الیس دریافت که با این رویکرد عقلانی به درمان تناسب کامل دارد.
الیس با برخورداری از تیزهوشی،بیان واضح و عینی افکار، عشق به مباحثه خردمندانه، اعتقاد راسخ به قدرت گفتگو منطقی و حس شوخ طبعی برای برطرف کردن خشم یا اضطراب غیرمنطقی، توانست با رویکرد جدید خود بیشتر از رویکردهای روان کاوی قدیمی موثر واقغ شود.
با فروید موافق بود که نیروهای غیرمنطقی، افراد دارای روانرنجورخویی را درگیر میکند. اما برخلاف فروید، عقیده داشت که نیروهای غیرمنطقی، تعارضات ناهشیار اوایل کودکی نیستند. الیس عقیده داشت، آنچه افراد با روانرنجوری را دچار دردسر میکند، آن تفکری است که مدام به خودشان القا میکنند، مبنی بر اینکه زندگی دارای فلسفهای غیرمنطقی است. الیس با تداعی آزاد فروید موافق نبود و آن را رویکردی منفعلانه در نظر داشت. در تداعی آزاد فرد هر چه را به ذهنش میرسد، آزادانه بیان میکند. در عوض، در نظریه الیس شاهد فعالانه عمل کردن او، علیه نظام عقیدتی و باورهای بیمار هستیم. الیس بیماران را وادار میساخت تا فعالانه علیه فرضهای غیرمنطقی خود، تلاش کنند.
نظریه شخصیت رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی الیس
توجیه عقلانی-هیجانی شخصیت تقریبا به راحتی ABC است(الیس،1973؛1991). در این مدل A مخفف Activating events به معنای رویداد برانگیزاننده زندگی،مثل طرد شدن توسط معشوق یا ناکامی در ورود به دوره فوق لیسانس قرار دارند. نقطه B که مخفف Beliefs است به معنای باورها است و عقایدی را نشان می دهد که افراد از آنها برای پردازش کردن رویدادهای برانگیزنده در زندگی خود استفاده می کنند. این عقاید می توانند عقلانی باشند، مانند اعتقاد به اینکه طرد شدن مایه تاسف بوده یا شکست آزارنده و ناخوشایند بوده است این عقاید می توانند غیرعقلانی نیز باشند، نظیر فکر کردن به اینکه " طرد شدن من واقعا وحشتناک بود"، " چقدر وحشتناک است که نتواستم واد دوره فوق لیسانس شوم؛ آنها برای همیشه مانع موفقیت من شدند". و در نقطه C که مخفف Consequences به معنای پیامدها است فرد پیامدهای هیجانی و رفتاری آنچه را که به تازگی اتفاق افتاده است تجربه می کند.
الیس در تبیین منطقی شخصیت، معتقد است یک ABC ساده رخ میدهد. او معتقد بود که باورهای فرد، ممکن است منطقی باشد یا غیر منطقی. با توجه به این باور منطقی یا غیر منطقی، افراد پیامدهای عاطفی و رفتاری را تجربه میکنند. به اشتباه، افراد و درمانگران تصور میکنند که پیامدهایی که تجربه میکنند، ناشی از رویدادی است که رخ داده است.
اغلب افراد و بسیاری از درمانگران تصور می کنند که پیامدهای هیجانی مهم رشد شخصیت، نتیجه مستقیم رویدادهای برانگیزاننده ای هستند که افراد در معرض آنها قرار داشته اند. یعنی A مستقیما به C منجر می شود. به این صورت که هرچه عوامل و فعالیت ها در اوایل زندگی دلپذیرتر بوده باشند، شخصیت سالمتر خواهد بود؛ هرچه رویدادهای برانگیزاننده ناخوشایندتر بوده باشند، انسان از لحاظ هیجانی آشفته تر خواهد بود. اما این افراد و درمانگران طبق رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی کاملا در اشتباه هستند.
به عبارت دیگر، رفتارگرایان سنتی این عقیده را دارند که محرک یا رویداد برانگیزاننده منجر به پاسخ در ارگانیسم میشود و هیچ میانجی بین محرک و پاسخ در نظر نمیگیرند. اما، باور و افکار پیرامون آن رویداد است که منجر به پیامدهای تجربه شده می شود.
کاربرد نظریه شخصیت در درمان
الیس در کارگاه های خود مانند جلسات درمان خویش،درمانگری رهنمودی است و برای اینکه کسی را ناراحت یا مضطرب نکند، بدون اینکه پیچ و خمی به جملات خود بدهد، مستقیما به اصل موضوع می پردازد. این مشکل دیگران است. مشکل الیس این است که افراد را متقاعد سازد تا از فرایندهای شناختی خود برای آفریدن نوعی زندگی استفاده کنند که لذت را به حداکثر و عذاب وجود را به حداقل برساند. الیس دوست دارد بگوید: «هدف از زندگی،داشتن لحظه های خوب است» اما او لذت گرای بلند مدت است نه لذت گرای غیرمنطقی کوتاه مدت که به قیمت عذاب بلندمدت، غرق در امیال زودگذر می شود.
رفتاردرمانی عقلانی- هیجانی یا درمان منطقی- عاطفی الیس به عنوان یک نظریه شناختی، به فرایندهای درون فرد(ارگانیزم) به عنوان عوامل تعیین کننده مهم عملکرد شخصیت اشاره می کند.این رویدادهای برانگیزاننده A نیستند که اهمیت دارند بلکه برداشت ها و تعبیرهایی که فرد از این رویدادها می کند، مهم هستند. یعنی B مستقیماً به C می انجامد. بنابراین کسی که طرد یا شکست را از طریق عقیده عقلانی پردازش می کند ممکن است پیامدهای مناسب تاسف، پشیمانی، دلخوری، ناخشنودی را احساس کند و تصمیم بگیرد آنچه را تغییر دهد تا از وقوع دوباره رویدادهایی که مایه تاسف هستند جلوگیری کند.
به عنوان مثال، فردی که از سوی یک معشوق ناکام شده است و این رویداد را به صورت منطقی پردازش کند، ممکن است پیامدهای مناسبی را تجربه کند و برای جلوگیری از رخ دادن رویداد ناخوشایند، همه چیز را تغییر دهد. اما اگر پردازش غیرمنطقی نسبت به طرد معشوق از خود نشان دهد، پیامدهای نامناسبی مثل افسردگی، اضطراب یا بیهودگی را تجربه میکند.
اگر افراد زندگی خود را بر گرایش های ذاتی منطقی و تجربی بودن بنا نهند، می توانند از اشفتگی های هیجانی اجتناب کنند. با نگاهی به پیشرفت بشر در علوم فیزیک و زیست شناسی متوجه می شویم که علت پیشرفت اینست که فرض های ما درباره دنیا، طبیعی بوده نه فوق طبیعی و اسرارامیز. برای آزمایش کردن فرض ها و ایجاد ساختار موثرتری برای ماهیت واقعیت، باید از تجربی نگری و منطق پیروی کنیم. اگر به عقل به عنوان راهنمای خود در زندگی اتکا می کردیم، رابطه ما با خود و دیگران چقدر می توانست موثرتر باشد.
به عنوان انسانهای عقلانی(منطقی) می دانیم که دنیا همیشه عادلانه نیست، رویدادهای ناگوار در زندگی هر کسی اتفاق می افتند. بنابراین گاهی دستخوش هیجان های بجایی مانند تاسف،پشیمانی،ناخشنودی و دلخوری می شویم. در واقع، می دانیم که کامل نیستیم و همیشه شکست هایی داریم و اشتباهاتی می کنیم، اما اگر کسی صرفا به این دلیل که کامل نیستیم، به صئرت موجودی بی ارزش با ما برخورد کند، ناراحت خواهیم شد. با اینکه قبول داریم منافع شخصی خود را در درجه اول اهمیت قرار می دهیم، تصمیم می گیریم شرایط اجتماعی ناخوشایند را در جهت منطقی تری تغییر دهیم ، زیرا می دانیم در بلندمدت، به نفع ماست که در دنیای عاقلانه تری زندگی کنیم.
در دنیای عاقلانه تر، گرایش های فطری خود را به صیانت نفس و لذت آفرینی می پذیریم. در این صورت کمتر به فعالیت های خودشکنی مانند لذت جویی کوتاه مدت سیگار کشیدن یا پرخوری می پردازیم که خشنودی فوری تامین می کنند ولی به قیمت کاهش سرزندگی و شادابی تمام می شوند. ما تمایلات خود را به خلاق بودن،استفاده کردن موثرتر از زبان،شهوانی و جنسی بودن،دوست داشتن و دوست داشتنی بودن، تحقق می بخشیم(الیس، 1973) اما به این دام غیرمنطقی نمی افتیم که فکر کنیم این تمایلات طبیعی، ضروریات مبرم هستند. برای مثال اگر دیگران به ما احترام بگذارند و برای ما ارزش قائل باشند، زندگی شادتر می شود، اما نتیجه نمی گیریم که باید حتما توسط دیگران تایید شویم. آدمی که از نظر هیجانی سالم است می تواند تا اندازه ای برای دیگران اهمیت قایل شود که رابطه مناسبی با انها داشته باشد اما آنقدر به دیگران اهمیت نمی دهد که اسیر تایید آنها شود.
بنابراین، افراد از طریق نحوه تفکر خود، از لحاظ عاطفی سرحال یا ناراحت میشوند و محیط برانگیزاننده و رویدادهای پیرامون افراد نیست که این حالتها را ایجاد می کند. براساس نظریه الیس، ما به عنوان افرادی که منطقی هستیم و شخصیتی سالم داریم، آگاهیم که دنیا همیشه مطابق میل ما نخواهد بود و رویدادهای ناگوار در زندگی همه رخ خواهد داد. بنابراین، طبیعی است که رنج، پشیمانی و ناخوشایند بودن موقعیت را تجربه کنیم.
نظریه آسیب شناسی روانی رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی
همان گونه که انسانها گرایش طبیعی دارند به اینکه به صورت منحصر به فردی عقلانی و روشنفکر باشند،گرایش بسیار نیرومندی نیز وجود دارند که مخلوقات کج فکری باشند(الیس،1973)
الیس معتقد است وقتی حادثه ای برای فرد اتفاق میافتد، او بر اساس تمایلات درونی و ذاتی خود ممکن است 2 برداشت متفاوت و متضاد از آن حادثه و رویداد داشته باشد: یکی افکار، عقاید و باورهای منطقی و عقلانی و دیگری افکار، عقاید و برداشت های غیر منطقی و غیر عقلانی. در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب و نتایج منطقی دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت اما در حالتی که فرد تحت تأثیر و دستخوش افکار و عقاید غیر منطقی قرار می گیرد، با عواقب و نتایج غیر منطقی و غیر عقلانی مواجه خواهد شد. در این حالت، فردی است مضطرب و ناراحت که شخصیت نا سالمی دارد . آسیب های روانی زندگی روزمره را می تواند با مدل عقلانی-هیجانی عملکرد انسان توجیه کرد. در آشفتگی های هیجانی، رویدادهای برانگیزنده همیشه از طریق عقاید غیر عقلانی پردازش می شوند.
براساس نظریه الیس، انسانها افرادی منطقی هستند اما با وجود گرایش به منطقی بودن، دارای گرایش به غیر منطقی بودن نیز هستند. آسیب های روانی زندگی روزمره، را نیز با توجه به نظریه الیس در مورد شخصیت، نیز می توان توضیح داد. در آشفتگیهای عاطفی، رویدادهای برانگیزاننده یا محرکها به صورت باور غیرمنطقی پردازش می شوند.
افراد از نظر گرایش فطری به سمت عقلانی بودن تفاوت دارند. آنها از نظر گرایش به آشفتگی عقلانی نیز متفاوت هستند. جوامع و خانواده ها نیز از لحاظ گرایش به تفکر روشن یا نادرست تفاوت دارند، هر چند که متأسفانه اغلب جوامع فرزندان خود را طوری با می آورند که گرایش های نیرومند آنها به آشفته کردن خودشان با عقاید غیرعقلانی را تشدید می کنند.. اما حتی بهترین میراث ها و بهترین جامع پذیری نمی توانند آسیب پذیری ما را نسبت به خودشکن بودن برطرف کنند.
وقتی تفکر و رفتار آدمی عاقلانه باشد، موجودی کار آمد، شادمان، سرزنده و توانا خواهد بود؛ پس میتوان گفت هر انسانی با اندیشه و افکار خود ، زندگی اش را میسازد و جهت میدهد.
بین ما کسی خدا نیست، به رغم تمایلات کمال گرایانه و بزرگ منشانه برای خدا بودن، همه ما در هر زمانی گرفتار مسامحه و پشت گوش انداختن می شویم، بارها بجای اینکه از نو فکر کنیم، مرتکب همان اشتباهات می شویم، بجای عمل مسئولانه به تفکر آرزومندانه می پردازیم، بجای اینکه احتمالات را در نظر بگیریم متعصب و ناشکیبا می شویم، به جای اینکه منطقی و تجربی نگر باشیم به خرافات و فلسفه ماوراءطبیعه اتکا می کنیم، و به جای لذت جویی مسئولانه و بلندمدت در لذت جویی کوتاه مدت، زیاده روی می کنیم. تنها تفاوت بین کسانی که برچسب بیمار روانی به آنها زده می شود و آنهایی که بهنجار به حساب می آیند، فراوانی و شدتی است که خود را با اتکا برتفکر غیرعقلانی ناراحت می کنند.
آسیب های روانی زندگی روز مره را می توان با مدل ABC عملکرد انسان توجیه کرد. در آشفتگی های هیجانی، رویدادهای برانگیزاننده همیشه از طریق عقاید غیرعقلانی پردازش می شوند.
رایج ترین عقاید و باورهای غیر منطقی(خطاهای شناختی) که پیامدهای عاطفی آشفته برای افراد به همراه دارد، عبارت است از:
1-امیال اساسی انسان، مانند میل جنسی، نیاز هستند زیرا که ما آنها را نیاز می دانیم، با اینکه آنها در واقع فقط ترجیحات هستند.
2-ما نمی توانیم برخی رویدادها را تحمل کنیم، خواه مجبور به منتطر ماندن در صف باشد، یا روبرو شدن با انتقاد یا طرد شدن، در حالی که می توانیم این گونه رویدادها را صرف نظر از اینکه چقدر ناخوشایند باشند، تحمل کنیم.
3-ارزش ما به عنوان انسان به وسیله موفقیت ها و شکست های ما یا صفات خاص ما، نظیر درآمد تعیین می شنود، انگار که ارزش انسان را می توانند مانند صفات عملکردی ارزیابی کرد.
4-ما باید تأیید والدین یا صاحبان قدرت را جلب کنیم، انگار که وجود ما به آنها بستگی دارد.
5- دنیا باید منصفانه با ما برخورد کند، انگار که دنیا می تواند از امیال ما پیروی کند.
6- برخی افراد پست و شرو هستند و باید به خاطر شراتشان تنبیه شوند، انگار که ما می توانیم بی ارزشی انسان ها زا ارزیابی کنیم.
7. وقتی اوضاع آنگونه که ما دوست داریم بر وفق مراد نیست، واقعا وحشتناک است، انگار که مفهومی مانند «وحشتناک» را می توان با ارجاعات تجربی تعریف کرد.
8. اگر فکر نمی کردیم که اوضاع وحشتناک است یا اگر عصبانی یا مضطرب نبودیم، نمی توانستیم عمل کنیم، انگار برای انجام دادن اعمال منطقی که دنیا را مکان خشنودتری می کنند، حتما باید از لحاظ هیجانی آشفته باشیم.
9-چیزهای زیان بار مانند سیگار یا مواد مخدر می توانند خشنودی در زندگی را افزایش دهند یا اینکه این چیزهای زیان بار ضروری هستند، صرفا به این علت که زندگی کردن بدون آنها ممکن است برای لحظه ای ناخوشایند باشند.
10- عوامل بیرونی موجب خوشحالی انسان می شوند و افراد نمی توانند چندان احساسات خود را کنترل کنند.
11. تاریخچه گذشته فرد تنها عامل تعیین کننده رفتار فعلی است، انگار چیزی که یک زمانی تاثیر عمیقی بر زندگی فرد داشته باید برای همیشه بر آن تاثیر داشته باشد.
12-عقایدی که در کودکی آموخته شده اند، خواه مذهبی، اخلاقی و یا سیاسی، می توانند رهنمودهای مناسبی برای بزرگسالی باشند، با اینکه این عقاید ممکن است تعصبات صرف یا افسانه بافی باشند(الیس1972).
13) اعتقاد فرد به این که لازم و ضروریست همه ی افراد جامعه او را دوست بدارند و احترام اش بگذارند .
این تصور ، غیر عقلانی و غیر منطقی ست زیرا چنین هدفی، غیر قابل دسترسی و وصول است. البته این خوب است که انسان مورد مهر و محبت و دوستی دیگران قرار گیرد اما فرد عاقل و منطقی، هرگز علایق، آرزوها و خواسته هایش را قربانی چنین هدفی نمیکند.
14) اعتقاد به این که لازمه ی احساس ارزشمندی، وجود بیشترین لیاقت ، شایستگی ، کمال و فعالیت شدید است. این کار عملاً امکان پذیر نیست و تلاش و وسو اس در راه کسب آن ، فرد را به اضطراب ، نگرانی و بیماری های روانی مبتلا می سازد و در زندگی نیز احساس حقارت و ناتوانی به او دست می دهد؛ به این ترتیب، زندگی فرد همواره با شکست و ناکامی همراه خواهد بود اما فرد منطقی سعی میکند که بهترین کارها را به خاطر خودش انجام دهد ، نه برای دیگران .
15) اعتقاد فرد به این که کسانی که خطا و اشتباه میکنند ، باید به شدت تنبیه و سرزنش شوند! این فکر، غیر منطقی و غیر عقلانی ست زیرا تمامی انسانها دچار خطا و اشتباه می شوند. فرد منطقی و عقلانی، هرگز خود و دیگران را سرزنش نمی کند. اگر دیگران هم او را سرزنش کنند، در بهبود رفتار و اعمالش می کوشد. هم چنین اگر دیگران، کار خطا و نا درستی انجام دهند ، سعی در درک علل آن کار دارد و اگر بتواند، آنان را از ادامه کارهای نا درست، باز می دارد.
16) اعتقاد فرد به این که اگر وقایع و حوادث آن طور نباشد که او می خواهد، نهایت ناراحتی، گرفتاری و بیچارگی به بار می آید و این مسأله برای او فاجعه آمیز خواهد بود.
چنین طرز تفکری، اشتباه و بیهوده است زیرا ناکام شدن، یک احساس طبیعی ست اما اندوه و نگرانی بسیار شدید و طولانی مدت، یک موضوع غیر عقلانی و غیر منطقی است. فرد منطقی، از بزرگ کردن موقعیت نامطبوع و ناخوشایند، امتناع می ورزد و در جهت بهبود و عادی نمودن آن اقدام می کند. البته ممکن است که موقعیتهای نا مطبوع مختل کننده، اضطراب آور و مشکل ساز باشند اما به آن اندازه هم که فرد تصورش را در ذهن دارد، وحشتناک و فاجعه آمیز نیستند، مگر این که خود او ، آن را این گونه تعبیر و تفسیر کند.
17) اعتقاد فرد به این که بدبختی و نا خشنودی او به وسیله عوامل بیرونی به وجود آمده و انسان، توانایی کنترل غم و اندوه و اختلال های روانی و عاطفی خود را ندارد و یا این که توانایی اش در این زمینه، بسیار کم است.
اگر فردی بپذیرد که اختلالات و مشکلات عاطفی، نتیجه احساسات، ارزش یابی ها تلقین فرد به خودش است، در این صورت کنترل و تغییر آن ها، ساده و به راحتی امکان پذیر خواهد بود.
18) اعتقاد فرد به این که چیزهایی خطرناک و ترس آور، موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید تلاش کند تا امکان به وقوع پیوستن آن ها را به تأخیر بیندازد.
این یک اندیشه و تصور غیر منطقی و غیر عقلانی است. فرد منطقی میداند که خطرهای بالقوه، به آن اندازهای که انسان از آنها می ترسد، وحشتناک نیستند و اضطراب و ناراحتی، نه تنها از وقوع آن ها جلوگیری نخواهد کرد، بلکه موجب افزایش آن ها نیز خواهد شد. از این رو، فرد منطقی و عقلانی، به انجام کارهایی خواهد پرداخت که امکان وقوع خطرهای بالقوه را به حداقل برساند.
19) اعتقاد فرد به این که اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسؤولیت های شخصی، برای او آسان تر از مواجه شدن با آن هاست .
این نوع تفکر و اعتقاد فرد، غیر منطقی و غیر عقلانی ست زیرا دوری و اجتناب از یک کار، سخت تر و دردناکتر از انجام آن است و علاوه بر مشکلات و نا رضایتی های بعدی، موجب کاهش اعتماد به خود نیز میشود. فرد منطقی و عقلانی، آن چه را که باید در زندگی و کارهای روزانه خود انجام دهد، بدون شکوه و شکایت زیاد به انجام می رساند و در عین حال، از انجام کارهای دردناک و غیر لازم، دوری میجوید. او هم چنین پی می برد که زندگی، آکنده از شکستها و موفقیت هاست؛ بنابراین سعی می کند با مشکلات و ناکامیها مبارزه کند و موانع را از پیش روی خود بر دارد. هم چنین فرد منطقی، ضمن احساس مسؤولیت در زندگی، از حل مشکلات خود نیز لذت می برد.
20) اعتقاد فرد به این که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تری تکیه کند .
با وجود آن که هر فردی تا حدودی به دیگران متکیست اما دلیلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد زیرا وابستگی شدید، به فقدان یا کاهش استقلال فردی و اعتماد به نفس می انجامد. فرد منطقی و عقلانی برای کسب استقلال و مسؤولیت برای خویشتن تلاش می کند اما هیچ وقت هم از دریافت کمک های لازم دیگران امتناع نمی ورزد. هم چنین به هنگام لزوم ، خطر میکند و اگر هم شکست خورد، آن را تجربه ای برای پیشرفت خود می داند.
21) اعتقاد فرد به این که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی، تعیین کنندهی مطلق رفتار کنونی او هستند و اثرات اتفاقات گذشته را به هیچ وجه نمیتوان نا دیده انگاشت.
این عقیده هم غیر منطقی و غیر عقلانیست. فرد منطقی و عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می شمارد، میتواند با بررسی اثرات رفتار و تجزیه و تحلیل عقاید باورهای اشتباه و نگران کنندهی گذشته خود، به تغییر رفتار و اعمال کنونی خویش اقدام کند. فرد سالم بیش از آن چه به گذشته توجه دارد، به زمان حال و وضعیت موجود توجه میکند .
22) اعتقاد فرد به این که برای هر مشکلی، همیشه یک راه حل درست و کامل وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود .
این عقیده، غیر عقلانیست. فرد منطقی و عقلانی میکوشد تا حتی الامکان، راهحلهای متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آن ها، بهترین و عملی ترین راهحل را انتخاب کند. او هم چنین آگاه است که هیچ راه حلی کامل نیست و سودمندی و مفید بودن راهحلها ، امری نسبی است و بر حسب موقعیتهای مختلف، تغییر میکند .
امیال اساسی انسان مثل امیال جنسی که براساس نظریه الیس ترجیحات افراد محسوب میشوند تا نیاز. ما برخی از رویدادهایی که پیرامونمان رخ می دهد، را نمیتوانیم تحمل کنیم و آنها را ناخوشایند تعبیر می کنیم، مثل مواجه شدن با انتقاد یا طرد. تمایل داریم دنیا با ما همیشه عادلانه برخورد کند، اما این اتفاق همیشه رخ نمی دهد و براساس نظریه الیس، این باور نوعی عقیده غیر منطقی است. ما وظیفه داریم همیشه رضایت دیگران را جلب کنیم، در حالی که در دنیای امروز نمی توان نظر موافق همه را جلب کرد. برخی افراد رذل یا شرور هستند و باید بخاطر شرارتشان تنبیه شوند. گویی که ما می توانیم ارزش دیگران را تعیین کنیم. براساس نظریه الیس این هم نوعی عقیده غیر منطقی است.
سایر عقاید غیر منطقی براساس نظریه الیس
عوامل بیرونی موجب شادی و سرزندگی ما هستند و ما نمی توانیم احساساتمان را کنترل کنیم. تاریخچه و گذشته ی فرد تنها عامل تعیین کننده مهم رفتار فعلی افراد است و همیشه سایه ی آن بر زندگی فرد، خواهد بود و نمی تواند از آن رهایی یابد. عقایدی که در کودکی آموختهایم، در بزرگسالی هم بر ما تاثیر خواهند داشت و راهنمای ما هستند. سیگار یا مواد مخدر از ملزوماتی هستند که خوشی زندگی را افزایش می دهند و بدون آنها زندگی ناخوشایند است. براساس نظریه الیس این باورها، همه نوعی عقیده ی غیر منطقی هستند و برآورده نشدن آنها منجر به آشفتگی عاطفی در افراد می شود.
وجه مشترک عقاید غیر منطقی براساس نظریه الیس
براساس نظریه الیس ، تفکر پرتوقع وجه مشترک عقاید غیر منطقی هستند. تقکر پرتوقع از ویژگیهای کودکان محسوب می شود و این ویژگی چون در بزرگسالان مانند دوره کودکی برآورده نمی شود، منجر به آشفتگی عاطفی می شود. عقاید مطلق، در افراد توقع زیادی را ایجاد می کند. براساس نظریه الیس، افراد بایدهای زیادی در زندگی، برای خود تدوین کردند. که این بایدها، تفکر را آشفته می کند.
به عنوان مثال، باید سیگار بکشیم، باید عادلانه با ما برخورد شود، باید تایید شویم، باید ترجیحات ما ارضا شود، تمامی این بایدها توقعات ناپخته هستند. این عقاید، توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند که با کلمات باید و حتما بیان می شوند. این تفکر الزام آور، افراد را آشفته می کند و انتساب های بسیار نامعقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد می کند. پردازش رویدادهای برانگیزاننده از طریق عقاید مطلق الزاما پیامدهای نامناسب به وجود میآورد. این عقاید غیر منطقی می توانند پیامدهای ناراحت کننده به وجود آورند. آشفتگی های عاطفی، عملکرد و تفکر را مختل می کنند. این آشفتگی ها با تلف کردن انرژی برای یادگیری، عملکرد و با ایجاد اختلال در نظام شناختی فرد، تفکر را نیز مختل می کنند.
به مرور، آشفتگی عاطفی فرد را درگیر اضطراب بیشتر و افسردگی بیشتر می کند. این پیامد به خودی خود، رویداد برانگیزاننده دیگری برای فرد می شود و عقاید غیر منطقی فرد نیز فاجعه آمیز استنباط می شود. فرد خود را به دلیل ناراحتی عاطفی که دارد، سرزنش می کند و این دور باطل مدام ادامه پیدا می کند و فرد به سمت روان رنجوری بیشتر سوق پیدا میکند.
منابع :
-نظریه های روان درمانی، جیمزپروچسکا-جان نورکراس، ترجمه یحیی سیدمحمدی
- نظریه های مشاوره و روان درمانی،عبد ا... شفیع آبادی-غلامرضا ناصری
فرایند درمان
هدف اساسی این درمان آن است که به درمانجویان آموخته شود که چگونه هیجانات و رفتارهای کژکار خود را به نوع سالم آن تغییر دهند وبه خود پذیری ناشروط خود و دیگران دست یابند و به همین منظور 4 مرحله را برای درمان بیان می کند:
1-در مرحله اول به درمانجویان ثابت شود که آنها بایدهای غیر منطقی زیادی دارند.درمانگر تلاش می کند که عقاید خود شکن آنها را بی اثر کند
2-در مرحله دوم به درمانجویان فهمانده می شود که با ادامه دادن به افکار غیر منطقی خود آشفتگی های هیجانی خود را فعال نگه می دارند،چون درمانجویان مرتبا به خودشان تلقین می کنند که عمدتا مسبب روان رنجوری های خود هستند.
3-در مرحله سوم به مددجو کمک می شود که تفکر خود را تعدیل کرده و عقاید غیر منطقی را کنار بگذارند.
4-مرحله چهارم به چالش طلبیدن درمانجویان برای پرورش دادن فلسفه ی زندگی منطقی هست به طوری که در آینده قربانی عقاید غیر منطقی نشوند.درمانگر محور تفکر غیر منطقی را به چالش می کشد و به درمانجو می آموزد که چگونه افکار منطقی را جایگزین آن کند.در این درمان از تکالیف منزل نیز استفاده می شود.
رفتار درمانی عقلانی – هیجانی (REBT) آلبرت الیس:
رفتار درمانی عقلانی – هیجانی (REBT) نوعی شناخت درمانی است که ابتدا توسط آلبرت الیس مورد استفاده قرار گرفت و بر حل مشکلات عاطفی و رفتاری تمرکز دارد. هدف درمان این است که باورهای غیرمعقول را به کمک شیوههای منطقیتر تغییر دهیم. REBT یک فرد را تشویق میکند تا اعتقادات عمومی و غیرمعقول خود را شناسایی کند (مثلا من باید کامل باشم) و پس از آن فرد را متقاعد میکند که این باورهای غلط را از طریق آزمایش واقعیت به چالش بکشد.
آلبرت الیس (۱۹۵۷، ۱۹۶۲) بر این باور است که هر یک از ما مجموعهای از مفاهیم منحصر به فرد درباره خودمان و دنیای خودمان داریم که در هدایت زندگی ما بهکار گرفته میشود و واکنشهای ما را نسبت به موقعیتهای مختلفی که ما با آن روبرو میباشیم تعیین میکند.
متأسفانه، فرضها و پنداشتهای برخی از افراد به طور چشمگیر و زیادی غیرمعقول میباشد و در نتیجه آنها را به سویی هدایت میکند که رفتار و واکنشهایی نامناسب که شانس سعادت و موفقیت را در آنها از بین میبرد را از خود نشان دهند. آلبرت الیس این پایهها را «فرضهای غیرمعقول یا غیرمنطقی» مینامد.
بعضی از افراد غیرمعقول اینچنین فرض میکنند که چنانچه همه کسانی که آنها را میشناسند دوستشان نداشته باشند، آنها شکست خوردهاند. آنها بهطور مداوم به دنبال دریافت تایید بوده و مکررا احساس طرد شدن از سوی دیگران را دارند. تمام این تعاملات از جانب این فرض تحتتاثیر قرار میگیرند. به طوری که حتی یک میهمانی عالی میتواند باعث نارضایتی آنها شود. زیرا گمان میکنند که به مقدار کافی مورد تعارف و خوشامدگویی قرار نگرفتهاند.
فرضهای غیرمعقول از دیدگاه آلیس
بر طبق دیدگاه الیس، موارد زیر تعداد دیگری از فرضهای غیرمعقول میباشند:
* تصور اینکه شخص باید در همه چیز شایسته باشد.
* تصور فاجعه بار بودن زمانی که همه چیز بر وفق مراد شما نیست.
* تصور این که مردم بر شادی خود کنترلی ندارند.
* تصور این که شما به کسی که قویتر از خودتان باشد نیاز دارید تا به او وابسته باشید.
* تصور این که پیشینهی شما در گذشته تا حد زیادی بر زندگی فعلی شما تاثیر میگذارد.
* تصور این که یک راه حل کامل برای مشکلات انسانی وجود دارد و اگر شما آن را پیدا نکنید فاجعه است.
آلبرت الیس معتقد است که مردم اغلب با این روش غیرمعقول فکر میکنند و به همین دلیل او تکنیکهای بسیار احساسی را برای کمک به آنها بهکار میگرفت تا بتواند تغییرات قاطع و نیرومندی در این تفکرات غیرمعقول آنها ایجاد کند.
مدل ABC
یک کمک بزرگ در شناخت درمانی همان چیزی است که آلبرت الیس (۱۹۵۷) آن را تکنیک ABC باورهای غیرمعقول نامید. سه مرحله اول، فرایندی را بررسی میکند که توسط فرد دارای عقاید غیرمعقول ایجاد شده و ممکن است در یک جدول سه ستونه ثبت شود.
A – فعال شدن رویداد. ستون اول وضعیت عین را ثبتمیکند. یعنی یک رویداد که درنهایت منجر بهنوعی پاسخ عاطفی شدید یا تفکری ناکارمد و منفی میشود.
B – باورها. در ستون دوم، مراجع افکار منفی که به ذهن او خطور کرده را مینویسد.
C – نتیجه. ستون سوم برای احساسات منفی و رفتارهای غیرکاربردی است که به نتیجه و عواقب منتهی شدهاند. افکار منفی در ستون دوم به عنوان یک پل ارتباطی میان وضعیت و احساسات ناراحت کننده دیده میشود. ستون سوم C با توصیف احساسات یا افکار منفی که مراجع فکر میکند توسط A ایجاد میشود توضیح داده میشود. این مورد میتواند خشم، غم و اندوه، اضطراب و یا سایر موارد باشد.
الیس معتقد است که این فعالسازی رویداد نیست (A) که منجر به پیامدهای عاطفی و رفتاری منفی میشود (C)، بلکه دلیل این است که یک شخص این وقایع را غیرقابل واقعبینی تفسیر کرده و بنابراین دارای یک سیستم اعتقادی غیرمعقول (B) است که کمک میکند تا عواقب (C) ایجاد شوند.
رفتاردرمانی عقلانی هیجانی (REBT) نوعی رفتار درمانی شناختی (CBT) است که توسط روانشناس آلبرت الیس (Albert Ellis) ایجاد شده است. REBT رویکردی عمل محور است که هدف آن کمک به افراد برای مقابله با عقاید غیرمنطقی و یادگیری نحوه مدیریت احساسات، افکار و رفتارهای خود به روشی سالم تر و واقع بینانه است. وقتی مردم اعتقادات غیر منطقی نسبت به خود یا جهان دارند، این افکار میتواند مشکلاتی ایجاد کند. هدف رفتاردرمانی عقلانی هیجانی کمک به افراد برای شناخت و تغییر آن باورها و الگوهای تفکر منفی برای غلبه بر مشکلات روانی و ناراحتی ذهنی است. طبق رفتاردرمانی عقلانی هیجانی ، شناخت، احساسات و رفتار ما به هم پیوسته است . برای درک تأثیر وقایع و موقعیتهایی که افراد در طول زندگی با آن روبرو میشوند، ضروری است که به باورهایی که مردم نسبت به این تجربیات دارند و احساساتی که در نتیجه این باورها به وجود میآیند، توجه کنیم.
مثال برای REBT
جینا ناراحت است، زیرا او در امتحان ریاضی نمرهی پایینی را کسب کرده است. فعالسازی رویداد یا A، این است که او در آزمون خود ناموفق بوده است. باور یا B، این است که او باید نمرات خوب داشته باشد، در غیر اینصورت او بی ارزش است. نتیجه یا C، این است که جینا دچار افسردگی شده است.
پس از شناسایی باورهای غیرمعقول، درمانگر اغلب با مراجع به چالش و بحث در خصوص افکار منفی دوباره کادرسازی شدهای که بر شواهد بنا شدهاند میپردازد. این امر به معنای آن است که مسأله را مجددا؛ اما اینبار در یک نور واقعیبینانهتری تفسیر کنند. این کار به مراجع کمک میکند تا باورهای عقلانی و استراتژیهای مقابلهای سالم را توسعه دهد.
یک درمانگر به جینا کمک میکند که دریابد هیچگونه شواهدی دال بر اینکه او باید نمرات خوبی بگیرد تا ارزشمند باشد و یا اینکه گرفتن نمرات بد یک بدبختی است وجود ندارد. او خواستار نمرات خوب است و با داشتن آن حال او خوب خواهد بود. اما این خواسته بهشدت باعث به وجود آمدن احساس بیارزشی در او میشود.
اگر او متوجه شود که بهدست آوردن نمرات بد ناکامی است، اما افتضاح نیست و این بدان معنی است که او در حال حاضر در درس ریاضی یا در تحصیل وضع نامساعدی دارد اما شخصیت بدی ندارد، او غمگین یا ناامید خواهد شد، اما افسرده نخواهد شد. ناراحتی و ناکامی احتمالا احساسات منفی سالم هستند و ممکن است از آن به بعد. منجر به کوشاتر شدن شخص در تحصیل شود.
ارزیابی انتقادی
درمانگران شیوهی رفتار درمانی عقلانی – هیجانی، در حمایت از این رویکرد، به مطالعات بسیاری اشاره کردهاند. اغلب مطالعات اولیه در افراد مبتلا به اضطراب ناشی از آزمایش یا مشکلات غیربالینی مانند ترس ملایم مارها انجام شد. با این حال، تعدادی از مطالعات اخیر بر روی افراد بالینی واقعی صورت گرفته است و همچنین دریافتند که رفتار درمانی عقلانی – هیجانی (REBT) اغلب مفید میباشد.
تکنیکهای درمانی
تکنیک
مفهوم اصلی رفتاردرمانی عقلانی هیجانی مدل ABC است.
این مدل توضیح میدهد که چطور در حالی که شاید اتفاقات بیرونی را مقصر ناراحتی خود بدانیم، در واقع تفسیر ما از این وقایع است که در قلب پریشانی روانشناختی ما نهفته است. “ABC” به موارد زیر اشاره دارد:
A: فعال کردن رویداد: زمانی است که اتفاقی در محیط اطراف شما میافتد
B: اعتقاد: که افکار شما را در مورد واقعه یا موقعیت توصیف میکند
C: نتیجه: که پاسخ عاطفی شما به اعتقاد شماست
شناسایی باورها و استفاده از مدل ABC در رفتاردرمانی عقلانی هیجانی
در طول REBT، درمانگر به شما کمک میکند یاد بگیرید که چگونه مدل ABC را در زندگی روزمره خود اعمال کنید.
به عنوان مثال، اگر به دلیل تضاد در روابط خود افسرده هستید، درمانگر به شما کمک میکند قبل از تشویق به اینکه کدام باورها منجر به احساسات منفی شما شده، رویداد فعال کننده مشکل خود را شناسایی کنید.
سپس با شما همکاری میکند تا این باورها و در نهایت پاسخ عاطفی شما به درگیری را تغییر دهد.
یک گام مهم در این فرآیند شناخت باورهای اساسی است که منجر به پریشانی روانشناختی میشود.
در بسیاری از موارد، این موارد به صورت مطلق منعکس میشوند، مانند “من باید”، “من نباید” یا ” من نمیتوانم”. برخی از رایج ترین باورهای غیر منطقی عبارتند از:
- احساس ناراحتی بیش از حد از اشتباهات یا رفتارهای نادرست دیگران
- اعتقاد به اینکه باید در هر کاری کاملاً شایسته و موفق باشید تا ارزشمند و عزیز باشید. ( کمالگرایی)
- اعتقاد به اینکه اگر از مشکلات یا چالشهای زندگی اجتناب کنید خوشبخت تر خواهید شد
- احساس اینکه هیچ کنترلی بر خوشبختی خود ندارید که در این حالت رضایت و لذت شما به نیروهای بیرونی بستگی دارد
با داشتن عقاید تسلیم ناپذیر مانند موارد بالا، تقریباً غیرممکن است که بتوانید از طریق روانشناختی به موقعیتهای فعال کننده پاسخ دهید.
داشتن انتظارات سختگیرانه از خود و دیگران فقط منجر به ناامیدی، سرزنش، پشیمانی و اضطراب میشود.
درمان عقلانی- عاطفی رفتاری روشهای متعدد شناختی، عاطفی و رفتاری در خود دارد. همانند سایر شناخت درمانگران، درمان عقلانی- عاطفی رفتاری تکنیکها را برای تغییر الگوی تفکر، احساس و رفتار مراجع با یکدیگر ترکیب میکند. این روش درمانی روش ترکیبی و انتخابی از رفتارهای گوناگونی است که در مکتب وجودگرایی، انسانگرایی و سایر رویکردهای درمان استفاده میشود. با وجودیکه این روش ترکیبی است، تمرکز بر ابعاد رفتاری و شناختی است. درمان عقلانی- عاطفی بر تکنیکهای خاصی برای تغییر خودباوری افکار در موقعیتهای اجتماعی تأکید دارد.
مشکلاتی که در درمان عقلانی عاطفی رفتاری مورد بررسی قرار میگیرند عبارتند از:
اضطراب، افسردگی، خشم، مشکلات زناشویی، مهارتهای بین فردی ضعیف، مهارتهای والدینی، اختلالات شخصیت، اختلال وسواسی، اختلالات خوردن غذا، علائم روانی تنی، اعتیاد و اختلالات روانی. در مورد مراجعانی که به صورت غیرداوطلبانه ارجاع داده میشوند ضروری است تا راههایی برای ایجاد انگیزه در آنان با نشان دادن مزایا و روش دیگر کمک ارائه دهیم.
روشهای شناختی در درمان عقلانی- عاطفی رفتاری
براساس دیدگاه شناختی، درمان عقلانی- عاطفی رفتاری به مراجعان نشان میدهد که باورها و صحبتهای درونی آنها را آزرده میسازد. تکنیکهای گوناگونی برای از بین بردن این شناختهای خود تخریبگر وجود دارد و به افراد آموزش داده میشود چگونه بر این افکار غلبه کنند.
در زیر به چند تا از این تکنیک ها اشاره می شود:
1-آموزش مدل A-B-C
تئوری A-B-Cبه مراجعان چه در گروه درمانی و چه در درمان فردی آموزش داده میشود. اعضا میآموزند که بدون توجه به چگونگی “بایدهای” غیرمنطقی، آنها قدرت مبارزه با این افکار غیرمنطقی را دارند. به مراجعان راههای کاربردی برای استفاده از تئوری A-B-Cدر مشکلات روزمره آموزش داده میشود.
- مباحثه باورهای غیرمنطقی
مراجعان میآموزند که چگونه ارزشها و رفتارهای مربوط به خود و دیگران را بررسی و اصلاح کنند. درمانگران به مراجعان نشان میدهند چگونه مسائل را بد جلوه میدهند و چگونه خود را کوچک و حقیر میسازند. در نقش آموزشدهنده رهبران گروه درمانی عقلانی- عاطفی بر مباحثه افکار غیرمنطقی متمرکز میشوند و ایدههای منطقی را جایگزین باورهای غیرمنطقی، مصیبتزا و فاجعهآمیز سازند. آنها نشان میدهندکه چگونه این عقاید و باورها، ناراحتیهای غیرضروری بهوجود میآورند و مراجعان را تشویق میکنند که این رفتارهای ناکارآمد را تغییر دهند. برای گرفتن نتیجة بهتر مباحثه لازم است که ورای مرحله شناختی رفته و شامل مباحثه احساسات نیز گردد. اعضا با قدرت تمام به پرسیدن و چالش افکار غلط پرداخته و همچنین از روشهای درمان عاطفی که در پایین ذکر میشود برای افزایش تأثیر این مباحثات استفاده میکنند.
- آموزش کنارآمدن با عبارات خودساخته
افراد میآموزند که چگونه باورهای غیرمنطقی میتوانند با عبارات معقول کنار رانده شوند. از مراجعان انتظار میرود که روش صحبت کردن خود را با نوشتن و تحلیل کیفیت زبان خود بررسی کنند. برای مثال: یکی از اعضا ممکن است به خود بگوید من باید عالی عمل کنم که به این مفهوم است که من باید “خوب” باشم. اگر من هر اشتباهی بکنم، این افتضاح خواهد بود. من نمیتوانم بپذیرم که به سرعت جلب توجه به عنوان بهترین را نکنم. مردم تنها زمانی مرا تأیید کرده و به من عشق میورزند که من بهترین هستم و من واقعاً به این تأیید از دیگران برای حس ارزشمندی خود محتاج هستم. با آگاهی از این مطلقگرایی و کیفیت گفتههای خود به صورت بیرونی و درونی، مراجع میآموزد که چگونه آنچه خود میگوید او را برای شکست تحریک میکند. او میتواند این عبارات خود تخریبگر را با جملاتی نظیر این جایگزین کند: من هنوز میتوانم خود را تأیید کنم بدون توجه به ایدهآل بودنم. با وجودیکه دوست دارم بهترین را انجام دهم، لزومی ندارد که خود را مجبور به انجام کارهای ایدهآل و غیرمنطقی کنم. علاوه بر این، حتی اگر شکست بخورم، هنوز میتوانم خود را تأیید کنم. من نباید تأیید جهانی شوم تا احساس ارزشمندی داشته باشم.
- روشهای روان آموزشی
این روش بیشتر در گروه درمانی کاربرد دارد.اعضای گروه درمانی عقلانی- عاطفی رفتاری تشویق میشوند که بیرون جلسات درمان برای تغییر فردی تمرین کنند. الیس، ابرام و دنگلیکی (۱۹۹۲) دریافتند که مراجعانی که متون شناختی رفتاری مطالعه میکنند، از نوارهای ویدئویی آموزشی استفاده و در کلاسهای آموزشی درمان عقلانی- عاطفی رفتاری شرکت میکنند، بهتر از دیگران الگوبرداری در این روش را میآموزند. درمان عقلانی- عاطفی رفتاری منابع زیادی برای کنار آمدن با مشکلات عاطفی به طور کلی و تمایلات خاص در بردارد که عبارتند از اعتیادهای پیشرفته، افسردگی، مدیریت خشم، مشکلات اضافه وزن، قاطعیتورزی و غلبه بر تعویق انداختن امور. الیس نوارهای آموزش زیادی ضبط کرده است که تعدادی از آنها برای جلوگیری از نگرانی و غلبه بر اضطراب مناسبند.
تکالیف شناختی
به مراجعان درمانی عقلانی- عاطفی رفتاری تکالیفی داده میشود که شامل راههایی برای استفاده و کاربرد تئوری A-B-Cبرای مشکلات روزمره میباشد. به افراد ممکن است فرم “خودیاری” درمان عقلانی عاطفی رفتاری نیز داده شود. در یک ستون آنها عبارت بحت کننده هر باور غیرمنطقی را مینویسند. در ستون دیگر یک باور منطقی جایگزین باور غیرمنطقی را یادداشت میکنند. در نهایت، احساسات و رفتارهایی را که پس از رسیدن به یک باور منطقی تجربه کردهاند را یادداشت میکنند. برای مثال عبارت، “من باید تأیید شوم و توسط تمام افراد خاص اطرافم پذیرفته شوم”. میتواند با عباراتی نظیر زیر به بحث برده شود: کجا نوشته شده که من باید این تأییدیه را داشته باشم؟ چرا باید تأیید آنها را داشته باشم تا احساس ارزشمندی کنم؟ یک باور کارآمد و منطقی میتواند اینگونه باشد: هیچ مدرکی وجود ندارد که من باید تأییدیه همه را داشته باشم حتی با وجودیکه دوست دارم مورد تأیید افرادی که برایم اهمیت دارند قرار بگیرم. در طول هفته، افراد میتوانند موقعیتهایی را که در آنها به خوبی عمل کرده یا با سختی مواجه شدند را اینگونه بررسی کنند.
روشهای هیجانی در درمان عقلانی- عاطفی رفتاری
برخی از تکنیکهای عاطفی عبارتند از پذیرش بیقید و شرط، تصور کردن عقلانی- عاطفی، استفاده از شوخی و خنده، تمرینهای مبارزه با شرم و ایفای نقش عقلانی- عاطفی.
تصور کردن عقلانی- عاطفی
به مراجعان نشان داده میشود چگونه بدترین چیزهایی که میتوانند فکر کنند را تصور کنند و سپس احساسات مثبت را جایگزین احساسات مخرب سازند. از مراجعان خواسته میشود که خود را در موقعیت خاصی که در آن احساسات آزاردهنده را تجربه کردند تصور کنند، سپس روی آنها کار میشود تا آنها را به احساسات سالم تغییر دهند و سپس رفتار خود در آن موقعیت را تغییر دهند. برای مثال درمانگر حتی مراجع دارای مقاومت را میتواند تحریک کند خود را در موقعیتی تصور کنند که همواره دچار شکست میشوند و مورد نقد قرار میگیرند و این اتفاقات در او احساس بیکفایتی ایجاد میکند. سپس، این مراجعان تحریک میشوند که احساسات خود را از بیارزش به افسوس و ناامیدی تغییر دهند.
استفاده از شوخی و خنده
بذلهگویی مزایای شناختی و عاطفی، برای احساس در حال تغییر دارد. درکنار تکنیکهای گوناگونی که توسط درمانگران عقلانی- عاطفی رفتاری استفاده میشود، بذلهگویی و شوخی و خنده به عنوان معروفترین تکنیک در جلسات شناخته شده است. الیس باور دارد که افراد خود را بسیار جدی میگیرند. یکی از تکنیکهای اصلی برای مبارزه با اغراق این تفکر که منجر به مشکل در افراد میشود، درمان عقلانی- عاطفی از بذلهگویی و شوخی و خنده استفاده میکند. این تکنیک به افراد میآموزد نه به خود بلکه به باورهای خود تخریبگر بخندند. این تکنیک به افراد نشان میدهد که سرسختی آنها تا چه حد مسخره هستند. با وجودیکه شوخی و بذلهگویی زودهنگام در گروه مشکل ایجاد میکند و زمانی که اعتماد به وجود آمد، افراد پذیرش بیشتری برای لذت از خندیدن به خود را دارند. یک مثال از تکنیک بذلهگویی آن است که الیس از اعضای افراد گروه خواست تا شعرهای فکاهی که توسط الیس در یک کتاب شعر چاپ شده بود را بخوانند. برخی از مراجعان دریافتند که خواندن این اشعار فکاهی در موقع افسردگی و اضطراب به آنها کمک میکند.
تمرینهای مقابله با شرم
منطق نهفته شده در زیر تمرینهای مبارزه با شرم نشان میدهد که معمولاً اضطراب نتیجة شرم، احساس گناه، خجالت و تحقیر خود است. هرچه افراد بیشتر با باورهای غیرمنطقی این احساسات به طور مستقیم روبرو شوند، کمتر از نظر عاطفی آزرده میگردند. در درمان گروهی عقلانی- عاطفی رفتاری ، انواع خودافشایی، خطرپذیری و تمرینهای مقابله با شرم معرفی میشوندافراد تشویق میشوند تا در فعالیتهای مخاطرهآمیز به عنوان راهی برای چالش ترسهای نروتیک خود شرکت کنند. تمرینهای مقابله با شرم به مراجعان میآموزد که خود را بدون توجه به آنچه دیگران ازآنها تعبیر میکنند بپذیرید. این تمرینها برای افزایش پذیرش خود و مسئولیتپذیری بالغانه انجام میشود.
تکنیک های رفتاری:
از جمله فنون رفتاری که در درمان عقلانی هیجانی رفتاری از آن برای درمان درمانجویان استفاده می شود عبارتند از حساسیت زدای منظم،فنون آرمیگدگی،سرمشق گیری،غرقه سازی ،خود گردانی و... با توجه به این که در نظریه رفتار درمانی به این تکنیک ها بطور مفصل پرداخته خواهد شد از تشریح این تکنیک ها صرف نظر می کنیم.
نقد و بررسی نظریه عقلانی عاطفی رفتاری
از مزایای نظریه عقلانی عاطفی رفتاری این است که برای درمان های کوتاه مدت مناسب هست وااز دیگر مزایای این نظریه تاکید بر درمان گروهی هست کهه در آن فرد متوجه می شود که فقط او دارای این مشکل نیست.
رویکرد شناختی رفتاری زمانی بهتر نتیجه می دهد که درمانجویان احساسات خود را بیان کنند و این زمانی میسر هست که حالات هیجانی گذشته خود را در زمان حال از خاطر بگذرانند و به آنها بینش پیدا کنند.پس اینکه درمانگران عقلانی عاطفی گذشته را برای تغییر بی حاصل می دانند قابل نقد هست.در این نوع درمان توجه بیشتر به جنبه های شناختی رفتاری آن را از توجه به جنبه های عاطفی غافل کرده است.بزرگترین محدودیت این نوع درمان این است که درمانجویان در معرض خطر القای ارزش های درمانگران قرار دارند.
به دست آوردن بینش و تغییر رفتار
بخش مهمیاز فرآیند REBT این است که یاد بگیرید چگونه باورهای غیر منطقی خود را با باورهای سالم جایگزین کنید.
این روند میتواند دلهره آور و ناراحت کننده باشد و در این مرحله احساس ناراحتی یا نگرانی از اینکه اشتباهی کرده اید امری طبیعی است.
با این حال، هدف رفتاردرمانی عقلانی هیجانی کمک به افراد در پاسخ منطقی به موقعیتهایی است که به طور معمول باعث استرس، افسردگی یا سایر احساسات منفی میشود.
وقتی که در آینده با این نوع شرایط روبرو میشویم، پاسخ سالم احساسی این خواهد بود که درک کنیم انتظار موفقیت در هر کاری واقع بینانه نیست.
تنها کاری که میتوانید انجام دهید این است که از شرایط درس بگیرید و ادامه دهید.
سه بینش اصلی که رفتاردرمانی عقلانی هیجانی آموزش میدهد عبارتند از:
- شما فارغ از هر چیزی شایسته خودپذیری هستید. حتی موقع مبارزه یا اشتباه نیز نیازی به شرم و گناه نیست.
- دیگران هم شایسته پذیرش هستند، حتی اگر رفتار آنها شامل چیزی باشد که شما دوست ندارید.
- اتفاقات منفی گاهی در زندگی رخ میدهد و این بدان معنا نیست که اتفاقات به گونه ای رخ میدهد که نباید باشد. زندگی در تمام زمانها مثبت نیست و هیچ دلیل منطقی برای انتظار مثبت بودن وجود ندارد.
در حالی که REBT از استراتژیهای شناختی استفاده میکند، بر احساسات و رفتارها نیز متمرکز است. علاوه بر شناسایی و اختلاف در باورهای غیر منطقی، درمانگران و مشتریان همچنین با هم همکاری میکنند تا پاسخهای عاطفی همراه با افکار مشکل ساز را هدف قرار دهند. به مشتریان توصیه میشود رفتارهای ناخواسته را با استفاده از راهکارهایی مانند موارد زیر تغییر دهند:
- مراقبه
- نوشتن افکار و احساسات
- تصاویر هدایت شده
در کدام بیماریها REBT میتواند به شما کمک کند؟
رفتاردرمانی عقلانی هیجانی میتواند در درمان طیف وسیعی از اختلالات روانشناختی مؤثر باشد و همچنین میتواند به افراد در مدیریت رفتارهای خاصی که زندگی آنها را مختل میکند، کمک کند. این اختلالات عبارتند از:
- اضطراب و پریشانی
- افسردگی
- رفتار مخرب در کودکان
- وسواس فکری عملی
- اختلال اضطراب اجتماعی (SAD)
- علائم روان پریشی
همچنین نشان داده شده که REBT در روانشناسی ورزشی مؤثر است.
بدین ترتیب که میتوان از آن برای کمک به ورزشکاران برای غلبه بر عقاید غیر منطقی که ممکن است بر سلامت روان آنها تأثیر منفی بگذارد، استفاده شود.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد