روان درمانی فردی در یک نگاه
درمان بین فردی که با عنوان IPT شناخته می شود در واقع روشی است که سبب می شود اختلال افسردگی اساسی به صورت کوتاه مدت درمان می شود. هدف اصلی که در درمان بین فردی وجود دارد اینکه علائم روانپزشکی کاهش یابد و روابط بین فردی شخص در دنیای اجتماعی بهبود یابد.
روش های درمان بین فردی معمولاً بین 4 الی 5 ماه زمان می برد و تعداد جلسات آن نیز بین 12 الی 20 جلسه دنبال می شود. بگذارید کمی در مورد مشکلات بین فردی به زبان ساده تر صحبت کنیم. مثلاً فرد در مهمانی های خانوادگی احساس تنهایی می کند. او در جدی گرفتن رابطه عاشقانه خود دچار مشکل است! شخص در ایجاد و تداوم ارتباط با اعضای خانواده و دوستان خود دچار مشکل است. او از تنهایی خود احساس خوبی ندارد اما از اینکه در جمع دیگران است احساس بدتری دارد!
پیشینه
سرچشمه روان درمانی بین فردی به آثار آدلف مایر و دیدگاه روان تحلیلی بین فردی هاری استاک سالیوان در دهه ۱۹۳۰ باز می گردد و نظریه دلبستگی جان بالبی نیز آن را تحت تاثیر قرار داده است.
سالیوان بر این باور بود که ماشه چکان مهم ترین عوامل واکنش های عاطفی در افراد، روابط بین فردی است. مایر نیز که به خاطر رویکرد روانی- زیستی خود شهرت داشت، بر محیط روانی- اجتماعی جاری بیمار تأکید کرد و فرض نمود که بسیاری از آسیب های روانی بیانگر تلاش های اشتباه در سازگار شدن با محیط، مخصوصاً تحت شرایط استرس زا یا در محیط استرس زاست.
این نظریه در ابتدا به صورت نظریه دارونما (پلاسیبو) و مقایسه روان درمانی با داروهای ضد افسردگی برای نگهداری درمان افراد افسرده بعد از بهبود یافتن آن ها از دوره حاد در پژوهش های روان درمانی و توسط جرالد کلرمن، میرنا وایسمن، جان مارکوویتز و همکاران مطرح شد.
نتایج حاصل از پژوهش ها نشان داد که این نظریه در درمان بسیاری از مشکلات روان شناختی بسیار موثر است. لذا از دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ این روش درمانی به عنوان درمان سرپایی برای افرادی که برای آنان تشخیص افسردگی بالینی نه چندان عمیق و توهمات مطرح شده بود کاربرد پیدا کرد.
نظریه آسیب شناسی
آسیب شناسی از دیدگاه روان درمانی بین فردی بر دو فرض اساسی مبتنی است:
۱.مشکلات بین فردی فعلی بیمار به احتمال زیاد ریشه در کژکاری های روابط دوران کودکی او دارد.
۲.این مشکلات به احتمال زیاد در تسریع و دوام علائم فعلی بیمار نیز نقش دارند.
همانطور که پیشتر ذکر شد کاربرد عمده ی درمان بین فردی در حوزه ی اختلال افسردگی است. روان درمانی بین فردی افسردگی را شامل سه بخش می داند که عبارتند از:
۱.نشانه ها که شامل نشانه های جسمی، شناختی و عاطفی افسردگی است.
۲.شخصیت شامل الگوهای پایداری که افراد به وسیله آن ها با زندگی روبرو می شوند.
۳.زندگی بین فردی و اجتماعی شامل روابط شخص با افراد مهم زندگی اش که می تواند به شکل حمایت یا فشار باشد.
تمرکز روان درمانی بین فردی بر بخش سوم است و چهار مشکل عمده ای که در این حیطه توسط درمانگران بین فردی شناسایی شده و مورد توجه و درمان قرار می گیرد عبارت اند از:
سوگ حل نشده
به این معنا که در شرایطی که شروع نشانه های بیمار با مرگ یکی از افراد درجه یک او همراه باشد و بیمار در کنار آمدن با آن فقدان دچار مشکل شود سوگ به عنوان مشکلی که نیاز به درمان دارد در نظر گرفته می شود. فرد درجه یک ممکن است همسر یا شریک زندگی، فرزند، والدین، خویشاوندان، دوست محبوب باشد.
در روان درمانی بین فردی سوگواری به معنای داغدیدگی بغرنج پس از مرگ عزیزان می باشد و در واکنش سوگواری بهنجار فرد احساس حزن و اندوه می کند، ممکن است علاقه به بعضی از لذت های معمول را از دست بدهد، مشکل کم خوابی پیدا کند و در انجام تکالیف روزمره دچار مشکل شود. این نشانه ها طی چند ماه برطرف می شوند یعنی وقتی که فاصله تدریجی از خاطرات همراه با عزیز از دست رفته حاصل گردد. دسترسی به دوستان نزدیک و خانواده یعنی حمایت های اجتماعی می تواند در طول این مدت تا حدود زیادی مفید باشد. این دوره سوگواری و عزاداری سازگاری بهنجار و مفید با فقدان یک عزیز می باشد و نباید از آن جلوگیری کرد.
واکنش های سوگ بغرنج هنگامی رخ می دهد که سوگ پیش نمی آید یا به تعویق می افتد و سپس مدت زمانی طولانی بعد از مرگ شخص دیگر تجربه می شود. گاهی اوقات به سختی می توان تشخیص داد که این نشانه ها واقعا انعکاس دهنده سوگ مرگ عزیزی است که چندین سال پیش رخ داده است. در مواقع دیگر ممکن است بیماران به جای حزن و اندوه، بسیاری از نشانه های جسمانی را ظاهر سازند یا حتی اعتقاد پیدا کنند که آن ها همان بیماری را دارند که شخص مرده داشته است. واکنش سوگ بغرنج ممکن است هنگامی تشخیص داده شود که سوگ شدید باشد و مرحله شدید بیش از ۲ ماه به طول بیانجامد یا هنگامی که عزیزی از دست رفته باشد و بیمار فرایند عزاداری بهنجار را تجربه نکرده باشد. نشانه های ویژه افسردگی از قبیل احساس گناه بیش از حد و فکر خودکشی معمولا در سوگ بهنجار مشاهده نمی شود بلکه نشان دهنده سوگ پیچیده می باشد.
علائم سوگ پیچیده می تواند در بیمارانی که متحمل از دست دادن چند نفر شده اند و دوره سوگ را پشت سر نگذرانده اند، کسانی که از شرایط و موقعیت های پیرامون مرگ از قبیل رفتن به قبرستان اجتناب کرده اند، کسانی که از ظهور همان بیماری متوفی ترس دارند، کسانی که سعی در حفظ محیط شخص از دست رفته دارند، کسانی که از حمایت اجتماعی خانواده یا دیگران در طول دوره مصیبت بی بهره بوده اند و کسانی که پس از گذشت ۲ تا ۳ ماه از مرگ شخص هنوز به تکالیف خود در خانواده یا سرکار عمل نمی کنند ظهور پیدا کند.
مشاجرات بین فردی
مشاجرات (تعارضات) بین فردی شامل موقعیتی که در آن بیمار و یک شخص مهم در زندگی او انتظارات متفاوتی درباره رابطه شان دارند که این مسئله منجر به مشاجره ای آشکار یا ضمنی می شود. برای مثال زنی که انتظار دارد شریک زندگی اش او را از لحاظ مالی تامین کند اما مجبور بوده است خود شغلی دست و پا کند تا در پرداخت مخارج کمک کند. از طرف دیگر شوهر ممکن است از همسر انتظار داشته باشد در مسئولیت مالی سهیم باشد. اهداف درمانگر تشخیص شدت مشاجره و پس از آن کمک به بیمار برای رسیدن به بعضی راه حل ها می باشد. مشاجره نقش یکی از رایجترین حوزه های مشکل برای بیماران افسرده ای است که به دنبال درمان سرپایی هستند.
اکثر اوقات مشاجره نقش با گذار نقش به وجود می آید. برای مثال تغییر در شغل (گذار نقش) ممکن است یک رابطه زناشویی را تحت فشار قرار دهد و سبب مشاجره نقش در مسئولیت های خانه شود. برعکس یک رابطه سخت با یک همکار (مشاجره نقش) ممکن است منجر به تصمیمات کاری بد شده و نهایتا به تنزل مقام یا انتخاب کاری نابخردانه (گذار نقش) منتهی شود. درمانگر باید سعی کند درمان را تنها روی یک حوزه مشکل متمرکز کند منوط به اینکه کدام حوزه برای بیمار مهمتر به نظر می رسد.
گذار نقش
گذار نقش هنگامی رخ می دهد که شخص در کنار آمدن با تغییری در زندگی اش مشکل دارد، تغییری که ممکن است به رفتاری متفاوت یا اصلاحاتی در یک یا بیشتر روابط نزدیک نیاز داشته باشد. تغییر ممکن است آنی باشد مثلا در مورد طلاق و تبدیل به شخصی تنها شدن یا ممکن است بیشتر نافذ و تدریجی باشد مثل از دست دادن آزادی در پی به دنیا آمدن نوزاد و پدر و مادر شدن. تغییر مکان، کسب شغل جدید، ترک خانه، رنج بردن از یک اختلال شدید طبی، تغییر در وضعیت اقتصادی و … نمونه های دیگری از گذار نقش در زندگی هستند. اکثر مردم خواهان چنین تغییراتی نیستند. حتی وقتی که تغییرات مثبتی به وجود می آید. افرادی که نسبت به افسردگی آسیب پذیر هستند اگر با تغییری به قدر کافی فروپاشنده و نگران کننده در زندگی مواجه شوند ممکن است به یک دوره افسردگی مبتلا شوند.
گذار نقش از دو جنبه ممکن است نگران کننده باشد، یک جنبه از دست دادن نقش آشنا و قدیمی است که خاطره ای دلتنگ کننده را به ذهن تداعی می کند و جنبه دوم از دست دادن حمایت های اجتماعی است. همچنین ممکن است فرد در مورد نقش جدید که می تواند نامطلوب و طاقت فرسا به نظر بیاید احساس افسردگی و نگرانی داشته باشد. بنابراین بیمار گذار نقش را به طور منفی تجربه می کند. بیمار احتمالا زمان قبل از تغییرات را مطلوب، خود تغییر را آسیب زا و نتیجه آن یعنی اکنون را وحشتناک، دردناک و آشفته ساز می داند.
نواقص بین فردی
به این معنا که در صورتی که هیچ یک از حوزه های مشکل بین فردی وجود نداشته باشد نواقص بین فردی، تنهایی، انزوای اجتماعی یا نبود دلبستگی ممکن است به عنوان کانون توجه درمان گزینش شوند. در واقع اگر یکی دیگر از حوزه های مشکل یافت شود نواقص بین فردی نباید به عنوان مرکز توجه ذکر شود. این طبقه آن بیمارانی را پوشش می دهد که بدون رویدادهای حاد زندگی معرفی می شوند. این اشخاص حمایت های اجتماعی کمی دارند تا از آن ها در مقابل افسردگی حفاظت کنند، معمولا مهارت های اجتماعی ناقص دارند و در موقعیت های بین فردی احساس ناراحتی می کنند، آن ها گرایش به انزوا و تنهایی دارند. در حالیکه اصطلاحات سوگ، مشاجره نقش و گذار نقش عناوین سودمندی برای توصیف موقعیت های بین فردی برای بیماران محسوب می شوند اما نواقص بین فردی اهانت آمیز به نظر می آیند.
حداقل چهار تیپ بیمار هستند که ممکن است نواقص بین فردی داشته باشند:
۱.افرادی که از لحاظ اجتماعی منزوی اند یا از روابط با دوستان صمیمی یا در محیط کار بی بهره اند دارای مشکلات ریشه دار در حفظ و توسعه روابط نزدیک هستند.
۲.افرادی که تعداد کافی روابط دارند اما این روابط را ارضا کننده نمی یابند و در حفظ آن ها مشکل دارند. این افراد ممکن است بر خلاف محبوبیت ظاهری و موقعیت کاری دارای عزت نفس پایین مزمنی باشند.
۳.افراد دارای افسردگی مزمن یا افسرده خو با نشانه های طولانی مدت که بدون درمان یا با درمان غیر کافی زندگی کرده اند و نشانه های شان با روابط تداخل دارد.
۴.افرادی که دچار اختلال اضطراب اجتماعی هستند که ممکن است خواهان روابط باشند اما در عین حال از روابط هراس دارند.
چون درمان بین فردی درمانی مبتنی بر حوادث زندگی است و در این حوزه رویداد حاد و مشخصی وجود ندارد، این بیماران ممکن است نسبت به بیماران حوزه های دیگر در درمان نتایج ضعیف تری داشته باشند و ممکن است در یک درمان جانشین مثل درمان شناختی رفتاری بهتر عمل کنند یا نیاز به درمان دراز مدت داشته باشند.
فرایند درمان
روان درمانی بین فردی سه مرحله دارد: مرحله شروع درمان، مرحله ادامه درمان و مرحله خاتمه درمان. هر مرحله درمان شامل چندین جلسه است و تکالیف خاصی دارد. درمان ممکن است با مرحله چهارم که درمان نگهدارنده است و در آن درمانگر و بیمار قرارداد جداگانه ای می بندند تداوم یابد.
شروع درمان
در طی جلسات اولیه درمانگر تلاش می کند یک اتحاد درمانی مثبت ایجاد کند که شامل گوش کردن دقیق، برانگیختن عاطفه، کمک به بیمار در جهت شناسایی و بهنجارسازی احساسات، فراهم ساختن حمایت، تشویق و آموزش روانی اجتماعی در مورد اختلال مربوطه می باشد. درمانگر باید حمایت کننده و فعال باشد، ارتباط درمانی را به عنوان انتقال تفسیر نکند و رابطه درمانی بیش از حد دوستانه نباشد.
درمانگر در قدم بعدی به منظور تشخیص افسردگی، نشانه ها و علائم افسردگی را بررسی می کند و آن را با DSM تطابق می دهد سپس با استفاده از مقیاس هایی نظیر مقیاس افسردگی همیلتون یا پرسشنامه افسردگی بک به بیمار کمک می کند تا شدت و ماهیت نشانه هایش را درک کند و به بیمار متذکر می شود که به منظور بررسی پیشرفت درمان و روند بهبودی به طور منظم مقیاس را تکرار خواهد کرد. سپس نیاز بیمار به دارو درمانی را ارزیابی می کند و در آخر با بررسی روابط بین فردی گذشته و کنونی بیمار، افسردگی را به بافت بین فردی ارتباط می دهد و به وسیله پرسشنامه بین فردی حیطه های زیر را مورد ارزیابی قرار می دهد:
ماهیت تعامل با اشخاص مهم زندگی
انتظارات بیمار و اشخاص مهم
جنبه های خوشایند و ناخوشایند در روابط بین فردی
تغییراتی که بیمار تمایل دارد در روابطش ایجاد کند.
حوزه های اصلی مشکل نظیر سوگ حل نشده، مشاجرات بین فردی، گذار نقش یا نواقص بین فردی را شناسایی می کند.
حوزه ی مشکل اصلی مربوط به افسردگی کنونی را مشخص کرده و اهداف درمانی را تعیین می کند.
تعیین می کند که کدام رابطه و یا کدام جنبه از رابطه به افسردگی مربوط است و چه چیزهایی می تواند تغییر کند.
سپس درمانگر به یک فرمول بندی از اختلال مراجع دست می یابد به این صورت که با پل زدن بین شرح حال بیمار و مشکلات بین فردی او با افسردگی کنونی اش، فهم خود از مشکلات بیمار را در قالب نوعی بازخورد به او ارائه می دهد و به این ترتیب کانون توجه درمان را مشخص می کند. درمانگر پس از به توافق رسیدن با بیمار بر سر اهداف درمان، چارچوب و ساختار درمان را برای او شرح داده و با بستن قرارداد درمانی با مراجع، درمان را آغاز می کند.
ادامه درمان
در این مرحله درمانگر باید روی یکی از چهار حوزه ی آسیب شناسی IPT یعنی سوگ حل نشده، مشاجرات بین فردی، گذار نقش و یا نواقص بین فردی که مسبب مشکلات ایجاد شده برای مراجع است تمرکز کند و جهت حل و فصل و درمان آن ها اقدام کند.
اگر مشکل شخص در رابطه با سوگ حل نشده باشد درمانگر باید ابتدا فرایند سوگواری مراجع را تسهیل کند و در واقع به او کمک کند تا هیجانات خود را تخلیه کند و سپس به بیمار کمک کند تا دوباره علایق و روابطی را ایجاد و تثبیت کند تا بتواند برای شخص و رابطه از دست رفته جایگزینی مناسب و به نوعی حمایت اجتماعی باشد.
اگر مشکل شخص در رابطه با مشاجرات بین فردی باشد درمانگر باید در موقعیت های مذاکره مجدد، بن بست و فروپاشی به مراجع یاری دهد به این صورت که ابتدا مشاجره را مشخص می کند سپس انتخاب ها را بررسی کرده و یک طرح عملی را انتخاب می کند و در نهایت انتظارات را تغییر داده یا ارتباط ناقص را به راه حل رضایتبخش تبدیل می کند.
اگر مشکل شخص در رابطه با گذار نقش باشد درمانگر باید با کمک کردن به مراجع برای رها کردن نقش قدیمی، به سوگ نشستن برای نقش قدیم، کسب مهارت های جدید، ایجاد وابستگی های جدید و گروه های حمایتی و شناسایی ابعاد مثبت نقش جدید عزت نفس او را بازیابی کند.
اگر مشکل شخص در رابطه با نواقص بین فردی باشد درمانگر باید با مرور روابط مهم گذشته مراجع چه خوب و چه بد، جستجوی نقاط قوت و ضعف الگوهای بین فردی و بحث پیرامون احساسات بیمار چه مثبت و چه منفی در مورد روابط فعلی انزوای اجتماعی او را کاهش داده و به بیمار کمک کند تا روابط جدیدی را شکل دهد.
درمانگر برای دستیابی به اهداف ذکر شده از تکنیک های مختلفی استفاده می کند که عبارتند از:
۱.اکتشاف غیر هدایتگرانه یعنی به منظور کسب اطلاعات و مشخص کردن حوزه مشکل از سوالات بازپاسخ برای کمک به بحث آزاد استفاده می کند. سپس با تاییدهای حمایتی بیمار را تشویق می کند تا ادامه دهد و یا از بیمار می خواهد به موضوع مورد نظر عمق و گسترش بیشتری دهد. این تکنیک برای تمرکز درمان در رابطه با بیماران پرحرف مفید می باشد اما بیمار کم حرف را مضطرب می کند و در واقع برای بیمار کم حرف روش های مستقیم تر و فعال مناسب تر است.
۲.فراخوانی هدایتگرانه یعنی به دست آوردن اطلاعات خاص و معینی از بیمار.
۳.ترغیب بیان احساس یعنی کمک به بیمار جهت بیان و درک و کنترل احساسات. اولین گام فراخوانی احساسات در موقعیت درمانی می باشد سپس بهنجارسازی احساسات جاهایی که مناسب هستند و در نهایت بحث کردن در مورد جنبه های مثبت و منفی بیان آن ها یا چگونگی بهتر بیان کردن آن ها در ارتباطات موجود.
۴.تصریح یعنی درخواست از بیمار برای تصریح یک اظهار نظر که روش مفیدی برای آگاه کردن بیمار از چیزی است که در حال بیان آن می باشد. می توان از بیماران درخواست کرد تا صحبت های خود را تکرار کنند یا در قالب کلمات دیگر بیان کنند تا هم جنبه های منطقی و هم تناقض ها و مغایرت های آن برای بیمار آشکار شود.
۵.تحلیل ارتباط یعنی بررسی و تشخیص مشکلات ارتباطی جهت کمک به بیمار برای ایجاد ارتباط موثرتر با افراد نزدیک. ارتباط شامل دو بخش کلامی و غیر کلامی است که باید هر دو مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. همزمان هنگام تحلیل ارتباطات باید به این نکته نیز توجه کرد که چه ارتباطاتی در فرهنگ بیمار قابل قبول و یا ممنوع است.
۶.تحلیل تصمیم گیری یعنی به بیمار کمک می کند تا به روش های جایگزین رفتار و عواقب آن ها به منظور حل کردن مسئله موجود فکر کند.
۷.ایفای نقش یعنی برای برطرف کردن نواقص بین فردی و یا توانا ساختن بیمار در مورد موقعیت های جدید یا روش های جدید برخورد با موقعیت های قدیم، نقش بعضی افراد مهم زندگی اش را اجرا کند.
پایان درمان
اهداف این مرحله شامل موارد زیر است:
۱.به پایان رساندن یک درمان دقیق با این شناخت که جدایی ها گذار نقش هستند و بنابراین می توانند تلخ و شیرین باشند اما دلتنگی حاصل از جدایی چیزی مثل افسردگی نیست.
۲.تقویت حس استقلال و کفایت بیمار در حالی که درمان در شرف پایان است.
۳.کاستن احساس گناه و خود مقصر بینی، اگر درمان موفقیت آمیز نبوده باشد جستجوی گزینه های درمانی جایگزین مدنظر قرار گیرد.
۴.اگر درمان بین فردی موفق بوده ولی بیمار در معرض عود یا بازگشت مجدد بالایی قرار دارد بحث راجع به ادامه درمان با درمان نگهدارنده و بستن قرارداد مجدد لازم است.
تکنیک های روان درمانی بین فردی
درمان بین فردی به صورت انفرادی
در این روش پیش از اینکه علائم روان پزشکی بیمار تشخیص داده شده درمانگر می بایست یک روش رسمی به بیمار ارائه دهد. بیمار مسئولیت خود در روش ارائه شده را از درمانگر می پرسد. درمانگر به او توضیح می دهد که می بایست برخی از الگوهای خود را تغییر دهد. برای اینکه کانون دقیق درمان مشخص شود، معمولاً پرشسنامه هایی در این زمینه وجود دارد و باید تکمیل شود. در واقع طبق نتایج پرسشنامه، مفهوم پردازی و فرمولاسیون بین فردی مشخص می شود.
در این گام از مفهوم پردازی درمانگر مشخص می کند که علائم بیمار در چه گروهی قرار دارد. مثلاً او درگیر علائم سوگ است، کمبودهای بین فردی دارد، درگیر مشکلات اختلاف بین فردی است و سایر موارد.
درمان بین فردی به صورت گروهی
تکنیک دیگر، درمان بین فردی به صورت گروهی است. این روش به نسبت روش انفرادی اثرگذاری بیشتری دارد. در این روش گروهی از افراد که دارای علائم یکسانی هستن در یک گروه قرار می گیرند. این افراد معمولاً در محیط اجتماعی منزوی هستند، کناره جویی می کنند و بی ارتباط هستند.در این تکنیک افراد گروه سعی می کنند ارتباط را در گروه خودشان تقویت کنند. در واقع خصوصیات درمانی خاصی وجود دارد که بین همه افراد یکسان است.
در تکنیک های درمان بین فردی اولین موضوع شنیدن صحبت های بیمار است. او معمولاً می گوید، دیگران مرا تنها می گذارند! من شخصیت دوست داشتنی نیستم. نیازهای من برای کسی اهمیت ندارد. بیمار معمولاً هزاران عیب روی خود می گذارد و فکر می کند بی عرضه ترین آدم در دنیا است. او این تصور را دارد که دست به هر کاری بزند شکست خواهد خورد. شنیدن این صحبت ها بخش مهمی از تکنیک های درمان بین فردی است.
یکی از روش های خوب این است که فرد در ابتدا فقط وارد جمع هایی شود که خودش علاقه به حضور در آن دارد. در واقع از افراد جمع بیزار نیست تا حداقل حس منفی به آنها ندارد. این تکنیک سبب می شود کم کم وارد دنیای افراد شود.
روان درمانی بین فردی (تشخیص)
تشخیص روان درمانی بین فردی معمولاً شامل سه مرحله است:
- در مرحله اول نیاز است که حوزه ای از مشکل شناسایی شود و هدف درمان مشخص شود.
- در مرحله دوم که مرحله میانی است روی حوزه هدف دار و حوزه های مشکل دار کار می شود.
- در گام سوم نیاز است که نتایج حاصل شده به طور دقیق و مستقل بررسی شود و بیمار برای ادامه درمان آماده شود.
مثال جالب در مورد درمان بین فردی
بیماری که درگیر ارتباط با دیگران است و یا احساس خوبی در جمع ندارد، احتمالاً در زندگی خود درگیر یک خلا بزرگ است. در مقالات روانشناسی بیشتر افرادی که پدر و مادر خود را از دست داده اند از جمع فراری هستند و دوست دارند سریعاً جمع را ترک کنند. این گروه درگیر خلا هستند. مشخص است که علم درمان بین فردی دنیای وسیعی است اما با روش های کوتاه مدت می تواند آجرهای اولیه ارتباط جمعی را بر روی هم بگذارد.
معمولاً روان درمانی بین فردی دارای فاز بندی های مخصوص است. فاز اول این روش شامل الگوهای رابطه و بررسی آسیب های گذشته است که در واقع علائم افسردگی به خوبی ارزیابی می شود.
فاز دوم پس از فاز اول است و راه حل هایی بر اساس ماهیت بیماری در نظر گرفته می شود بیمار مورد بررسی قرار می گیرد، سابقه وی ارزیابی می شود می تواند در محیط های اجتماعی بهبود عملکرد داشته باشد و به نوعی روابط سالم را تشخیص می دهد.
اثربخشی راه حل ها از موارد بسیار مهم در دنیای درمان بین فردی است که باید از سوی درمانگر بررسی شود. هرچه بیشتر به سابقه بیمار در دنیای افسردگی دقت شود تصمیم درمانگر اثر بخش تر خواهد بود.
کاربردهای درمان بین فردی
اگر چه که روان درمانی بین فردی به طور عمده در حوزه ی اختلالات خلقی شامل اختلال افسردگی، اختلال افسرده خویی و اختلال دو قطبی به کار می رود اما در مورد اختلالات غیر خلقی نیز اعم از اختلال سو مصرف مواد، اختلالات خوردن، اختلالات اضطرابی و اختلال شخصیت مرزی نیز کاربرد دارد.
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتابشناسی زیر بلامانع است:
دکتر شهرام محمدخانی و شکیبا زینلی زاده. (۱۳۹۸). روان درمانی بین فردی: مبانی نظری، آسیب شناسی و فرایند درمان برگرفته در روز… و سال … از سایت دکتر شهرام محمدخانی.
درمان بین فردی (IPT) یک درمان کوتاه مدت اختلال افسردگی اساسی است.
جرالادکلرمن و میرناویسمن در کتابچه ای این روش را برای نخستین بار توصیف و همچنین طی کار آزمایی های بالینی تصادفی آن را آزمایش کرده اند.
IPT ابتدا در تلاش برای ارائه روش فعلی روان درمانی در افسردگی تدوین شد.
در روان درمانی بین فردی فرض بر این است که پیدایش و تداوم برخی بیماری های روان پزشکی در بافتار اجتماعی و بین فردی صورت می گیرد و شروع بیماری، پاسخ به درمان و فرجام بیماری تحت تأثیر روابط بین فردی بیمار و افراد مهم زندگیش قرار دارد.
هدف کلی روان درمانی بین فردی کاهش یا حذف علایم روان پزشکی توسط بهبود کیفیت روابط بین فردی فعلی و کارکرد اجتماعی بیمار است.
تعداد معمول جلسات 12 تا 20 جلسه و حدود 4 تا 5 ماه طول می کشد.
روان درمانی بین فردی از سه مرحله مشخص تشکیل شده است:
(1) مرحله ابتدایی شامل شناسایی حوزه ای از مشکل است که هدف درمان قرار می گیرد.
(2) در مرحله میانی بر روی حوزه یا حوزه های مشکل هدف کار می شود.
(3)مرحله پایانی یا خاتمه درمان بر تحکیم منافع حاصل شده در جریان درمان و آماده سازی بیمار برای ادامه مستقل کار متمرکز است.
فنون روان درمانی بین فردی انفرادی
مرحله ابتدایی. جلسات 1 تا 5 معمولاً مرحله ابتدایی IPT را تشکیل می دهند.
پس از ارزیابی علایم روان پزشکی فعلی بیمار و اخذ تاریخچه این علایم، درمانگر یک تشخیص رسمی را به بیمار ارائه می کند.
سپس بیمار و درمانگر در مورد تشخیص و انتظارات از درمان با همدیگر گفتگو می کنند.
تعیین نقش بیمار در این مرحله به کارکرد دوگانه ی اعطای اجازه بهبود و نیز مسئولیت بهبودی به بیمار کمک می کند.
درمانگر منطق روان درمانی بین فردی را توضیح می دهد و تأکید می کند که درمان بر شناسایی و تغییر الگوهای بین فردی معیوب مرتبط با علایم روان پزشکی متمرکز است.
درمانگر برای تعیین کانون دقیق درمان، یک پرسشنامه بین فردی را تکمیل کرده و براساس آن مفهوم پردازی(فرمولاسیون) بین فردی را تهیه می کند.
در مفهوم پردازی بین فردی، درمانگر علایم روان پزشکی بیمار را به یکی از چهار حوزه مشکل بین فردی (سوگ، کمبودهای بین فردی، اختلاف بین فردی بر سر نقش افراد، یا گذار نقش) مرتبط می سازد.
پیش از شروع مرحله میانی موافقت بیمار با نظر درمانگر در مورد تعیین حوزه مشکل و کاربر روی این حوزه ضرورت دارد.
مرحله میانی. مرحله میانی (معمولاً جلسات 8 تا 10) شامل کار درمانی است.
تکلیف اساسی در سراسر مرحله میانی تقویت پیوند بین تغییرات انجام گرفته در حیات بین فردی بیمار با تغییر علایم روان پزشکی او است.
در خلال این مرحله، درمانگر راهبردهای درمانی مختص حوزه های مشکل دار شناسایی شده را به کار می گیرد.
مرحله پایانی. در مرحله پایانی (معمولاً جلسات 16 تا 20) درمانگر با صراحت موضوع خاتمه درمان را با بیمار در میان می گذارد و او را کمک می کند که پایان درمان را به عنوان دوره احتمالی سوگ بشناسد.
در طول این مرحله بیمار تشویق می شود تغییرات اختصاصی در علایم روان پزشکی، بخصوص تغییرات مرتبط با بهبود در حوزه یا حوزه های مشکل شناسایی شده را توصیف کند.
درمانگر همچنین بیمار را در موارد زیر کمک می کند:
ارزیابی و تحکیم منافع حاصل از درمان، بیان تفصیلی برنامه های حفظ پیشرفت های حاصله در حوزه یا حوزه های مشکل بین فردی شناسایی شده و بیان رئوس کار باقیمانده برای ادامه توسط بیمار به تنهایی.
بیماران همچنین تشویق می شوند نشانه های هشداردهنده زودرس عود علایم و برنامه عملی خود را شناسایی کنند.
روان درمانی بین فردی در شکل گروهی
در راستای توسعه IPT، اخیراً شکل گروهی این روش درمانی ارائه شده است.
IPT گروهی در مقایسه با درمان انفرادی مزایای بالقوه زیادی دارد، برای مثال گروهی که عضویت در آن براساس مشابهت تشخیصی (مانند افسردگی، جمعیت هراسی، اختلالات خوردن) استوار است، می تواند سبب شود دغدغه بیماران مبنی بر اینکه فقط آنها دچار فلان اختلال روان پزشکی هستند کاهش یابد و در عین حال محیطی اجتماعی برای بیماران منزوی، کناره جو یا بی ارتباط با دیگران فراهم می کند.
با توجه به تعداد و انواع مختلف تعاملات بین فردی در شرایط گروهی، مهارت های بین فردی که آموخته می شوند با سهولت بیشتری نسبت به درمان انفرادی به حمایت اجتماعی بیرونی بیمار انتقال می یابد.
علاوه بر این، اسلوب گروهی، خصوصیات درمانی خاصی دارد که در روان درمانی انفرادی دیده نمی شود (مانند یادگیری بین فردی).
شکل گروهی IPT همچنین شناسایی مشکلات مشترک در بسیاری از بیماران را تسهیل کرده و جایگزین مقرون به صرفه ای برای درمان انفرادی محسوب می شود.
سیر زمانی و ساختار درمان. سیر معمول IPT گروهی 20 جلسه در طول یک دوره 5 ماهه است.
توصیه می شود تعداد اعضای گروه 6 تا 9 نفر بوده و بسته به منابع موجود و نیازهای آموزشی یک یا دو رهبر گروه در آن حضور داشته باشند.
برای هر یک از اعضا سه جلسه انفرادی برگزار می شود (قبل و بعد از جلسات گروهی و یک جلسه نیز در میانه جلسات).
زمان بندی این جلسات متناسب با مقاطع زمانی مهم در سه مرحله IPT است.
هدف از جلسات گروهی این است که در کنار سایر فنون درمانی تمرکز راهبردی و انحصاری بر روی حوزه های مشکل بین فردی هر بیمار حفظ شود.
جلسات پیش از گروه. جلسه پیش از گروه برای تسهیل کار اختصاصی هر بیمار در مرحله نخست IPT گروهی اهمیت اساسی دارد.
این جلسه 2 ساعته بر شناسایی حوزه های مشکل بین فردی، انعقاد قرارداد درمانی برای کار بر روی حوزه های مشکل و آماده سازی بیمار جهت درمان گروهی متمرکز است.
پس از شناسایی مشکل یا مشکلات بین فردی بیمار (نقایص بین فردی، اختلاف نقش، گذارهای نقش یا سوگ) درمانگر با همکاری بیمار تجویزات عینی جهت تغییر و نیز گام های اختصاصی که بیمار بایستی برای بهبود روابط اجتماعی و الگوهای ارتباطی بردارد را جمع بندی می کند.
این اهداف درمانی به زبانی بیان می شوند که تا حد امکان اختصاصی بوده و برای بیمار معنادار باشند.
پیش از شروع کار گروهی، هر عضو گروه خلاصه مکتوبی از اهداف خویش را دریافت می کند و به وی گفته می شود که این اهداف راهنمای کار وی در گروه خواهد بود.
عنصر مهم درگیر درجلسه پیش از گروه، آماده سازی مناسب بیمار برای درمان گروهی است.
به عبارت دیگر بیمار تشویق می شود که گروه ها را آزمایشگاهی بین فردی بداند که در آن می تواند رویکردهای جدید را برای مقابله با موقعیت های دشوار بین فردی مهمی که در گوره آموخته می شوند مطلع می شوند (مانند مواجهه بین فردی، ارتباط صادقانه، بیان احساسات) و تشویق می شوند وقتی تغییر را در سایر اعضا می بینند از آنان بیاموزند.
درمانگر تأکید می کند که بیمار بایستی کار خود در گروه را بر تغییر موقعیت های بین فردی فعلی یا تقویت روابط موجود مهم خود متمرکز سازد و از گروه به عنوان جایگزینی برای شبکه اجتماعی استفاده نکند.
مرحله ابتدایی. پنج جلسه نخست درمان گروهی شامل مرحله ابتدایی در IPT گروهی است.
در طول این مرحله، درمانگر بر روی پرورش هنجارهای مثبت گروهی و انسجام گروه کار می کند و در عین حال بر مشترک بودن علایم اعضا و نحوه پرداختن به آنها در فضای گروه تاکید می کند.
در این مرحله اعضای گروه تشویق می شوند تا اهداف خود را با گروه مرور کرده و برخی تغییرات ابتدایی در حوزه های مشکل بین فردی خود به عمل آورند.
وقتی اعضا شروع به امتحان تغییرات مندرج در اهداف می کنند، درمانگر با همکاری تک تک اعضا پیش از شروع مرحله میانی به چک و اصلاح حوزه های هدف افراد می پردازد.
مرحله میانی. در خلال مرحله میانی کار IPT گروهی (جلسات 6 تا 15)، اعضا کارهای انجام شده بر روی اهداف خود را با یکدیگر در میان می گذارند و همزمان درمانگر پیوند میان اعضا را تسهیل می کند.
برخلاف رویکردهای گروهی تعاملی، روان درمانگر بین فردی گروهی کمتر به فرایندها و روابط داخل گروه می پردازد مگر اینکه با کار بر روی حوزه مشکل بین فردی یکی از اعضا ارتباط داشته باشند.
اما درمانگر پیوسته و به صورت مستمر اعضای گروه را تشویق می کند مهارت های بین فردی آموخته شده جدید را در داخل و مهمتر از همه، خارج از گروه تمرین کنند.
در اینجا نیز همچون IPT انفرادی، کار اساسی در سرتاسر مرحله میانی تأکید بر ارتباط مشکلات اعضا در زندگی بین فردی خود و مشکلات روان پزشکی آنها است.
جلسه میانه درمان. جلسه انفرادی میانه درمان در اواسط مرحله میانی(معمولاً بین جلسات 10 و 11) برگزار می شود.
این جلسه فرصتی برای مرور مفصل پیشرفت هر یک از اعضا در زمینه مشکلات خود و اصلاح اهداف بین فردی فراهم می کند.
درمانگر در این جلسه برای تأکید بر رئوس کار باقیمانده در درون و بیرون گروه تا قبل از خاتمه درمان، با اعضای گروه مجدداً قراردادی منعقد می کند.
مرحله پایانی. در مرحله پایانی (جلسات 16 تا 20)، درمانگر به وضوح در مورد خاتمه درمان با اعضای گروه گفتگو می کند و به آنها کمک می کند تا خاتمه درمان را به عنوان دوره ای از سوگ و فقدان بالقوه بشناسد.
درمانگر اعضاء را کمک می کند تا پیشرفت خود و پیشرفت سایر اعضا را ببینند.
در خلال این مرحله اعضای گروه تشویق می شوند که تغییرات اختصاصی در علایم روان پزشکی خود، بخصوص موارد مرتبط با پیشرفت های حاصله در روابط و حوزه مشکل شناسایی شده را توصیف کنند.
هر چند بسیار پیش می آید که اعضای گروه بخواهند خودشان جلسات گروهی را ادامه دهند یا گردهمایی های مکرری داشته باشند، اما اعضای گروه تشویق میشوند از این مرحله گروه به عنوان جلسه رسمی خداحافظی با یکدیگر و درمانگر استفاده کنند.
درمانگر یا درمانگران نیز از این مرحله برای تشویق اعضاء در جهت بیان مفصل برنامه های خود برای حفظ پیشرفت های حاصله در حوزه یا حوزه های مشکل بین فردی شناسایی شده و بیان رئوس کار باقیمانده استفاه می کنند.
جلسه پس از درمان. جلسه پس از درمان یک هفته پس از جلسه پایانی گروه برگزار می شود.
درمانگر از این جلسه انفرادی پایانی برای تدوین طرح مختص هر عضو گروه جهت ادامه کار بر روی اهداف بین فردی استفاده می کند.
درمانگر تجربه حضور در گروه و تغییراتی که فرد در حوزه مشکل بین فردی و روابط مهمش اعمال کرده مرور می کند.
منبع:
1.راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانشناختی ویرایش ۵, DSM-5
2.خلاصۀ روان پزشکی کاپلان و سادوک بر اساس DSM-5
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد