لایه های فوبیک، بن بست، درونپاشی و انفجاری
در لایه فوبیک، ما در تلاشیم به خود واقعیمان نزدیک شویم. تلاش برای کامل بودن، ما را به سمت لایه فوبیک بیماریمان سوق می دهد. رو به رو شدن با بخشهایی که دوستشان نداریم، ما را میترساند. ممکن است افراد برای بهبود این روان رنجوری به گشتالت درمانی روی آورند.
لایه بن بست، نقطه ای است که در آن گیر کردهایم و عقیده داریم رهایی از آن ممکن نیست و افراد به دلیل ترس از دور ماندن از حاشیه امن، پا را از آن فراتر نمیگذارند. افراد روانرنجور از این نقطه فراتر نمیروند چون راحتتر میتوانند محیط را کنترل کرده و حمایت دریافت کنند. آنها نقش درمانده، احمق و یا خشمگین را ادامه میدهند تا دیگران از جمله درمانگر گشتالت درمانی را وادار کنند، به آنها توجه کند. لایه درونپاشی، مردن اجزایی از خودمان است که آنها را انکار کردیم و نادیده گرفتیم. پرلز معتقد است این لایه شبیه حالت کاتاتونی است و طی آن فرد به جسدی بی حرکت شبیه است.
در نهایت، لایه انفجاری آزاد سازی انرژیهای زندگی را ایجاب میکند. اندازه ی انفجار در افراد متفاوت است و به انرژی که در لایه قبلی محدود شده است، بستگی دارد. برای اینکه فرد کاملا نشاط و شادابی بیابد، باید در خشم، اندوه، شادی و ارگاسم منفجر شود. با این انفجارها، فرد از لایه بن بست و درون پاشی فراتر میرود و گام بلندی در مسیر بالندگی طی میکند.
تاریخچه گشتالت درمانی
روانشناسی گشتالت در دهه دوم قرن بیستم در پی یک اعتراض به تجربه گرایی ویلهلم وونت در آلمان شروع شد. گشتالت به معنی کلیتی پویاست که از دو یا چند بخش تشکیل شده است. ویلیام جیمز برای اعتراض به تجربه گرایی وونت، گشتالت درمانی را آغاز کرد.
گشتالت درمانی با کل فرد سر و کار دارد و معتقد است که کل، چیزی بیشتر از مجموعه رفتارهای فرد است. در واقع گشتالت درمانی یک نوع پدیدارشناختی است که منبع دادهها را تجربه انسان میداند وتاکید زیادی بر تجربه درمانگر و مراجع از واقعیت می کند. همچنین گشتالت یک رویکرد وجودی است که به مسئولیتپذیری افراد در مقابل خودشان و نقش آن ها در تجربههای اکنون تاکید دارد. در گشتالت درمانی، تعارضات گذشته و آینده در قالب زمان حال مورد بررسی قرار میگیرند.
گشتالت درمانی توسط لورا پرلز، پاول گودمن و فریتز پرلز تاسیس شد. آنها این روند را در دهه 1940 توسعه دادند. این روانشناسان کتابی را منتشر کردند که رئوس این رویکرد سلامتی را در دهه 1950 بیان کرد. GT نتیجه تحقیق آنها در مورد سیستمهای مختلف از جمله ادیان شرقی، فیزیک جهان و نظریه سیستمها بود. در نتیجه، این شکل از درمان نسبتاً منحصر به فرد است. از زمان آغاز به کار، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است و در بین جمعیتهای مختلف در سراسر جهان گسترش مییابد. اکنون، گشتالت یک روش تأثیرگذار در درمان بهحساب میآید.
کلمه gestalt یک کلمه آلمانی است که بهمعنی «شکل/ قالب» یا «کل» است. بهعبارت دیگر، روی تمامیت فرد تمرکز دارد. بنیانگذاران گشتالت معتقد بودند که باید انسانها را بهعنوان یک کل در نظر بگیریم و نه فقط بهعنوان قسمتهایی تقسیمشده از یک کل منسجم. تمرینات گشتالت نیز بر احساس فرد در هر لحظه بهطور کلی متمرکز است و با چنین تکنیکی آنها میتوانند مسائل درونی یا تنشهای حلنشده را برطرف کنند. بر اساس گشتالت درمانی، احساسات تنها در صورتی حل میشوند که در حال و در جلسه درمان در مورد آنها بحث شود. آزادسازی احساسات، چه در داخل و چه در خارج، روش اصلی برای بهبودی شرکتکنندگان با این نوع درمان است. افراد بهجای تمرکز بر موفقیت و برآوردن انتظارات، یاد میگیرند خود و خواستههایشان را درک کنند. این موضوع میتواند در فرد اعتماد به نفس ایجاد کند و استرس را کاهش دهد و نهایتاً منجر به سلامت روان شود.
گشتالت چیست؟
کلمه آلمانی گشتالت در انگلیسی به معنی قالب، هیئت، ساختار، شکل یا الگو است. استدلال اصلی گشتالتی ها این بود که حقایق روانشناختی «از اجزای نامربوط تشکیل نمی شود». همین دلیل باعث مطالعه آن ها به شیوه کلگرا بود. این رویکرد عقیده دارد که ادراک، ترکیبی از عناصر مختلف نیست. گشتالت اعتقاد داشت که یادگیری تدریجی نیست و به صورت ناگهانی و از طریق کسب بینش اتفاق میافتد.
گشتالت نقش زمینه و سازمان را در فرایندهای ادراک نمایان کرد به گونه ای که فقط مخالفان سرسخت می توانستند نتایج آن را بی اعتبار اعلام کنند.
رویکرد گشتالت اثر جاودان بر روانشناسی داشت و در زمینههای مختلف از جمله ادراک، یادگیری، تفکر، شخصیت، روانشناسی اجتماعی و انگیزش تاثیر زیادی برجای گذاشت.
اگرچه پرز نظر چندان مساعدی نسبت به تکنیک ندارد ولی میتوان تکنیکهای گشتالت درمانی را تا حدودی حول دو محور رفتاری یعنی «قواعد» و «طرحها» تشریح کرد. قواعد وسیله مؤثری برای وحدتبخشی به فکر و احساس به مراجع ارائه میدهند. قواعد برای کمک به مشاور تدوینشدهاند تا با استفاده از آنها مقاومتها را از بین ببرد و فرایند بلوغ شخصی را تسهیل کند. قواعد معمولاً ارزش شوکدهی قابلملاحظهای دارند و راههای ممانعت مراجع را از به تجربه درآوردن خود و محیط به او نشان میدهند. قواعد موردنظر در گشتالت درمانی به این شرحاند:
- قاعده «زمان حال»، که در آن رفتار و احساسات مراجع در زمان حال و موقعیت جاری مورد تأکید قرار میگیرد و از زمان حال استفاده میشود،
- قاعده «من و تو»، که در آن سعی میشود مراجع به وجود دو قطب فرستنده و گیرنده پیام توجه کند و در تماس و گفتگوی رسا و بیواسطهای قرار گیرد و بهجای آنکه درباره فرد دیگری با درمانگر گفتگو کند، آن فرد را مستقیماً مخاطب قرار میدهد،
- قاعده زبان «آن» و زبان «من»، که در آن تلاش میشود تا مراجع هنگامیکه از بدن و اعمال و رفتار خود سخن میگویند از به کار بردن ضمیر سوم شخص بپرهیزد و به جای آن ضمیر «من» را به کار بندد و مسئولیتهای مرتبت بر آن را بر عهده بگیرد و نیز، بیشتر به کارکرد اسامی توجه کند تا به نام آنها، اغلب در گفتار شیوه امری را به کار برد و آن را مستقیمترین وسیله گفتگو بداند. این قاعده با مفهوم مسئولیت و درگیری سروکار دارد،
- قاعده «استفاده از پیوستار آگاهی»، که در آن مراجع ذهن خود را بهجای آنکه به «چرا» معطوف دارد، به استفاده از «چه» و «چگونه» معطوف میدارد و دقیقاً به احساسات خود میپردازد،
- قاعده «ممنوعیت شایعات بیاساس و بدگویی»، که موجب بالابردن سطح احساسات و جلوگیری از اجتناب میشود. در این قاعده مراجع وادار میشود تا بهجای آنکه درباره فردی که در جلسه حاضر است اظهاراتی بکند، او را مستقیماً مخاطب قرار دهد و
- قاعده «تبدیل سؤالات به اظهارنظر»؛ در اینجا اگر مراجع سؤالی مطرح کند، مشاور یا درمانگر از او میخواهد تا سؤال خود را بهصورت یک اظهارنظر ارائه دهد، زیرا سؤال برای مقاصد زیادی و از آن جمله برای امتناع مراجع از کشف واقعیت و حفظ حالت کودکانه و حمایت محیطی به کار گرفته میشود.
طرحهای رفتاری فعالیتهایی هستند که مراجع به توصیه مشاور یا درمانگر برای شناخت احساسات و قطبهای مختلف شخصیت خویش و چگونگی برخوردش با واقعیات انجام میدهد. برخی از طرحها به این شرحاند:
- طرح «برقراری گفتگو»، که در آن مراجع اجزایی از شخصیت تجزیه شده خود را انتخاب میکند و سعی میکند بین آنها گفتگویی برقرار کند. این اجزای شخصیت شامل جزء حاکم شخصیت (فراخود یا الزامها) در مقابل جزء مطیع و پیرو آن (جزء مقاوم منفعل)، حالت تهاجمی در مقابل حالت منفعل، شخصیت خوب در مقابل شخصیت رذل، مذکر در مقابل مؤنث و یک سلسله دوقطبیهای دیگر میشود. از مراجع خواسته میشود که بین هر یک از دوقطبیهای موجود گفتگویی برقرار کند تا سرانجام به آگاهی بهتری دست یابد،
- طرح «دور چرخیدن»، که در آن از مراجع خواسته میشود تا اگر چنانچه گفته یا احساسی دارد، در صورت لزوم، دور بچرخد و آن را به افراد دیگر جلسه بگوید. این تکنیک ممکن است اعمالی مثل لمس کردن، دلجویی، نوازش، و مشاهده کردن را نیز دربرداشته باشد،
- طرح «کار یا موضوع ناتمام»، که در اینجا هر موقع که مراجع کار یا موضوع ناتمامی داشته باشد، از او خواسته میشود آن را به پایان برساند و تمام کند،
- طرح «پذیرش مسئولیت»، که در آن از مراجع خواسته میشود تا برای هر یک از رفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند. از مراجع خواسته میشود که به دنبال هر بیانی درباره خودش و احساساتش عبارت «… و من مسئولیت آن را میپذیرم» را بیاورد. مثلاً بگوید، «من آگاهم که پایم را حرکت میدهم و من مسئولیت آن را میپذیرم» یا «من آگاهم که نسبت به دوستم احساس تنفر میکنم، و من مسئولیت آن را میپذیرم»،
- طرح «داشتن یک راز»، که در آن به مراجع آموخته میشود رازی را پوشیده نگه دارد و تصور کند دیگران چه واکنشی نسبت به آن خواهد داشت. در این حالت کمکم دلبستگی او به این راز روشن خواهد شد و احساسات گناه و شرمساری او کشف خواهد شد،
- طرح «به عمل درآوردن فرافکنی»؛ موقعی که مراجع ادراکی را بیان میکند که مؤید یک فرافکنی است، از او خواسته میشود تا نقش شخصی را که در این فرافکنی وجود دارد بازی بکند و بدین ترتیب کشمکش خود را در این زمینه کشف کند،
- طرح «واژگونسازی»، که در آن از مراجع خواسته میشود نقش متضاد با رفتار بارز و تبیینشده را بازی کند (مثلاً بهجای آنکه منفعل باشد، با انرژی و مهاجم باشد) تا بدان وسیله با جنبههای پنهان شخصیت خود تماس حاصل کند و آنها را تشخیص دهد،
- طرح «آهنگ تماس و عقبنشینی»؛ تمایل طبیعی به عقبنشینی امری شناختهشده و مورد قبول است و در درمان، مراجع مجاز است که به تناسب از عقبنشینی موقتی احساس امنیت کند. تماس و عقبنشینی، هر دو در درمان معقول به نظر میرسد و مراجع و درمانگر مطابق یک طرح مناسب و موزون به موقع از هر یک استفاده میکنند، ولی با استفاده مداوم و پیوسته از هر یک از آنها بههیچوجه توصیه نمیشود، چرا که تماس و عقبنشینی فقط در مواقع مناسب مورد قبول است،
- طرح «تمرین و آزمایش»؛ چون قسمت اعظم تفکر تمرین بهمنظور آمادگی برای ایفای یک نقش اجتماعی است، اعضای گروه در تمرینها با یکدیگر مشارکت میکنند،
- طرح «بزرگنمایی و اغراق»، یا طرح تکرار؛ در این طرح از مراجع خواسته میشود تا رفتار یا بیانی را چندین مرتبه تکرار کند و حتی در برخی موارد رفتار را به رقصی تبدیل کند و یا صدا را بلندتر و مؤکدتر کند تا بدینوسیله به خودآگاهی برسد،
- طرح «ممکن است جملهای به خورد شما بدهم؟»، که مشاور پس از بیان مراجع، که تلویحاً متضمن مفهومی است، با گفتن این جمله عبارت خاصی را به مراجع پیشنهاد میکند تا آن را تکرار کند و واکنش خود را نسبت به آن بسنجد. این جمله اغلب متکی بر تعبیر و تفسیر است و از این راه مراجع بهنوعی تعبیر و تفسیر شخصی دست مییابد،
- طرح «آیا میتوانید با این احساس مدتی سیر کنید؟»؛ به هنگامیکه مراجع در حالت عاطفی شدید قرار دارد و احساس گیجی، یأس و ناکامی شدید میکند، مشاور از او میخواهد تا موقتاً با احساس خودش بسازد ولی ادراکات و تصوراتش را بازگو کند، مشاور به مراجع کمک میکند تا موفق شود تصور و ادراکاتش را از هم تمیز دهد،
- طرح «صندلی خالی»؛ زمانی که موضوع ناتمام با فرد دیگری ارتباط دارد، باید مراجع را تشویق کرد تا از طریق گفتگو و بحث با آن فرد موضوع ناتمام را کامل کند. چنانچه فرد دیگر حضور نداشته باشد، توصیه میشود که مراجع با بهکارگیری یک صندلی خالی به ایفای نقش با طرف غایب بپردازد و حتی پاسخهای احتمالی او را نیز بیان کند. ایفای نقش با طرف غایب این ارزش را دارد که مشاور میتواند دریابد که به هنگام مواجهه مراجع با دیگران چه اتفاقی میافتد و عکسالعملهای مراجع در قبال آنها چیست،
- طرح «صندلی داغ»؛ این روشی است که بدان وسیله شخصی در گروه داوطلب میشود تا با مشاور کار کند و به شناخت احساسات و عواطفش در زمینه موضوعی که در گذشته اتفاق افتاده است نایل آید و آن را تجربه کند. در این شیوه مراجع بر روی یک صندلی، که در مرکز گروه قرار داده شده است، مینشیند و اعضای گروه با طرح سؤالاتی از او میخواهند تا احساسات و عواطفش را بروز دهد.
درمانگران گشتالت از بررسی رؤیا استفاده زیادی میبرند و به مراجع کمکهای شایانی میکنند. فروید رؤیا را معبر بسیار خوبی برای راه یافتن به «ناخودآگاهی» معرفی کرده است، اما پرز معتقد است که رؤیا وسیلهای برای نیل به وحدت است. او رؤیا را خودبهخودیترین فرآورده روان میداند که با قصد و عمد فراهم میشود. رؤیا به شکلی یک موقعیت ناتمام و جذب نشده است. به نظر او رؤیا بیش از یک جریان و وضع ناتمام، بیش از یک آرزوی ارضا نشده، و بیش از یک خبر و پیشگویی است؛ رؤیا یک پیام وجودی است؛ هر قسمت از رؤیا چیزی است که رؤیا بیننده به وجود میآورد. گرچه بعضی از قطعات آن از حافظه و یا واقعیت میآیند، ولی هیچ انتخابی در رؤیا تصادفی نیست؛ رؤیا پیامی است که از فرد به خود فرد، پیامی است به هر قسمت از وجود او که گوش فرا میدهد.
اجزای مختلف رؤیا فرافکنیهایی از بخش «خود» شخصیت و از وجود متفاوت و متعارض آن است. اگر تمام اجزای رؤیا شناخته و جذب شود، میتوان تمام آن چیزهایی را که برای درمان ضروری است در آن یافت. درک رؤیا به معنی تشخیص مواقع و مواضعی است که در آن مراجع از چیزهای واضح اجتناب میکند. اشکال رؤیا فرق میکند ولی در هر رؤیایی همهچیز هست. یک رؤیا انعکاس فشردهای از وجود مراجع است. بیمارانی که رؤیای خود را به خاطر نمیآورند، در حقیقت از مواجهشدن با آنچه در وجود آنها به خطا و اشتباه است، امتناع میکنند. اجزای رؤیا شکافها و یا چیزهایی را در زندگی ارائه میدهند که فرد از داشتن آنها محروم است و یا از آنها دوری میجوید. آنجا که یک روانکاو تداعی آزاد را با توجه به اجزای خاص رؤیا بهکار میگیرد و آن را تعبیر و تفسیر فقط به بصیرت عقلانی میانجامد.
در واقع، تعبیر و تفسیر رؤیا به خود مراجع محول میشود. هرچقدر درمانگر از مداخله و ایجاد مزاحمت و گفتن به بیمار که او چه هست و چه احساسی دارد بیشتر خودداری کند، به مراجع شانس و فرصت بیشتری میدهد تا خودش را کشف کند و بهوسیله مفاهیم و فرافکنیهای درمانگر گمراه نشود. در کار با رؤیا از مراجع خواسته میشود که نقش اشخاص و اشیای مختلف موجود در رؤیا را ایفا کند. با این کار مراجع خود را با اجزای بیگانه خویش همانند میکند و آنها را جذب میکند و بهصورت وحدتیافتهای درمیآورد.
اگر مراجع در ایفای نقش اجزای بیگانه خویش مشکلاتی داشته باشد و یا در مقابل آن مقاومت نشان دهد، مؤید آن خواهد بود که مراجع نمیخواهد اجزای سلب شده و طرد کرده خودش را در تملک آورد و یا دو مرتبه بازیابد. فرایند تعبیر و شناخت رؤیا، با استفاده از تکنیک صندلی خالی، که در آن مراجع به هنگام تعامل با یک شخصیت یا شیء موجود در رؤیا صندلی خود را با آن عوض میکند، تسهیل میشود.
گشتالت و رشد شخصیت فردی
تکنیکهای گشتالت به ما کمک میکند تا برای تشویق به تحقق بخشیدن به خود و تصمیمگیری بهتر و همچنین رشد در سطح شخصی به روشی آزادتر و سازگارتر با نیازهای خود در زندگی فعلی تمرکز کنیم. همه ما حق ساختن نوع زندگی موردنظر خود را داریم و این رویکرد ما را به چنین کاری دعوت میکند. فریتز پرلز، پیشگام درمان گشتالت، میگوید: رنج اصلی ما بهعنوان انسان شکافی است که بین حال و آینده ایجاد میکنیم. گاهی اوقات، ذهن ما سریعتر از خود زندگی پیش میرود و ما چیزها را قبل از وقوع و ناآگاهانه پیشبینی میکنیم. ما در ذهنمان در مورد چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتادهاند وسواس ایجاد میکنیم و تقریباً بدون اینکه بدانیم، خود را پر از ترس، اضطراب و چیزهای دیگری میکنیم که باعث دردهای ما میشوند.
«رودخانه را هل ندهید، او خودش جریان پیدا میکند.»
-فریتز پرلز-

بنابراین، یکی از اهداف فنون گشتالت این است که به ما کمک کند مشکلات خود را به روشی جهانی و یکپارچه درک کنیم. گشتالت این دیدگاه را پیشنهاد میکند که از این طریق، بهجای نگرانی در مورد علت وقوع یک اتفاق یا عواقب آن، تمرکز بر درک چگونگی تأثیرش روی ما کمک میکند تا بهتر با آن روبرو شویم و خود را دچار اضطراب نکنیم.
بیایید درک کنیم ایدهای که از گذشته یا آینده داریم ممکن است به دلیل زندگی ما در حال حاضر باشد. تکنیکهای گشتالت این هدف و اهداف دیگر را برای تشویق رشد شخصی ارائه میدهد.
این ایدهها به ما کمک میکنند از اینکه چه کسانی هستیم و از آن چیزهایی که نسبت به آنها احساس نیاز داریم، آگاه شویم و به ما کمک میکنند تا با مسئولیتپذیری آنها را عملی کنیم.
روشهای رواندرمانی گشتالت اساساً حول آنچه فریتز پرلز «قوانین و بازیها» میخواند، میچرخد. اینها استراتژیهایی هستند پویا، کاملاً اصیل و از نظر ماهوی متنوع که سعی دارند ما را نسبت به دنیای اطراف خود آگاه کنند تا بتوانند بر مقاومت ما نسبت به خودشان اثر کرده و رشد خود را تسهیل کنند.
گشتالت درمانی
گشتالت درمانی، رویکردی است که بر اصول روانشناسی ادراک و پدیدارشناسی استوار است. در واقع گشتالت درمانی روی دنیای فرد و بر افکار و احساسات او تمرکز می کند و به گذشته توجهی ندارد. به همین دلیل در این رویکرد درمانی به مسائلی مثل این که فرد چطور به آن حالت درآمده است یا علت انجام کارهای او چه بوده است و یا فردا می خواهد چه کار کند و چه پیش میآید، توجهی نمی کند.
فرآیند گشتالت درمانی
در فرآیند مشاورهای گشتالت درمانی انتظار می رود که
1-آگاهی مراجع نسبت به خودش بالا برود و این آگاهی از طریق ارتباط با محیط، احساس نیروهای متضاد، توجه و تمرکزکردن حواس روی یک موضوع، افزایش احساس بدنی و گوش دادن به توصیف های کلامی حاصل شود.
2- مراجع آرام آرام مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرد و اطرافیانش را مسئول تفکرات، احساسات و اعمال خود نداند.
3-مهارت ها و ارزش های مورد نیاز برای پاسخ به نیازهایش را بدون تجاوز به حقوق دیگران رشد دهد.
برای آگاهی بیشتر در زمینه گروه درمانی کلیک کنید.
اهداف گشتالت درمانی
هدف اساسی گشتالت درمانی ایجاد رشد، آگاهی و مسئولیتپذیری در مراجع است. همچنین فرایند گشتالت آگاهی عبارت است از کسب دانش نسبت به محیط و به معنی اینکه شخص هر چه بیشتر با محیط واقعی خود در ارتباط و تعامل طبیعی قرار بگیرد.
بدون حصول آگاهی، مراجع توانایی تغییر شخصیتش را نخواهد داشت. در اصل گشتالت درمانی تلاش دارد که شخص آن چیزی که هست، بشود. زمانی که فرد به بلوغ فردی رسید می تواند تعارضات موجود در زندگیاش را بشناسد و نحوه برخورد با آن ها را یاد بگیرد و برای وحدت و یکپارچه کردن شخصیت خود در زندگی اش قدم بردارد. به طورکلی هدف نهایی گشتالت درمانی ایجاد تعادل مطلوب در ارگانیسم است. هدف های اصلی گشتالت درمانی شامل ایجاد توانایی مراجع برای رسیدن به یکپارچه تر شدن، آگاهی بیشتر و آزاد شدن برای تجربه کردن و در نهایت به فعل درآوردن توانایی های ذاتی مراجع است و اساس همه اهداف گشتالت درمانی رسیدن به آگاهی است.
وظیفهی درمانجو در گشتالت درمانی
وظیفهی درمانجو این است که در اینجا و اکنون بماند؛ آگاهی از لحظه به درمانجو امکان می دهد که در فرایند گشتالت درمانی روی آگاهی خود در زمان حال کار کند. در یکی از تکنیکهای گشتالت درمانی، درمانجو روی صندلی داغ می نشیند و نشان میدهد که آماده است تا در گشتالت درمانی کانون توجه درمانگر باشد و می توان انتظار داشت که لایه جعلی را به اجرا در بیاورد. نقشهای مختلفی مثل درمانده، احمق و یا یک بیمار عالی را بازی کند و بعد از بیمار خواسته میشود در تمرینهای درمانی شرکت کند و از نقشهایی که بازی میکند و چهرههای جعلی که برای خود انتخاب میکند، آگاه شود.
این تمرینات در گشتالت درمانی هدف نیستند بلکه هدف این است افراد با احساسات متضاد خود رو به رو شوند. به عنوان مثال، در تمرین سلطهگر- سلطهپذیر یکبار درمانجو در نقش سلطهپذیر و بعد در نقش سلطه گر روی صندلی مینشیند. وقتی درمانجویان در تمرینات گشتالتی شرکت میکنند، می توانند از لایه فوبیک خود آگاهی بیشتری یابند و متوجه شوند از چه چیزی در اینجا و اینک فرار می کنند.
وظیفه ی درمانگر در گشتالت درمانی
در ابتدای گشتالت درمانی ، درمانگر به درمانجو می گوید که در درمان مسئول آنچه انجام می دهند، هستند. البته بخشی از مسئولیت درمانگر در گشتالت درمانی این است که در اینجا و اکنون بماند و بر زمان حال متمرکز باشد و درمانجو را نیز در زمان حال نگه دارد. مثلا اگر درمانجو به زمان گذشته پرداخت، او را آگاه سازد. به عنوان مثال اگر درمانجو از والدینش گله و شکایتی داشت و دلیل مشکلاتش را والدینش می دانست، می توان فن صندلی خالی را اجرا کرد. در روند گشتالت درمانی از درمانجو خواسته می شود که در همین لحظه تجسم کند که والدین بر صندلی نشسته اند و او ناگفته های خود را بیان کند.
به علاوه، در گشتالت درمانی درمانگر برخلاف درمانگران راجرزی کلمات درمانجویان را منعکس نمی کند. در واقع، درمانگران گشتالتی بیشتر با بیانگرهای غیر کلامی درمانجویان، در ارتباط است مثل کیفیت صدا، حالت بدن و حرکات آنها. در گشتالت درمانی، درمانگران آنچه را می بینند و می شنوند و به خصوص آنچه به عنوان موانع بدنی در مسیر درمان قرار می گیرد، به درمانجو پسخوراند می دهند و او را آگاه می کنند.
مفاهیم اساسی در گشتالت درمانی
انطباق
فرایندی که به وسیله آن فرد محدودیتهایی را که در زندگی دارد کشف کرده و خود را از غیرخود تشخیص میدهد.
آگاهی
آگاهی به فرآیندی می گویند که مبتنی بر مشاهده و توجه به افکار، احساسات و اعمال خود مثل احساسات جسمانی و ادراک های دیداری و شنیداری است که به عنوان یک منظره در حال حرکت به نظر میرسد و تجربه اکنون شما را تشکیل میدهد.
خشم معطوف به خود
به وسیله خشم معطوف به خود برخی از کارکردهایی که از سمت فرد به سوی دنیای بیرون هدایت شده بودند، مسیرشان را تغییر داده و به سمت منشا و سرچشمه برمیگردند. در نتیجه بین خود به عنوان فاعل و کننده کار و خود به عنوان دریافت کننده شکاف وجود خواهد داشت.
مفهوم خود در نظریه گشتالت درمانی
فرآیندی خلاق است که شخص را به سمت رفتار خودشکوفایی هدایت میکند. این کار به دلیل پاسخگویی به نیازها و فشارهای محیطی است. ویژگی اصلی خود، شکلدهی و تمایز گشتالتها از یکدیگر است.
خودانگاره
قسمتی از شخصیت فرد است که با به دست آوردن ملاک های بیرونی از رشد خلاق فرد ممانعت می کند.
خودتنظیمی ارگانیسمی
هر ارگانیسمی (موجود زنده) سعی می کند به وسیله حذف نیازهای پیداشده، به یک تعادل حیاتی برسد. زمانی که ارگانیسم به عدم تعادل رسید؛ میتواند از راه تخلیه تنش به وسیله تجربه هیجانی یا برآورده کردن نیاز، خودتنظیمی را انجام دهد.
درون فکنی
پذیرفتن مفاهیم، معیارهای رفتار و ارزشهای دیگران بدون انتقاد را درون فکنی می گویند. افرادی که همیشه درونفکنی میکنند، نمیتوانند شخصیت شان را ارتقا دهند.
مفهوم زمینه در نظریه گشتالت درمانی
قسمتی از زمینه ادراکی است که اگر "شکل" نباشد، از آن به عنوان زمینه یاد میشود. مثل صفحهای که شکل روی آن قرار دارد. همراهی شکل و زمینه، موجب تشکیل گشتالت می شود.
شکل
بخشی است که در مرکز آگاهی قرار دارد و همراه با دقت و توجه بر روی زمینه دیده می شود. در حقیقت شکل، آن چیزی است که شخص در حال حاضر به آن توجه دارد.
فرافکنی
فرایندی است که در آن فرد اجزای شخصیت خود را که هیچ شناختی به آن ندارد و یا از شناخت آنها دوری می کند به دنیای خارج و به افراد دیگر نسبت میدهد.
تکنیکهای گشتالت برای رشد شخصی
۱. چگونه خاطرات بد گذشته را فراموش کنیم؟
موضوعات معلق به وقایع گذشته اشاره دارند که بر حال ما تأثیر میگذارد. این احساسات کنترلنشده، احساسات مسدود شده، گرههای شخصی است که ما را از زندگی کامل در زندگی در لحظه حال بازمیدارد. مثلاً افرادی در دورههای گذشته زندگیمان را در نظر بگیرید. طبق گفته نظریه گشتالت، همه ما با دوستان، اقوام، نزدیکان و عزیزان خود که درگذشتهاند، هنوز مشکلات برجستهای داریم. حتی بدون آنکه از آنها آگاه باشیم.
ما نباید از این موضوعات حل نشده اجتناب کنیم. در عوض، باید بتوانیم این احساسات را روشن کنیم تا از چسبیدن به درد و رنج یا حتی بهوجود آمدن کینه در دلمان جلوگیری کنیم.
برای انجام این کار میتوانیم یک شبیهسازی، یک روند ذهنی دیدار مجدد، رویارویی و خداحافظی با شخصی که از دست دادهایم را انجام دهیم. ما میتوانیم از نظر ذهنی فرد را در کنارمان تصور کنیم و آنچه را که همیشه میخواستیم بیان کنیم، به آن فرد خیالی بازگو کنیم. ما دردی که آزارمان میدهد را کشف خواهیم کرد و غم و اندوه، احساس گناه یا دلخوری خود را با این روش از بین خواهیم برد.
نظریه گشتالت معتقد است هنگامیکه مسائل بازمانده از گذشته را را فاش و شناسایی کردیم، آنها را رها خواهیم کرد. سپس دایره ناتمام (گشتالت ناتمام) را میبندیم و جلو میرویم.
۲. تکنیک گفتگو: صندلی خالی
بسیاری با این روش آشنا هستند. این روش شناختهشده، غالباً مفید است و به خوبی جوهر گشتالت را نشان میدهد. روش صندلی خالی گاهی اوقات به عنوان روشی برای ملاقات و پیشبینی طریق گفتگوی خیالی با افراد دیگر استفاده میشود. هدف در این مکالمه خیالی ایجاد روند عزاداری یا رفع آسیبهایی است که از دیگران برای ما به جا مانده است. با این حال، استفاده از صندلی خالی برای رشد شخصی هدف دیگری دارد: شروع یک گفتگوی درونی که در آن «مخالف» خود را پیدا میکنیم و با آنها صحبت میکنیم. با استفاده از این تکنینک، در حقیقت میتوانیم با خودمان گفتگو کنیم.

از یک طرف خودمان را قرار میدهیم که ناراحت است و مانع از حرکت ما میشود و از طرف دیگر، آن بخشی از وجودمان را روی صندلی قرار میدهیم که میخواهد با آن وجه دیگر روبرو شود تا زندگی پربارتر، آزادتر و بازتری داشته باشد. تصور کنید این دو وجه وجودتان بر روی صندلی قرار گرفتهاند. انتظار چه نوع گفتگویی از آنها دارید؟ شاید گفتگویی مانند مکالمه زیر شروع شود:
وجه منفی: من خیلی خستهام، هیچ قدرتی ندارم.
وجه مثبت: تو دوباره قدرت من را میگیری و در زندگی من فضای زیادی را اشغال میکنی. به من بگو واقعاً چه مشکلی داری.
وجه منفی: من خودم را دوست ندارم و زندگی فعلیام آن چیزی نیست که دوست داشته باشم.
وجه مثبت: خوب، به جای شکایت، به من بگو برای بهتر شدن چه کاری انجام دهیم؟
۳. من مسئول هستم
یکی از بهترین تکنیکهای گشتالت، بازی «مسئولیت پذیرفتن» است. این روش ساده به نظر میرسد. اما تعهد زیادی لازم دارد. هدف آن کمک به ما در آگاهی بیشتر از آنچه در درونمان اتفاق میافتد است. برای درک آن، مسوولیت تمام کارهایتان را بپذیرید و سپس با استفاده از این تغییرات، رفتار فعالتری را تشویق کنید. کافیست به لحظهای که در آن حضور دارید آگاه شوید، آنچه میخواهید را ببینید و به آن جمله، مسوولیت خود را در قبال موضوع اضافه کنید. این روش بهطور موثری اعتماد به نفس شما در آن لحظه را تقویت میکند. در ادامه یک مثال کوتاه آورده شده است.
«سرم درد میکند و شکمم هم درد میکند. میدانم که من به چیزهای زیادی فکر میکنم و استرس دارم. اما من مسئول آن هستم و میپذیرم که باید چیزها را تغییر دهم.» «من فهمیدهام که حق حرف زدن و ابراز وجود دارم. من مسئولم اطمینان حاصل کنم که صادقانه صحبت میکنم. بدون ترس ابراز وجود میکنم و احترام به خودم و دیگران برایم اولویت دارد.»
۴. پیوستگی هوشیاری را تمرین کنید
در گشتالت درمانی، درمانگر باید روی «چگونگی» تجربه شخص کار کند نه «چرایی» آن. آنها میخواهند بدانند که فرد چگونه با مشکلات روبرو است و چگونه با آنها زندگی میکند. چگونه آنها را احساس میکند و آنها را درونی میکند. برای انجام این کار، ما باید فضا را برای شناسایی احساسات و تفکرات فعلی خود ایجاد کنیم. این اطلاعات را با گفتن جملاتی مانند، «به من بگو چه احساسی داری»، «به من بگو که کجای بدنت آن را احساس میکنی» یا «برای من توضیح بده که اکنون چه نکتهای در این موضوع میبینی» دریافت میکنیم. انجام این تکنیک بهصورت شخصی به ما برای درک خود در لحظه اکنون کمک میکند. ما میتوانیم پیوسته آگاهی را تمرین دهیم و هر احساس، فکر و هیجانی را بهوجود آوریم. این مسئله نادیدهگرفتن یا درونیسازی مشکلات نیست. این پیوستگی هوشیاری در مورد بازتاب دغدغهها و نگهداشتن و سپس حل کردن آنها در افکارمان است.
«اگر از چیزی مطمئن شدید، آن را بگویید. خود واقعیتان را در معرض دیدتان قرار دهید. آنچه را میگویید احساس کنید.» -فریتز پرلز-

۵. سوالات خود را به تأیید تبدیل کنید
این تکنیک، یکی دیگر از تکنیکهای گشتالت است که ممکن است در نگاه اول بسیار ساده به نظر برسد. اما تکنیک بسیار ارزشمندی است. این تکنیک به ما کمک میکند واقعیتهای درونمان را اعلام کرده و قوای خود را برای حل تعارض بسیج کنیم. چگونه میتوانیم انجامش دهیم؟ آسان است. همه ما یکی از آن روزها را تجربه کردهایم که به خود گفتهایم: «چرا من اینطور احساس میکنم؟ چرا احساس میکنم خیلی ناامید و ناتوان هستم؟»
گشتالت در این موارد یک پیشنهاد ساده دارد: سوالات را به جملاتی که خودتان را تایید میکنید، تبدیل کنید. بیایید چند نمونه را بررسی کنیم:
سوال: چرا امروز خیلی احساس بدی دارم؟
تایید احساس: امروز حالم بد است. من قصد دارم امکانی ایجاد کنم تا این احساس را تغییر دهم و فردا برایم روز بهتری شود.
سوال: چرا احساس میکنم دوستپسرم از من دور میشود؟
تایید احساس: دوست پسرم از من دور میشود. من قصد دارم از او سوال کنم که آیا مشکلی در رابطهمان وجود دارد؟ خیلی ساده به نظر میرسد؟ بله، خیلی ساده است. اما انجام آن به ما کمک میکند تا خودمان را بپذیریم و به جای غوطهور شدن در استرس آینده بتوانیم حل مساله کنیم.
درنتیجه تکنیکهای گشتالت در هنگام کمک به ما در برقراری ارتباط با نیازهایمان به همان اندازه که در بالا مشاهده کردید، ساده و ابتکاری هستند. آنها در حقیقت ما را به مسئولیتپذیری دعوت میکنند. نسبت به آنچه احساس میکنیم، شجاع باشیم و بر اساس آن عمل کنیم تا رشد کنیم. تبدیل به خود واقعیمان شویم.
گشتالت درمانی چگونه کمک می کند؟
گشتالت درمانی در نظر دارد مراجعه کننده آگاهی بیشتری از تجربه حضور در دنیا کسب کند. درمانگران گشتالت هدف تغییر مراجعه کننده خود را ندارند. در حقیقت، مراجعین تشویق می شوند تا بر روی آگاهی بیشتر از خود، حضور در محل کار و بررسی وقایع در حال تمرکز کنند.
راهی که ما در گشتالت درمانی یاد می گیریم این است که چگونه برای زنده ماندن از تجربیات، به ویژه تجربیات دردناک، استفاده کنیم یا چیزهایی را از آگاهی بیرون بکشیم تا بتوانیم به جلو حرکت کنیم. تکنیک هایی که ما یک بار برای کمک به خودمان به عنوان بلوک هایی برای آگاهی از خود استفاده کردیم، موجب افزایش آگاهی بیشتر می شوند. در واقع با استفاده از این تکنیک ها مراجعه کننده می تواند خودش را بهتر بشناسد و از تجربیاتش برای حرکت رو به جلو استفاده کند.
یک هدف اصلی در گشتالت درمانی این است که این درمان به مراجعین امکان مالکیت و پذیرش تجربیات خود را بدهد. در سرزنش دیگران، احساس کنترل خود را از دست می دهیم و قربانی واقعه یا شخص دیگری می شویم که در آن واقعه دخیل است. گشتالت درمانی مراجعه کننده را تشویق می کند تا بپذیرند خود مسئول احساسات و وقایع پیش آمده هستند. یادگیری نحوه پذیرش مسئولیت شخصی، هدف گشتالت درمانی است که به مراجعه کنندگان این امکان را می دهد تا احساس کنترل بیشتری در تجربیات خود بدست آورند و یاد بگیرند که چگونه عواطف و تعاملات خود را با جهان بهتر تنظیم کنند.
گشتالت درمانی نشان می دهد که ذاتا افراد برای تنظیم خود و رشد تلاش می کنند. با این حال، ما گاهی اوقات برای زنده ماندن از تجربه های ناگوار و دردناک، تکنیک هایی را توسعه می دهیم. برخی از این تکنیک ها در کوتاه مدت احساس تاثیر خود را به جای می گذارند زیرا می توانند به حداقل رساندن درد یا پریشانی ما کمک کنند. مرکز مشاوره مکث دارای درمانگرانی است که از رویکردهای (گشتالت درمانی، طرحواره درمانی، شناخت درمانی، رفتار درمانی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و هیجان مدار) استفاده می کنند.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد