با مهمترین دسته باورها آشنا شوید: باورهای مرکزی یا باورهای هستهای core belief
باورهای مرکزی مفاهیم اصلی هستند که بر اساس آنها زندگی میکنید. تصویری از خودتان، تصویری از نقاط ضعف و قوت، توانایی، ارزشمندی و ارتباط شما با دنیای خارج. هویت شما و احساس شما نسبت به خودتان. این باورها همهی احساسات و انتخابهای شما در زندگی را تحت تأثیر قرار میدهند. احساس عشق، انتخاب همسر، پیشرفت شغلی، لذت بردن از تعطیلات و … . باورهای هستهای در مورد هویت و هستی شما هستند. شما چه کسی و چه چیزی هستید. شما چه کسی و چه چیزی نیستید. “من موفق هستم” “من دستوپا چلفتی هستم”.
باورهای هستهای حدود چیزهایی که شما میتوانید در زندگی به دست بیاورید را معین میکنند. آنها تعیین میکنند که با چه کسی دوست شوید و ارتباط عاطفی ایجاد کنید، چه انتظاری از زندگی داشته باشید، سلامت جسمی شما چطور باشد، سلامت عاطفی و رضایت شما چه حدی باشد و … .
باورهای هستهای میتوانند منفی باشند اما بد نیستند. این باورها در بچگی برای حفاظت از شما به وجود آمدهاند. باورهای مفیدی بودند چون از شما در برابر شرایط محیطی و دیگران حمایت میکردند؛ اما دیگر به کار شما نمیآیند.باورهای هستهای میتوانند اثر قدرتمندی در تمام طول زندگی شما بهجا بگذارند؛ اما آنقدر قشنگ در ناخودآگاه شما پنهانشدهاند که نمیتوانید آنها را تشخیص دهید.باورهای هستهای چیزی بیشتر از یک فکر هستند. آنها میدانی از انرژی هستند که در ناخودآگاه شما و همینطور در بدن شما شکلگرفتهاند. شاید شما نتوانید آگاهانه باورهای ناخودآگاه را پیدا کنید اما بهسادگی میشود از روی رفتار بیرونی به چیزی غلط در وجود خود پی ببرید. اصلاً مهم نیست چقدر آگاهانه و منطقی در مورد این باورها فکر میکنید، به نظر میرسد آنقدر این باورها ناخودآگاه هستند که امکان دسترسی به آنها را ندارید.
باورهای مرکزی میتوانند متعادل یا نامتعادل یا به عبارتی مفید و مضر باشند. باورهای مرکزی نامتعادل میتوانند موجب بروز هر نوع مشکلی در بیرون از شما بشوند: رابطههای بههمخورده، شکست کاری، عدم توانایی در ابراز وجود، حال بد، استرس و نگرانی، کمبود عزتنفس، مشکلات در سلامتی، مشکلات مالی و … .
باورهای مرکزی میتوانند منفی باشند ولی بد نیستند. چرا؟ چون در بچگی شما به دلیلی به وجود آمدند و هدفشان محافظت از شما بوده است. آنها در بچگی شما ایجاد شدند که شما بتوانید خودتان را با محیط وفق بدهید و آن زمان این باورها مفید بودند. حتی اگر الآن اینطور به نظر نرسد. همانطور که گفتم این باورها در ناخودآگاه شما هستند و دیده نمیشوند اما شما نباید نگران باشید. بهمحض اینکه یکی از آنها را شناسایی کنید و ببینیدش و حتی نامگذاریش کنید، این باورها قدرت خودشان را از دست میدهند و شروع به ضعیف شدن میشوند. حتی قدرتهای مثبت درونی شما را نیز آزاد میکنند؛ اما من به شما کمک میکنم که چطور باورهای ناخودآگاهتان را ببینید.
چند مثال از باورهای مرکزی مضر: من دوستداشتنی نیستم. من خوب نیستم. من بیارزش هستم. من بهدردنخور هستم. من دیده نمیشوم. من وجود ندارم. من ناخواسته هستم. من ایمن نیستم.
اگر شما در بچگی تحت تأثیر چند اتفاق “باور” کرده باشید که من بیارزش هستم و این باور در ناخودآگاه و ۹۰ درصد زیرآب هک شده باشد و با این باور بزرگشده باشید، این باور نامتعادل محرک رفتارهای شما میشود. فرض کنید شخص موردعلاقه شما در جواب یک درخواست ساده مثلاً بیرون رفتن برای گردش در روزی خاص به شما جواب نه میدهد. چون برای پایاننامهاش نیاز به کمی تنهایی و تفکر دارد. در حالتی که شما باور من بیارزش هستم را نداشتید و خود را فرد ارزشمندی میدانستید این جواب را تنها یک جواب نه ساده فرض میکردید و آن روز اجازه میدادید که شخص را به را زمان تنهایی خودش را داشته باشد و شما نیز وقت خود را بهگونهای دیگر پر میکردید. ولی اگر این باور نامتعادل در شما شکلگرفته باشد، شما این جواب نه را به شخصیت و ارزشمندی خودتان ربط میدهید و باور “من بیارزش هستم” و خاطرات وابسته به این باور در شما یادآوری میشود و شما شدیداً ناراحت و غمگین میشوید و یادتان میآید چقدر بیارزش بودید. اینجاست که ذهن ناخودآگاه افسار احوال و وضعیت شما را در دست گرفته و شما بازیچه احساسات و خاطرات قدیمیتان شدهاید.
در همه مواقعی که ناخودآگاه احساسات خاصی از خودتان بروز میدهید، این ذهن ناخودآگاه شماست که کنترل شما را در دست گرفته و شما یک فرد واکنشی شدهاید.
باورهای هستهای نامتعادل چطور زندگی شما را تحت تأثیر قرار میدهند؟
در قسمت قبل کمی در مورد ناخودآگاه و نقش آن در کنترل احساسات شما صحبت کردم؛ اما ببینیم چطور باورهای مضر زندگی ما را کنترل میکنند. فرض کنید من به دلیل خاطرهای در دوران کودکیم (مثلاً اسباببازی را شکستم یا شاهد دعوای پدر و مادر بودم) در ناخودآگاه خود یک باور دارم به نام: من بهدردنخور هستم. این باور یک سری قوانین برای زندگی من تعریف میکند:۱
۱) دستبهکار جدیدی نزن چون شکست میخوری.
۲) مسئولیت قبول نکن چون از پس آن برنمیآیی.
۳) تو هرگز به هدفهایت نمیرسی پس به دنبال آنها نرو.
۴) هیچوقت یک همسر خوب پیدا نمیکنی چون او به درد تو نمیخورد.
سپس این قانونها زندگی من را به کنترل خود درمیآورند و چهارچوب زندگی و رفتار من را تعیین میکنند.
قانون ۱ دستبهکار جدیدی نزن شکست میخوری، باعث میشود من در کار با شرایط بد فعلی آن بمانم و دست به تغییری نزنم زیرا برای من اقدام جدید مساوی با شکست است. یا مثلاً قانون شماره ۳ میگوید هرگز به اهدافت نمیرسی. پس من یا هدفگذاری نمیکنم یا اگر این کار را انجام دهم انگیزهای برای دنبال کردن اهدافم ندارم. حالا متوجه میشوید چرا خیلیها انگیزه کار جدید ندارند. چون قانون غلطی در ذهن دارند که مانع از اقدامات آنها میشود.یا بهطور مثال قانون شماره ۴ باعث میشود من در یک رابطه خراب با فردی که من را تحقیر میکند، کارهای خلاف میکند و حتی خیانتکار است بمانم چون قانون ذهنی من میگوید من هیچوقت یک آدم خوب را پیدا نمیکنم.و قانون قانون است. حتی اگر احمقانه باشد. قانونها هرگز مورد سؤال قرار نمیگیرند. قانون اگر شکسته شود بهای سنگینی دارد. قانون مثل قانون جاذبه زمین است که درهرصورت کار خودش را میکند. پس قانون را نمیتوانید عوض کنید؛ اما اگر باور هستهای را درست کنید قانونها کمکم برای شما بیمعنی خواهند شد.
باورهای هسته ای / ۹ قدم برای تغییر باورهای هسته ای قدیمی شما
باورهای هسته ای ما درست در محوریت آنکه هستیم قرار دارند. یعنی آنچه که ما درباره خود باور داریم، آنچه درباره دیگران فکر میکنیم، و حسی که بطور کلی نسبت به زندگی داریم. این باورها مشخص میکنند که ما چقدر از خودمان رضایت داریم و حتی اینکه چقدر در به تحقق رساندن اهداف و رویاهایمان موفق هستیم.
چگونه باورهای هسته ای که فکر و احساس شما را کنترل میکنند را تغییر دهید؟
باورهای هسته ای، اعتقادات راسخی است که ما درباره خودمان داریم. آنها حقایق محضی(به عقیده خود ما) هستند که در کل دوران زندگی با ما همراه بوده و اغلب از زمان کودکی آن را بنا نهاده ایم.برای مثال، فرض کنید پدری داشتید که از لحاظ عاطفی بی ثبات بوده. درکودکی مدام تنبیه تان میکرده و شما را احمق صدا میزده. در این صورت به احتمال زیاد این باور هسته ای در شما بوجود خواهد آمد که «احمق» یا «بی ارزش» هستید. و یا فرض کنید که مادری عصبی داشتید که مدام به شما هشدار میداد که «حواست به خود باشد و احتیاط کن». در این صورت احتمال پدید آمدن این باور هسته ای در شما وجود دارد که «در خطرید»و احساس نا امنی داشته باشید.
از جمله مثال های دیگر باورهای هسته ای میتوان به اینها اشاره کرد:«من زشتم»، «من شایسته تنبیه شدنم»، «من دوست داشتنی نیستم»، «من همیشه شکست میخورم»، «من یک بازندم چون هیچوقت نمیتوانم خوشحال باشم»، «من روانی ام»، «من به درد هیچ کاری نمیخورم» و… .
در این مقاله به۹ قدم برای تغییر باورهای هسته ای و چگونه جایگزین کردن آنها میپردازیم.
۱- در هر بار تنها بریک باور هسته ای کار کنید.
اگر بخواهید که تمام باورهای هسته ای خود را پیدا کرده و یک جا تغییر دهید، فایده ای نخواهد داشت. در این راه عجله ای نکنید. ابتدا با سخت ترین و مزمن ترین باور هسته ای خود شروع کنید. اغلب باور هسته ای را می یابید که بیشتر احساسات، تفکرات و اعمالتان را فرا گرفته است. بعداً به سراغ باورهای کوچکتر و کمتر مزمن بپردازید.(باورهای مدام در حال تغییر شما میتوانند بعداً مورد بررسی قرار گیرند).
۲- چه تاثیری بر زندگی تان میگذارد؟
برای اینکه بتوانید باورهای هسته ای خود را واقعاً تغییر دهید، باید از تاثیرات کلی که بر زندگی روزانه تان میگذارد آگاه شوید. جواب سوال زیر را بر تکه کاغذی بنویسید:«این باور هسته ای چگونه بر زندگی من تاثیر میگذارد؟». برای مثال شما ممکن است پاسخ دهید که: «این باور اعتماد به نفس من را گرفته است. باعث میشود وقتی در جمع یا مکان عمومی هستم اضطراب بگیرم. باعث شده که به خودم شک کنم و از خودم متنفر باشم. بخاطر این باور دوستانم را از دست داده ام.»و… .
۳- از یک تا ده، چه امتیازی به باور خود بر این باور میدهید؟
باورهای هسته ای ما اغلب خیلی مسخره بنظر میرسند. برای ضمیر خودآگاه خندیدن و نادیده گرفتن این باورها کار بسیار راحتی است. ولی این باورهای ویرانگر در سطح ناخودآگاه با ما میمانند.
به همین دلیل لازم است تا بنشینید و اندیشه کنید که واقعاً چه میزان به باورهای هسته ای خود، اعتقاد دارید. فراموش نکنید که با خود صادق باشید. ممکن است سخت باشد. اگر امتیاز باور شما بالای ۵ است، از خود بپرسید:« چرا فکر میکنم که این باور درمورد من درست است؟» میتوانید بر خاطرات گذشته یا تجاربی که با این باور ارتباط دارند؛ تفکر کرده یا آنها را یادداشت کنید.
۴- چه چیز مانع شما برای تغییر این باور میشود؟
دلایل خیلی زیادی وجود دارد که ما خودآگاه و یا ناخودآگاهانه نمیخواهیم باورهای هسته ای قدیمی خود را تغییر دهیم.معمولاً دلایل دربردارنده ی ترس از شکست، ترس از تغییر و ترس از عدم اطمینان میباشند. اگر حسابی به یک نوع رفتار و طرز فکری در کل زندگیمان عادت کرده باشیم… اگر دیگر آن رفتار را انجام ندهیم، چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ از آن گذشته، اگر در این راه شکست بخوریم چه؟بنابراین قبل از اینکه بخواهید قدمی برای تغییر باورهای هسته ای خود بردارید، باید عمیقاً خود را برای این مسیر آماده کنید. با آگاهی بر اینکه چه چیز مانع شما در تغییر این باورها میشود، میتوانید از کارشکنی خود جلوگیری کنید.
۵- بدنبال راه هایی باشید تا خلاف باورهای هسته ای خود را ثابت کنید.
با پیدا کردن راه هایی که بتواند خلاف باورهایتان را ثابت کند، به ذهن ناخودآگاه خود ثابت میکنید که دیگرمثل قبل نمیتواند شما را با این باور راسخ کنترل کند. برای مثال اگر باور هسته ای شما این است که «من دوست داشتنی نیستم»، باید خاطرات و تجربیاتی را به یاد آورید که در آن خواستنی و دوست داشتنی بودید. میتوانید این خاطرات را یادداشت کنید. مثال:«وقتی ده ساله بودم، معلم از من خواست که مبصر کلاس باشم. وقتی شانزده ساله بودم، یکنفر بود که از من خوشش می آمد. وقتی نوزده ساله بودم، دوستم از اینکه نتوانسته بودم با او به مهمانی بروم؛ ناراحت بود. هروقت به تفریح میرویم، افراد فامیل از من هم میخواهند که حضور داشته باشم.. وغیره .
۶- باور هسته ای جایگزین پیدا کنید.
بعد از اینکه از جدیت این باورها بر خود کاستید و به خود ثابت کردید که غلط و غیرواقعی هستند؛ زمان آن است که آنها را جایگزین کنید.
یک باور هسته ای که با باور قبلی تان متناقض است؛ پیدا کنید. مثلاً باور«من زشتم» را با «من از خیلی جهات زیبا هستم» جایگزین کنید.
مهم است که باور هسته ای را انتخاب کنید که واقعاً به آن باور دارید. از باورهای غیرواقعی و یا خودشیفته مانند مثل(من خیلی پولدار و مشهورم) بپرهیزید. در عوض سعی کنید که واقع بین و فروتن باشید.
۷- به این فکر کنید که زندگی تان با این باور جدید، چه تغییراتی خواهد کرد.
باور جدیدی که انتخاب کرده اید چه تحولی در زندگیتان بوجود خواهد آورد؟ آیا به شادی، اعتماد بنفس، خلاقیت و خوشبختی بیشتر شما کمک میکند؟ به اینها تعمق کنید و یا افکارتان را بنویسید.
۸- اگر باورهای هسته ای خود را تغییر ندهید، چه نتایجی در پی خواهد داشت؟
فکر کردن به عواقب ویرانگر این باورها، خود میتواند انگیزه شما را در این مسیربیشتر کند.
۹- برنامه عملی در نظر بگیرید.
بعد از شناسایی، به چالش کشیدن و جایگزین کردن باورهای هسته ای خود، لازم است تا یک برنامه عملی داشته باشید.
از خود بپرسید: تصمیم دارم در ماه آینده چه کارهایی برای باطل کردن الگوهای فکری که مرتبط با باورهای هسته ای ام بودند؛ انجام دهم؟
برای مثال ممکن است این برنامه را در نظر داشته باشید که هروقت باورهسته ای«من خواستنی نیستم» به سراغتان آمد، از سه راه مشخص به خود دوست داشتنی بودنتان را یادآوری کنید. همچنین میتوانید که برای تعمق روزانه بر باورهایتان، ژورنالی تهیه کنید.حتی میتوانید در آینه با خود حرفهای مثبت بزنید. یا اینکه از طریق فایل های خود هیپنوتیزم، ناخودآگاه خود را برای تغییر آماده سازید. به یاد داشته باشید که لغزشها نرمال و اجتناب ناپذیرند. برنامه ها و راه های سازنده ی زیادی وجود دارند. شما چه راه هایی را در مسیر تغییر باورهای هسته ای خود، رفته اید؟
منبع:
lonerwolf.com/how-to-change-your-core-beliefs/
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد