بهره کشی از کودک و تبدیل او به اهرم فشار برای طرف مقابل، بیشترین ضربه را به کودک میزند. تغییر باورهای مثبت کودک و جایگزینی آن با باورهای منفی زمینه را برای پدید آمدن بیاعتمادی فراهم میکند. با گذر زمان چنین کودکانی دچار افسردگی، اضطراب، اختلال اضطراب جدایی، اختلال سلوک و اختلالهای روانشناختی دیگر میشوند. با افزایش سن، رفتار کودک با سرپرستش (چه پدر باشد و چه مادر) دگرگون میشود. کودک به کشمکش و رفتارهای ناهنجاری روی میآورد که نتیجهی رفتارهای نادرست سرپرستش است. این رفتارها میتواند کودک را به دوری از سرپرست کنونی و گرایش به پدر یا مادری که کنارش زندگی نمیکند جهت دهد. با پایان یافتن دورهی کودکی، پیامدهای روانی طلاق در کودک از میان نخواهد رفت. این پیامدها میتواند زمینهساز افسردگی و مشکلات در روابط میانفردی شود.
کودکان پس از طلاق، هم به پدر و هم مادر نیازمندند.
نمیتوانیم انکار کنیم که گاهی طلاق، تنها راهکار برخی از زندگیهاست. طلاق آسیبهای عاطفی و روانی برای زن و مرد به همراه دارد اما باید از انتقال این درد و رنج به کودک جلوگیری کنیم. کودکان در سنی نیستند که بتوانند ادراک منطقی یک بزرگسال را داشته باشند و هر رخدادی را به سادگی بپذیرند. بهترین راهکار برای کودکان این است که دو سرپرست داشته باشند. کودک به حضور مادر و پدر نیازمند است و هیچ کدام نمیتوانند جای دیگری را برای او پر کنند. باید از تخریب طرف مقابل پس از طلاق پرهیز کرد. بدگویی از همسر گذشته در برابر کودک زمینه را برای بحران عاطفی کودک فراهم میکند. بگذارید کودک خود دست به انتخاب بزند. کودک باید تصمیم بگیرد چه زمانی و تا چند روز یا ماه نزد پدر و یا مادرش باشد. پس تصمیمگیری را به کودک واگذار کنید و بگذارید هر زمان احساس نیاز به سرپرست دیگرش داشت همراه او باشد و دوباره پیش شما بازگردد. آرزوی ما این است که کانون مهر خانواده همیشه گرم و زندگی سرشار از عشق باشد. اگر به راهنمایی و مشاوره بیشتری نیازمندید با ما گفتوگو کنید.
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد