من سالهاست این تمرین را انجام میدهم و باید بگویم تمام این برنامه و سخنرانیها و ایدهها و راههای زندگیام را من در این خلوتها پیداکردم. امیدوارم شما این تمرین را جدی بگرید و از پیشرفتهایتان را با من در میان بگذارید.
امیدوارم که همانطور که در ادیانِ مختلف به روزهگرفتن توصیه میشود(یعنی ما بر غذاخوردنمان کنترل داشتهباشیم و جلوی نفسمان را بگیریم و انضباط روحی و روانی پیدا کنیم) یک روزی هم بر ما رسم شود که روزهی سکوت بگیریم.
معروف است که گاندی هفتهای یک روز(حداقل) روزهی سکوت میگرفت. و در آن سکوت بود که راهحلها را پیدامیکرد. در آن لحظات بزرگ بود که ایشان رسالت خود را پیدا کرد.
بیایید به هم کمک کنیم که:
سکوت و لحظاتِ سکوت را که میتواند لحظاتِ مرگباری به نظرِ ما برسد، به لحظاتِ امیدبخش، نجاتبخش و لحظاتی تبدیل کنیم که راهکارهای زندگی را به ما نشان دهد.
به قول حضرت حافظ:
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
آنچه خود داشت، ز بیگانه تمنا میکرد
جواب و سوال در درونِ من و شماست. بیرون از خود دنبال آن نگردید.
پیشنهادمیکنم:
سکوت را با خاموشی، با مرگ مساوی ندانیم. سکوت، مرگِ جهل است.
سکوتِ عمدی، مرگِ ناخوشیهاست. مرگِ بیماریهاست. مرگِ ناخرسندیهاست.
تمرین کنید…
خواهیددید که هم از لحاظِ جسمی خیلیقویتر و سلامتتر خواهیدشد و کمتر مریض میشوید (چون مسائلی که در درون هست آشکار میشود و برای آنها راهحل پیدا میکنید) و هم از لحاظ روانی آرامش مییابید. اگر نماز میخوانید، نمازتان را با خلوص نیت میخوانید و فکرِ دیگری هم سراغ شما نمیآید. چون این فکر، قبلا در زمانِ خودش آمدهو با آن روبهرو شدهاید.
افکار مانند بچههای لجباز و شیطانی هستند که دامانِ پدر و مادرشان را گرفته و رها نمیکنند و اگر گوش به حرفِ این بچه ندهی، او از خواستهاش دست نمیکشد. اگر یک سال هم طول بکشد، یک سال پای تو را میچسبد. این افکاری که در ذهنِ من و شما هستند، مثل همان بچهها سمج و پیگیرند و هر روز هم تعدادشان بیشتر میشود. کمی سکوت کنید… نه اینکه حرفشان را اجرا کنید یا آنها را نفی کنید نه! فقط حرفشان را بشنوید. اگر حرفشان را بشنوید، از فشارشان کاسته میشود و رهایتان خواهند کرد.
وای به روزی که حرفشان را نشنوید. چون این افکار از جنسِ انرژی و هیجان هستند، میخواهند تجلی کنند. شما فقط خوابشان را میبینید. رویایشان را میبینید، میبینید دارید کتاب میخوانید ولی متوجه نمیشوید چه چیزی نوشته شده. برای این که تمرکز ندارید. و میدانید که راه موفقیت، تمرکز است. وقتی شما تمرکز داشته باشید و فکرتان روی یک جهت باشد، هر مسئلهای باشد، حل میشود. ولی آنچه که تمرکز را برهممیزند، این افکار هستند. که مثل بچهها ناله میکنند و تمرکزی باقی نمیگذارند.
به حرفشان گوش کنید و برایشان وقت بگذارید ولی این بدان معنا نیست که با آنها موافقید یا به خواستههایشان عمل خواهیدکرد.
فردی که گریه و ناله میکند. اگر به حرفش گوش کنید، ممکن است ظرفِ ۱۰-۱۵ دقیقه مسئلهاش حل شود. ولی اگر گوش به حرفش ندهید، از دستِ شما عصبانی شده و دادوفریاد خواهدکرد. ول نمیکند، شکایت و پیگیری میکند و غرمیزند و مزاحمت میشود. ولی اگر بایستی و حرفش را گوش کنید، ۱۵ دقیقهای تمام میشود. مگر چقدر گریهی یک نفر طول میکشد؟ چقدر میتواند داد بزند؟ بگویید بفرمایید، من در خدمتِ شما هستم. هر چه میگوید، یواشیواش کم میشود و انرژیاش تمام میشود. چرا کاری که ما میتوانیم در ۱۵ دقیقه انجام دهیم، سالهای سال با خودمان بکشیم؟
تمرینِ سکوت کنیم و در سکوت خیلی مسائل برای ما برملامیشود. آنها را میبینیم. اگر مصلحتمان هست انجام میدهیم و اگر نیست، انجام نمیدهیم. آرامش پیدامیکنیم و این تمرینی برای ما میشود که کمتر حرف بزنیم و بیشتر نگاه کنیم. و این قدرت را به ما میدهد که اطلاعات را از دنیا برداریم. همانطور کا یادمیگیریم به حرفِ بچه و همسر و همسایهها گوش کنیم و حتی به حرف پرندهها و درختان. دیگر ازخودبیگانه نیستیم.
خواهش میکنم تمرینِ ۱۵ دقیقهای سکوت را از همین امروز شروع کنید و اگر توانستید، این زمان را بیشتر کنید. اگر مغز شما به شما پیغامی داد، قلم و کاغذی دربیاورید و ایدهاش را یادداشت کنید. سپس در زمانِ مناسب به آن یادداشتها نگاه کنید. مطمئن باشید که زندگیتان بسیار آسانتر خواهدشد. به شرطی که سکوت را لحظاتِ مرگبار و فشار احساس نکنید و با میل و انتخاب به سویش بروید.
دوستدارتان
محمود معظمی
وبلاگ حاضر به دنبال گلچینی از مطالب و محتوای روانشناسی کاربردی و مفید برای شما عزیزان است و در این مسیر تلاش می شود منابع مطالب تا حد امکان برای شما عنوان و درج گردد